دوستان سلام. امیدوترم حالتون خوب باشه و عذر خواهی می کنم اگر که داستان رو نتونم خوب و بدون غلط بنویسم. در هر صورت نویسنده نیستم.
من علی هستم 33 سالمه و 4 سال پیش با خانومم دنیز آشنا شدیم و سال بعدش ازدواج کردیم. دنیز یه دختر بور و چشم سبز عه که خیلی زیباست و اندامش مثل باربی ها ولی فرم داره. قدش 167 و وزنش 54 کیلو عه. من خودمم 180 قدمه و هیلکلم معمولیه.
حدود نه ماه پیش یه فیلمی نگا کردیم که توش دختر ه تو یه سایت دوست یابی عضو میشه بدون اینکه با دوس پسرشون هماهنگ کنه و آخرشم فیلمه بد تموم نمیشه. فیلم چرتی بود ولی صحنه هاش خوب بود. از همون روز به شوخی می گفتیم که بریم عضو شیم ملت و سر کار بزاریم ولی در حد حرف بود.
یه شب که تو خونه بودیم چن تا آبجو خوردیم و نیمه مست دنیز گفت الان عضو میشم چنتا عکس سکسی میزارم و شوخش شوخی تو بادوو عضو شد و 4 تا تا عکس با دامن کوتاه و تاپ و شلوارک گذاشت (یکی از عکسا این بود که تو کویر یواشکی ازش گرفته بودم چون دامن کوتاه پوشیده بود یا یه عکسی که ترکیه گرفته بودیم)


بعد گوشی رو ول کردیم و رفتیم برا سکس و وسط سکس کلی چرت و پرت در مورد عکساش و اینا گفتیم و بعدشم خوابیدیم.
صبح اصلا یادم نبود چی کار کردیم که دیدم دنیز داره می خنده.
“علی ببین عکسام چه لایک خورده هزار تا پیغام دارم.”
“”چه عکسایی؟””
“دیوونه یادته شب تو بادوو عضو شدم؟؟؟”
“”آهان. جدی عضو شدی؟ من فک کردم بستیش(خنده من)””
“وای صبحانه رو بخوریم بشینیم مسج هارو بخونیم. ملت چه چیزایی که نمی گن (خنده دنیز و من)”
بعد صبحونه کلی مسج خوندیم از میدایی که برا دنیز از هیکلش تعریف کردن و می گفتن باهاش دوست شه یا پشسنهاد سکس پولی می دادن.
وسط مسج ها یکی بود که خیلی رک گفته بود دوس داره دنیز و ببره دیت بیرون و باهاش اشنا شه و از تیپ و اندام دنیز خیلی محترمانه تعریف کرده بود. انصافا هم عکسش و هیکلش خیلی توپ بود. یه آقای 45 ساله به نام آرش. دنیز جوابشو داد و ازش تشکر کرد بابت تعریفش و پیسنهادشو رد کرد. بقیه مسج هارو خوندیم . جفتمونم تحریک دوباره سکس کردیم.
چن روز گذشت دیدم دنیز گاها با گوشیش ور میره و رمز اسکرین لاکشم عوض کرده. راستش یکم شک کردم ولی گفتم داداشش زیاد ور میره با گوشیش. شاید برا اونه.
