با خواهرم شیدا (۳)

…ادامه از قسمت قبل (لینک قسمت های قبل را در پایین داستان بالای نظرات میتوانید پیدا کنید یا اینکه میتوانید نام داستان را از بخش جستجوی وب سایت جستجو کنید)

دوستان سلام قبل از هرچیز بابت تاخیر این قسمت عذر میخوام وقت نشد بنویسم
یه نکته هم در مورد قسمت قبل بگم که چند نفر گفته بودن داستان دروغه خب باید بگم واقعا دروغ نیست و من و خواهرم خیلی وقته تابوشکنی کردیم و این موضوع نه چیز مثبت و افتخارآمیزی و نه اتفاق بدی، همین..

خب روز دوم رابطه من و شیدا هم با یه میک لاو باحال صبحگاهی شروع شد که قسمت قبل تعریف کردم. اون روز من بیرون بودم و طبق معمول غروب برگشتم سمت خونه که نزدیکای خونه بودم و شیدا زنگ زد گفت شهرام کجایی؟ گفتم نزدیک خونه چطور؟ گفت خب رسیدی نیا بالا منو تا یه جایی ببر. گفتم کجا؟ گفت باید از دوستم جزوه و کتاب بگیرم. فهمیدم مامان بابا خونه‌ن. رسیدم دم خونه و زنگ بهش زدم که اومد پایین. سوار شد گفتم چه خبره؟ گفت هیچی باید از دوستم روژا چندتا کتاب بگیرم. گفتم همین؟ گفت حالا یه دورم میزنیم، خیلی شاد و شنگول بود و خیلی از این موضوع خوشحال بودم که حالش خوبه فشار روانی روش نیست. راه افتادیم شروع کردیم به حرف زدن و یه دستمو گذاشتم بین پاهاش که خوشش اومد و اونم سرشو جلو آورد و کنار گوشمو بوسید.همونجوری دستمو بین دو تا پاش تکون میدادم و درمورد صبح صحبت می‌کردیم که دستشو گذاشت روی دستم و کشید بالاتر و گذاشتش اونجاش. فهمیدم حشریه و میخواد ارضا بشه منم از روی شلوارش که یه لگ نسبتا نازک بود می‌مالیدم براش و هرچی می‌گذشت حشری‌تر می‌شد. دیدم داره چشماشو میبنده و حشرش زده مسیر رو یه کم عوض کردم و یه جا کنار یه پارک خلوت زدم کنار. سرمو چرخوندم و با هم چشم‌توچشم شدیم. می‌تونستم حشر و عشق رو همزمان توی چشماش ببینم. یه دفعه سرشو آورد جلو و لبمو گرفت. شروع کردیم لب خوردن و یه کم لباشو خوردم.دستمو دوباره بردم سمت واژنش که دیدم شلوارش یه کم خیس شده. گفتم چیکار کنیم؟ گفت نمیدونم من که باید ارضا بشم حالم بده. گفتم باشه خب بزار بریم یه جای خلوت.
شیشه‌های ماشینم یه خوبی داشت ۱۰۰ دودی بود. رفتیم توی یه پارکینگ طبقاتی و رفتم طبقه منفی یک که هم تاریک بود و هم خلوت. شیدا گفت کسی نمیبینه اینجا؟ گفتم نه عروسک خیالت راحت فقط برو عقب که منم بیام عقب. اینم بگم ماشینم یه شاسی x22عه. از همونجا کفشاشو درآورد و بدون اینکه پیاده بشه رفت عقب. منم پیاده شدم و یه نگاه انداختم دور و بر که کسی نبود اون اطراف و امن بود. خیلی ذوقشو داشتم و منم رفتم عقب نشستم که دیدم شیدا با همون چشمای خمارش نشسته. سریع شروع کردیم به لب گرفتن.دستمو از زیر کش شلوارش رد کردم و رسوندم به واژنش که دیدم خیس خیس شده. اونجاشو که مالیدم حشرش بیشتر شد و وحشی‌تر لب میخورد.دکمه های مانتوش رو باز کردم و که خودشم کمک می‌کرد و یکی دوتاشو باز کرد که خیلی حشریم کرد. باورم نمیشد شیدایی که اولش انقدر مقاومت می‌کرد الان خودش داره لباساشو برام درمیاره.
یه سوتین سفید تنش بود که از جلو باز و بسته می‌شو و خودش اونم باز کرد و سرمو کشید سمت سینه‌ش. منم شروع کردم خوردن سینه‌هاش که آه و ناله‌ش شروع شد و دستشو گذاشته بود روی دهنش که کمتر صدا بره. سینه‌هاشو خوردم و یه دستش توی شلوارش بود و براش می‌مالیدم که یه دفعه بدنش لرزید و ارضا شد. محکم بغلم کرد.بخاطر اینکه تجربه زیادی نداشت خیلی زود ارضا می‌شد. همون حالت توی بغلم دستشو برد سمت کیرم و دکمه شلوارمو باز کرد و درآورد گرفت توی دستش. یه نگاه پر از عشق و شهوت بهم انداخت و سرشو برد پایین و شروع کرد به ساک زدن.اون لحظه راستش خیلی فکرا و حس های بدی به ذهنم خطور می‌کرد. اینکه من و خواهرم چرا الان باید توی یه پارکینگ باهم باشیم چرا اصلا مجبوریم که حس بینمون رو قایم کنیم چرا اصلا از اول اینجور بوده و خیلی چرا های دیگه..
