…ادامه از قسمت قبل (لینک قسمت های قبل را در پایین داستان بالای نظرات میتوانید پیدا کنید یا اینکه میتوانید نام داستان را از بخش جستجوی وب سایت جستجو کنید)
خیلی عذر میخوام که قسمت دوم طول کشید
هم درگیر بودم و گرفتار هم منتظر بودم ببینم چه واکنشی رو قسمت اول هست
من شیدا هستم و قراره خاطرات زندگی منو که از این به بعد با شاهین میگذره بشنوید
امیدوارم قسمت قبل رو خونده باشید و بریم سراغ قسمت دوم
روزها پشت روزها گذشت
رابطه شیدا و بهزاد هیچوقت درست نشد
شیدا پیش شاهین کار میکرد و کماکان با افشین دوست
تو این مدت شیدا و افشین انواع و اقسام سکس هارو تجربه کردن
اما
شاهین از اونجایی که دیگه شیدا تنها بود روزبروز به شیدا نزدیک تر شد
تا جایی که یک روز
قصه از زبان شاهین:
خیلی تو کف شیدا بودم و البته دیوانه وار دوستش داشتم . از زمانی که با بهزاد بهم زد منتظر بودم تا فرصتی بشه و بهش نزدیک شده بودم . ولی این اون نزدیکی نبود که میخواستم
اینکه شیدا مال خودم باشه تا یک روز دل رو به دریا زدم و با شیدا ناهار رفتیم بیرون
همونجوری که ناهار میخوردیم صحبت غذا و دستپخت شد و گفتم دستپختم خوبه که شیدا گفت ادعا نکن ثابت کن
یروز درست کن و بیار سرکار . که گفتم چرا یه روز چرا سرکار
شیدا گفت پس چی ؟
گفتم امشب واسه شام بیا خونه ما
شیدا یه ذره من و مون کرد و در نهایت قبول کرد
تو پوست خودم نمیگنجیدم
قطعا نصف راه رو رفته بودم
همه چی رو برای یه شام رویایی اماده کردم و محیط خونه رو با نور ملایم شاعرانه
به شیدا گفته بودم خودم میام دنبالت
.
شیدا:
شاهین میخواست بیاد دنبالم و داشتم آماده میشدم
شک نداشتم من و شاهین تو خونه شاهین تنها باشیم کارمون به سکس میرسه و اینو میشد از توجه های شاهین فهمید
منم بدم نمیومدم این اتفاق بیافته
تو این مدت سکسم با افشین و حسین بود و البته افشین یه بار منو برد سکس گروپ و دوتا دیگه از دوستاش منو کردن.
یه جورایی شده بودم جنده افشین و بهش نه نمی گفتم.
هم لذت میبردم هم اینجوری سرم گرم تر بود برای فراموشی بهزاد.
بگذریم
بدم نمیومد یه سکس جدید تجربه کنم با حس متفاوت
یه جورایی سکسایی که تو این مدت داشتم از رو تجربه کثافت کاری کردن اصطلاحا بود
شاهین واقعا پسر خوبی بود و داشتم بهش حس پیدا میکردم
رفتم حموم و کامل شیو کردم که اگه کار به سکس رسید حسابی تمیز باشم
کسم رو برای شاهین داشتم آماده میکردم
یه تاپ کوتاه که سینه هام توش منفجر میشد پوشیدم با یه دامن کوتاه هر دو مشکی
خیلی کوتاه که اگه قصد سکسم نداشته باشه نتونه جلو خودشو بگیره
کسم رو امشب میخواستم در اختیار شاهین بزارم
موهامو کامل لخت کردم و خلاصه یکی از سکسی ترین تیپ هام رو زدم
شاهین:
رسیدم به شیدا و تماس گرفتم بیاد پایین
قلبم تند تند میزد
تا شیوا رو دیدم دلم هری ریخت
یه دامن کوتاه با یه نیم تنه و مانتویی که جلوش باز بود
تا نشست تو ماشین و اومدم دست بدم که دیدم اومد جلو واسه روبوسی و گفت سلام عزیزم
کسخل شده بودم و هنگ کرده بودم
نشست تو ماشین و مانتوش رفت عقب و نمیتونستم چشم از پاهای کشیده و سکسیش بردارم
با روبوسی که کرد و تیپی که زده بود فهمیدم امشب قراره بهشت رو مزه کنم
