ممنوعه شیرین (۲)

…ادامه از قسمت قبل (لینک قسمت های قبل را در پایین داستان بالای نظرات میتوانید پیدا کنید یا اینکه میتوانید نام داستان را از بخش جستجوی وب سایت جستجو کنید)

داستان قبلی آمدم گفتم اگه توهین کردین فلانو فلان به یسری ها برخورد بازم فحش دادن،اگه نمیخواین فحش بدین چرا بهتون بر میخوره؟اگه میخواین فحش بدین پس چرا جوابتونو بدیم بهتون برمیخوره؟مشکلتون با خودتون حل کنین بعد برین نظر بدین ملت میان حالا یا تخیلات ذهنشون رو مینویسن چون کسی نمیفهمه و نمیشناسه یا جریانات ممنوع و یواشکی زندگیشون رو تعریف میکنن چرا حتما باید فحش بدی یا توهین کنی آخه؟خب نخون خیلی ساده اس…
دوباره یکی از اون اخر هفته ها رسید، بهار بود و هوا عالی بود واسه همین بعضی از افراد خانواده رو تختای توی حیاط جا مینداختن و میخوابیدن و این شده بود یه مشکل برای ما دوتا که مکانمون انباری بودو نمیتونستیم از کنار تخت رد بشیم بریم انباری کوچکترین صدایی تو حیاط می پیچید و اصلا جای ریسک نداشت و حالا من مونده بودم شب قراره چی بشه چون از آخرین باری که سکس داشتیم دوهفته گذشته بودو از عصر مدام پیام میداد که امشب هرطورشده باید تورو بکنم دیگه نمیتونم خلاصه رسیدیم به آخرشب و موقعه خواب که اینجا زدو شانس باهامون یار شد، پسر و دختر خالم به همراه خواهر من و خالم رفتن رو تخت بخوابن،یعنی تنها افرادی که تو هال میخوابیدن من و داییم بودیم،مامانممومامان بزرگمم که همیشه توی اتاق میخوابیدن، یه دایی دیگه امم اونجا بود با زنوبچه کوچیکش که اونام رفتن تو یه اتاق دیگه، جاهارو انداختیم و دراز کشیدیم و چراغا یکی یکی خاموش شدن حیاط هم که کاملا تاریک شد هنوز همه نخوابیده بودنو صداهای کمی میومد ولی دیگه طاقتش تموم شد چون با صدای آروم و پرعجله گفت: بچرخ رو پهلو و بیا عقب تر،چرخیدم و اون بدون حرفو سروصدایی پتومو آروم زد بالا و امد نزدیکتر ولی نچسبید بهم درحدی که دستاش دسترسی کامل به بدنم داشته باشن و اول کار بدون معطلی دامنمو زد بالا دستشو رسوند به کصم،اول گرفتش تو مشتش و فشار دادو با حرص گفت: اووووف دلم برای این تپلی تنگ شده بود بعد تندتند با انگشتش شروع کرد مالیدن چوچوله ام و همون حین دستشو میبرد زیر تیشرت سینه هامو فشار میداد و نوک سینه هامو بین دو انگشتش بازی میداد که دلم ضعف میرفت و هر لحظه حشری تر میشدم و باز میرفت رو کصم،بعد از چنددقیقه امد نزدیکتر و دامنمو کامل زد بالا و از آب کصم که راه افتاده بود دستشو کشید تا چاک کونم و کیرشو گذاشت لای کونمو فشار میداد ،یه انگشتشو فرو کرد داخلم هووووف انگشتای درازش حکم یه دیلدو کوچیکو واسم داشتن و آروم داخلم میچرخوندش آروم نفس نفس میزدم و کونمو فشار میدادم به کیرش،بدون هیچ بوسه ای بدونه هیچ چیزی فقط با همین مالیدن ساده داشت ارضام میکرد لعنتی اصلا قابل قیاس با جق زدنای خودم اونم با انگشتام نیست و وقتی