قبلا توضیح دادم که من و فریده بیشتر از سه سال باهم بودیم و رابطه داشتیم و به واسطه او با خواهر زاده او یلدا آشنا و وارد رابطه شدم ، فریده به بهانه ازدواج بعد شروع رابطه من و یلدا با من قطع رابطه کرد اما یلدا که خود شاهد و آگاه از رابطه و دوستی چندین ساله ما بود به پاس ازخودگذشتگی فریده که بخاطر لطمه نخوردن به دوستی و رابطه من و یلدا با من قطع رابطه کرده بود تصمیم گرفت برای آخرین بار من و فریده در کنار او روز جمعه خوشی را در خانه فریده داشته باشیم و حال بقیه ماجرا : عصر پنجشنبه به داروخانه نزدیک محل رفتم که قبلا دوبار ژل آلمانی تاخیری و بزرگ کننده گرفته بودم و داروهای بدون نسخه را هم از همونجا میگرفتم و کاملا با دکتر و برادرش سلام علیک داشتیم ، با برادر دکتر بیشتر راحت بودم و ازش درخواست همون سفارشی که قبلا میگرفتم را دادم که آهسته گفت اون ژل رو نداریم اما اسپری بی حس کننده که بیشتر تاخیری را گرفتم و نحوه استفاده ش را هم خیلی آهسته گفت . کیرم نسبتا کلفته و اندازش بین 14 تا 16 سانت هست اما مشکل زود انزالی هم دارم وبعد 5 یا 6 دقیقه ارضا میشم اما در ادامه و بار دوم زمانش بیشتر میشه و بار دوم کمر خالی میکنم . پنجشنبه شبها که شب متاهل هاست برای کلی مجردها شب عیش و نوش با دوستان و یا زید بازیه . اون شب ما خونه خواهر بزرگتر از خودم که چند سال از ازدواجش می گذشت شام دعوت بودیم و من که منتظر تلفن یلدا برای هماهنگی برنامه در صبح جمعه بودم به بهانه ای از خواهرم عذرخواهی کردم و خونه موندم ، تنهایی چند پیک عرق خوردم غرق رویاهای خودم بودم اتاقم از دود سیگار اتاق اشباع شده بود و بیصبرانه منتظر تماس یلدا بودم که بالاخره صدای گوشی موبایلم در اومد و زنگ خورد با شنیدن صدای یلدا گفتم بالاخره دلت به حالم سوخت و زنگ زدی یلدا گفت ببخش عزیزم میدونم دیر شد منتظر عروس خانم بودم که از حمام بیاد بیرون با خنده گفتم مامانت رو میگی ؟ گفت خجالت بکش بیشعور خاله رو میگم داره برای فردا خودشو آماده میکنه پرسیدم الان پیشته گفت آره داره موهاشو سشوار میکشه ، شاکی شدم گفتم تو خجالت بکش چی داری میگی جلو او؟ گفت نترس صدای من تو صدای سشوار گم میشه من هم که دارم آروم صحبت میکنم . من هم آروم شدم و گفتم فردا کی میرین خونه مادربزرگ ؟ گفت همون موقع امروز ضمنا به مامانت بگو ظهر ناهار بیرونم چون خاله فریده میخواد از اون غذاهایی که میدونه تو دوست داری درست کنه و ناهار باهم هستیم ، گفتم لازمه من چیزی با خودم بیارم ؟ یلدا گفت نه بابا این تعارفات رو بذار کنار همه چی اونجا هست صدای فریده را شنیدم که از یلدا پرسید چی میگه ؟ یلدا گفت هیچی داره تعارف بازی میکنه و گفت شبت بخیر تا فردا و گوشی را داد به فریده . تا گفت الو سلام کردم و گفتم چطوری فریده خانم ، فریده زد زیر خنده و گفت لفظ قلم و با آداب حرف میزنی تو که فریده جون صدام میکردی حالا غریبه شدم و فریده خانم شدم ؟ گفتم تو همونی که بودی هنوز برام هستی و همیشه خواهی بود باز خندید و با لحن شیرینی گفت اینجوری حرف نزن بهت نمیاد . گفتم راستش نمیدونم چطوری بگم او وقتی خواستی از هم فاصله بگیریم من دارم به خواسته تو عمل میکنم و خیلی خوشحالم که بفکر ازدواج افتادی و بابت همین سعی میکنم اگه بتونم فراموش که نه ولی ازت دور بشم . چند لحظه صداش قطع شد و چیزی نگفت دو بار گفتم الو الو که آروم و با صدای گرفته گفت من کی خواستم از هم جدا بشیم من کی میتونم دیگه تورو نبینم من فقط خواستم رابطه مون را کم کم کمش کنیم چون تا ابد که نمیشد ادامه داد حالا هم کلی خوشحالم که تو یلدا همدیگه رو دوست دارین و با هم قاطی هم شدین راستش اول از پیشنهاد یلدا برای اینکه میخواد ما را درباره به هم نزدیک کنه عصبی شدم و مخالف بودم اما حالا که تو داری یه جور دیگه فکر میکنی خوشحالم که فردا پیش شما میام و بعد از این مدت باز می بینمت .