خلاصه رفتیم خونه من نمیتونستم تو طول مسیر چشمم رو از شیدا بردارم تا رسیدیم خونه و شیدا مانتوش رو که در اوردم باورم نمیشد این هیکل رو دارم میبینم
قد ۱۷۵ سینه ۹۰ کمر ۳۸ با یه پوست زیبا و لطیف و یه باسن گرد و خوشگل
از زیبایی هم نگم که باور کردنی نیست
شام خوردیم و احساسم لحظه به لحطه به شیدا بیشتر میشد و لحظه به لحظه شیدا باهام صمیمی تر
قبل شام سریع یه قرص خوردم که اگه کار به سکس رسید یه دل سیر باهاش سکس کنم و کم نیارم
رفتیم رو مبل نشستیم که گفتم بزار برم چایی بریزم
تا اومدم بلند شدم دستم و کشید طرف خودش و گفت نمیخواد بشین
تعادلم بهم خورد و داشتم میومدم روش که منو گرفت و با یه نگاه معصوم و درعین حال وحشی روبرو شدم
یکم چشم تو چشم شدیم و ناخوداگاه لبم رفت سمت لبش
تا لبم خورد بهش دستش رو انداخت پشت سرم و وحشیانه شروع کرد لب گرفتم
وای خدای من این شیدای زیباست که تو بغل منه و دارم ازش لب میگیرم
عین وحشیا منم افتادم روش و ازش لب میگرفتم
سینه هاش اینقدر بزرگ و البته زیبا و سفت بود که نمیذاشت نزدیک هم شیم
بعد چند دقیقه که دیدم تو بغلم داره می لوله تاپش رو در اوردم و سوتینشو عین سینه ندیده ها باز کردم و افتادم رو سینه هاش
بدن داغش تنم رو داغ کرده بود و حالا صدای شیدا کل فضارو پر کرده بود
انگار سالیانه سال هست که هلاکه سکسه و تو کف کیر
همینجوری که لباشو میخوردم کیرم رو در اوردم و کیرم لای پاهاش که دامنش حالا کامل بالا بود بازی میکرد و راست شده بود و بی تاب برای رفتن تو کس شیدا
شیدا افتاده بود رو کاناپه و چشماش خمار شده بود
سریع لخت شدم و نشستم رو سینه هاش و کیرم رو گذاشتم لای سینه هاش
وااااااای چه لذتی داشت . لای سینه هاش جلو عقب میکردم و سر کیرم رو میخورد
دیگه کیرم سیخ سیخ بود
نشستم رو مبل و حالا شیدا عین وحشیا افتاده بود رو کیرم و ساک میزد
از تخم و خایه هام میلیسید و میومد بالا
نمیدونم چطوری اینقدر حرفه ای این کارو انجام میداد
سنی نداشت که بگم تجربه زیاد داره
با موهای لختش بازی میکردم و باورم نمیشد داره اینجوری کیرم رو ساک میزنه تا اینکه بلندش کردم و گفتم حالا تو بخواب
یه لبخند ملوسی زد و دراز کشید
پاهاشو باز کردم و شورتش رو که خیلی خطی بود دادم عقب . چی میدیدم . نازتر از این کس مگه داریم ؟
شروع کردم کسشو خوردن و شیدا داد میزد و زیرم قر میداد
ده دقیقه تمام کسشو خوردم که یکبار ارضا شد و تا دیدم داره ارضا میشه زبونم رو کردم تو کسش
کل صورتم شده بود اب کس شیدا و لذت میبردم
دیگه بلندش کردم و کلا لختش کردم
بدن زیبایش تو نور اتاق میدرخشید
پاهاشو باز کرد و اروم کیرم رو فشار دادم تو کس خیسش و کسش انگار آهنربا داشت و کیرم رو میکشید
افتادم روش و شروع کردم به تلمبه زدن و سینه های زیباشو میخوردم
صدای شیدا قطع نمیشد و داد و فریادی میکرد که منو بیشتر حشری میکرد
حالا شیدای زیبا زیر من بود و داشتم از کسش لذت میبردم
چند دقیقه تو این پوزیشن کردم و بعد بلندش کردم و داگ استایل شد
شروع کردم دوباره کس و کونش رو خوردن که گفت شاهین بکن
شاهین بکن کیرتو بکن تو این کسم
