من اسمم هادیه ۳۵ سالمه .همیشه به حجت حس داشتم. حجت برادرمه . یه مرد ۴۶ ساله خوش هیکل با شکم بزرگ و سر کچل که تقریبا ده پونزده سالی بود که بهش نظر داشتم و همیشه تو رویاهام بود که باهاش رابطه برقرار کنم اما خب هیچوقت نمیشد. البته قبلا این حسم خیلی خیلی بیشتر بود دلیلشم این بود که قبلا بدنش خیلی خیلی بهتر بود هم شکمش بزرگتر بود و هم کونش قلمبه تر و گوشتی تر بود اما خب به مرور بدنش لاغر تر شده بود ولی حسم بهش همچنان باقی بود. همیشه غیرمستقیم حسی که بهش داشتمو ابراز میکردم اما یا نمی فهمید یا خودشو میزد اون راه. تا اینکه بالاخره طاقتم تاب اومد و یه روز تو تلگرام با یه اکانت ناشناس بهش پیام دادم و گفتم من دنبال کسی هستم که به همجنس حس داشته باشه اوایل چون نمیدونست کی هستم جواب میداد و سن و این چیزا رو پرسید و حتی یادمه موقعی که گفتم کسیو برام سراغ داری در جواب گفت من خودم مگه بیل به کمرم خورده خب خودم هستم . به این بهانه من خودمو سن پایین معرفی کردم و هر روز چت میکردیم و خیلی هم حشری شده بود . عکس بدن خواست منم یه فیلم فیک از اینترنت گرفته بودم اونو براش فرستادم فیلم جوری بود که انگار یه پسر کم سن با گوشی از خودش گرفته واسه همین باور کرد که بدن خودمه. بعد نوشت اوف جوون و منم گفتم الان توهم عکس کیرتو بفرست ببینم . گفتم مغازم نمیشه گفتم خب مغازه که کنار خونتون هست برو خونه یه لحظه تو دستشویی برام بگیر بفرست . من توی راه پله بالایی بودم و دیدم که حجت در راهرو را باز کرد و برق توالت را روشن کرد و رفت تو . چند دقیقه بعد دیدم رفت مغازه و برام یه عکس فرستاد که کیرش خوابیده بود گفتم لطفا راستش کن و بفرست گفت شب الان شرایطش نیست . شب مجدد بهش پیام دادم و عکس خواستم که فرستاد عکسو باز کردم وای بدن خودش بود تو حمومشون گرفته بود چون میرفتیم استخر بدنشو میشناختم کیر کلفت و باحالی داشت تا دیدم کیرشو دهنم آب افتاد کیرم شق شده بود کونم خارش کیرشو گرفته بود گفتم جون بخورمش گفت خب پس کی حضوری ببینمت و این حرفا منم با دیدن عکس کیرش خیلی حشری شده بودم دیگه کم کم هی غیر مستقیم میخواستم بهش بفهمونم که کی هستم اوایل عکس پروفایلمو از خیابون جلوی خونه میگرفتم میزاشتم حتی عکس مزدای حجت را گرفتم از پنجره و گذاشتم اما دقت نمیکرد تا اینکه دیگه خسته شدم و همه چیو بهش گفتم اما دیگه از اونجا به بعد که فهمید هادی ام فقط پیامامو میخونی و هیچ واکنشی نشون نمیداد هر چی ایموجی قلب و این چیزا میفرستادم فقط میدید .همین. حتی بلاکم هم نمیکرد واسه همین پیش خودم گفتم خیلی شاید عصبانی نشده باشه وگرنه که بلاک میکرد . میدونستم اگه شب بگذره و فرداش بیاد شاید چیزی بگه که پشیمونی برام ببار بیاره واسه همین همون شب کلی عکس بدنم هم با زوایای خوب و ادیت شده فرستادم براش تا نظرشو جلب کنم و یه جورایی نتونه درخواستمو رد کنه و نوشتم ببین این بدن من خواهشا اگه از بدنم خوشت میاد جواب بده من خیلی دوستت دارم بخدا سخته برام وقتی محل نمیدی بهم. اولش بازم عکسارو دید و چیزی باز نگفت و فک کردم بازم شکست خوردم و خیلی اعصابم بهم ریخته بود اما چند دقیقه ای بعد نتیجه داد و انگار بدش نیومد یه حالی باهام بکنه. جواب داد فعلا خستم فردا بهت میگم . اون شب از استرس خوابم نمیبرد . فردای اون روز صبحش