جمعه ساعت 8 صبح بیدار شدم طبق معمول همیشه مادرم توی آشپزخونه بود بعد از شستن دست و رو رفتم پیش مامانم و گفتم امروز با دوستام دورهمی داریم و ناهار بیرونم . مادرم گفت خواهرت رویا دیشب ازت گله میکرد کاش شام می اومدی و دلش را بدست می آوردی بجات باشم یه زنگ بهش میزنم و از دلش بیرون میارم . بعد از خوردن صبحانه مامان را بوسیدم و گفتم حتما با آبجی رویا صحبت میکنم برگشتم اتاقم تا آماده رفتن به خانه عشق بشم . مثل روز قبل به سرو وضع خودم رسیدم و دیرتر از رابطه.ز قبل از خونه زدم بیرون ساعت از 9 گذشته بود فوری با یلدا تماس گرفتم کلی زنگ خورد و جواب نداد داشتم روی خط فریده میرفتم که یلدا زنگ زد و بعد از سلام و عذرخواهی گفت فریده خیلی وقته که رفته اونجا اما چون قراره ظهر ناهار با هم باشیم مامانم خواست من برای پخت و پز کمکش باشم و بعد به بهانه اینکه یکی از دوستای خاله امروز مهمانش هست و دوست داره من را هم ببینه بعدا میام پیشتون خاله هم اونجا منتظره تنهاش نذار . اعصابم خط خطی شد توی مسیر ایستادم و یه نخ سیگار کشیدم و از یه سوپری چیپس و پفک و بادام شور که فریده دوست داشت خریدم حرکت کردم وقتی به محل رسیدم یه کم جلوتر جایی که ظهر سایه درخت روی ماشین بیفته ماشین را پارک کردم و قبل رفتن توی کوچه شون به فریده زنگ زدم انگار منتظر تماسم بود چون صدای زنگ خوردن گوشی اونو نشنیدم فریده گفت کجایی پوریا دلم هزار راه رفت انتظار نداشتم معطلم بذاری نگرانت شدم الان کجایی ؟ گفتم سر کوچه تون ببخش نگرانت کردم شرمنده دیشب دیر خوابیدم و صبح هم دیر بیدار شدم ، ببینم چیزی لازم نداری بگیرم ؟ فریده : نه دستت درد نکنه زود بیا خیلی وقته من در حیاط را روی هم باز گذاشتم پشت در معطل نشی . وقتی داخل حیاط شدم و در را بستم چشمم به پنجره نیمه باز آشپزخونه که فریده چشم به در ایستاده بود افتاد . گوشه گوشه این خونه را بلدم بودم چون روز و شبهایی خاطره انگیزی را با فریده توش گذراندم . در ورودی مستقیما توی هال باز میشد و فریده با پیش بند آشپزخونه که تنش بود همونجا به استقبالم اومد نذاشت بغلش کنم با هم روبوسی کردیم فریده گفت ببخش نمیخوام بوی عطرت با بوی لباس آشپزخونه قاطی بشه نایلکسی که هله هوله توش بود را دادم دستش تشکر کرد و گفت غریبه که نیستی برو پذیرایی تلویزیون هم روشنه بشین من یه سر برم آشپزخونه اجاق رو خاموش کنم بعد میام پیشت . اینبار برعکس دفعات قبل بطور رسمی روی مبل نشستم صدای فریده از آشپزخونه که چندان هم فاصله نداشت می اومد و از پدر و مادرم و خواهرم احوالپرسی کرد و من هم از مادرش و کریم برادر بزرگش و بچه هاش پرسیدم . چند دقیقه بعد فریده بدون روپوش آشپزخونه اومد کنارم و اینبار همدیگه رو بغل کردیم و با بوسیدن لبهاش يخ جفتمون آب شد کنارم نشست و حال و احوال و از اخلاق و رفتار یلدا پرسید و گفت یلدا که حسابی از تو خوشش اومده و میگه من و پوریا قصد داریم باهم ازدواج کنیم درسته؟ گفتم آره واقعا همدیگه را خیلی دوست داریم کی بهتر از یلدا . فریده که با نگاه به سر وضعم که رسمی نشسته بودم گفت فکر نکن اومدی مهمونی اومدی مروز کنار هم باشیم عشقت هم یکی دو ساعت دیگه میاد پاشو لباساتو در بیار و راحت باش . بلند شد و گفت برم برات شلوارک بیارم و بیام ، یه لحظه این فکر به من خطور کرد که نکنه یلدا برای اینکه من و فریده به یاد گذشته مون راحت باشیم و باهم سکس داشته باشیم دیر میاد ، وقتی فریده برام شلوارک آورد خودش هم تیپ عوض کرده بود و همون لباسی را که قبلا خودم براش خریده بودم تنش بود یه ست شلوارک وتیشرت که مثلث کصش و کون قلمبیدش