با خواهرم شیدا (۲)

خب با تاخیر سلام مجدد
بخاطر یک سری مشکلات نوشتن این قسمت و قسمت های بعدی داستان ما دیر شد
درخصوص قسمت اول دوتا نکته بگم که اولاً عزیزانی که نسبت به اینگونه روابط علاقه‌ای ندارید خب نخونید و دوم اینکه داستان ما برخلاف بیشتر داستان های خواهر و برادری واقعی می‌باشد…
خب اون روز تا نزدیک غروب بیرون بودم و حال عجیبی داشتم. به شیدا پیام دادم که چطوری و این حرفا گفت که خوبم و مامان و بابا خونه‌ن و کی برمیگردی؟ گفتم چطور دلت تنگ شده واسم؟ گفت نه کلی گفتم مسخره. گفتم شیدا نمیخوای در مورد صبح یه کم حرف بزنیم؟.گفت الان وقت ندارم بزار شب حرف میزنیم و آفلاین شد. منم نزدیک ساعت هشت شد که برگشتم خونه و یه سلام و احوال و بعدش شام خوردیم. سر میز من و شیدا نمیدانستیم توی چشم هم نگاه کنیم جفتمون یه حس غریبی داشتیم. یه حس پر از خجالتی و پشیمانی و حشریت و البته دوست داشتن.بعد شام گفتم خسته‌م و رفتم توی اتاقم و روی تخت دراز کشیدم. به شیدا پیام دادم و منتظر بودم انلاین بشه. به اتفاقات صبح فکر می‌کردم و کم کم حشری شدم. بعد یه ساعت شیدا انلاین شد و پیام داد. گفتم حالت چطوره گفت خوبم گفتم امروزت چطور بود؟😜 نوشت همون‌طور که واسه تو بود😂 گفتم من که عالی بودم دوست دارم هر روز اینجور باشم. گفت امیدوام😂 گفتم چیکار میکنی اومدی توی اتاقت؟ گفت اره مامان بابا هم خسته بودن حوصله نداشتن گفتم شیدا؟ گفت بله گفتم از کار امروز که پشیمون نشدی؟ گفت اومم نمیدونم. گفتم یعنی چی؟ گفت خب راستش اولش پشیمون شدم. گفتم الان چی گفت نمیدونم. گفتم انقدر گنگ حرف نزن دیگه من الان حشری شدم دلم میخواد. گفت اصلا بهش فکر نکنی بخاطر همین رفتاراته که نمیدونم باهات ادامه بدم یا نه. الان مامان بابا خونه‌ن احمق چطور میشه کاری بکنیم. گفتم باشه ببخشید. گفت ببین شهرام اگه بخوای اینجوری کنی نمیتونیم ادامه بدیم. راستش منم مثل تو دوس دارم باهم باشیم و امروز اصلا پشیمون نشدم ولی از یه طرفم می‌ترسم کسی بفهمه اگه کمک نکنی من ادامه نمیدم. گفتم باشه قول میدم بیشتر مراقب باشم. گفت فقط وقتایی میتونیم باهم باشیم که مامان بابا نباشن تمام. منم قبول کردم. گفتم حالا این بی‌صاحب نمیخوابه چیکارش کنم😂گفت وازلین داری یا برات بیارم؟😜😂گفتم نه اونجور نمی‌خوام بیا یه کم سکس چت کنیم. شیدا گفت منم حشری شدم ولی بزار یه نیم ساعت دیگه مامان اینا بخوابن انلاین میشم. منتظر موندم تا انلاین بشه بعد حدود نیم ساعت پیام داد چیکار کردی زدی یا نه؟ گفتم نه منتظر موندم بیای باهم بزنیم. گفتم شیدا چی تنته گفت تاپ و شلوار گفتم من نود میخوام گفت نه نمیشه گفتم چرا خب ما که لخت همو دیدیم الانم که نمیای کاری کنیم حداقل نود بده گفت اخه توی گوشیم ندارم گفت خب الان بگیر گفت بزار ببینم میشه چراغ خواب رو روشن کنم تابلو نباشه. گفتم فقط زود. بعد یکی دو دقیقه برام فرستادم. تاپشو در اورده بود و با سوتین و شلوارک عکس فرستاد نوشته بود چطور شدم آقایی؟🫠گفتم عالیه ولی لختی‌تر میخوام. شلوارکش هم درآورده بود و با شورت توری عکس فرستاد حسابی حشری شده بودم گفتم جوون بخورمش اون هلوتو.
