داستان و مطالعه

جنده شدن زنم توسط داداشم (۱)

دوشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۵ 9 دقیقه مطالعه

اسم من سام است، سی و چهار ساله، صاحب یک شرکت تبلیغاتی در شمال تهران. زندگی‌مان در بالاشهر، ویلایی دو طبقه با استخر و حیاط خلوت، دقیقاً همان چیزی بود که همه آرزویش را داشتن. پول، ماشین‌های لوکس، سفرهای خارجی… و کیمیا، همسرم.
کیمیا بیست و هشت ساله بود، اما وقتی وارد اتاق می‌شد انگار همه نورها روی او متمرکز می‌شدند. مثله پورن استارها بود، بدن پر و حسابی، باسن گرد و برجسته‌ای که با هر قدم می‌لرزید، کمر باریک و سینه‌های متوسط و طبیعی که زیر لباس‌های تنگش همیشه خودش را نشان می‌دادند. پوست گندمی روشن و صاف، چشمان درشت مشکی عمیق و نافذ که وقتی بهت نگاه می‌کرد انگار داشت روحت را می‌خواند، لب‌های معمولی و قرمز طبیعی، و موهای بلند و رنگ‌شده بلوند که روی شانه‌هایش می‌ریخت و با آن صورت زیبا ترکیب عجیب و وسوسه‌انگیزی ساخته بود؛ همیشه آرایش غلیظ، ناخن‌های بلند، لباس‌های برند چسبان که منحنی‌های بدنش را مثل مجسمه‌ای زنده نمایش می‌داد.
ما دو سال بود ازدواج کرده بودیم. ابتدا همه چیز عالی بود. سکس‌های داغ، سفرها، مهمانی‌های شبانه. اما کم‌کم احساس کردم چیزی در کیمیا تغییر کرده. او بیشتر از قبل به خودش می‌رسید، باشگاه می‌رفت، لباس‌های سکسی‌تر می‌پوشید، و گاهی با نگاهی که قبلاً فقط برای من داشت به مردان دیگر نگاه می‌کرد. من هم، به خاطر کار زیاد، شب‌ها دیر به خانه می‌آمدم. شرکت تبلیغاتی‌ام پروژه‌های بزرگی داشت و اغلب تا نیمه‌شب در دفتر بودم.
برادرم سینا، دوازده سال از من بزرگتر بود و ۵۰ سالش بود، زن طلاق داده و خوش‌تیپ بود. گاهی تنهایی به خانه‌مان می‌آمد. او طراح گرافیک فریلنس بود و گاهی برای پروژه‌های شرکت به من کمک می‌کرد. رابطه‌مان خوب بود، اما هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم…