کیرتو میخوام . سریع فشار دادم تو و دوباره یه جیغی کشید و شروع کردم به کردن
هیچ جوره نمیتونم این زیبایی ها و لذت رو توصیف کنم
چند دقیقه تو این استایل سکس کردیم که دیگه داشتم ارضا میشدم . شیدا رو برگردوندم و لای سینه های زیباش با تموم وجود ارضا شدم
افتادیم تو بغل همو اینبار با عشق نیم ساعت بدون حرف و خیلی اروم میک لاو کردیم
دنیام تازه رنگی شده بود و معنی جدیدی وارد زندگیم شده بود
نه برای فقط سکس
بلکه برای داشتن همچین دختر زیبا مهربون و سکسی که داشتمش
شب تو بغل هم خوابیدیم و نزدیکای صبح مجدد سکس کردیم که یکساعت تموم طول کشید و عین جنازه خوابیدیم
نزدیکای ظهر بیدار شدیم و ظاهرا اونروز باید بیخیال سرکار رفتن میشدیم
گفتم شیدا بلند شو یه دوش بگیر و بریم ناهار بیرون که گفت لوازم آرایش نیاوردم و با این قیافه و لباس نمیتونم
باهم رفتیم رسوندمش که شیدا یه ریکاوری کنه و شب باهم شام بریم بیرون
شیدا :
شاهین رسوندتم و خودش رفت
بهترین سکس عمرم رو تجربه کرده بودم . هم قوی بود هم احساس داشت
دروغ نگم عاشق شاهین شده بودم
انگار اون ارتباط کم که دوسش داشتم نیازمند یه سکس هیجان انگیز بود که به عاشقانه تبدیل شه
از فکرش نمی تونستم بیام بیرون
تمام مدت اس ام اس میدادیم بهم
هر از گاهی فقط ذهنم سمت افشین میرفت . نه برای خودش
رابطه منو شاهین احساسی شده بود و افشین هم یه پارتنر سکسی پیدا کرده بود که حتم داشتم به این راحتی بیخیال من نمیشه و چرا اصلا باید میشد؟
یه داف گیرش اومده بود که نه جلو شیطنت هاش رو می گرفت نه مانعی برای سکسهای فانتزی
این موضوع نگرانم کرده بود و استرس داشتم
شب شد و شاهین اومد دنبالم
اس داد : زیباترین من پایینم منتظرتم
دست و پاهام داغ شد و مشتاقانه دوییدم که زودتر ببینمش
تا دیدمش و نشستیم تو ماشین ازم لب گرفت و قطع نمی کرد که دیگه خودمو کشیدم کنار گفتم بسه شاهین کسی میبینه
.
شام منو برد یه رستوران مجلل و یه شام رویایی باهم خوردیم
حین شام خوردن گفت شیدا جان میخوام موضوعی رو بهت بگم
گفتم جانم عزیز
گفت نمیخوام تفره برم , باهام ازدواج میکنی ؟؟؟
اصلا انتظار همچین چیزی رو نداشتم
شاید انتظار داشتم بزودی ازش بشنوم ولی بعد ۲۴ ساعت ؟
همینو بهش گفتم که گفت من از روز اول ازت خوشم میومد ولی تو توی رابطه بودی و داشتی ازدواج میکردی
الانم که دیگه تو اون رابطه نیستی و خبر از دیشبم که باز این علاقه بیشتر شد
گفتم شاهین تو قبلا ازدواج مردی و خارج از این اختلاف سنیمون زیاده و من تازه ۲۰ سالمه
گفت هیچ چیز برام مهم نیست
گفتم خب برای منم نیست ولی خانواده ام
گفت تو اکی بده خانواده ات با من
نمیدونستم چی بگم ولی مطمئن بودم خانواده من به این راحتی زیر بار همچین مسئله ای نمیرن
خلاصه کنم
قرار شد پیش بریم ببینیم چی میشه
مشغول ادامه صحبت و شام خوردن بودیم که افشین بهم زنگ زد
جواب دادم و بعد سلام علیک و کمی رسمی حرف زدن گفتم من الان با دوستم شام بیرونم اجازه بده تماس میگیرم باهات و قطع کردم
ولی اون استرس دوباره اومد سراغم
خلاصه شام رو خوردیم و شاهین گفت اگه دوست داری شب بریم خونه من
گفتم نه اینبار نوبت توئه و خلاصه قرار شد بریم خونه من
.
