داستانی که میگم براتون کاملا واقعیت داره و برای اینکه از حوصله خارج نشه به چند قسمت تبدیل میکنم
قسمت اول
یه دوستی داشتم که یه آژانس مسافرتی بزرگی داشت و ما یه روز تهران گردی اطراف تهران رو رفتیم بعدش من و زنم رو عضو کانال تلگرامی کرد
توی اون گروه تلگرامی خیلی ها بودند از همه نوع آدم
مرد ، زن ، مجرد ، متاهل ، دکتر ، کاسب ، کارمند
یه نفر توی اون گروه بود بنام افشین که رییس بانک صادرات بود ، هر مطلبی که زنم توی گروه میگذاشت یه تایید یا به اصطلاح لایک میکرد اینها رو هم من میدیم ولی چیزیش نمی گرفتم
تا اینکه یه شب زنم اومد بمن گفت اون اقا هستش که همیشه مطالب منو لایک میکنه اومده توی صفحه شخصی من و پیشنهاد دوستی داده
به زنم گفتم گفتی بهش که متاهلی ؟ گفت اره گفتم ولی گفت شوهرداری سرطان که نداری
منم گفتم حالا که این حرف رو زده باهاش دوست شو بزاریمش سرکار ، اسکلش کنیم ، مایه خنده بشه برامون
البته یکم هم دوست داشتم ببینم چی میشه هیجان این کار رو داشتم
گذشت یه هفته ای بعد بهش گفتم چیکار کردی زنم گفت هیچی بلاکش کردم ، منم چیزی نگفتم
تا اینکه یه چند شب بعد مواجه شدم با اینکه زنم که همیشه غر میزد که چرا زود میخوابی همش سرت توی گوشیه
بمن میگفت برو بخواب خسته ای ، راحت باش ،
تا اینکه یه شب از سر کنجکاوی از لای درب اتاق دیدم داره چت میکنه
شک کردم بهش ، چند شب مرتب زیر نظر گرفتمش و دیدم هر شب تا آخر وقت چت میکنه
تصمیم گرفتم یه روز صبح که خوابه برم سر گوشیش ، رفتم اما دیدم اون که هیچ وقت گوشیش رو قفل نمیزاره براش قفل گذاشته
سرتون رو درد نیارم به هر حالی بود رمزش رو پیدا کردم و یه نسخه تلگرامش رو ریختم روی تبلتم
حالا دیگه من چت هاشون رو میدیم
حالا فهمیده بودم که چرا زنم تازه گی ها تیپش عوض شده به خودش خیلی میرسید ،
من دوست داشتم همیشه تیپ های خفن بزنه اما دوست نداشت اما حالا دیگه طوری شده بود که کفش های پاشنه بلند ، ساپورت نازک براق ، شلوار جین تنگ پاچه کوتاه ، موها هر روز یه مدل و رنگ ،
یکی دو ماه اول فقط چت بود و حرفهای عاشقانه ، گاهی وقتا هم یه عکس با لباس نسبتا باز خونگی
افشین هم قربون صدقه اش میرفت
اما من بهم بر نخورده بود . نمیدونستم دوست داشتم بازم ادامه بده
تا اینکه بعد از یکی دو ماه با هم وعده میکردن و میرفتن دور دور ، یه نهاری هم میخوردن
توی چت هاشون متوجه شدم که با زنم توی ماشین حال میکنه
حتی یه روز صبح جمعه که زنم خواب بود باهاش به جای زنم چت کردم
و فهمیدم توی ماشین زنمو بغل میکنه ، لب میگیره ، سینه هاشو میماله ، حتی از روی شلوار با کوس زنم بازی میکنه
گذشت تا اینکه یه شب پیام داد به زنم که چی شد ، فکراتو کردی ، میایی یا نه
ادامه دارد در قسمت بعدی 
نوشته: شوهر
نوشته: شوهر