نگاهی دیگر (۳)

…ادامه از قسمت قبل (لینک قسمت های قبل را در پایین داستان بالای نظرات میتوانید پیدا کنید یا اینکه میتوانید نام داستان را از بخش جستجوی وب سایت جستجو کنید)

قسمت سوم

باز یه نگاه یه افشین انداختم ببینم چیکار میکنه
یه لبخندی زد و اشاره کرد که شروع کن
لبه مبل روم رو سمت کامی کردم و اونم اومد سمتم . نشسته بودم و جلو صورتم داشتم کیر کامی رو میدیدم که یهو سمیرا گفت دختر نازم نمیخواد ببینه باباش چه سورپرایزی براش داره؟
دستم رو گذاشتم رو کیر کامی و بردم سمت دهنم و شروع کردم به ساک زدن
اینقدر کلفت بود که به زور تو دهنم میرفت . سمیرا از پشت موهام رو گرفته بود و صورتم رو فشار میداد سمت کیر کامی و بهش میگفت دوست داری دخترتو؟
کامی هم می گفت فعلا که خوب میخوره بزار ببینم چیکاره اس.
سمیرا هم زانو زد و از لای شورتم شروع کرد به خوردن کسم
دیگه حسابی حشری شده بودم
کامی بعد چند دقیقه بلندم کرد و گفت چه سینه هایی داری دختر . ازش شروع کردم لب گرفتن و کامی سوتینم رو باز کرد
شروع کردن دو نفری سینه هام رو خوردن و کامی قربون صدقه میرفت و میگفت از اول مهمونی تو کف این سینه هاتم دختر
یکم سینه هام رو خوردن و کامی گفت مامانش دخترمو آماده کن برام و سمیرا هم گفت چشم و من هدایت کرد به مبل تکیه دادم . رفت از پشت مبل پاهام رو تا میشد داد بالا و نگه داشت و همونطوری دولا شد و محکم میزد رو کسم و میگفت بیا باباش بیا که کس دخترت کیر باباشو میخواد
افشینم نشسته بود و با کیرش بازی میکرد
کامی اومد جلو و در حالی که با کیرش ور میرفت گفت جونم خیلی منتظر این لحظه بودم . کیرش رو یکم مالوند دم کسم و گفت چه کوچولو هم هست عین خودت و اروم کیرشو کرد تو کسم
از اونجایی که کسم خیسه خیس بود کار سختی نبود و با یه اه من کیرش رفت تو کسم و شروع کرد منو کردن و سمیرا هم کماکان پاهام رو بالا نگه داشته بود و هی با کامی حرف میزد
خوبه کسش؟
کس جووون برات آوردم عزیزم
خوب بکنش
یه جوری بکنش خوشش بیاد و دیگه به کسی نده و کس خودت بشه
رو به افشین کرد و گفت دوست دخترت جنده شوهرم شده افشین . دیگه بدون اجازه باباش حق نداری تو هم بکنیش
منم که دیوانه وار لذت میبردم و اه و اوهم رفته بود بالا و کامی هم وحشیانه میکرد تو کسم
چند دقیقه ای همین مدلی کرد و بعد سمیرا اومد خوابید رو مبل و گفت دخترم بیا کس مامانتو بخور
داگ استایل شدم جلوی کس سمیرا و شروع کردم به خوردن کسش که کامی از پشت اومد سراغ کسم
با بات پلاگ ور میرفت و تو کونم بازیش میداد و از کس میگایید منو و منم که در حال خوردن کس سمیرا بودم که افشین هم اومد جلو و کیرشو گذاشت تو دهن سمیرا و اونم شروع کرد براش ساک زدن
دیگه فضا کاملا شهوتی شده بود و داشتیم لذت میبردیم که کامی نشست رو مبل و منو کشید سمت خودش منم نشستم رو کیرش و کیرش رو کردم تو کسم
از درد داشتم پاره میشدم و کامی لذت میبرد و قربون صدقه من میرفت و سینه هام رو میخورد
لامصب چه سینه هایی داری
سمیرا افشین حق خوردن سینه های دخترم رو نداره و فقط میتونه از کون بکنتش
اونم فقط برای اینکه کون دخترم برای باباش باز بشه
اینو گفت و سمیرا گفت افشین شنیدی ؟ برو کونش رو آماده کن و افشینم از پشت اومد سراغم . بات پلاگ رو از کونم در آورد و کیرش رو روی کونم تنظیم کرد
افشین منو از کون زیاد کرده بود و کار سختی نداشتم و با یکم تلاش کیر افشینم رفت تو کونم
بین کامی و افشین از کس و کون داشتم جر میخوردم و تو همون حالت دو بار ارضا شدم
اب کسم میریخت بیرون و این خیسی سختی کیر کامی رو راحت میکرد
افشین سرم رو برگردونده بود و لب میگرفت کامی هم سینه هامو میخورد