که گوشی رو برداشتم دیدم همون اول صبح بهم پیام داده بود عصر با زنم و دخترم میاییم پایین تو اماده باش من اینارو میزارم پایین و با تو میام بالا. دوباره پیام داد فقط الان برو دوش بگیر خودتم تمیز و اماده کن . منم یهو شوکه شده بودم و انگار دنیا را بهم داده بودن جواب دادم باشه . خیلی خوشحال بودم و یهو انگار یه مخزن انرژی بهم تزریق کرده بودن. باورم نمیشد بعد از سالها احساسی که به حجت داشتم ، انگار بالاخره داشت رویام به حقیقت تبدیل میشد. کلی ذوق و شوق داشتم سریع رفتم پایین ماشین موزر را برداشتم و موهای جلو و عقب را تا جایی که میشد کوتاه کردم . یه پودر موبر هم تو کمد داشتم رفتم حموم و حسابی اطراف سوراخ و اطراف کیرمو برق انداختم. خلاصه اینکه اماده اماده شدم و لحظه شماری میکردم که زودتر عصر شه. ساعت حدودای ۵ بود که حجت اینا اومدن پایین . درو باز کردیم و اومدن بالا. تو اتاق مشغول چایی خوردن بودیم و منم داشتم با گوشیم کار میکردم که دیدم پیام اومد برام . حجت بود پیام داد پاشو برو اماده شو و برو پایین تا بیام. منم بلند شدم از اتاق اومدم بیرون. یه مسواک زدم ، لباسامو پوشیدم ، یه عطر خوشبو زدم و رفتم تو کوچه . حجت کمی بعد اومد پایین و داشت میگفت به بالا میگفت من میرم مغازه. اومد پایین از پله ها و اروم به من گفت بیا بریم. رفتم سوار ماشین شدم و رفتیم سمت خونشون. خیلی هم ذوق داشتم هم استرس اینکه چی قراره بشه. تو ماشین هم حرفی نزدیم انگار جفتمون فقط دوست داشتیم برسیم خونشون. فقط یه جا تو راه حجت سرشو برگردوند سمت من و خیلی اروم گفت رفتی حموم تمیز کاری کردی یا نه منم گفتم اره و سرشو به نشونه تایید تکون داد همین. رسیدیم دم خونشون پیاده شدیم کلید انداخت درو باز کرد و رفتیم تو . حال عجیبی بود . من همون جا دم در گفتم من برم دستشویی برو تو من الان میام. گفت باشه. رفتم دستشویی آب گرمو باز کردم و دوباره کونمو حسابی شلنگ شور کردم چون نمیخواستم وسط کار یهو موردی پیش بیاد که ضدحال بشه. از دستشویی اومدم بیرون رفتم توی حال و صدا کردم حجت که از اتاق خواب گفت بیا اینجا. رفتم تو اتاق خواب . باورم نمیشد حجت با شورت و رکابی دراز کشیده بود رو تخت . دستاشو باز کرد و گفت لباستو در بیار و بیا . منم خیلی سریع لباسامو دراوردم و مثل خودش با شورت و رکابی رفتم تو بغلش. اون لحظه بهترین لحظه عمرم بود داغی شکمشو برای اولین بار با تمام وجودم حس میکردم. گفت خب حالا بگو چکار کنم باهات ؟ گفتم هر کاری دوست داری فدات شم. اروم گفت اوففف جووون لباشو گذاشت رو لبام دیوانه وار لبامو میخورد زبونشو میکرد تو دهنم و میچرخوند تو دهنم. دستاشو از زیر شورتم کرده بود تو و لپای باسنمو میمالید. صورتمو اوردم بالا نگاهش کردم …یه لبخند آروم رو لباش بود اروم زمزمه میکردم حجت خیلی دوسِت دارم حجت فداتشم حجت کاش همیشه مال هم باشیم اونم جون جون میکرد و قربون صدقم میرفت. لپاشو بوس میکردم آروم گاز میگرفتم زبونمو از رو گردنش می کشیدم بالا تا رو لباش . از رو پیشونیش تا وسط سر کچلش. دیگه نمیدونستم چیکار کنم تو بغلش بودم و دیوونه وار هر جایشو میشد میلیسیدم و و می بوسیدم. لباشو مک میزدم زبونامون را میکشیدیم بهم . سرشو با دستام گرفته بودم و با تمام وجود لباشو ماچ میکردم انقدر حشری بودم که دلم میخواست دوساعت