داستان و مطالعه

حسی که سالها با من بود (۱)

دوشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۵ 5 دقیقه مطالعه

سلام فرید هستم ۳۵ ساله اهل یکی از شهر های شمالی دوران کودکی من شروع شد چون برادر نداشتم و یه پسر بودم انگار حامی نداشتم با پسرعمو ها و پسردایی ها بازی می‌کردم که اکثرا ازم بزرگتر بودن اینم بگم من ژنتیکی کاملا بی مو بودم و سفید سفید یه خرده بزرگتر شدیم پسردایی که بزرگتر بود هر زمان که خونشون خالی بود منو زیر خواب خودش می‌کرد و کم کم به برادرش که همسن خودم هم بود دادم اینا گذشت بعد اون چند بار کون داده بودم بعد حدود ده سال اصلا رابطه ای نداشتم و تقریبا از اون فاز اومدم بیرون تو‌ سن ۲۵ سالگی ازدواج کردم یه دختر توپر و گوشتی خیلی زیبا از خودم کوچیکتر بود حدود ۳ سال اسمش آرزو بود
چند سالی زندگی کردیم یه روز که تو خونه تنها بودم و آرزو نبود خیلی اتفاقی داشتم لباس عوض میکردم جلو اینه قدی یهو چشمم افتاد به اندام خودم ناخواسته خیره شدم به اندامم و دست کشیدم رو شکمم و سینه ام همون لحظه شهوت همه وجودمو گرفت اون موقع تو تلگرام یه سری گروه های گی و بیغیرتی بود که توشون چت می شد همونجوری لخت دراز کشیدم رو مبل و چت کردم یکی اومد پی وی و ازم عکس خواست
چون مدتی بود که رابطه نداشتم یه مقدار بدنم مو داشت به اون پسره گفتم بزارشیو کنم بعد میفرستم شاید باورتون نشه اما هیچکدوم از این کارها دست خودم نبود
رفتم تو حموم تموم بدنم رو شیو کامل کردم همه جا رو وقتی اومدم تو آینه دوباره خودم دیدم واقعا جذاب بود اندامم چندتا عکس براش فرستادم چقدر از اندام من تعریف کرد البته چون مجازی بود چت کردیم و اون منو شهوتی می‌کرد ناخودآگاه در حال چت با اون دستم رسوندم به سوراخ کونم آخ چقدر لذت داشت بعد دیگه اون ارضا شد
منم همونجوری دراز کشیده بودم و تو فکر بودم آخه چرا این حس اینقدر بهم لذت میده
دیگه از اون روز به بعد کارم شده بود چت با مردا و پسرا کیر کلفت و خوندن داستانهای سکسی کم‌کم داستان کاکلودی هم میخوندم و ناخواسته تو چت ها در مورد آرزو هم چت میکردم با هویج و خیار به کون خوشگلم می‌رسیدم و ارضا میشدم ولی هربار عطش من چند برابر میشد
در حین این مدت سکسم با آرزو کم شده بود
و من در این بین اصلا نمیدونستم که گوشیم به دست آرزو چک میشه تقریبا هر روز مدتی به همین منوال گذشت یه روز که آرزو خونه بود داشتم لباس عوض میکردم که آرزو اندامم رو با تمرکز بیشتری نگاه کرد اومد کنارم گفت اقایی ماشالا توتم اندام خوبی داریا من جا خوردم از حرفش
که چسبید بهم دست کشید رو سینه هام و گفت از کی تا حالا آقایی موهای همه جاشو میزنه
منم‌هنگ کرده بودم و از دست کشیدن آرزو رو بدنم یه مقدار شهوتی شدم و گفتم هیچچچ هیچی آخه خارش می‌گرفت منو که آرزو لبخند زد گفت خوب اشکال نداره اون یکی دست آرزو پشت کمرم رسید به بالای کون خوشگلم
آرزو گفت خوب چه اشکال داره اقایی من ترو تمیز و ناز بشه یه دست آرزو رو سینه هام یه دستش هم آروم گذاشت رو کونم منم هاج و واج بودم از طرفی داشتم لذت می‌بردم که یهو در گوشم گفت ولی جدی اندامت خوشگله ها
آروم دست می‌کشید رو کونم منم نفس هام به شماره افتاده بود آروم منو کشید سمت تخت‌خواب راستش هیچ اراده ای از خودم نداشتم دستای گرم آرزو رو کونم منو مسخ کرده بود که یهو کنار تخت منو آروم خم کرد خم شدم اون یه سیلی زد در کونم منم یه اه کوچیک کشیدم چسبید بهم و شروع کرد به مالیدن شیار کونم در گوشم گفت شوهری که اینجوری خودش سفید کنه باید درکونی بخوره مگه نه منم سرم رو تکون دادم آرزو شروع کرد به نوازش سوراخ من و پروستات من به کمر دراز کشیدم پاهام باز کردم آرزو لخت شد رفت وسط پاهام با یه دستش پروستات منو می‌مالید به اون دست سوراخ کونم رو باز می‌کرد منم دیگه خجالتم ریخته بود و اه و ناله میکردم که آرزو گفت جوون چه سوراخ کونی داری فریددد انگشتش رو فرستاد تو منم یه آه بلند کشیدم اونم گفت جوون دوتا انگشتش با ژل لوبریکانت مالید رو سوراخم و کردش تو منم میگفتم آخ واییی
شروع کرد تند تند تو کونم تلنبه زدن با اون دستش برام جق میزد اوففف دیگه نتونستم طاقت بیارم آبم با فشار اومد ریخت رو شکمم و سینه هام نفس نفس میزدم که آرزو بلند شد گفت نوش جونت آقایی کونی من امشب برات سورپرایز دارم زود بیا خونه آرزو رفت سرکار منم هاج و واج و نفس زنان رو تخت بودم و به اتفاقات که افتاد فکر میکردم و از این طرف خوشحال بودم که یکی از فانتزی هام رو آرزو فهمیده حالا بماند که اون همه چیز رو درباره من میدونست
رفتم سرکار که پیام آرزو اومد اقایی امروز حالت خوب جا اومد
منم نوشتم آره عشقم ممنونم
گفت پس امشب زود بیا خونه که حسابی باید لذت ببریم کونی آقا
منم گفتم چشم
به نظرتون میخواد چه اتفاقی بیوفته
کامنت بزارید لطفا تا قسمت دوم رو براتون بزارم
فرید کونیییی