افشین در گوشم گفت شیدای من کیف میکنه ؟
منم گفتم خیلی جرم بدید و وحشیانه میکردنم
گفت جنده خانوم ببین چه مامان بابایی برات پیدا کردم . تو حالا برو دوست پسر پیدا کن و به اون بده
یاد شاهین افتادم
بیچاره چه احساسی به من پیدا کرده بود
فکر میکنه الان من خوابم و نمیدونه دو نفری دارن دوست دخترشو میگان و علنا جنده کردن
هم ناراحت شاهین بودم هم داشتم لذت میبردم که کامی گفت افشین کونش باز شده ؟
افشین گفت بله کامی جان اماده اس
کامی بلندم کرد و دوباره داگ استایل شدم
دوباره استرس گرفتم که کامی گفت نترس یه جوری میکنم لذت ببری
گفتم باشه فقط یواش
گفت چشم دخترم و کیرشو اروم اروم میکرد تو کونم
سمیرا هم از جلو صورت تو صورت باهام شد و دو طرف صورتمو گرفته بود و میگفت نترس بابات این کار رو خوب بلده
کیر کامی یواش یواش می رفت تو کونم و درد ݪذت باعث شده بود دیگه صدام به آسمون بره
داد میزدم و کامی داشت میکرد منو سمیرا هم قربون صدقه ام میرفت
سمیرا هم روبروی من داگ استایل شد و به افشین گفت بیا منم جایزه ات رو بدم بهت قول داده بودم
افشینم رفت پشت سمیرا و اومد بکنه تو کسش که سمیرا گفت اعتماد به نفست اخه بچه
بکن تو کونم
با اون کیر کوچولوت فکر کردی میتونی با کسم بهم حال بدی؟
حداقل بکن تو کونم یه حال کنم و افشینم کرد تو کونش و منو سمیرا هم شروع کردیم لب گرفتن و از کون گاییده شدن
کامی محکم میزد رو کونم و میگفت جون چه بچه ای . افشین حلالت
افشینم می گفت نوش جونت و سمیرا رو میگایید
حدود ده دقیقه کامی منو از کون گایید و دیگه توان نداشتم و تو این مدت دو بار دیگه ارضا شدم که گفتم توروخدا ارضا شو بابایی آبتو میخوام
کامی می گفت چشم دخترم الان ابمم برات میارم و شروع کرد محکم کردن
دمر انداخته بودم رو مبل و با اون هیکل بزرگ و مردونه اش روم افتاده بود و میکرد که یهو منو محکم بغل کرد و تا ته کیرشو میکرد تو کونم
یهو شروع کرد به داد زدن و ارضا شدن
تمام ابشو تو کونم خالی کرد
تموم نمیشد اینقدر زیاد بود و دوباره منم ارضا شدم
بعد برم گردوند و شروع کرد بوسیدن و ازم تشکر کردن
دختر بابا لذت برد؟
گفتم بله خیلی . مرسی بابایی
بلندم کرد و دوتایی رفتیم رو مبل جدا بشینم که گفتم من برم دستشویی
گفت برو عزیزم
گوشیم رو برداشتم و رفتم دستشویی ببینم شاهین زنگ زده یا نه که دیدم اس داده
-عزیزم خوابی؟اگه بیدار شدی بهم تکست بده-
یکم خیالم راحت شد و کمی خودم رو مرتب کردم و شستم اومدم بیرون
سمیرا و افشین هنوز داشتن سکس میکردن و کامی اشاره کرد بیا بغلم و رفتم کنارش نشستم
سمیرا داشت لذت میبرد و کامی گفت : آقا افشین لذت ببر این کوسی که میکنی شیرینی دخترمه ها بکن
افشینم با تمام قوا تو کون سمیرا تلمبه میزد
کامی منو بغل کرده بود و نوازش میکرد
اروم بهم گفت اخه حیف تو نیست با افشین دوستی ؟
گفتم افشین دوستمه فقط و پارتنر سکسیمه
احساسی نیست رابطمون
گفت هرچی . بازم حیفه توئه . تو پارتنر سکسیتم باید یکی باشه که قدر تورو بدونه
گفتم راستش من فقط باهاش هر از گاهی مهمونی میکنم و سکس . داستانی نداریم
گفت عزیزم از این به بعد هر کاری خواستی به من و سمیرا بگو
مهمونی خواستی دورهمی خواستی بساط خواستی و حتی سکس
حتی سکس فانتزی و تنوع هم خواستی به خودم بگو برات برنامه ای می چینم که باورت نشه
گفتم ممنونم شما لطف داری که گفت حالا سمیرا باهات حرف میزنه ولی منم بهت بگم که بدونی رو من حساب کن
گفتم بازم ممنون که دوباره منو فشار داد تو بغلش و گفت اذیت که نشدی؟
گفتم چرا یکم اره ولی خوب بود
خندیدم و گفتم خیلی الان درد داره نمیتونم راحت بشینم
بوسیدتم و گفت بازم ببخشید اگه نخواستی دفعه های بعد از عقب نمیکنم