تو همچین شرایط هیجانیوپر استرسی باشی هم زودتر حشری و و هم زودتر ارضا میشی،دیگه طاقت نیووردم همون زیر پتو پامو یکم بازتر کردم و اون حالا دو انگشتی محکم تو کصم تلمبه میزدو نگه میداشت داخلمو انگشتاشو تاب میداد،بدنم شل شده بودو دوس داشتم از شدت شهوت جیغ بزنم و کیرشو تا ته بکنه توم ولی حیف که نمیشد،همونجوری محکم تلمبه میزد تو کصم و کیرشو لای کونم میمالید و فشار میداد که تو یه لحظه آروم گفتم: دارم میام دارم میام،تلمبه هاشو سرعت دادو وقتی پاهام بسته شدنو منقبض انگشتشو یه تاب کوچیک دادونگهداشت داخلم و ارضا شدم انگشتاشو از کصم دراورد و پهلومو گرفت محکم خودشو بهم چسبوند و چندتا تلمبه لاپایی زد و بعد چندثانیه لای کونم ارضا شد،سریع بلندشد رفتو دستمال آورد تمیزم کرد بعد گفت بیا رو جا من که دید داشته باشی، چرخیدم و سریع جاهامون عوض کردیم،هنوز چنددقیقه نگذشته بود امد زیر پتو من و رفت پایین منم پتورو کامل تا بالای سرش کشیدم بالا که هیچی معلوم نباشه از لمس دستاش متوجه شدم تیشرتمو زد بالا و ثانیه ای بعد خیس شدن سینه ام با زبون و دهن داغش، دوتا سینه هامو تو مشتاش فشار میداد و نوکشون گاز میگرفت، یکی از سینه هامو گذاشت تو دهنش و دستشو گذاشت رو کونم و خودشو سفت بهم چسبوند،من وزنم 65بود و قدم 170 بخاطر قدم خیلی لاغر به نظر میرسیدمو با اینجور چسبیدنش بهم از رو پتو میدیدی انگار یه نفره که سینه های بزرگی داره دیدم دستش گیره خودم سینه هامو تو دهنش جابه میکردم و هر لحظه باز خیس تر میشدم که رفت پایین تر و دامنمو زد بالا دهنشو چسبوند به کصم،خیلی سعی میکرد عجله نکنه که صدا نیاد ولی انگار نمیتونست چون لابه لاش صدای مک زدنو لیسیدنش میومد و من دهنمو محکم گرفته بودم که صدام درنیاد،موقعیت هیجان انگیر استرسی و به شدت تحریک کننده ای بود کصم دهن داییم بود تندتند میخورد وسط هال خونه مادربزرگم که پر آدم بود بودیم و درسته همه خوابن ولی بازم ریسک بود، تو اوج شهوت بودمو رو ابرا سیر میکردمو رو کمر خوابیده بودم دیگه خودم کصمو تکون میدادم رو زبونش اووووف حس محشری داشت و سرشو فشارمیدادم که برام لیس بزنه و اونم بااینکه ارضا شده بودم ول کن کصم نبود و همچنان میخورد و انگشتم میکرد که یدفعه حس کردم صدای پا میاد و مغزم فعال شد سرمو یکم بلندکردم و سعی کردم حیاطو چک کنم ولی خیلی تاریک بود و یکم گوشامو تیز کردم صدای دمپایی نیومد،چند لحظه بعد صدای قدم واضح تر شد و به آنی سرم به عقب چرخید و نگاهم به در اتاقا افتاد و همون لحظه که خواستم داییموحالیش کنم که بلندشه خودمونو جمع کنیم در اتاق مادربزرگم باز شد، همونجا یه سکته رو رد کردم چون درسته پتو گلبافو ازاین قدیمی کلفتا روم بود و توی تاریکی تشخیص حجم یه نفر زیر این پتوها سخت بود ولی بازم یه گردالی(سر داییم)وسط پاهام بود و یه جفت پا از زانو به پایین از ته پتو زده بود بیرون فهمیدن اینکه