گفت حالا نوبت توعه بفرستی گفتم چی بفرستم گفت عکس کیرتو میخوام خیلی حشری شدم شهرام. منم بلافاصله عکس کیرمو براش فرستادم نوشته بود آخ این الان باید یه جا دیگه بود نه توی دستت🥺 فهمیدم خیلی حشری شده. گفتم شیدا عکس بدون شرت بفرست سریع فرستاد داشتم دیوونه می‌شدم که دیگه طاقت نیاوردم و خودارضایی کردم. به شیدا هم گفتم و اونم گفت الان می‌کنم بعد میام. بعد چند دقیقه پیام داد آخیش راحت شدیم. گفتم البته موقت😜 که اونم خندید و گفت صددرصد. گفت فردا میری کلاس؟ گفتم معلومه که نه. فردام میخوام بعد اینکه مامان بابا رفتن برنامه باشه مثل امروز. گفت باشه من آماده‌م فقط الان خوابم میاد باید بخوابم گفتم بخواب. خودمم خوابیدم تا اینکه شش صبح تقریباً با صدای مامان بابا و البته کیر راست شده خودم بیدار شدم. حسابی زده بود بالا و توی اتاق منتظر بودم که هرچه سریعتر برن. به شیدا پیام دادم که بیدار شدی؟ نوشت اره الان بیدار شدم فقط هروقت رفتن سریع نیای بزار آماده بشم بعد بهت میگم بیا گفتم فقط زود باش بدجور حشری شدم. بعد حدود بیست دقیقه صدای در اومد و رفتن. منم رفتم بیرون از اتاق و دست و صورتم رو شستم و رفتم پشت در اتاق شیدا در زدم گفتم بیام داخل؟ گفت یه دقیقه وایسا خب. بعد یکی دو دقیقه گفت بیا رفتم داخل که باز سوپرایزم کرد. یه سوتین و یه لگ خیلی خیلی نازک که تمام بدنش توش مشخص بود پوشیده بود. اومد تو بغلم و شروع کردیم به لب گرفتن. معلوم بود اونم حسابی حشریه. خوابیدیم روی تخت و من روش بودم و لب می‌گرفتیم بعد رفتم سراغ گردن و ممه هاش. خودش سوتینشو باز کرد. ممه هاشو می‌خوردم که یهو لرزید فهمیدم ارضا شده. ولی می‌خواست که ادامه بدم. منم لباسامو درآوردم و فقط شرتم رو گذاشتم‌. مجدد ممه‌هاشو خوردم و توی بغل هم حسابی باهم حال می‌کردیم . گردن همو می‌خوردیم و لب می‌گرفتیم. یهو شیدا دستشو آورد روی شرتم و از روی شرت یه کم مالید بعد دستشو برد توی شرتم و با کمی خجالتی درش آورد از توی شرتم. یه کم مالید بعد سرشو برد پایین و شروع کرد به خوردن. داشتم می‌مُردم از لذت. سرعتشو زیاد کرد و تند تند می‌خورد نزدیک بود آبم بیاد گفتم بزار پاشم میخواد بیاد گفت بریز تو دهنم. همشو ریختم تو دهنش و خوردش.برام عجیب بود که چطور دوسش داره و میخوره. من یه لحظه بی حال شدم و افتادم روی تخت شیدام اومد بغلم دراز کشید و سفت بغلم کرده بود.دستم پشتش بود از پشت بردم توی شلوارش و کونشو می‌مالیدم. خوشش اومده بود. آروم آروم دستمو بردم سمت سوراخ کونش که با مالیدنش بیشتر حشری شد. بلند شدم و افتادم روش. یه کم لب و ممه خوردم و رفتم پایین. شلوارشو درآوردم و الان جفتمون لخت روبروی هم بودیم. شیدا از پشت دراز کشید و پاهاشو باز کرد منم رفتم روی کصش و شروع کردم به خوردن. از همون لحظه اول آه و ناله‌ش شروع شد و خیلی جیغ و داد می‌کرد. گفتم اگه اذیتی تا ادامه ندم؟ گفت نه اوکیم دارم حال می‌کنم بخور. یه کم دیگه خوردم که ارضا شد و آبش رو پاشید تو صورتم. گفت ببخشی نتونستم خودمو کنترل کنم. رفتم سر و صورتم رو شستم و اومدم توی اتاقش دیدم همون طور بی حال افتاده روی تختش یه لحظه خواستم لباسام رو بپوشم دوباره گفتم ما که فعلا وقت داریم بزار ادامه بدیم. گفتم شیدا کافیه یا ادامه بدیم؟ گفت بیا فعلا یه کم بغلم کن. رفتم کنارش که پشتشو بهم کرد و گفت بغلم کن. منم از پشت چسبیدم بهش و کیرم از پشت روی سوراخش بود و ممه‌هاش تو دستم. یه کم ممه‌هاشو مالیدم که اونم حالش اومد سر جاش و دستامو گرفته بود و می‌خواست محکم تر بمالم براش. کیرم یواش یواش داشت راست میشد. شیدا گفت می‌بینم که باز راست شد گفتم چیکارش کنم دیگه دلش میخواد😂 یه دفعه خودش کونشو بهم چسبوند و گفت فقط بمال! کیرم روی کونش می‌مالیدم و لذت می‌برد و باز حشری.خیلی به هم نزدیک شده بودیم و الان جوری بود که با یه هول کیرم می‌رفت توش. باورم نمیشد این همون شیدای دیروزه. برگشت سمتم و باز لب گرفتیم. بعد رفت پایین و باز برام ساک زد تا ارضام کرد. بعد خوابید و من رفتم براش خوردم تا اونم ارضا شد بعد یه کم لب گرفتیم و حرفای عاشقانه زدیم من رفتم حموم و اومدم بیرون که دیدم خوابش برده. رفتم بیرون که به کلاس های عصرم برسم…