جان ؟
دفعه های بد چی میگه؟
یعنی میخواد دوباره ادامه بده؟
گفتم راستش فکر نکنم دیگه این اتفاق بیفته من یه دوست پسر دارم که واقعا نمیخوام اینجوری باهاش باشم . امشبم افشین اصرار داشت من استثنا قبول کردم . من رابطه ام جدی باشه نمیکنم
گفت جدی ؟ بیخیال عزیزم رابطه جدی چیه ؟تو هنوز خیلی جوونی و باید حال کنی . برای رابطه جدی وقت زیاده و باز منو بوسید و شروع کرد ازم لب گرفتن و منم تو رودرواسی لباشو میبوسیدم
تو همین حینم افشین ارضا شد و کارشون تموم شد
سمیرا یه لبخندی بهم زد و همینجوری که می رفت سمت دستشویی بهم گفت دخترم بهش خوش میگذره؟
پ
گفتم بله و رفت
.
شاهین:

یه نگاه به ساعتم کردم و دیدم ساعت نزدیکای پنج صبحه و ظاهرا شیدا نمیخواست بیاد بیرون و قراره شب رو بمونه
کسخل شده بودم
یعنی شیدا داره چیکار میکنه ؟
داره بهم خیانت میکنه ؟
نه درسته دروغ گفته ولی سکس عمرا نکنه
پیش خودم میگفتم حتما هنوز اونقدر باهام راحت نشده و یه دلیلی داره برای این کارش
ولی کلا حالم خوب نبود
.
راوی:

سکس بچه ها تموم شده بود شیدا غافل از اینکه شاهین دم در تو ماشینه و داره کشیکش رو میده
سمیرا و کامی بلند شدن که برن و شیدا هم برای تموم شدن استرس شاهین دوست داشت زودتر بره
هر چی افشین اصرار کرد شیدا بمونه شیدا قبول نکرد و سمیرا گفت پس ما شیدا رو میرسونیم
خداحافظی کردن و شیدا با سمیرا و کامی براه افتاد
رفتن تو پارکینگ و سوار ماشین شدن
ماشین کامی یک مرسدس بنز مدل بالای مشکی بود که شیدا دیگه مطمِئن شد وضع مالی خیلی خوبی دارن
ماشین که از پارکینگ اومد بیرون شاهین احتمال داد شیدا تو ماشین باشه
پیش خودش میگه میرم دنبالش اگه بود که میبینمش اگرم نبود دیگه قطعا شب رو میمونه همین جا و در خونه اش منتظر میمونم تا بیاد
هر چی بیشتر ماشین کامی رو تعقیب کرد شکش از حضور شیدا تو اون ماشین بیشتر شد . چرا که ماشین داشت تو مسیر منزل شیدا حرکت میکرد
.
شیدا:

تو ماشین صحبت شد و سمیرا گفت شیدا جان دوست داریم از این به بعد تو پارتنرمون باشی
گفتم سمیرا جون راستش من به آقا کامی هم گفتم که دوست پسر دارم و امشبم استثنا بود
گفت عزیزم اینکه بخوای از الان بری توی تعهد که واقعا فکر بچه گونه اس ولی در نهایت ما کاری با دوست پسرت نداریم البته اگه برنامه های مارو خراب نکنه
هوای تو هم داریم و قول میدیم بهت همه جوره ساپورتت کنیم
یکم بهم برخورد و گفتم سمیرا جون من تو سن ۲۰ سالگی مستقل زندگی میکنم و سرکار میرم
درسته وضع مالیم عین شما نیست ولی بدم زندگی نمیکنم و خداروشکر مشکلی ندارم
حرفم رو قطع کرد و گفت من قصد جسارت ندارم ولی بدون مشکل زندگی کردن یه بحثیه و خوب زندگی کردن یه بحثی والا اینکه تو دختر زرنگی هستی شکی نیست
کامی ادامه داد عزیزم تو برای پیشرفت تو زندگیت باید انتخاب ادمهای دورت درست باشه چرا که خیلی میتونن تو زندگیت تاثیر بذاره.
سمیرا گفت افشین پسر بدی نیست ولی همین مثال خوبیه که بگم تو میتونی تفریحت رو با ما بکنی یا یکی مثل افشین
گفتم افشینم درسته عین شما همچین وضع مالی نداره ولی به اندازه خودش داره و پسر شیطونی هست ولی ذاتا ادم بدی نیست . که کامی گفت مطمئنی ؟ با قاطعیت گفتم بله که سمیرا گفت میدونی افشین امشب برای اینکه تو رو به ما معرفی کنه چیکار کرد؟
پرسیدم چیکار کرد
گفت ده میلیون از ما پول گرفته
ده میلیون اون موقع پول زیادی بود و اگه اشتباه نکنم دلار حدود سه چهار هزار تومن بود
چشمام گرد شد و با تعجب گفتم چی؟
گفت بله ده میلیون و ادامه داد ما با افشین تو یه دورهمی فانتزی اشنا شدیم و بعد اینکه کمی این اشناییت ادامه پیدا کرد و فهمید ما دنبال یه دختر همه چی تموم هستیم که کم سن وسال باشه گفت که دختری رو میشناسه که تو بودی
ازش پرسیدیم کیه و ایا دختره پایه ای است که گفت سکس پارتنرمه و چند بار حتی باهاش تریسام کردم و امشب مهمونی رو گرفت که تورو به ما لینک کنه و برای اینکار این مبلغ رو از ما خواست
باورم نمیشد
علنا جنده شده ام برای کس من پول داره رد و بدل میشه
از افشین متنفر شده ام تو یک لحظه و گفتم این امکان نداره
سمیرا گفت اثباتش سخت نیست عزیزم کافیه همین الان بهش زنگ بزنیم و بگیم تورو پیاده کردیم و خودت بشنوی . اگه میخوای زنگ بزنم ؟
گفتم نه نیازی نیست . باورم نمیشد اینقدر ادم بی شرفی باشه
سرم داست سوت میکشید و هنگ کرده بودم که رسیدیم دم خونه
سمیرا گفت شماره ات رو بده و حالا باز فکرات رو بکن ببینیم چی میشه
قبول کردم و شماره رد و بدل کردیم و من پیاده شدم
سمیرا و کامی پیاده شدن و سمیرا یه جعبه کادو شده بهم داد و گفت این یه هدیه ناقابله که برای تشکر از تو تهیه کردیم و خوشحال میشم قبول کنی
گفتم نه اصلا نمیتونم یه شب دور هم بودیم و همونجوری که به شما خوش گذشته به منم گذشت
سمیرا گفت خواهش میکنم شیدا هدیه اس زشته قبول نکتی
حالا بعد دوباره همو دیدیم اینبار تو یه هدیه بهم بده
با نارضایتی و فقط برای اینکه زشت نشه قبول کردم . با سمیرا روبوسی کردیم و کامی هم اومد منو بغل کرد و از رو لبم منو بوسید و تشکر کرد و من رفتم به سمت خونه
.
شاهین:

درست حدس زده بودم شیدا تو مرسدسی بود که تعقیب کردم
از ماشین پیاده شدن و شیدا با یک خانوم و آقا بود
وقتی دیدم شیدا عقب نشسته و با یک زن و شوهره کمی خیالم راحت شد
ترسم از این بود که شیدا با یه پسر باشه و ارتباطی داشته باشه
کمی باهم حرف زدن و یه چیزی از خانومه گرفت و روبوسی کردن که دیدم یهو مرده اومد سمت شیدا . فکر کردم دست میدن و خداحافظی میکنن که دیدم مرده شیدا رو بغل کرد و لبش رو بوسید
تمام تنم یخ زده بود
اینجا چه خبره
اگه مرده با شیداس که چرا شیدا عقب نشسته
اگر نه که چرا از رو لب بوسیدتش
دنیا رو سرم خراب شد با دیدن این صحنه
اون خانوم و اقا رفتن و شیدا هم رفت خونه
دیگه نمیتونستم تحمل کنم و بعد از اینکه شیدا وارد واحدش شد تماس گرفتم
.
شیدا :

