هیجانی ترین شب عمرم

سلام خدمت رفقای شهوانی
این اولین داستانیه که مینویسم، قاعدتاً در این زمینه حرفه‌ای نیستم و اگر داستان مشکلی داشت به بزرگی خودتون ببخشید
تمام اسم هارو در داستان تغییر میدم به جز اسم خودم
و البته شاید این داستان مثل بقیه داستان ها خیلی داغ و خفن نباشه چون کاملاً واقعیه و تخیلات ذهنی من نیست
چیزایی که توی داستان میگم واقعا برام اتفاق افتاده حتی یک جمله از داستان هم غیر واقعی نیست
بریم برای شروع داستان…

اسم من محمده؛ ۱۸ سالمه و تاحالا هیچوقت سکس نداشتم
من توی یه خانواده تقریباً شلوغ بزرگ شدم و بچه آخرم
فاصله سنیم با بقیه اعضای خانواده خیلی زیاده و کلا با بقیه اعضای خانواده فرق دارم
دقیقا فاصله سنی من توی فامیل هم با همه زیاده؛ بطوریکه عموهام، عمه هام، خاله هام و دایی هام هیچکدوم بچه همسن و سال من ندارن و نوه هاشون همسن من هستن
تقریباً میشه گفت از بچگی دورم خلوت بود؛ اما یه نوه خاله دارم که اسمش حسامه و حسام توی فامیل تنها کسی بود که از بچگی باهاش صمیمی بودم، و میشه گفت نزدیک ترین فرد بهم از بچگی حسام بود
منو حسام از بچگی باهم دکتر بازی میکردیم و از همون بچگی با بدن همدیگه آشنا بودیم از زمانی هم که جفتمون به بلوغ رسیدیم با همدیگه سوپر میدیدیم و جق میزدیم
منو حسام معمولاً هفته ای یکی دوبار شبا پیش هم میموندیم و اکثر مواقع حسام میومد خونه ما پیش هم میموندیم
داستانی که میخام تعریف کنم مربوط به دو سه سال پیشه یعنی موقعی که من کلاس دهم بودم و حسام کلاس نهم
حسام از سر شب اومده بود خونه ما و من با داداشم و حسام تا آخرشب باهم فیفا بازی کردیم؛ وقتی موقع خواب شد منو حسام طبق معمول رفتیم تو اتاق من تا بخوابیم
ما عادت داشتیم قبل از خواب باهم دیگه صحبت میکردیم؛ وقتی گرم صحبت شده بودیم حسام بهم گفت که یه خوابی دیده:

  • ممد یه خواب خیلی عجیب دیدم
  • چه خوابی؟
  • خواب دیدم دارم با زنعمو فرشته‌ام سکس میکنم
  • زنعمو فرشته؟؟؟
  • آره دیگه زن عمو حمیدم

وقتی اینو گفت قند تو دلم آب شد…
حسام میشد نوه خالم و بابای حسام پسرخاله من بود و عمو حمیدِ حسام هم میشد یکی دیگه از پسرخاله هام
حالا چرا وقتی حسام خوابشو تعریف کرد قند تو دلم آب شد؟ به دو دلیل؛ دلیل اول اینکه من خودم هزار بار با تصور فرشته جق زده بودم و وقتی فهمیدم حسام هم روی فرشته حشریه حسابی ذوق کردم، دلیل دوم اینکه من کلاً فامیل بازم و روی تک تک زنای فامیل چه دور چه نزدیک شدیداً حشری ام و این موضوع برام شدیداً جذابیت داشت
از حسام راجب خوابش پرسیدم

  • پسر بی نظیر بود؛ خواب دیدم رفتم دم خونه عمو حمید تا یه وسیله ای رو برسونم دست زنش، وقتی در زدم فرشته با حوله حموم اومد برام درو باز کرد و من همونجا شق کردم رفتم داخل گرفتم کردمش
  • دهنت سرویس آخه با زنعموت لاشی؟؟
  • مگه دست منه که چه خوابی ببینم؟
  • داداش هر آدمی خواب چیزایی رو میبینه که زیاد بهش فکر میکنه

حسام فقط خندید و چیزی نگفت
تا قبل از اون شب منو حسام تاحالا هیچوقت راجب زنای فامیل باهم حرف نزده بودیم و انگار این یه حقیقت فاش نشده بین من و حسام بود
چند وقت قبلش منم دقیقا یه خواب عین خواب حسام دیده بودم و توی اون خواب با خالم سکس میکردم، با خودم گفتم وقت مناسبیه که منم خوابمو برای حسام تعریف کنم و ببینم نظرش چیه