روز چهارشنبه بود و آخرای خرداد، هوا خیلی خوب بود و من سر کار کلافه که حیف این هوا که من شرکتم. رییسم اومد ازم یه چیزی بپرسه دید بی قرارم. قضیه رو گفتم که خیلی هوا رو مانتیکه، داشتم برا عصر تو ذهنم برنامه ریزی می کردم، اونم گفت بلن شو برو خونه بعد از ظهر رو مهمون من باش (انصافا آدم با شعوریه رییسم و هوامو داره). با خودم گفتم دنیز از خونه کار می کنه برم سورپرایزش کنم. اون روز با اسکوتر سر کار رفته بودم و نیم ساعته رسیدم سر کوچه. دیدم دنیز چن تا خونه پایین تر داره میره، یه شلوار کوتاه پوشیده بود که یکم زیر زانوش بود با یه کفش ساق دار اسپرت و یه بولیز. تقریبا سی یا چهل متر جلو تر از من داشت را می رفت. خواستم برم دنبالش دیدم یه بنز سی کلاس سفید نگه داشت و دنیز سریع سوارش شد. پشمام ریخت. اولش فک کردم شاید دنیز نیست ولی دیدم لباساش همونیه که گاها می پوشه. افتادم دنبال ماشین گوشی رو در آوردم زنگ بزنم. گفتم شاید دوستشه (دختر) چون راننده رو ندیدم. تو گوشی دیدم مسج داده که علی من با شقایق میریم ناهار بیرون ولی شقایق بنز نداشت. گاز موتور رو گرفتم رفتم دیدم یه آقای میان سال با تیپ نیمه رسمی داره میرونه ماشینو. دوباره افتادم دنبالشون رفتن رستوران ناهار، بعد سوار ماشین شدن دنیز رو بر گردوند خونه و اتفاق خاصی نیوفتاد. من همون تایم خودم رفتم خونه و اون شبش دنیز خیلی هورنی بود و یه سکس عالی داشتیم.
از فرداش شروع کردم به انگولک گوشیش و یه جایی رمز گوشیشو دیدم که وارد کرد. دنیز رفت حموم و من رفتم سر گوشیش دیدم تو تلگرام دارن مسج بازی می کنن. از کل مسیج هاش با آرش رو با گوشی خودم فیلم گرفتم که بعدا بخونم. چشمتون روز بد نبینه، طرف مولتی میلیاردر، خوشتیپ، هیکلی، موجه و یک دل نه صد دل عاشق دنیز. و دنیز هم بهش پا داده بود و چن تا عکس نیمه سکسی هم به هم رد و بدل کرده بودن.
آخرین پیغام هم برا فردا که من کارم سنگین بود و تا عصر ساعت هشت شرکت بودم قرار گذاشته بودن آرش دنیز رو صبح ببره بیرون و بعدش سمت باغش تو کرج. شب دنیز هی لباس جا به جا می کرد تو اتاق، می رفت و میومد و تو ول وله بود و من به روی خودم نیاوردم و فقط مسج هارو می خوندم تو گوشیم. طرف می دونست دنیز متاهله و خودشم طلاق داده بود زنشو. صاحب شرکت واردات مکمل ورزشی بود. قهرمان فیتنس بود ده سال قبل و رزومه اش خوب. و دنیزم کلی با لباسای نیمه سکسی براش عکس فرستاده بود.
صبح شد و زنگ زدم رییسم که من شدید حالم بده و دارم میرم بیمارستان. یکم غر زد به شوخی که امروز وقت مریضی نبود و اینا و برام آرزوی سلامتی کرد. من بیرون رو موتور پشت کامیون آماده بودم. ساعت 10 بنز سفید دو تا خونه اونور تر نگه داشت. دنیز از خونه اومد بیرون، یه دامن شلواری تنش بود که ساقاش کاملا ملوم بود و به بولیز آبی. سوار ماشین ارش شد و منم افتادم دنبالشون. صبحونه رو سمت کوروش مال خوردن و ساعت 11.40 رفتن سمت باغ و من تمام مدت به فاصله نزدیک دنباشون بودم. وقتی ماشین آرش وارد باغ شد من سر کوچه ای که باغ بود نگه داشتم. یه جای خلوت با چن تا باغ که خیلی مرتب بودن. باغ آرش آخرین باغ بود و پشتش یکم مصالح جمع کرده بودن. دیوار باغ بلند بود ولی مصالح اجازه میداد برم بالا و اگه یکم فرز بودی می پریدی تو. یکم دید زدم ببینم سگی چیزی نیست و پریدم تو باغ و پام بد پیچ خورد ولی آدرنالین به قدری بالا بود که اولش نفهمیدم. پشت چن تا