آن شب، مثل همیشه، به سینا زنگ زدم و گفتم تا دیروقت در جلسه‌ام و ممکن است نروم خانه. کیمیا هم گفت خسته است و می‌خواهد زود بخوابد.
اما وقتی ساعت یازده شب داشتم از جلسه بیرون می‌آمدم، یک پیام از کیمیا آمد:
«عزیزم، سینا اومده بود وسایل پروژه رو ببره. گفتم بمونه شام بخوره. هوا هم بارونیه… مشکلی نیست دیگه؟»
جواب دادم: «نه عزیزم، مشکلی نیست. مراقب خودت باش.»
نمی‌دانستم این پیام ساده، شروع پایان غرورم خواهد بود.
صبح فردا که به خانه رسیدم، کیمیا در آشپزخانه بود. موهای بلوندش را شل و ول بسته بود، یک تاپ نازک سفید تنش بود که سینه‌های زیبایش زیرش کاملاً مشخص بود، و شورتک کوتاه که باسن گرد و خوش‌فرمش را کامل نشان می‌داد. وقتی مرا دید لبخند زد، اما لبخندی که کمی متفاوت بود. گونه‌هایش سرخ بود.
«سینا کی رفت؟» پرسیدم.
«آره… همان دیشب بعد شام رفت. گفت کار داره.»
بعد نزدیکم آمد، بغلم کرد و بوسیدم. بوی عطرش مخلوط با بوی پوست گرمش بود. اما چیزی در رفتارش بود… آرام‌تر، راضی‌تر، انگار یک راز شیرین داشت.
روزها بعد، کم‌کم حرف‌های کوچک شنیدم. کیمیا از سینا تعریف می‌کرد: «چقدر باحاله برادرت، خیلی خلاقه تو کارش.» یا «دیشب وقتی تو نبودی، تا دیروقت حرف زدیم. خنده‌دار بود.»
من خسته از کار، خوشحال بودم که کیمیا تنها نیست. اما یک شب، وقتی داشتم لباس عوض می‌کردم، گوشی کیمیا روی تخت بود و یک نوتیفیکیشن آمد. از سینا:
«دیشب خیلی خوش گذشت… کی دوباره تنهایی؟»
قلبم تند زد. اما خودم را قانع کردم که حتماً شوخی است یا در مورد پروژه.
آن شب برای اولین بار، وقتی با کیمیا سکس داشتیم، او خیلی داغ‌تر از همیشه بود. انگار ذهنش جای دیگری بود. وقتی ارضا شد، زیر لب چیزی گفت که شبیه «سینا…» بود. فکر کردم اشتباه شنیدم.
چند هفته گذشت. کیمیا بیشتر به باشگاه می‌رفت، لباس‌های جدید سکسی می‌خرید، و هر بار که سینا می‌آمد، من بهانه می‌آوردم و می‌رفتم بیرون. یک بار از پشت پنجره دیدم که کیمیا برای سینا قهوه می‌آورد، خم شده و باسن برجسته‌اش دقیقاً روبه‌روی او بود. سینا هم نگاهش را برنمی‌گرداند.
یک شب، بعد از یک مهمانی، کیمیا روی تخت دراز کشیده بود. موهای بلوندش روی بالش پخش شده بود، چشمان مشکی‌اش برق می‌زد. دستش را روی رانم کشید و آرام گفت:
«سام… می‌خوام باهات حرف بزنم. جدی.»
نفسم بند آمد.
«من… خیلی دوستت دارم. اما اخیراً احساس می‌کنم چیزی تو زندگی‌مون کمه. تو همیشه سرکاری، من هم تنهام… سینا داداشت…الان اون بیشتر… منو می‌بینه. واقعاً درکم میکنه. نه مثل تو که فقط خسته برمی‌گردی خونه.»
مکث کرد، بعد با صدای پایین‌تر و زیر لب ادامه داد:
«دیشب وقتی پیام داد، قلبم تند زد. می‌دونم عجیبه، اما… دلم می‌خواد یه بار امتحان کنم. فقط یه بار. با اون. تو خونه، وقتی تو نیستی. می‌خوام بدونم این حس چیه…»
چشمانش را به من دوخت. آن چشمان مشکی عمیق، پر از هوس و کمی ترس.
«گفتم چی داری میگی متوجه حرفات نمیشم، و خودم را نفهمیده نشان دادم»
اما در آن لحظه، احساس کردم چیزی در وجودم شکست. غرورم، حس مالکیتم… و در عین حال، یک هیجان عجیب و بیمارگونه در وجودم بیدار شد.
بعد از اون شب چندتا دوربین مخفی و کوچک توی خونه کار گذاشتم، تا ببینم دقیقا کیمیا داره چه کار میکنه

دو روز گذشت و خبری نبود، من هر روز وقتی سرکار بودم دوربین ها را چک میکردم…
اما روز سوم …
حوالی ساعت ۱۰ صبح دوربین ها را چک کردم که دیدم کیمیا از حمام اومد بیرون و رفت روی تخت دراز کشید، صورتش آرایش داشت و فقط تنش رو شسته بود، اینجا کمی شک کردم بهش…
روی تخت دراز کشیده بود و دستش رو آروم آروم روی کسش میمالید، لخت مادرزاد بود و فقط گوشواره و گردنبند بهش بود، کفش های پاشنه بلندش رو از کمد زیر تخت در آورد و پا کرد و بلند شد رفت طرف آشپزخانه یه خیار بزرگ برداشت و رفت روی تخت و شروع کرد بازی کردن با کسش، مدام کسش رو روان کننده میزد و سوراخ کونش رو با انگشت و روغن باز میکرد…
زنگ خونه خورد، کیمیا سریع بلند شد و یه مانتوی بلند انداخت رو تنش و رفت طرف در، سینا داداشم پشت در بود و انگار با برنامه قبلی اومده بود.