اون زیر چه خبره سخت نبود، ولی کوچیکترین حرکتی نکردم صدایی هم ندادم فقط دستمو گذاشتم رو سر داییم و متوقفش کردم که اونم انگار متوجه صدای قدما شد چون بی حرکت همونجا مونده بودو فقط نفسای سریعش میخورد به کصم و منتظر موندم ببینم چی میشه، تو پر استرس ترین لحظات زندگیم بودم که در عین ناباوری مادربزرگم اصلا مارو ندید،همینجوری کورمال کورمال دستشو به گچ بری دیوار گرفت رفت تو آشپزخونه یه صدای تقوپوق ریزی امد و در یخچال بازو بسته شد بعدم همونجوری کورمال کورمال ولی اینبار ریز ریز غرم میزد که هیشکی نیست یه لیوان آب دستت بده همه انگار دست جمعی ریق رحمتو سر کشیدن که اینجوری بیهوشن و پارچ و لیوان به دست برگشت و رفت اتاقش و درم بست، نفسم که جا امد و باورم نمیشد مارو ندید و اصلا حواسش نبود که دایی رو تشکش نیست،پتورو بلند کردمو نگاه کردم به پایین قیافه داییمو با لبای خیس از آب کصم و خنده های ریزش دیدم و گفتم: میخندی؟سکته کردم مرتیکه بلندشو برو سرجات،با همون خنده ابرو بالا انداخت و گفت:نوچ بیا که کارت دارم و سریع بلندشد رفت تو آشپزخونه و اشاره میکرد بیا، نگاهمو به سقف دادم و پوفی کردم و به این نتیجه رسیدم که همین کله شقی هام و نترس بودنم به همین داییم رفته و بلند شدمو یواش رفتم تو اشپزخونه، بدون کوچیک ترین حرفو حرکتی نشستم رو پاهام و کیرشو گرفتم دستم که بخاطر ترس چند دقیقه پیش شل شده بود یه تف انداختم رو کلاهکشو گرفتمش دستم هم میمالیدمش و هم تندتند ساک میزدم تا که باز سیخ شدو بلندشدم تکیه دستامو دادم به اپن و خم شدم، دامنمو زد بالا و کیرشو تنظیم سوراخم کردو همشو یجا کردتوم بااینکه دوبار ارضا شده بودم ولی تشنه کیرش بودمو دوس داشتم تا جون دارم کصمو جر بده ولی لعنت به این موقعیتا که نمیشه، همزمان دستشو رو دهنم گذاشت،چون نمیشد شالاپ شالاپ محکم تلمبه بزنه تا ته داخلم نگهداشتو همونجوری عمیق تلمبه های بی صدا میزدبعد از ربع ساعت که دوبار ارضا شدم و قبلشم دوبار و چون همین پوزیشن سرپا بودیم دیگه جونی برام نمونده بودو بدنم می لرزید یه پامو بلند کرد گذاشت رو اپن و پهلوهامو گرفتو به تلمبه هاش سرعت بیشتری داد که صدای ریزی ایجاد کرد ولی دیگه براش مهم نبود چون داشت ارضا میشد،چندتا تقه محکم زد که صداشون به نسبت یذره بلندبودن و بخاطر نبودن امکانات نزدیکمونو نمیشد ریسک کرد، داخلم ارضا شد تا قطره آخرشو ریخت داخلم و ازم دراورد سریع رفت رو تشکش و منم رفتم دستشویی و تخلیه کردم و وقتی برگشتم رو تشکم یه لب کوتاه ازم گرفت و با خیال راحت خوابیدیم….
تا جریانات بعدی فعلا

نوشته: پناه

بازدید 7,457

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

یک پاسخ به “ممنوعه شیرین (۲)”

  1. ادامه بده تریسامم اگر شد با مادرت یا اگر داری با برادرت مثلا یکی سکس تون دیده باشه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...