همینجور که داشت برام ساک میزد با اون یکی دستش خایه‌هامم می‌مالید و الان خیلی بهتر شده بود توی ساک زدن و تقریباً یاد گرفته بود. دستمو از پشت به باسنش رسوند و گرفتمش توی دستم. نزدیک بود ارضا بشم که سر شبدا رو بلند کردم و کشیدم سمت خودم و لب گرفتم باهاش. نمیخواستم زود تموم بشه. دستشو انداخت زیر تیشرتم و درش آورد. خودمم شلوارمو که تا زانو پایین بود کامل درش آوردم که دیدم شیدا گفت یعنی الان فقط شلوار من اضافیه؟ آخ این حرفش حشرمو دوبرابر کرد و شلوارشو سریع کشیدم پایین و الان جفتمون توی ماشین کاملا لخت شده‌بودیم.شیدا اومد نشست توی بغلم و منم به صندلی تکیه داده بودم. کیرم به واژنش برخورد می‌کرد و حس خیلی عجیب و غریبی داشتیم. اینو می‌شد از چشمای شیدا هم خوند. من سینه هاشو میخوردم و اونم سعی داشت به مالیدن واژنش به کیرم منو ارضا کنه که موفق هم شد و آبم پاشید روی واژنش و یه کمش ریخت توی ماشین. خیلی بهم حال داد. شیدا از بغلم اومد کنار و جفت پاهاشو گرفت بالا. خودمو به داشبورد رسوندم و دستمال رو از توش درآوردم که خودمونو باهاش تمیز کنیم دیدم شیدا دراز کشیده و دوتا پاشو با دستش بالا نگه‌داشته که من براش تمیز کنم با اینکه تازه ارضا شده بودم ولی اون صحنه خیلی برام تحریک کننده بود. آبمو از روی بدنش پاک کردم و خودمو جمع و جور کردم ولی اون صحنه برام یه صحنه عادی نبود. شیدا خواست پاشه که لباس بپوشه گفتم شیدا میشه یه بار دیگه پاهاتو بگیری هوا؟ گفت چرا دیوونه گفتم میخوام برات بخورم یه عشوه برام رفت و هیچی نگفت و دوباره خوابید و پاهاشو گرفت هوا. وای چه صحنه‌ای داشتم می‌دیدم یه کلوچه‌ی ناز و سفید و خوشگل داشت بهم چشمک میزد. سرمو بردم پایین و حسابی براش خوردم تا جایی که دوباره آبش اومد. شل شده بود روی صندلی و چشماشو بسته بود. توی دلم قربونش می‌رفتم من. خیلی ناز بود. یه بدن سفید و بی‌نقص داشت. ممه‌های خوشگل، کمر باریک، و مهم‌تر از همش کلوچه‌ی خوشمزه همینجور که داشتم لباسامو می‌پوشیدم بهش زل زده بود که چشماشو وا کرد و دوباره خودشو انداخت بغلم. اما این بار از سر عشق و نه حشریت. یه دفعه گفت عشقم خیلی دوستت دارم کار تموم شده بود و شیدا وابسته‌م شده بود. دیگه منو نه برادر خودش بلکه پارتنر خودش می‌دونست و عملا دوست دختر و دوست پسر شده بودیم. یه کم قربون صدقه هم رفتیم و گفتم لباساتو بپوش تا بریم دیگه. سوتینشو پوشید و خواست شرتشو بپوشه گفتم نه بزار خودم می‌کنم تنت. پاهاشو از هم باز کرد و شرتشو تا روی زانو کشیدم بالا بعد یه بوس از کولوچه‌ش کردم و بعد تا آخر کشیدم بالا بعد هم لگشو کردم پاش.سریع رفت صندلی جلو و اون لحظه که از بین دوتا صندلی رفت جلو دوباره از توی اون لگ خوشگل و جذبش دیدمش. عجیب ناز و دوست‌داشتنی بود پیاده شدم و رفتم پشت فرمون نشستم و رفتیم به سمت خونه دوست شیدا. توی مسیر کلا خودشو انداخته بود بغلم و ازم جدا نمی‌شد .
یه دفعه گفتم بزار یه کم فضا شیطونی بشه گفتم ولی خیلی حال داد خداییی حرفم تموم نشده بود که گفت آره واقعا بهترین رابطمون بود. خندیدم گفتم مگه این رابطه‌ست؟ گفت پس چیه گفتم فعلا خیلی مونده تا رابطه حساب بشه این کارا که ما می‌کنیم بچه بازیه گفت پس رابطه چیه دقیقا؟ گفتم خب رابطه همون قسمت آخرشه که ما انجامش نمیدیم منتظر بودم که باز شروع کنه و بگه نه قرار نیست از این بیشتر جلو بریم که یه دفعه یه چیزی پشمام ریخت گفت: خب یه رابطمون نشه؟؟
باورم نمیشد این شهداست که تا دیروز می‌گفت هیچ وقت نمیزارم دخول داشته باشیم.
گفتم چی؟ با خجالتی گفت راستش فکر کردم اونجا توی پارکینگ قراره دخول داشته باشیم. گفتم خب مگه تو نگفتی نداشته باشیم؟ که سرشو پایین انداخت و با خجالتی گفت:…