تو هنگ و هضم موضوع بودم . سوار آسانسور که شدم درب جعبه رو باز کردم
یه عطر گرون قیمت توش بود با یه دستبند ظریف طلا به همراه یک پاکت
پاکت رو باز کردم و دیدم توش ۱۰ تا صد دلاریه
تعجب کردم . چه خبره مگه . اینا کین مگه . چرا باید برای من و یه شب عشق و حالشون اینقدر هزینه کنن
نمیدونستم از کادو خوشحال باشم یا متعجب از این هزینه و یا ناراحت بخاطر افشین و کار کثیفش که علنا کس کشی و جا کشی منو کرده بود
همه اینا یک طرف و خیانت به شاهین که احساسش بهم پاک بود یک طرف
کاملا
گیج و ویج بودم و وارد خونه شدم که دیدم تلفنم زنگ میخوره
گفتم احتمالا سمیرا یا افشینه
اومدم حواب بدم دیدم رو گوشی اسم شاهینه که مزین شده به یه قلبی که خودم کنار اسمش سیو کردم
دلم هری ریخت
چی میگه این موقع
صدام رو خواب آلود کردم و جواب دادم
جونم عزیزم
که گفت جونم عزیزم؟کجایی؟
گفتم خونه
گفت بله میدونم خونه . کجا بودی ؟
گفتم شاهین چته ؟ بیدارم کردی سوال و جواب شر و ور بپرسی؟
با عصبانیت داد زد شر ر ور میشنوی. من دم خونت هستم و تمام شب میدونستم کجایی که هیچ لب گرفتن با دوست پسرت دیدم

واااااااای چی میگه این
بدنم یخ زد و گفتم چی میگی شاهین حالت خوبه ؟
گفت حالم که خوب نیست . وقتی عاشق کسی شدم که اینجوری بهم دروغ میگه
نمیدوتستم چی بگم و اشک از گوشه چشمام سرازیر شد و گفتم تو الان کجایی که گفت در خونت
دست پیش رو گرفتم و گفتم اصلا کار خوبی نکردی که تعقیبم کردی
گفت حالا بدهکار شدم بهت؟ در رو باز کن بیام بالا
میومد بالا منکر هیچی نمیتونستم بشم و اصلا نمیدونستم چی باید بگم
گفتم بیخود کردی بیای بالا غلط هم کردی
با این اعتمادت وقتی نمیدونی کجا بودم و دلیلش رو نمیدونی داری اینجوری حرف میزنی و تهدید میکنی هیچ کاری باهات ندارم
گوشی رو قطع کردم و زار زار گریه کردم
دوباره زنگ زد که ریجکتش کردم
صدای آیفون اومد
ح
جواب دادم و گفتم شاهین همین مونده که این موقع در خونه ام آبروریزی کنی
یه بار دیگه زنگ بزنی و گورتو گم نکنی زنگ میزنم ۱۱۰.
گفت خیلی اشغالی هرزه و رفت
همونجا نشستم رو زمین و گریه کردن
هرزه ؟
راست میگفت من هرزه ام
پس هرزه به کی میگن
یکساعت پیش یه کیر تو کونم بوده و یک کیر تو کسم
هنوز کونم از درد کیری که توش بوده درد میکنه
پول جندگی ام هم که بهم دادن
الان چی دارم بگم؟
زار زار گریه میکردم و میزدم تو سرم که چرا با شاهین اینکارو کردم
افشین بمیررررررررری
اون شاهین بیچاره و معصوم که عاشقم بود این حقش نبود
.
امیدوارم این قسمت هم باب میلتون باشه
یه تقلب بهتون برسونم
ناراحت این وضعیت نباشید و یادتون باشه اسم نویسنده داستان زوج خوشبخته

دوستون دارم و تا قسمت بعدی

ادامه…

نوشته: زوج خوشبخت

بازدید 7,579

2 پاسخ به “نگاهی دیگر (۳)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...