شمشاد قایم شده بودم که دیدم دنیز با بیکینی و یه چوکر چرم دور گردنش و آرش با مایو اومدن از خونه باغ بیرون سمت استخر و آرش دنیز و بغل کرد و پریدن تو آب. بعد تو آب یکم شوخی دستی و آرش از زنم لب گرفت تو آب. بوسه شون هر ثانیه سرعتر شد و آرش سوتین بی کینی دنیز و کند و دنیز و بلند کرد و سینه هاشو میک زد. دنیز محکم از پشت سر آرش گرفنه بود و سرشو به سینه اش فشار میداد تا آرش دنیزو نشوند لبه استخر، از پاهای زنم لیسید و بوسید و اومد بالا ساقای دنیز و روناش تا رسید به جایی که دنیز سرشو بلند کرد از شدت شهوت. آرش کص زنمو می لیسید و دستاش رو سینه هاش بود و دنیز از شدت لذت و شهوت چشاش بسته و دهنش باز یود. آرش خیلی کارش رو خوب بلد بود و دستای غضله ای و رگ دارش رو بدن سفید و نهیف دنیز حرکت می کرد و من با خودم فکر می کردم که زنم چرا به این راحتی به این غریبه پا داده. حالا نوبت آرش بود که لبه ی استخر بشینه و دنیز بره تو آب. باورم نمیشد اندازه کیر آرش شبیه پورن استارای سیاه پوست بودو به سختی تو دهن زنم جا میشد. آرش از پشت موهای دنیز گرفته بود و سعی می کرد کیرشو بستر تو دهن دنیز جا بده و دنیزم دو دستی کیر ارش و گرفته بود که بیشتر تو دهنش جا نشه. بعد از ساک و لیش آرش رفت تو آب، دنیز و بوسید و معلوم بود دستش لای پاهای زنمه و داره کص دنیز رو آماده میکنه. دنیز رو بغل کرد تو آب و کیرشو داد تو کص زنم. فرم چشای دنیز هیچ وقت یادم نمیره. ترکیبی از درد کیر بزرگ و شهوت سکس با مرد غربیه. سکسشون تو آب حدود نیم ساعت طول کشید و بعدش از آب بیرون اومدن. آرش دست دنیز و گرفت و بردش تو برای ادامه کار. منم یواشکی رفتم دیدم تو اتاقن و آرش داره به ساقای دنیز ساق بند چرم می بنده. بعدش به دستای دنیز مچ بند چرم بست، بالال سر دنیز وایساد از زنم با گوشیش سورپرایزی یه عکس گرفت، افتاد رو دنیز و دوباره تلنبه زدنا شروع شد. لامصب آبش نمیومد و تو اون مدت من دوبار بدون دست زدن به خودم ارضا شده بودم.ساعت حدود 2 بود و من داشتم یکی از طولانی ترین و هات ترین فیلمای پورن رو زنده تماشا می کردم و هنریشه اصلیش خانومم دنیز بود. آخرین پرده از سکسآارش و دنیز شروع شد و آرش دنیز رو راضی کرد برای سکس انال و دنیز با اکراه ولی از بابت شهوت شدید قبول کرد. برای دنیز خیلی سخت و دردناک ولی برای آرش که کامل از نظر فیزیکی و روانی رو زنم مسلط شده بود خیلی عالی بود. آرش با استفاده از وزنش کامل روی دنیز خوابیده بود و پاهای دنیز رو پا پاهاش باز کرده بود و کیرش به شدت برای کون زنم دنیز دردآور بود.بیست دقیقه بعد از شروع انال آرش آرضا شد و دنیز تمام آرایشش بابت گریه وسط سکس انال پاک شده بود. همون دنیزی که برا آرش اول کار حکم فرشته رو داشت آخر سر تبدیل به یه جنده ی بی ارزش شده بود که آرش برای ارضاش بی توجه به گریه هاش و جیغاش شده بود. ساعت 3 آرش و دنیز رفتن حموم و من از باغ رفتم بیرون. به دنیز زنگ زدم گفت رفته خرید و تا یه ساعت بعد خونس. ازم پرسید شام چی می خوام. گفتم بریم بیرون گفت پریود شدم و نمی تونم از شدت درد شکم راه برم. خونه باشم بهتره. (آدامه دارد)
نوشته: علی
3 پاسخ به “شوخی شوخی دنیز پا داد (۱)”
با آبجو مست شد!!!! کمتر تخیلی بنویسید
پشمام ریخت آنقدر کسشعر بود
با اب جو اخه ابجو نخورده؟ابسنت مینوشتی باکلاس تر هم بود حتی عرق سکی، چه ایرادشه؟ ابجو رو تزریق هم بکنی حواب نمیده که،