فقط لباشو بخورم. بالاخره زمانمون هم خیلی نبود . اروم اروم اومدم پایین سینه هاشو میکردم تو دهنم و مک میزدم. عین یه دختر سیزده ده ساله سینه داشت. با زبونم با نوک پستونش بازی میکردم. به شکمش که رسیدم زبونمو میکردم تو نافش و اون دل بزرگشو میخوردم . کیرش داشت شورتشو پاره میکرد حسابی راست شده بود آروم شورتشو کشیدم پایین که یهو گرمای کیرش خورد تو صورتم . وای عجب کیری . حتی بهتر از عکسش بود. بزرگ در حدود ۱۵ سانت بود و کلفت با خایه های بزرگ. لبامو گذاشتم رو سر کیرش و چند تا ماچ آبدار ازش گرفتم . همینجور روبدنش چرخیدم تا کونم جلو صورتش باشه . انگشتشو گذاشته بود رو سوراخم و با انگشتش سوراخمو ماساژ میداد. گه گاهی انگشتشو با تف خیس میکرد و دوباره میمالید رو سوراخم اروم اروم فرو میکرد تو سوراخم . خیلی ماهر بود اروم اروم داشت سوراخمو با انگشت باز میکرد. منم دیوونه وار تو لذت غرق بود و کیرشو تا جایی که میشد میکردم تو دهنم و در میاوردم . سر کیرش قشنگ میرسید به ته حلقم جوری که راه نفسمو می گرفت. شیو بود به خاطر همین تخماشو تا ته فرو میکردم تو دهنم و درمیاوردم تخمای درشتی داشت و دهنمو پر میکرد . چون از صدا هاش مشخص بود خیلی این حرکت بهش حال میده منم حسابی تخماشو میخوردم . لپای کونمو با دستاش محکم گرفته بود و سرشو گذاشته بود لای کونم زبونشو رو سوراخم حس میکردم نوک زبونش که وارد سوراخم میشد لذت بی انتهایی بهم میداد. لپای کونمو آروم گاز میگرفت و صدای نفساش میومد و اروم زمزمه کنان داشت برا خودش حرف میزد که من امروز این کونو میگام من امروز چه حالی بکنم با این . تو همین حال و هوا بودیم که دیگه طاقتش تاب شد و خودشو از زیر من کشید بیرون و دستشو گذاشت رو پشت منو فشار داد که یعنی قنبل کنم براش. خیلی استرس داشتم کونم خیلی تنگ بود اما خب سرمو اوردم پایین و کامل کونمو دادم بالا سمت حجت. وازلین کنار تخت بود برداشت و یه کم مالید به سوراخم. با دستاش دو طرف کمرمو سفت گرفته بود و اروم کیرشو گذاشت رو سوراخم. یواش یواش فشارو بیشتر کرد . کونم واقعا تنگ بود در حدی که انگشتش به زور میرفت تو. ولی خب دیگه نمیخواستم ضد حال بزنم بهش. خیلی درد زیادی داشت . ناخوداگاه دستمو میبردم سمت کیرش که جلوشو بگیرم اما دستمو محکم گرفته بود و میگفت صبر کن حالا میره تو. خلاصه با یه فشار دیگه سر کیرش رفت تو وای درد خیلی شدیدی وجودمو گرفته بود قشنگ حس کردم پاره شدم ولی خب حجت به این چیزا دقت نمیکرد کونم انگار پاره شده بود اما توجهی نمی کرد خودمم برام مهم نبود چون حال دادن به کیر حجت آرزوی چندین سالم بود. صدای نفساش کل فضا رو گرفته بود و تلمبه میزد. با دستاش محکم دو طرف پهلوهامو گرفته بود و نمیذاشت جُم بخورم سوراخم باز شده بود و چون چربشم کرده بود صدای شلپ شولوپ بلندی میومد و همین صدا هم حجتو و هم منو حشری تر میکرد. شلپ شولوپ دیگه نمیتونستم تحمل کنم میخواستم بیام اینور که وزنشو انداخت روم و منم به ناچار دراز کشیدم و اونم خوابید روم . کیرش تا ته تو کونم بود و جلو و عقب میکرد شکمش کامل افتاده بود تو گودی کمرم و گرمای شکمش کمرمو حسابی داغ کرده بود . صورتش کنار گوشم بود گرمای نفساش میخورد بهم . نرمی گوشمو با دهنش میخورد . حسابی عرق کرده بود و از سرش عرق میچکید . گاهی گوشمو میخورد