اون شب خونه من دوباره باهم سکس کردیم اونم دوبار
خیلی حال میداد
کیر شاهین سایزش ایده الم بود
۱۶ سانتیمتر و کمی کلفت تر از نرمال
خب من دوست دارم کیر زیاد بلند نباشه بجاش کلفت باشه
اون کیر افشین که کلا !۱۲ سانت بود اونم حسین خرکیر که ادمو جر میداد و بعد هر بار سکس تا دوروز اذیت بودم
اون شب افشین وقتی باهاش تماس نگرفتم هی زنگ میزد و اس ام اس . من چون شاهین بود و برای اینکه تابلو نشه جواب نمیدادم و افشینم شک کرده بود و اس داد جنده خانوم کجا داری میدی جواب نمیدی ؟
منم نگم که همش استرس بودم
اون شب صبح شد و به خیر گذشت تا فرداش که تنها شدم تماس گرفتم به افشین و گفتم کس کش چیه اینقدر زنگ میزنی
گفت جنده کجا بودی؟
گفتم با دوست پسر جدیدم بودم
گفت مبارکه به سلامتی
میدونه چه جنده ای هستی؟
اینارو با دعوا نمیگفتم کلا رومون تو روی هم باز بود و کل کل زیاد می کردیم ولی زیاد به شوخی هم می گفت
گفتم اونش دیگه به تو ربط نداره
گفت ربط نداره ؟ امشب که اومدی زیر کیرم بهت میگم
خندیدم و گفتم زهی خیال باطل اون شیدا مرد
گفت خفه شو بابا
ببین تو شوهرم کنی باز من میکنمت
این جمله افشین رو یادتون باشه چون قراره در ادامه بهش بپردازیم
.
خلاصه یکم کل کل کردیم و گفت شیدا فردا شب دورهمی و یه داف سکسی هم زدم میخوام لز کنید
بخدا اگه نیای اون دوست پسرت و پیدا میکنم و مادرتو میگام
چیزی که ازش میترسیدم
اخلاق تخمیش رو میشناختم
از این کیری بازیا ازش بعید نبود
مجبور بودم قبول کنم ولی شاهین رو چیکار کنم نمیدونستم
شاهین بعد دو شب گفت امشبم باهم باشیم که گفتم شاهین جان یه شب استراحت بده برای فردا شب چشم
حالا فردا شب باید با افشین برنامه میکردم
از طرفی به جز پیچوندن شاهین اصلا دلم نبود با افشین سکس کنم
.
خلاصه فردا شب شد و من خودم رو زدم به سرماخوردگی و حتی از شاهین مرخصی گرفتم سرکار نرم طبیعی شه
هرچی اصرار کرد بریم دکتر گفتم نه استراحت میکنم خوب میشم
اونم دیگه اصرار نکرد ولی فهمیدم دمق شده ولی چاره ای نداشتم . واستادم تا میشه دیر برم که به شاهین بگم دارم میخوابم که زنگ نزنه نتونم جوابش رو بدم و ساعت ده بود که تماس برقرار شد و گفتم دارم میخوابم و شب بخیر گفتیم .
اسنپ گرفتم و رفتم منزل افشین و کماکان عذاب وجدان داشتم واسه شاهین
.
شاهین:
شک نداشتم شیدا دروغ میگه بهم و مریض نیست
زیاد تو فکر این نبودم که با پسر قرار داره چونکه فهمیده بودم اونم بهم حس پیدا کرده و ندونستن دلیلش داشت دیوونم میکرد
فکرش مثل خوره افتاده بود تو جونم و تصمیم گرفتم برم در خونه شیدا
یه نیم ساعتی واستادم و خبری ازش نبود
ساعت حدود ده شب بود که گفتم دیگه اگه جایی میخواست بره تا الان میرفت
گفتم یه تماس باهاش میگیرم و اگه جواب داد دیگه یعنی قطعا خونش هم کسی نیست و میرم خونه
زنگ زدم شیدا سریع جواب داد و حال و احوال کردیم
گفتم بهتری ؟
گفت اره اتفاقا میخواستم بهت زنگ بزنم و بگم میخوام بخوابم و سرم درد میکنه
خیالم تا قسمتی راحت تر شد و گفتم بخواب عزیزم فردا باهات در تماسم
قطع کردم و همون لحظه تلفنم زنگ خورد
داشتم با تلفن حرف میزدم که ……..
