سلام دوستان
این یک مجموعه داستان با محتوای همجنسگرایانه مردانه است. اسم من محسنه
من یه پسر معمولی بودم با یه ظاهر معمولی ولی خوب قابل قبول از نظر زیبایی ، دوران دبیرستان غالبا تحت نگاه ها و پیشنهادهای همکلاسی ها و هم محله ای های بزرگتر از خودم بودم . ولی خب هم هنوز خودم رو درک نکرده بودم و اصلا سکس ، اون هم با همجنس ، برای من جزء کارهای ممنوعه بود. فیلم های پورن های عادی فقط می دیدم و فقط در خود ارضایی ها بدن خودم رو می مالیدم و این احساس در سلطه بودن برام لذت بخش بود . اولین سکس من وقتی بود که وارد پیش دانشگاهی شدم، اکثر دوستان از دبیرستان با هم بودیم . یکی از اونها که هم رو می شناختیم ، پدرام بود که از نظر قد و هیکل از من درشت تر بود و می دونستم که با دو سه تا از بچه های مدرسه سکس کرده .چون مسیرمون یکی بود، همیشه توی راه مدرسه یکی از حرفهایی که با هم میزدیم در مورد پورن ها بود و رد و بدل کردن فیلم ها و بخش مهمی از صحبت هامون خاطرات اون بود و نشون کردن بعضی از بچه ها که آمارشون توی محله یا مدرسه درآورده بود .
شنیدن این حرف ها و حس حمایت دوستانه اش و زمینه ای که من داشتم ولی نمیدونستم و دیدن چندتا فیلم گی باعث شده بود که من هم به این روابط علاقه مند بشم. کم کم حس بات بودن رو فهمیده بودم و حس بیشتری از کسی که توی فیلم ها بات بود می گرفتم . حالت ها و پرسش های من از پدرام باعث شد که شروع یک رابطه جدید باشه و تقریبا نزدیک عید بود که دیگه کم کم من رو راضی کرده بود که در حد یک سکس حتی سافت باهم باشیم .از نظر احساسی شاید به یک یا دو نفر دیگه احساس داشتم ولی از نظر سکسی دوست داشتم با پدرام سکس کنم. توضیح دادن ها و راضی کردن اشان مدام ادامه داشت و هر دو برنامه ریزی می کردیم که یک مکان جور کنیم . منتظر عید و دید بازدید ها شدیم که خونه یکی امون خالی باشه .
اولین بار خونه ما خالی شد و منتظر شدم تا پدرام بیاد . کل مثلا سکس ما کمتر از یک ساعت و در یک ساک ناشیانه و حد مالیدن بدنها و جق زدن و کمی لاپایی گذشت . حس خوبی داشتم . اینکه دستای پدرام روی بدنم بچرخه و دیدن کیر یه نفر دیگه و مالیده شدن کیرش به سوراخ و بدنم من رو بیشتر از پیش متوجه کرد که به مردها و اینکه بات باشم بیشتر علاقه دارم . توی مدرسه یا راه مدرسه دستمالی شدن توسط پدرام برام لذت بخش بود. کم کم آماده می شدم که اولین سکس هارد رو با پدرام داشته باشم . در موردش حرف می زدیم و منتظر جور شدن مکان بودیم . کاملا راضی و آماده بودم برای اینکار . بارها خودم رو خالی کرده بودم برای تمرین کردن . بارها با خیار تست کرده بودم .
دقیقا اردیبهشت بود ، کلاس کنکورها فشرده تر شده بود و کل حواسمون به کنکور بود و کمتر به سکس و اینها فکر می کردیم . یه روز که عصر با پدرام از کلاس برمیگشتم ، دم خونه اشون متوجه شدیم که پدر و مادرش به خاطر بیماری پدر بزرگش باید میرفتم سمنان و این جرقه ای شد که فردا یه چند ساعت تا برگشتن برادر بزرگتر پدرام از سرکار خونه اشون مکان باشه . اما باید مدرسه رو میپیچونیم . بنابراین قرار شد پدرام به محض رفتن پدر مادرش به من خبر بده و من برم پیش اش . ساعت 10 تلفن خونه زنگ خورد و پیغام اکی رو داد که برم . چون خونه خودمون شک برانگیز بود ، کیف مدرسه رو برداشتم و به بهانه درس خوندن رفتن خونه پدرم .
هیجان زیادی داشتم . رسیدم و به پدرام گفتم که باید برم سرویس و خودم رو تمیز کنم. لباسهام رو در آوردم و رفتم تو خودم رو تمیز کردم . لخت اومدم بیرون . پدرام توی پذیرایی یک پتو پهن کرده و توی تلویزیون یه فیلم پورن گذاشته بود و خودش با شورت نشسته بود روی زمین و منتظر من . روبروش نشستم و شروع کرد با سینه هام بازی کردن و منم از روی شورت کیرش رو میمالیدم . روبروم بلند شد و شورتش رو درآورد و کیرش رو گرفتم توی دستم . شق شده بود و من گذاشتم اش توی دهنم . دستاش روی شونه هام بود و من سر کیرش رو توی دهنم عقب و جلو می کردم . از دفعه قبل بهتر شده بودم و سعی می کردم با فشار لبهام و تف مالی کردن کیرش بهتر ساک بزنم . یه مدتی همینجور ادامه دادم و کم کم پدرام سرم رو گرفت و سعی می کردم آروم تلمبه بزنه داخل دهنم ولی من نمی تونستم و عق می زدم .
نمی تونستم و ازش خواستم تموم کنه ، پدرام گفت : پس داگی بشین که سوراخش رو اول باز کنم . یه کم کرم مرطوب کننده آورد و کمی روی سوراخم مالید و اولین انگشت داخل شد . با توجه به بازیگوشی های قبلی من خیلی دردی نداشت و پدرام شروع کرد باز کردن و بازی کردن با سوراخ من . می خواست انگشت دوم رو وارد کنه که درب آپارتمان باز شد و برادر بزرگتر پدرام که اسمش سعید بود و حدود 30 سال داشت توی چارچوب در ظاهر شد . چند باری دیده بودمش و یک بار برای گواهینامه گرفتن با ماشین اش ما رو برده بود و تمرین کرده بودیم و هم رو می شناختیم . قشنگ سکته زدیم هر دو . پدرام مثل موشک دوید سمت اتاق و در رو قفل کرد . من هم لخت وسط پذیرایی نمی دونستم چه غلطی کنم . یه کم هم رو نگاه کردیم و توی اون موقع فقط به فکرم اومد که برم لباسهام رو بردارم و یه طوری از در بزنم بیرون .
لخت به سمت سرویس که لباسام رو دم درش درآورده بودم دویدم و لباسهام رو برداشتم . برگشتم ببینم چه خبره که دیدم سعید کلید رو از در کشید بیرون و بله ، در رو قفل کرده بود . فکر اینکه خانواده ام بفهمن سکته ام می داد .
سعید کفش هاش رو کند و بهم گفت : لباسهات رو بپوش . هول هولکی شورتم رو تنم کردم . اومدم شلوار بپوشم که گفت نمی خواد . بیا اینجا ببینم . از شوک نمیتونستم راه برم . یه تشر زد که گفتم بیا اینجا . آروم آروم نزدیک هم شدیم . گردنم رو گرفت و با خودش به سمت اتاقی برد که اتاق خودش بود . از در که وارد شدیم گفت بشین اینجا . لبه تخت نشستم و اونهم کنارم نشست . سرم پایین بود . بهم گفت داشتین چیکار میکردین ؟ به من و من افتاده بودم . دوباره با تحکم پرسید . چی میگفتم آخه ! می گفتم اومده بودم که پدرام منو بکنه !؟ صورتشو نزدیک آوردم و دستش رو پشتم کشید و پرسید ، پدرام مجبورت کرد ؟ آروم گفتم نه . گفت پس خودت اوکی بودی ؟ با شرم سرم رو تکون دادم که آره . گفت اولین بارته ؟ گفتم نه . گفت چند بار ؟ گفتم یه بار دیگه خونه ما . متوجه شد که فقط با پدرام بودم . گفت پس مشکلی نداری ؟ نه !؟ سرم رو فقط می تونستم تکون بدم . دوباره با صدای بلند پرسید : پس با دادن مشکل نداری ؟ آروم با خجالت گفتم نه .
یه ذره دستش رو پشتم و نزدیک کونم کشید و بعد روی رون پام و شکمم . یه دفعه پدرام رو دیدم که سریع در اتاق اش رو باز کرد و به سمت در آپارتمان رفت ولی قفل بود و مثل گیج ها اول وایستاد دم در اتاق و کمی ما رو نگاه کرد و دوباره سریع پرید توی اتاق اش .
مثل یه مرده شده بودم . سعید چونه ام رو گرفت و با لبخند اشاره کرد و گفت ایراد نداره .کمی آروم شدم و فکر کردم الان میخواد نصیحت کنه. اما روبروم بلند شد و همینجوری که تیشرت اش رو درآورد و کمربندش رو باز کرد گفت : ساک زدن که بلدی ؟ کاملا مطیع بودم و فکرم به هیچ اقدامی نمی رسید و فقط اطاعت می کردم . خشکم زده بود و نمی فهمیدم چیکار باید کنم . شلوارش رو کشید پایین و روبروم ایستاد . قد و هیکل سعید خب از من بزرگتر بود و هیکل اش تقریبا خوب بود و عملا نمی تونستم مقاومتی داشته باشم جلوش .
سرم رو بالا گرفت و گفت شروع کن و دستم رو بلند کرد و گذاشت روی کیر نیمه خوابیده اش که از زیر شورت سفید رنگ اش برجسته شده بود . با خنده ای شیطنت آمیز گفت : خجالت نکش . شروع کن . آفرین پسر خوب . یه کم کیرش رو مالیدم ولی هنوز توی شوک بودم . وقتی دید هنوز اقدامی نمی کنم . کیرش رو از توی شورت در آورد و شورتش رو پایین داد و حالا کیرش جلو من بود . یه کم با کیرش آروم روی لبها و صورتم مالید و با دستش بهم فهموند که دهنم رو باز کنم و کیرش رو داخل دهنم کرد . اصلا حرکت نمی کرد و فقط وقتی کیرش رو توی دهنم می کردم می گفت بیشتر … آهان . آفرین . کیرش داشت شق تر می شد و این رو از حجم اش حس می کردم . چند بار کیرش رو در آورد و آروم به لپهام میزد و گاهی هم سرش رو داخل لپ ام فشار می داد . من همینجوری نشسته بودم لبه تخت و اون سرپا بود . وسطها کیرش رو در آورد و خودش نشست لبه تخت و بلندم کرد و گفت دربیار ، شورتم رو درآوردم و منو نشوند پای تخت و کلید کمد کوچیک بغل تخت رو باز کرد و یه ژل روون کننده درآورد . با اشاره اش ساک زدن رو ادامه دادم و اون هم با ژل شروع کرد با سوراخ من بازی کردن . انگشت فاک اش رو داخل کرد و تا ته فشار داد . کمی درد داشت .
یه کم با انگشتش روی سوراخم رو می مالید و دوباره انگشت می کرد و گاهی وقتی انگشت داخل بود هلم میداد سمت خودش و اینجوری کیر بیشتری داخل دهنم می شد . با بازی دادن سر انگشت دوم با سوراخم کم کم انگشت دوم رو داخل کرد . بخاطر درد یه کم پریدم و انگشتا رو در آورد و من رو رو تخت جابجا کرد که داگی لبه تخت بشینم و دوباره شروع کرد به باز کردن سوراخ . حالا دیگه دو تا انگشت رو راحت داخلم میچرخوند . با صدای سعید به خودم اومدم و سرم رو برگردوندم . با پدرام بود که بهش گفت : دهن سرویس ، حالا خونه رو مکان می کنی ؟ پدرام مثل یه روح وایستاده بود و داشت ما رو تماشا می کرد . سعید با خنده گفت بیا ببین این رفیقت خیلی خوبه . تا حالا سوراخی نکردی اش نه !؟ پدرام از خجالت نمیدونست چی بگه . اصلا تماشا کنه یا نه . از من که حالا برادرش داشت آماده ام می کرد برای کردن یا از برادرش . مطمئن بودم که نارو زده و خودش هم اتفاقی افتاده توی این هچل . رفتار سعید باعث شده بود که آروم بشم و فقط همراهی کنم تا تموم بشه .
سعید یکی دو تا اسپنک زد و گفت : پسر بد ، قرار امروز حسابی کونش رو به فنا بده . سر کیرش رو روی سوراخم می مالید . می ترسیدم از اینکه کیرش بزرگ باشه و نتونم تحمل کنم یا بلایی سر سوراخم بیاد . از ترس پاره شدن خواستم نمی دونم مثلا مقاومت کنم یا بلند شم . دستش رو انداخت دور گردنم و روی زانو بلندم کرد و بهم گفت : نترس . بدون درد و خونریزی . آروم آروم میکنمت . پسر خوبی باش و آروم بگیر . بعد یه کم دستش رو فشار داد و گفت : فهمیدی ؟ سرم رو تکون دادم و ولم کرد . دوباره داگی شدم و کیرش رو شروع کرد مالید لای کونم و با دستاش کونم رو می مالید .
سر کلاهکش رو آروم روی سوراخم فشار داد . به سمت لبه پایینی فشار داد و داخل شد . درد نداشت . فقط حس اینکه یه کیر داره وارد کونم می شه هیجان زده ام کرده بود و استرس داشتم . دستش رو گذاشت روی شونه هام و بهم گفت : هر وقتی خواستی آروم خودت رو بیار عقب . نمیدونستم چیکار کنم . یه کم شونه هام رو محکم تر گرفت و گفت آروم شروع کن و فشار داد سمت خودش ، سعی می کردم شل کنم و فشار کیرش رو حس می کردم . با یه کم فشار کمی از کیرش داخل شد . اینقدر ژل زده بود و باز کرده بود که درد زیادی رو حس نمی کردم . حتی دردش کمتر از وقتی بود که با خیار خودم تست میکردم .یه دستش روی شونه ام بود و با دست دیگه اش کمرم رو گرفت وقتی دید خیلی آخ و اوخ نمی کنم یه فشار دیگه داد که کمی درد داشت و خواستم خودم رو جلو بکشم ولی شونه ام رو گرفته بود و فقط سعی کردم درد رو تحمل کنم . سرم رو برگردوندم دیدم پدرام دم در جلوتر اومده و داره تماشا میکنه . حس بدی بود . یکی داشت می کرد و کسی دیگه داشت دادن من رو تماشا می کرد .
سعید بالاتنه ام رو داد پایین و صورتم روی تخت بود و یه فشار دیگه داد . دردش قابل تحمل بود ولی خب درد داشت و فشار و استرس اولین بار مدام من رو می ترسوند که نکنه درد بعدی وحشتناک تر بشه . یک دو تا فشار دیگه کیرش کاملا داخلم جا شد و سعید دو طرف کمرم رو گرفت و آروم دستش رو پشتم می کشید و آروم میگفت آفرین پسر خوب . آفرین . یه کم کیرش رو نگه داشت و کمی کشید بیرون و دوباره آروم داخل کرد . فکر کنم چند باری اینکار رو کرد و حالا دیگه درد خیلی کمی بود و کیرش راحت داخل می شد و بیرون می اومد . کم کم تلمبه هاش شروع شد و حس کردن کیرش داخلم داشت کم کم شهوت رو جایگزین ترس و خجالت می کرد . ناخودآگاه نفس نفس می زدم و آه و اوه آروم می کردم . یه دفعه بلندم کرد و همینجوری که کیرش داخلم بود و داشت فشار می آورد بهم سینه ام رو توی مشتش گرفت و بهم گفت : آفرین پسر خوب ، صدای ناله ات بیاد . کمی بلندتر و همزمان داخل شدن کیرش ناله می کردم . سینه ام رو فشار بیشتری داد جوری که قرمز شده بود و درد می کرد و گفت بلندتر . و من سعی می کردم ناله بلندتر داشته باشم . توی اون حالت وقتی کیرش رو داخل می کرد و فشار می داد ، کمرم و شکمم به سمت جلو می اومد و بعد از چند بار کمرم حسابی درد می کرد . از ناله هام و دستم که روی شکمش و پاهاش فشار می دادم ولم کرد و کیرش رو در آورد .
برگشتم و وسط تخت نشستم ، پدرام هنوز داشت تماشا می کرد . وقتی نگاهش کردم ، سعید توپید بهش که گمشو بیرون و در و ببند . پدرام جنگی زد بیرون و در رو با عصبانیت کوبید .
بهم گفت به شکم بخواب ، خوابیدم و یه بالش گذاشت پایین شکمم و روی رون پام نشت و سر کیرش رو داخل کرد و به سمت من خم شد و وقتی کیرش کمی داخل شد ، آروم روم خوابید و کیرش رو فشار داد داخل . محکم منو بغل کرد و شروع کرد تلمبه زدن . باید اعتراف کنم که اون پوزیشن رو دوست داشتم . بدن کاملا توی دستا و بازوهاش گم بود و پاهام از فشار و سنگینی بدنش از هم باز شده بود و سعی می کردم فشار کمتری متحمل بشم . کیرم نیمه شق شده بود و زیرم و بین پاهام با تکون های سعید مالیده می شد .
تلمبه هاش تندتر شده بود و یه دفعه با سختی از روم بلند شد و زانوش رو گذاشت لبه تخت و منو به بغل چرخوند و در حالی که دستم رو گرفته بود و روی کمرم فشار میداد کیرش رو داخل کرد و سعی می کرد کیرش رو تا سر کلاهک بیرون بکشه و تا انتها داخل بکنه . این کارش دیونه ام می کرد . بعد از چند بار ارضا شدم و آبم ریخت روی تخت و با سیلی سعید روی کونم متوجه شدم که خرابکاری کردم . بی حس شده بودم و سعید محکم و محکم تر تلمبه می زد و با آه و ناله خواست کیرش رو بیرون بکشه که یه کمی اش داخلم ریخت و باقی اش روی کونم و کمرم خالی شد .
مثل یه مرده ، فقط جون داشت صاف ام کنه و روم بخوابه و بغلم کنه . حس آرامش خوبی داشت . شل بودم و بی جون . داغی آب کیرش و گرمای بدنش دیونه ام می کرد . اما وسط اش حس گناه و اینکه کار بدی کردم داشت اذیتم می کرد .
یه کم بعد از روم بلند شد و با دستمال بدن هامون رو و تخت رو تمیز کرد و منو فرستاد که دوش بگیرم و خودش ملافه روی تخت رو جمع کرد که بندازه توی ماشین لباس شویی . توی حمام و زیر آب گرم همه حس هام قاطی شده بود . لذت ، درد ، شهوت و هیجان و گناه . فقط آب رو باز کرده بودم و زیر دوش بودم . می خواستم یه کم شامپو بریزم توی دستم و تنم رو بشورم که در حموم باز شد و سعید اومد داخل و زیر دوش . سعی میکردم باهاش چشم تو چشم نشم . یه لیف بر داشت و شامپو بدن زد و شروع کرد اول بدنم و لای کونم رو کف زد و بعد تن خودش رو و زیر دوش چند بار انگشتش رو داخلم کرد و با آب شست که تمیز بشم .
توی حموم شیر رو بست و چونه ام رو گرفت و با آرامش بهم گفت : ببین محسن . من نمیخوام اذیتت کنم . این دفعه اینجوری شد و پیش اومد . ولی دوست دارم اگر دلت می خواست و دوست داری با کسی باشی با من باشی . دوست ندارم با کس دیگه ای باشی و خراب بشی . این قضیه ام بهت قول میدم بین خودمون بمونه . یه لذت ه و با هم انجام دادیم . تو پسر خوبی هستی و این هم یه حس طبیعی ه . توی سرم فقط به پدرام فکر می کردم . ناخودآگاه گفتم آخه پدرام ؟ گفت : قرار نیست کاری کنه . اگر تو خواستی که مال من هستی و کسی حق نداره بهت دست بزنه . اگرم نه ، اکر پدرام یا هر کسی اذیتت کرد به من میگی فقط . بعد هدایتم کرد به بیرون و یه حوله بزرگ داد و خودش تن پوش پوشید و رفت توی پذیرایی و من داخل رختکن خودم رو خشک می کردم و به هزار تا چیز فکر می کردم .
اومدم بیرون و لباسهام رو پوشیدم . حتی شورتم که توی اتاق بود رو خجالت کشید برم بردارم . تا وسط پذیرایی اومدم که بزنم بیرون دیدم سعید و پدرام از اتاق پدرام اومدن بیرون . سعید انگار که اتفاقی نیفتاده باشه گفت بریم بیرون یه دوری بزنیم و یه چیزی بخوریم . ملتمسانه نگاهش کردم و آروم گفتم من برم !؟ نزدیکم اومد و با لبخند گفت که باهم میریم . رفتیم پایین و با ماشین رفتیم نزدیک یه فست فودی و غذا گرفت و توی ماشین خوردیم و توی راه و بعد از غذا پدرام رو کلی تهدید و نصیحت که مراقب من باشه و حواسش باشه .
بعد از اون اتفاق دو سه روز با پدرام حرف نمی زدم و فقط هم مسیر بودیم و پدرام سعی می کرد بفهمه من چم شده و از دلم دربیاره و یه جوری توجیه کنه . ولی من اوکی بودم و کم کم پدرام هم فهمیده بود که حرف اش رو نزنه و همون رابطه قبلی معمولی و دوستانه امون رو داشتیم و این شروع رابطه من با برادر دوستم بود و تا دانشگاه رفتن که منجر به چند بار سکس بود .
اونموقع واقعا حماقت و ریسک می کردم و البته واقعا نمی دونستم ، و بدون کاندوم با سعید سکس می کردم . بعد از اون رابطه و وقتی فهمیدم که ممکنه چقدر خطرناک باشه از ترس آزمایش دادم و تا اومدن جواب آزمایش صد بار سکته زدم و شانس آوردم که مشکلی پیش نیومد .
داستان بعدی برای ترم اول دانشگاه هستش و تغییر رابطه ما و یه سکس خوب .
نوشته: Mt_gips
4 پاسخ به “محسن – در دام برادر بزرگتر (۱)”
عجیب بود ولی خوب بود
خب به پدرامم میدادی.چیه مگه.داداش بودن
عاو یه داستان جالب و خوب بلاخره
دقیقا همین اتفاق برا من افتاد ولی برادر بزرگ پارتنرم منو نکرد ولی کلی دعوامون کرد