و گاهی گردنمو لیس میزد و از پایین هم با تمام وجود کیرشو میکرد تو سوراخم و درمیاورد . بدنش حسابی عرق کرده بود و همین باعث شده بود که صدای تلمبه زدنش بیشتر هم بشه. عین یه عروسک افتاده بودم زیر اون هیکل درشت . دستامو گرفته بود و نمیذاشت تکون بخورم. سرمو برگردونم سمتش که دوباره لباشو گذاشت رو لبام نفسای تند شو تو دهنم حس میکردم. زبونشو تا ته میکرد تو دهنم و میچرخوند تو دهنم سرشو برد بالا و از روم بلند شد . دستشو انداخت زیر شکمم و گفت برگرد . برگشتم و به پشت خوابیدم پاهامو داد بالا و یه بالش گذاشت زیر کمرم . واقعا فک نمیکردم حجت اینقد کمرش سفت باشه نهایت فک میکردم پنج دقیقه ای بکنه ارضا بشه ولی دمش گرم سوپرایزم کرده بود . مچ پاهامو گرفته بود و دوباره سر کیرشو گذاشت رو سوراخم و اینبار دیگه راحت رفت تو . اینکه حجت داشته تو کونم تلمبه میزد میتونستم اون لحظه نگاهش کنم خیلی لذت بخش بود. چهره ای عرق کرده که تند تند نفس میزد و داشت باهام حال میکرد زل زده بودم تو چشاش و اونم همینجور که بهم نگاه میکرد همینجور یه ریز اروم میگفت خوشت میاد میگامت یا نه. یه ده دقیقه ای میشد تو اون حالت داشت تلمبه میزد. تلمبه زدنهاش شدت گرفته بود مشخص بود داره ارضا میشه. تندتر کرد تلمبه زدنشو و نفساشم صداش بیشتر شده بود . یهو دیدم صورتشو اورد جلو و با تمام وجودش لبامو میخوردو زبونشو میکرد تو دهنم. یه آن تا ته کیرشو فشار داد تو کونم و همون جور نگهش داشت و صدای آه و ناله هاش رفت بالا. تو کونم داغ شد خالی کردن ابشو قشنگ تو کونم حس کردم . آب زیادی داشت نبض کیرش تو کونم میزد و داشت ابش خالی میشد. خیلی خوب و لذت بخش بود . یه چند دقیقه ای تو همون حال روم خوابیده بود و فقط نفس های بلند میکشید و هی با خودش حرف میزد آی خدا حال اومدم وای خدا خیلی حال داد . بعد یه بوس آبدار و محکم از لپم گرفت و بلند شد. کیرش هم دیگه تخلیه و شل شده بود. گفتم منم میخوام گفت نه من اهل دادن نیستم فقط میکنم گفتم خواهش میکنم توروخدا من خیلی دوستت دارم بزار فقط سرشو میکنم . گفت خب بیا فقط زود چون من زیاد خوشم نمیاد . گفتم رو شکم بخواب رو تخت. رو شکم دراز کشید. وای کون حجت قلمبه جلوم بود . قدیما کونش بزرگتر بود حالا لختشو که ندیده بودم ولی از رو لباس اون موقع ها مشخص بود بزرگتر و گوشتی تره ولی خب کونش هنوزم خوب بود فکر نمیکردم اینجور باشه . خیلی سفید و گوشتی بود اصلا مو نداشت. سریع سرمو بردم لا پاهاش و گذاشتم رو سوراخش. سوراخ داغش دیوونم میکرد زبونمو لوله کردم و فرو بردم تو سوراخش انگار خوشش اومده بود چون اصلا تکون نمیخورد و هیچی هم نمی گفت. حسابی سوراخشو لیسیدم و چون دیدم دیگه اعتراضی نداره منم از فرصت استفاده کردم یه کم وازلین مالیدم به سر کیرم و اروم گذاشتمش رو سوراخش یه کم فشار دادم کیرمم کمی کلفت بود واسه اینکه اذیت نشه و بلند نشه هی سر کچل رو بوس میکردم و قربون صدقه خودشو بدنش میرفتم تا اروم اروم کیرم رفت تو سوراخش معلوم بود قبلا هم داده و الکی میگفت خوشم نمیاد و این حرفا چون سوراخش برا کسی که تاحالا نداده باشه زیادی گشاد بود و اصلا تنگ نبود که بخواد اذیت شه. خلاصه تا کیرم رفت تو معطلش نکردم و با یه فشار تا ته کردمش تو و اروم اروم شروع کردم تلمبه زدن خیلی حشری بودم کون حجت و داخل