زنم رفت تو بغلش و چسبید بهش، داداشم سینا بغلش کرد و فشارش میداد.. از هم لب گرفتن و همونطوری که لب هاشون روی هم بود اومدن داخل و نشستن روی مبل، سینا شروع کرد دست کشیدن روی سینه های زنم و سریع میخواست لباس های زنم رو بزنه کنار، کیمیا که داغ داغ شده بود فقط لب میگرفت و سعی میکرد لباس های سینا رو در بیاره.

من با دیدن این صحنه ها شوک شده بودم، اعصابم ریخته بود و نمیدونستم کجام، تپش قلبم بالا رفته بود و همزمان یک حس لذت در کنار حس سرافکندگی داشتم، احساس میکردم داداش بزرگم مالم رو دزدیده، و تصاحبش کرده و این حس دزدی حس بدی بود…

جفتشون لخت شدن و کیمیا جلوی پای داداشم سینا زانو زد و شروع کرد کیرش رو خوردن، کیر داداشم خیلی خیلی بزرگ بود و بسیار کلفت… سر بزرگ و رگهای زیادی داشت و رنگش یکم از پوست داداشم تیره بود، کیمیا کیر داداشم رو کرده بود تو دهنش و ساک میزد، کیرش انقدر بزرگ بود که نمیتونست راحت براش بخوره و فقط یک سوم کیرش دهن زنم رو پر میکرد، کیمیا سریع براش ساک میزد و همزمان براش جق هم میزد، کیر داداشم رو با دستش تند تند بالا پایین میکرد و سرش رو میخورد،
سینا بعد از یک دقیقه از خوردن کیمیا شروع کرد به ناله کردن و حرص خوردن…
رفته رفته حس عصبانیتم کمتر میشد و شهوت و لذت جاشو می گرفت، کیرم بلند شده بود و حالا دیگه دوست داشتم که زنم رو بکنه، دیگه برام مهم نبود کی میخواد زنم رو بکنه…
داداشم کیرش رو میمالید به صورت زنم و گاهی ضربه میزد روی صورت کیمیا، انگار نمیخواست خوردن کیر سینا رو تمام کنه و بلند شد و رفت روی مبل به پهلو خوابید روی کیر داداش و دوباره کیر خوردن رو ادامه داد،
داداشم داشت ناله میکرد و محکم نفس میکشید، اما کیمیا بدون هیچ صبری کیر داداشم رو میخورد و با دستاش جق میزد،
کیمیا هم که شهوتی و عصبی شده بود کیر داداشم رو محکم گرفت و وحشیانه براش جق زد، داداشم یه لحظه تکون خورد و دست زنم رو از کیرش جدا کرد، گفت چته عزیزم میخوای آبم بیاد؟
کیمیا گفت، نه عشقم فقط میخوام با کیرت حال کنم.
سینا زنم رو روی مبل خوابوند و محکم کرد تو کسش و شروع کرد تلمبه زدن، کیمیا از ورود ناگهانی کیر داداشم یه دفعه جیغ کشید ولی سینا با دستاش جلو دهن زنم رو گرفته بود.
انقدر محکم تلمبه میزد که مبل ممکن بود بشکنه،
از زنم لب میگرفت و کیرش رو محکم می کرد داخل کسش، انقدر سریع تلمبه میزد که انگار کسش میخواست کنده بشه..
بعد از چند دقیقه، کیمیا رو به پهلو خوابوند و کیرش رو کرد تو کون زنم…
بله درست خواندید..سینا کیرش رو بدون آمادگی کرد تو کون زنم، کیمیا اولش جیغ کشید اما سینا با دست دهنش رو گرفته بود، کون زنم از قبل از اینکه سینا بیاد چرب شده بود و مشکلی نداشت، سینا محکم تر میکرد تو کونش و زنم التماسش میکرد که یواش تر بکنه…
حدود دو دقیقه بعد از کردن کون کیمیا ، کیرش رو در آورد و دوباره کرد تو کسش،
من که شوهرشم تا حالا کس و کونش رو انقدر بی ملاحظه نکرده بود که سینا داشت میکرد..
مجدد جابجا میکرد و کس و کونش رو میگایید.
به کیمیا گفت آبم رو کدوم سوراخت بریزم، زنم گفت بریز تو کونم، سینا هم سریع در آورد و محکم گذاشت تو کون زنم
کیمیا همون لحظه تمام بدنش لرزید و ارضا شد، سینا هم میکردش، کیمیا گفت قربون رگ کیرت بشم که پر آب شده و سفت…
بالاخره داداشم هم تو کون زنم ارضا شد و زنم رو در آغوش کشید و نیم ساعتی بی حرکت بودن…
این داستان ادامه دارد…