  • حاجی منم یکی دو هفته پیش دقیقا یه خواب شبیه خواب تو دیدم
  • جدی؟؟ تعریف کن ببینم
  • خواب دیدم خانوادگی رفتیم خونه خاله ثریا و قرار شده بود که من با خانواده برنگردم و بمونم خونه خاله ثریا
    (*خاله ثریا کیست؛ خاله ثریا میشد خاله من و همینطور خاله‌ی بابای حسام؛ خاله ثریا ۵۷ سالشه و سالهاست که شوهرش فوت کرده و بیوه اس. با اینکه سنش زیاده ولی انصافاً اندام خوبی داره؛ قدش کوتاهه ممه هاش و گونش واقعا بزرگن، در کل بدن توپر و گوشتی داره)
  • خب بعدش
  • توی خواب با خاله ثریا قرار گذاشته بودم که پیشش بمونم باهاش سکس کنم
  • پشماممممممممم
  • حسام تاحالا با هیچکدوم از خوابایی که دیده بودم تا این حد سگ حشر نشده بودم
  • خب چیشد کردیش تو خواب یا نه؟
  • آره دیگه وقتی خانوادم رفتن من موندم پیش خاله و کردمش
  • وای کیرم دهنت اصلا باورم نمیشه
  • چرا؟؟؟
  • لاشی آخه با خاله ثریا؟؟؟؟
  • به من چه تو خوابه دیگه
  • دیوث حداقل سهیلا رو میکردی؛ به خاله ثریا رحم میکردی
    (*سهیلا کیست: سهیلا دختر دومی خاله ثریاست که حدود ۳۵ ۳۶ سالشه. سهیلا شوهر داره و دوتا بچه داره. سهیلا یکی از بهترین کصای فامیله؛ بدن رو فرمی داره البته که نچرال نیست و کل بدنش عمله ولی انصافاً شاهکصیه واسه خودش یه تتو سکسی هم روی مچ پاش داره که واقعاً کیر آدمو شق میکنه)
  • خواب دست من نیست که، چیکارش کنم خب؟
  • به قول خودت آدم خواب چیزیو میبینه که زیاد بهش فکر می‌کنه؛ راستشو بگو ممد، به خاله ثریا فکر میکنی؟
    حسابی حشری شده بودم؛ دلم میخواست بگم آره ولی میترسیدم
    یکم مکث کردم و گفتم:
    ـ نه
  • خدایی تاحالا رو خاله ثریا حشری نشدی؟
  • نه بابا خالمه ها
  • ولی من تا دلت بخواد به خاله ثریا فکر کردم و با تصورش جق زدم
    وقتی حسام اینو گفت سگ حشر شدم، نمیدونم چطوری بنویسم که حال اون تایممو بفهمید
    مثل حال آدم وقتی برای اولین بار داره سوپر میبینه؛ پر از حس شرم و حیا، پر از حس حشریت، پر از حس استرس و هیجان
    فهمیدم که حسام هم مثل من رو زنای فامیل حشریه
    مرز شرم بین و حسام داشت شکسته میشد و داشتیم شخصیت های واقعی همو به همدیگه لو میدادیم
    حشریت داشت منو دیوونه میکرد
    تاحالا هیچوقت اینطوری داغ نکرده بودم
    وقتش بود که با حسام یه حس تازه رو تجربه کنیم
    حسی که واقعاً عاشقش بودم
    بشینیم و باهم راجب زنای فامیل حرف بزنیم و جق بزنیم
    دلمو زدم به دریا؛ حقیقتو به حسام گفتم:
  • آره حسام، منم روی خاله ثریا حشری ام

تابو شکسته شد…
دیگه چیز پنهانی بین من حسام نبود
حالا جفتمون میدونستیم که حسمون مثل همه
از توی چشای هردومون حشریت فریاد میزد

این شروع جذاب ترین و حشری کننده ترین شب زندگیم بود…

این داستان ادامه دارد…

داستان رو طولانی نکردم تا شما رفقای عزیز اذیت نشید رغبت خوندنش ر‌و داشته باشید
لطفاً نظرتون رو راجب داستان بگید

نوشته: Stranger Boy

بازدید 15,475

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

5 پاسخ به “هیجانی ترین شب عمرم”

  1. این حس به زن های فامیل واقعی و عمدا هم از نوجوانی شکل میگیره و ممکن در طی گذشت زمان از یک زن به زن دیگه ای تغییر کنه یا هم زمان روی دو یا چند زن فامیل این حسو داشته باشی اما همیشه نسبت به یکی از اونا حس قوی‌تری داری به جرات میشه گفت همه ذکور فامیل این حس را داشته و دارند و هر کسی هم انکار می کنه خودش می دونه که داره به خودش دروغ میگه.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...