پایان

عزیزان بخاطر اینکه همین رابطه ما بعدا چالش های بزرگی رو برای زندگیمون درست کرد که توی قسمت‌های بعد میگم، این قسمتشو وقت و حوصله نشد بنویسم و تاخیر داشت. حمایت کنید تا تمام این داستان عجیب و پرچالش خودم و شیدا رو براتون تعریف کنم و اون سری خواهر و برادرهایی که قصد دارن با هم وارد رابطه بشن از تجربه ما استفاده کنید و اشتباهات ما رو تکرار نکنید.

نوشته: شهرام

بازدید 10,164

9 پاسخ به “با خواهرم شیدا (۳)”

  1. اگه دقت کنین چشمای خواهر و برادر یجورایی یا بهم شبیه هستن یا اینکه چون از بچگی باهم بزرگ شدنو تو چشای هم نگا کردن یه نوع شرم و حیا و یا همخونی و یا بهتر بگم یه نوع حرمت و اشنایی موج میزنه . اونیکه میاد با خواهرش از روی لذت و سکس چش تو چش میشه و همه اون حرمتهارو نادیده میگیره بنظرم بعدا با فرزند خودشم حرمت چش تو چش شدنو نگه نمیداره و بنظرم اونایی که به محارم خودشون نظر دارن ادمای سست و بی اراده و بخصوص بی عرضه ای هستن که نمیتونن از بیرون جنس مخالف خودشونو پیدا کنن میان داخل خونه خودشون دست درازی میکنن .. لطفا بقیه زیاد به اینجور داستانها اهمیت ندن

  2. اصلی من ، کی داستان خودمون دوتا رو بنویسیم عشقم.. مای وایف من بخورم اون کلوچه تپل و گرمتو ، تپلی من خودت میدونی کی هستی…منتظرتم معشوقه اصلیم

جدیدترین ویدئوها

ویدئوهای تصادفی

دانلود ویدئودانلود
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...