نوشته: Negar

اطلاعات داستان

تاریخ انتشاردوشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۵
زمان مطالعه9 دقیقه
دسته‌بندیداستان‌های سکسی

اشتراک‌گذاری داستان

پسندیدن و بازدید

تعداد بازدید4,705

دیدگاه‌ها (18)

  1. bism

    عالیه ادامه بده

  2. مُروارید

    آقای سام سی و چهار ساله، صاحب شرکت تبلیغاتی در شمال تهران . به نظرم دیگه ادامه نده چون نه ادبیات فارسی بلدی و نه جمع و تفریق . 1) مثله نداریم درستش اینه : «**مثلِ**» 2) شما سی و چهار ساله ای و برادرت سینا، دوازده سال از شما بزرگتره بعد چجوری میشه ۵۰ ساله ؟ برو یه کلاس اَکابر ثبت نام کن واست همه جات خوبه .

  3. royaei

    سوژه خوب بود ولی بد نوشتی ؛ یه سریال از ایراد و اشکال ؛ بعضی جاها اول نوشتی بعد اومدی نوشته خودت رو اصلاح کردی مثل اونجا که نوشتی بدون آمادگی از پشت کرد بعد گفتی البته قبل از اینکه سینا بیاد چرب شده بود ؛ کی چرب کرده بود ؟ در کل خوب بود ولی بنظرم چون تخیلی بود زیاد نتونستی واقعی بنویسی ؛ موفق باشی

  4. [email protected]

    راستی یادم رفت بگم امشب خواهی رفت برا راهزنی نیم گرم شیشه داشتی اونم کشیدی با این داستان

  5. [email protected]

    باورمیکنید سکس با برازرس وگنگ بنگ و ایکس ویدیو و ایکس همسترو پورن هاب ارزش پیدا کرد و اونها اون همه خرج و هزینه کردن.اما تا رسید به ایران امثال شما سکس رو خراب کرد.رید توش

  6. alijoon36

    زنی که کیر پرست باشه خیلی عالیه باید اون زنو از کس و کون گایید تا حسابی جیگرش حال بیاد

  7. Itsanalmaster

    همه این جزییات با همون دوربین مخفی که گذاشته بودی دیدی ؟

  8. Arya2200

    وقتی دست به کیرها ، دست به قلم بشن نتیجه میشه این

  9. masmeh

    تروخدا ادامه شو ننویس سام یا نگار

  10. Minik73

    خودم ۳۴ سالمه، داداشم سینا ۱۲ سال از من بزرگتره پس برادرم ۵۰ سالشه یعنی ریدی تو ریاضیات حرومزاده

  11. فاعل_خوش_اخلاق

    کَندَه کاری هم بلدی؟

  12. A_az

    تاجایی خوندم که نوشتی بالا شهر وپولدارو وفلان کسی که واقعا اونطور زندگی داشته باشه اینجا چه گوهی میخوره میتونه خودشهوانی و توخونش داشته باشه

  13. احمدشاه۶

    کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست

  14. telgram_asal2930

    اوووووووف همچین فانتزیایی خوبه عالی

  15. NEMO13

    خیلی ضرب العجلی نوشتی دراورد برداشت گذاشت طوفانی زد نمیدونم چیشد یکم با احساس بنویس چیه این

  16. marde49

    اگه این داستانو نگار نوشته پس چرا سام به اسم خودش زده داستان هم مثل خونوادتون قاطی پاتیه این یکی زن اون یکیو میکنه حتما پدرتم داییتو میکرده

  17. Lustful_man

    یه جوری حماسی نوشتی که انگار دارم شاهنامه میخونم اصلا نشد با داستانت ارتباط بگیرم دفعه بعد خواستی بنویسی محاوره ای بنویس

  18. Guest

    Kakooliman

ثبت دیدگاه برای این داستان بسته است.

داستان‌های مشابه و پیشنهادی

دانلود ویدئودانلود
00:00

چند ویدئوی سکسی ایرانی دیگر (تصادفی)

در حال بارگذاری ویدئوها...

عکس‌های ایرانی

برای عکسهای بیشتر به چپ بکشید یا روی فلش بزنید

فیلم های سکسی خارجی