نوشته: فرید کوتی

ادامه…

اطلاعات داستان

تاریخ انتشاردوشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۵
زمان مطالعه5 دقیقه
دسته‌بندیداستان‌های سکسی

اشتراک‌گذاری داستان

پسندیدن و بازدید

تعداد بازدید12,133

دیدگاه‌ها (7)

  1. its_yc

    اوممم قشنگ بود منتظرم بازم بنویسی

  2. tahamtan67890

    فرید جان به نظرم خانمی میخواد دوس پسرش بیاره تو رو بکنه ای کاش من دوس پسر خانمت بودم

  3. Ajit_anram

    عالی بود

  4. Mosio_kir_koloft

    به به یه سوراخ خوب باشه جرش بدم

  5. فاعل_خوش_اخلاق

    چیزی نیست عزیزم یه کون میدی به یاد قدیم حالشو میبری . خوشابحالت که همچین زنی داری .

  6. Joluos4

    هیچی میخواد یه کیر بیاره هم تورو بکنه هم خودشو

  7. Kakooliman

    موفق باشی جانم

ثبت دیدگاه برای این داستان بسته است.

داستان‌های مشابه و پیشنهادی

دانلود ویدئودانلود
00:00

چند ویدئوی سکسی ایرانی دیگر (تصادفی)

در حال بارگذاری ویدئوها...

عکس‌های ایرانی

برای عکسهای بیشتر به چپ بکشید یا روی فلش بزنید

فیلم های سکسی خارجی