دیدم شیدا از در خونه زد بیرون
نکنه داره میره دکتر ؟
چرا به من نگفت ؟
نه این تیپ و استایل مال دکتر رفتن این موقع شب نیست
کل تنم یخ زد
خاک تو سرت شاهین که باورش کردی
چرا فکر کردم شیدا هم منو دوست داره؟
لباس قشنگ لباس مهمونی بود و با پاشنه بلند
چی میدیم خدا
شیدا سوار اسنپ شد و منم دنبالش راه افتادم ولی تمام بدنم میلرزید
من عاشق شده بودم و دیوانه وار دوستش داشتم
دنبالش رفتم و شیدا وارد یک آپارتمان شد و رفت بالا
همون موقع باهاش تماس گرفتم که خواب آلود حواب داد و گفت جانم؟
.
شیدا:
رسیدم خونه افشین منتظر آسانسور که شاهین زنگ زد
استرس تمام وجودم رو گرفت و اگه جواب نمیدادم نگران میشد و حتی شاید میومد در خونه
سریع جواب دادم و با صدای خواب الود گفتم جانم
گفت عزیزم ببخشید بیدارت کردم فکر نمیکردم اینقدر سریع خوابت ببره
فقط خواستم بگم مطمئنی میخوای بری دکتر؟
گفتم نه عزیزم مرسی به فکرمی . خیالت راحت خواب بودم و تا فردا اکی میشم
گفت باشه پس دیگه زنگ نمیزنم بخواب
گفتم مرسی عزیزم تو هم خوب بخوابی و قطع کردم
عرق کرده بودم و تنم میلرزید ولی خوشحال شدم که دیگه زنگ نمیزنه و سوار آسانسور شدم
.
شاهین:
واقعا قلبم شکست
شیدا داشت دروغ میگفت و به وضوح میدیدم
تصمیم گرفتم همونجا یه گوشه پارک کنم و ببینم چی میشه
.
شیدا:
رفتم تو خونه و افشین اومد در رو باز کرد و روبوسی کردیم و وارد شدم
خدا خدا میکردم حسین حداقل نباشه و مجبور باشم به اونم بدم
افشین یه پسر به ظاهر موجه ولی لش بود
هرشب دورهمی و کثافت کاری و شدیدا اهل فانتزی
خداروشکر حسین نبود و جمع همه زوج بودن
حالا یا دوست یا زن و شوهر
وارد که شدم نگاه همه روم بود و خودم برام واضح بود که تو دخترا از همه بهترم
نگاه دخترا با خنده و حسادت و پسرا هم که داشتن قورتم میدادن
چند نفر رو میشناختم ولی یه خانم و آقا بودن که نمیشناختم
سمیرا و کامی که زن و شوهر بودن
نشستیم مشروب خوردن و بازی کردن
کمی هم زدیم و رقصیدیم و تمام اقایون رو مستی هر کی یه جوری خودش رو بهم نزدیک میکرد
یکی میمالوند تو رقص یکی لاس میزد یکی پای منبر برام میرفت اما نگاه سمیرا و کامی یه نگاه دیگه بود
به افشین گفتم اون دختری که گفتی لز کنیم کدومه که سمیرا رو نشون داد
گفتم اونکه با شوهرشه که گفت خب توهم با منی مگه چیه؟
گفتم یعنی کامی هم قراره باشه؟
گفت چیه ؟ ناراحتی ؟
کسی ندونه فکر میکنه تا حالا کس ندادی
پیش خودم گفتم از حسین راحت شدم حالا یه آدم جدید
مجلس ادامه پیدا کرد و منم برای اینکه فکر نکنم تا میشد مشروب خوردم
کم کم همه رفتن و ما چهارتا تنها شدیم
رو مبل نشسته بودیم که سمیرا شروع کرد و گفت چه خانم جذابی شیدا جان
واقعا زیبایی و سکسی
افشین خیلی ازت تعریف کرده بود ولی فکر نمیکردم اینقدر جذاب باشی
سمیرا یه خانوم ۳۷ ساله و میلف که خیلی سکسی بود
با یه پیراهن یکسره مشکی چاک دار که تا رون پاش بیرون بود و یقه باز و کامی هم یه اقای ۴۵ ساله جنتلمن
من باید با اینا میخوابیدم ؟
کامی ۲۵ سال ازم بزرگتر بود