نوشته: شهرام

بازدید 6,839

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

11 پاسخ به “با خواهرم شیدا (۲)”

  1. هرچند که من با داستانهای محارم هیچ مشکلی ندارم و اون دسته از این قبیل داستانها رو که توسط نویسندگان برجسته و مجرب سایت ارائه‌ میشه رو همیشه میپسندم، اما با فرض واقعی بودن یا حتی فانتزی بودن دسته دیگه این ژانر مشخص میشه که واقعاً اعتماد به نفسها چقدر کیری شدن که مثلاً بعضی‌ها به جای پیدا کردن شریک جنسیشون توی کوچه و خیابون راه‌میفتن دنبال خواهرومادر خودشون که ((شاید)) کم دردسرتر و حتی کم هزینه‌تر براشون میشه (مثلاً) 😏

  2. ابش او پاشی رو سر وصورتماین حالت فقط برای زنهای حرفه ای تو یه سکس حرفه و با مدت زمان طولانی اونم با تحریک نقطه جی پیش میاد اینو وقتی یه سکس واقعی داشتی میفهمی وقتی خواهرت با کره است چطور نقطه جی ش تحریک شد پس اسرار بر واقعی بودن داستانت نکن

  3. اروم اروم از کون بکنش ، سرشو با اب کس ش خیس کن و بمال در کونش، دیگه جوری میشه که خودش میشنه روش و اروم میفرستش تو، فقط اروم و اروم

  4. ابش او پاشی رو سر وصورتماین حالت فقط برای زنهای حرفه ای تو یه سکس حرفه و با مدت زمان طولانی اونم با تحریک نقطه جی پیش میاد اینو وقتی یه سکس واقعی داشتی میفهمی وقتی خواهرت با کره است چطور نقطه جی ش تحریک شد پس اسرار بر واقعی بودن داستانت نکن

  5. از همون پاشیدن آب خواهر جندت رو صورت فهمیدم یه مشت چرت و پرت دروغ سرهم کردی جقی بدبخت

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید