فردای اون روز عروسیم بود و خیلی استرس داشتم. دوتا داداش بزرگتر از خودم داشتم که خیلی به لحاظ جنسی مریض بودن. به هیچی رحم نمیکردن. از همون بچهگی با کون من بازی میکردن و انگشتم میکرد، کم کم که بزرگتر شدیم نوبتی تو بازی کیرشونو میمالوندن به کونم. فاصله سنی من یکم بیشتر بود و اونا همیشه تیم بودن واسه من. تو دوران نوجوونی کم کم انگولکها تبدیل شد به گاییدن. خودمم خوشم میومد و حال میکردم. داداشام مکانیک ماشین سنگین بودن و پول خوبی در میاوردن، واسه اینکه منم صدام درنیاد ساپورتم میکردن و منم چندان دیگه دنبال شغل و پول نبودم. شبها مشروب میخوردن و نوبتی کون من میزاشتن. دیگه خیلی عادی شده بود. شاگرد مکانیکی رو هم کونی کرده بودن بعضی وقتا که من نبودن کون اونو می گایید. دختر همسایه، زن سبزی فروش، حتی به زن آخوند محله هم رسیده بودن و دو نفری کس و کونشو جر داده بودن. همهی اینا به کنار یه روز که اومدم خونه دیدم داداش بزرگم داره با کون مامانم ور میره. چیزی نگفتم و قایمکی نگاه کردم، کم کم حال مامانمو خراب کرد تا بتونه اجازهشو بگیره. مامانم مشغول غذا درست کردن بود، همونجا سر پا دامنشو بالا زد و اول با دست کسشو مالید، بعد کیرشو درآورد و از پشت گذاشت تو کس مامانم. مامانم خیلی داشت حال میکرد، مشخص بود بار اولشون نبود.
خلاصه که من دو تا داداش بکن داشتم که از دستشون در امان نبودم. اما فکر نمیکردم بخوان زنمم بکنن. بعد شب عروسی که با لیلا اومدیم خونه، هرکاری کردم کیرم راست نشد، به داداشم زنگ زدم، گفت الان میام.
دو نفری اومدن اول با شوخی و خنده وارد شدن. کاری کردن لیلا هم حس راحتی داشته باشه. بهش مشروب دادن تا قشنگ داغ شه. شوخی های جنسی باهاش کردن و بعضی وقتها جاهای حساس شو لمس میکرد.
کم کم داداشم شروع کرد نوازش کردن شونه و گردنش و بوسیدنش گفت:
- لیلا ما که غریبه نیستیم. بیا این اولین شبتونو با ما تقصیم کنید.
لیلا که خیلی داغ شده بود و فهمیده بود من کیرم راست نمیشه، کم کم رضایت داد. لباس عروس دکلتهرو پایین کشیدن که سینههاش پرید بیرون. داداش محسنم سریع کیرشو درآورد و مالوند به سینه هاش. مهدی هم داشت ازش لب میگرفت.
کم کم دست برد زیر دامن پفیش و محسن کیرشو گذاشت دهن لیلا. چقدر برام خوشایند بود. از گاییده شدن مامانم جالبتر بود و حس بهتری داشت.
مهدی لیلا رو خوابوند و دامنشو زد بالا و پاهاشو باز کرد. رو کرد به من و گفت:
- مثل اسفناج واینسا بیا بلیس براش
شروع کردن کس لیلا رو لیسیدن. خیلی داشت حال میکرد. داداش مهدیم از پشت کونمو خیس کرد و کیرشو گذاشت تو کونم. محسن هم همچنان کیرش تو دهن لیلا بود. کیرم بلند شده بود و خواستم بزارم تو کس لیلا که کاملا خیس شده بود، اما محسن چرخوندش و خودش افتتاحش کرد.
- جوووون کس زن باکره چه حالی میده
اونم وقتی زن داداشت باشه.
خیلی داشتم حال میکردم، بهترین شب زندگیم بود. مهدی تند تند تو کونم تلمبه میزد و محسن کس لیلا رو جر داد.
کیرشو درآورد و گفت بیا بخورش، سرمو گذاشتم رو شکم لیلا، کمی خوردم و بعد دوباره گذاشت داخل کسش. بعد دوباره درش آورد و من خوردمش. بیضههاشو گذاشت دهنم و مک میزدم. کس لیلا رو هم وسط گاییدن میخوردم.
بعد جا عوض کردن، مهدی اومد سراغ کس لیلا و محسن رفت سراغ کون من. مهدی به پهلو خوابوندمش و تند تند تلمبه میزد تو کسش. منم داشتم کس بیرون زده لیلا رو از پشت رونش لیس میزدم. خیلی حال داد.
همهمون چند دور ارضا شدیم.
از اون موقع زنم و خودم جنده داداشام شدیم.
مثلا شمال میرفتیم چهارتایی، وسط راه نوبتی لیلا رو تو ماشین میکردن و من آبشونو از تو کس لیلا لیس میزدم و میخوردم. یا دو نفری کس و کونشو میکردن من رانندگی میکر
دم.
تو ویلا و استخر لیلا تماما لخت میومد و میرفت
هر موقع دوست داشتن میکردنش.
از لیلا خسته میشدن میومدن سراغ من
کون من میذاشت.
بعد از چند سال فهمیدم که پدرمم کونی کردن. یه بار بابام بیمارستان بستری بود. وقتی خواستم وارد اتاق بشم، دیدم بابام رو تخت بیمارستان کنار لبهش به پهلو خوابیده و مهدی داره از کون میگادش. تو کون بابام آروم تلمبه میزد و بابام داشت حال میکرد. انگار مسکن داشت دریافت میکرد.
یه بارم تو انبار رفته بودن یه چیزی رو تعمیر کنن، مهدی نشسته بابامو گاییده بود. که بعدا تعریف کرد. یه بارم تو تالار عروسی بابام شوخی جنسی زیاد میکنه با دوستاش حشرش میزنه بالا، مهدی رو مجبور میکنه تو دستشویی مردونه بابامو بکنه. میگفت کونشو براش باز کرده گفته: یالا پسر رشیدم کون بابارو بگا.
دیگه کلا تو خونه بکن بکن بود. کون همه از دست این دو نفر زخمی و پاره بود. اما مراعات حال مامانمو زیاد میکردن.
وقتهایی که مامانم نیاز داشت میکردنش. با ملایمت هم میکردن.
خلاصه لیلا حامله شد و اصلا مشخص نبود بچه از کیه.
من فقط میترسیدم بچه رو هم کونی کنن.
نوشته: یه کونی
من یه راه حل دارم. بچه بدنیا اومد بزارش گاو صندوق کلیدشو هم قورت بده تا بهش دسترسی نداشته باشن ریدم تو مغزت وای رکورد اراجیف نوشتنو شکستی
اون وسطا خودتم شفا گرفتی کیرت راست شد. واقعا چه لزومی داره اینارو ارسال میکنید . مینویسید به درک ولی ارسال نکنید . سایت را داستانهای کسشر برداشته
میترسم نظر بدم داداشات کون منم بذارن
کاش من لیلا بودم:)
بیخیال با ذهن مریضت کیرشونو گرفتی دستت هرکس رسید میکنی توش دوستان خالی کنید تا کارم نکردن کسخل ریدم تو داستانت
دراکولای مناظق اوبزده
چه کوسشعری. دادشات پول داشتن اما زن نگرفته بودن و برای تویه کونیه کون لخت زن گرفتن!!
اگه داداشات کونمون نمیذارن ی فحش بهت بدم ریدم دهن خودت و کل فامیلت
قسمت کردن بابات تو بیمارستان اینقدر خندیدم که انگار دارم یه کمدی میبینم. آخه این سناریو تو فیلم های پورن هم اتفاق نمیفته
حاجی من مغزت رو گاییدم، آخه کیرم دهن اول و آخرت، مادر به خطا، کسکش، تو مجلس عروسی باباتو برداشت برد گایید، ای من ریدم به قبر پدر نداشتت با این داستان کیریت. ولی حاجی خنده من بند نمیاد هنوز دوباره میخوام که فقط فوشت بدم خداییش
مزخرف ترین داستانی که تو عمرم خوندم. اولش رو خوندم دیدم ارزش نداره
برو تست DNA بده شاید بابات همین داداشات باشن
حیف زمانی که گذاشتم برای همین خودن داستان تخمی
خانواده دکتر کونی
کصکش خون پرده رو لیس زدی ؟ خوارتو گاییدم با تفکرت
لاشی جقی بیشرف با این چرت و پرتات ادمین ریده هر مزخرفیو میذاره
لاشی جقی نرباز کثافت
اقا یکی مزرعه کافورو بده دست این با داداشاش همه رو گایید
**************داداشات به لایه های اول و دوم و سوم نظام هم نفوذ کردن ، تو قسمت بعدی از علی و مجتبی خامنه ای و باقی همدستان مینویسه برامون******
اگر داداشات کونمون نمیذارن ی نظری بدیم