به سمیرا خندیدم و گفتم اختیار دارید شما خودت رو تو آینه ندیدی؟
ماشالا بهتر از شما هم مگه داریم و از این جور تعارفات
که افشین گفت کامی بیا بریم یه دوتا پیک دیگه تو تراس بزنیم و سیگار بکشیم خانمها بیشتر آشنا بشن و بلند شدن و رفتن
سمیرا با توجه به اختلاف سنی که داشتیم خیلی مقتدرانه و بزرگونه باهام صحبت میکرد
بیا اینجا بشین کنارم از نزدیک ببینمت
بلند شدم و رفتم رو کاناپه کنارش و لبخندی زدم و نشستم
خیلی مست بودم و سرم گیج میرفت
تا نشستم پیشش دستشو گذاشت رو پاهام و آروم مالوندن پاهام
خیلی سکسی هستی عزیزم
خوش به حال کامی امشب میخواد با دخترش خوش بگذرونه
گفتم لطف داری سمیرا جون که حرفم رو قطع کرد و گفت مامان
لحنش جدی شد و لبخند از رو لبش رفت و با صدای بلندتر تاکید کرد بهم بگو مامان
داشتم با تعجب این تغییر احوال رو میدیدم که یهو با دستش موهام رو از پشت گرفت و دور دستش چرخوند و کشید که سرم ناخودآگاه به سمت بالا کشیده شد و حتی دردم گرفت
صورتشو اورد نزدیک صورتم و اون یکی دستش رو از پاهام برداشت و شروع کرد مالوندن سینه هام و گفت :
خجالت نمیکشی بهم میگی سمیرا
من مامانتم و کامی پدرت از این به بعد . فهمیدی ؟
من که این مدلی دیگه ندیده بودم گفتم بله, که گفت بله نه چشم
بگو چشم
گفتم چشم و یهو لباش رو چسبوند به لبم و شروع کرد لب گرفتن
منگه علی رغم میلم اومده بودم و کاری از دستم بر نیومد
گفتم پیش خودم ولش کن
شل کن و حالشو ببر . منم شروع کردم لب گرفتن از سمیرا و بغلش کردن
بعد یکی دو دقیقه شروع کرد لباسامو درآوردن و لباسهای خودشم دراورد
اومدم سوتینم رو باز کنم که گفت دست نزن
اونو بزار بابا برات در میاره
گفتم چشم و خوابیدم رو مبل
سمیرا اومد روم و شصت و نه خوابیدیم و شروع کردیم خوردن کس همدیگه
خیلی حرفه ای اینکارو میکرد و دیگه تو حال خودم نبودم که دیدم یه چیزی داره میره تو کونم
خودم رو اومدم جمع کنم که سمیرا گفت نترس بات پلاگه
امشب باید کون دادن دخترم رو ببینم
گفتم اخه
که حرفمو قطع کرد و گفت چیه افشین که میگه از کون میدی بهش
گفتم آره ولی مال افشین کوچیکه
گفت نترس دخترم برای همینه دارم اماده اش میکنم
به نظرت بابات ناراحت نمیشه افشین بکنه تو این کون قشنگ و خودش نکنه؟
گفتم باشه مامان هرچی شما میگید
حشرم دیگه زده بود بالا و شاهین فراموشم شده بود
خیلی داشت جذاب پیش میرفت
بات پلاگ تو کونم بود و سمیرا داشت کسم رو میخورد
از روم بلند شد و گفت باباش بیا
دختر تو اماده کردم برات
چشمام رو باز کردم و دیدم افشین لخت رو مبل رو برو نشسته و راضی بهم نگاه میکنه و یه چشمک بهم میزنه
بابا هم که کامی باشه لخت وایساده و داره با کیرش ور میره
وااااای چه کیری
حدود ۲۲ سانت میشد و کلفت
حتی کلفت تر از کیر حسین بود
این کیر میخواد بره تو کس و کون من ؟
.
.
.امیدوارم تا اینجا لذت برده باشید و نظرات خودتون رو کامنت کنید تا قسمت سوم و الباقی ماجرا
نوشته: زوج خوسبخت
یک پاسخ به “نگاهی دیگر (۲)”
خوب بود ولی کوتاه زود تر ادامه شو بنویس و حتما طولانی تر باشه خسته نباشی