سوراخشم خیلی داغ بود . انگار دنیارو بهم داده بودن حجت زیرم بود کیرم تا ته تو کونش بود و داشتم تلمبه میزدم . گردنشو با لبام گرفته بودم و میخوردم خیلی خوب بود دلم نمیخواست اون لحظه ها تموم شه . پاهامو از پایین قفل پاهاش کرده بودم و یه جورایی حجت زیرم نمیتونست تکون بخوره . دستامو چفت دستاش کرده بودم . انگشتای زمخت و مردونشو خیلی دوست داشتم . یه خورده تو همون حال تلمبه زدم ولی دیگه وزنم داشت انگار اذیتش میکرد که بلند شدم و بهش گفتم برگرد عزیز دلم حجت برگشت پاهاشو دادم بالا و سر کیرمو گذاشتم رو سوراخ نازش اینبار خیلی راحت تر رفت تو و شروع کردم به تلمبه زدن . انگشتای پاهاشو کردم تو دهنم و براش میخوردم. قیافه حجت طوری بود که انگار اونم خوشش اومده بود . خیلی یواش داشت آی و وای میکرد و لذت میبرد . همینجور صورتمو بردم جلو صورتش دهنش باز بود و داشت از دهن نفس میکشه یه تف بزرگ انداختم تو دهنش دیگه از هیچی شکایت نمیکرد قشنگ هر کاری دلم میخواست داشتم باهاش میکردم. لبامو گذاشتم رو لباش و زبونمو بردم تو دهنش و تو دهنش تاب میدادم. دیگه داشتم ارضا میشدم از خود بی خود شده بودم با دستام گردنشو محکم گرفته بودم و زل زده بودم تو چشاش و محکم تلمبه میزدم وای جیگرم داشت حال میومد صدای ناله های حجتم یه کم بلندتر شده بود . داشتم دیوونه میشدم زبونمو میکشیدم رو صورت حجت . کیرشو با یه دستم گرفته بودم و همینجور که تلمبه میزدم تو کونش کیرشو هم میمالیدم . کیرش دوباره راست شده بود خیلی کیر نازی داشت خیلی کلفت و خوش فرم . همینجور که میکردمش و کیرشو میمالیدم یهو دیدم از کون ارضا شد و دوباره اب کیرش پاشید بیرون . اوج لذتو میشد تو چهرش دید منم معطلش نکرده سریع آب داغ رو برداشتم ریختم تو دهنم دیگه نتونستم خودمو بیشتر ازین کنترل کنم و همینطور که ابشو قورت میدادم با یه آه بلند از ته دل تخلیه شدم تو کونش وای اینقدر لذت بخش بود که صدای آه کردنم رفت بالا و هی میگفتم حجت دیوونم کردی تو وای خیلی حال داد و این حرفا. من یکی دوهفته ای میشد آبم نیومده بود واسه همین آبم خیلی زیاد بود . یه مدت تو همون حال بازم بوسش کردم و لباشو خوردم و قربون صدقش رفتم و دیگه بعدش بلند شدم. کیرمو اروم از تو کونش کشیدم بیرون که دیدم از سوراخش داره آبم میزنه بیرون . چه صحنه دلنشینی بود یه کم ازش همون موقع تو اون حالت فیلم گرفتم و بعد بلند شدم رفتم دستشویی تا خودمو تمیز کنم . نشستم رو سنگ دستشویی و فشار دادم که دیدم یه عالمه اب حجت از کونم ریخت بیرون. شروع کردم به شستن کونم. آب که به کونم میخورد بشدت می سوخت کیر حجت واقعا خیلی کلفت تر از کیر خودم بود دردی هم که داشتم واسه همین بود. میدونستم تا چندین روز واسه دستشویی کردن بیچاره ام اما خب خاطره خوبی شد و ارزششو داشت و بالاخره به مراد دلم که حال کردن و کون دادن به حجت و همچنین کردنه حجت بود رسیده بودم.
نوشته: هادی
5 پاسخ به “سکس دوطرفه با داداشم”
وای منم ارزومه به داداشم کون بدم
وای منم ارزومه به داداشم کون بدم
کصخل بجای داداش ده سال بزرگتر از خودت میتونستی به یه غریبه همسن خودت نظر داشته باشی آخه برادر ده سال بزرگتر به چه درد میخوره ؟
حجت مگه شوهر خواهرت نیست؟
سلیقه ایه منم به پسرعموم حس دارن ده سال ازم بزرگتره. کلا سن بالاها یه چیز دیگن جوون