و سینه های درشتش جذاب و کیر شق کن بود . شلوارکی که بارها پوشیده بودم را داد دستم و گفت پاشو عوض کن این ریختی خوشم نمیاد . فریده فاز قبلا را گرفته بود که خیلی باهم قاطی بودیم . حقیقتا خودم هم بعد از چند ماه که هیکلش رو دیدم به یاد گذشته ها افتادم و فوری کیرم تکون خورد . تفاوت یلدا و با همدیگه یکی زیبایی بیشتر یلدا بود و دیگری تن و بدنت درشت تر و بلندتر فریده بود البته اندام یلدا هم خیلی خوب بود اما سینه های درشت و کون بزرگ فریده یه چیز دیگه بود . وقت عوض کردن لباسم فریده از یخچال یه لیوان بزرگ شیرموز که قبلش آماده کرده آورد شیرینی و میوه هم آماده روی میز جلو مبل گذاشته بود ازش خواستم تعارفات را کنار بذاره و کنارم بشینه او هم با چشم گفتن و لبخندش جفتم نشست و بشوخی گفت شیرین موزی را بخور تقویت کن تا یلدا برسه دستش رو گرفتم و گفتم الان خوشحالم که کنار تو هستم شاید یلدا برای اینکه مزاحم نباشه دیر میاد فریده گفت نه واقعا کار داشت . با اصرار کن شیرموز را باهم خوردیم اتاق پذیرایی هم رو به حیاط پنجره داشت و از بیرون دید داشت بلند شدم و رفتم پرده رو کشیدم که داخل استتار بشه فریده با خنده گفت چرا پرده را بستی ؟ گفتم میخوام وقتی می بوسمت کسی ما را نبینه وقتی جفتش نشستم دستم را لای پاش گذاشتم و یه لب تو لب ممتدی از هم گرفتیم فریده گفت نترس یلدا یکی دو ساعت دیگه میداد وقبل از اومدنش زنگ میزنه احساس کردم فریده داغتر از من بوده ولی به روی خودش نمی آورد چون به محض اینکه کصش را لمس کردم میخواست لبهام را قورت بده و خیلی زود شورتش خیس شد از این طرف کیر من هم داشت قد میکشید و فریده هم متوجهش بود و فورا او هم با لمس کیرم گفت تا حالا دوبار خوابش رو دیدم گفتم مقصر خودتی که یهو رابطه رو قطع کردی در حالیکه شلوارک و شورتم را باهم کشیدم پایین تا برام ساک بزنه گفت میترسیدم به دوستی و رابطه تو یلدا لطمه بخوره و ضمن ساک زدن در ادامه گفت یلدا با من خیلی صمیمی هست همه چیزایی که برامون پیش میاد به همدیگه میگیم وقتی به یلدا گفتم خواب پوریا رو دیدم خیلی برام ناراحت شد و گفت من دوست ندارم بخاطر من و پوریادر عذاب باشی شما که قبلا با هم بودین و با اصرار زیاد خود یلدا برنامه امروز را ترتیب داد . بلند شدم و گفتم بریم اتاق اونجا بهتره . با کون لخت دنبال فریده رفتم اتاقش روی تخت خوابوندمش و خیلی سریع لخت مادرزاد کردم و رفتم سراغ کس تمیز تازه شیو شدش و شروع به لیس زدنش شدم فریده که نفس زدنهاش و اوف اوفش بیشتر و بیشتر میشد گفت هیچ شوهری نمیتونه مثل تو من را حشری و حس کنه و خوش بحال یلدا که میدونم چه جوری حشری و تحریکش میکنی وقتی زبونم رو تو کصش فرو میکردم جیغ میکشید حشری حشری بودم خواستم دمر کنم تا بذارم تو کونش گفت اول بیارش لای پام و زمانی که روی تخت خوابیده بود پاهاش را جفت کرد تا کیرم تو کصش نره چون بقدری خیس و لیز شده بود که با یه تکون تا خایه میرفت توش و پرده ش پاره میشد زمانی که داغی کیر من را با گرمی کس خودش که لای پاش فشار میدادم حس کرد یکباره لرزید و با جیغ زدن ارضا شد . ما چنان تشنه هم بودیم که بی مقدمه شروع کردیم و فرصت اینکه قبل از انجام سکس اسپری تاخیری را استفاده کنم را نداشتم و علتش هم این بود که فریده خیلی زود تشنه ساک زدن شد و من هم استفاده از اون اسپری که ممکن بود بود طعم خوبی برای ساک زدن فریده نداشته باشه کلا قید استفاده از اون را زدم چند لحظه بعد از اینکه فریده ارضا شد بلند شد نشست ودوباره به ساک زدن ادامه داد و گفت سیخ سیخش کن که کونم خیلی تشنه هست کون گرد و قشنگ و بازش را خیلی راحت تر از یلدا گائیدم و بعد از سه چهار دقیقه تلمبه زدن آبم را تو کونش ریختم فریده هم پشت سر هم گفت بکن توش عزیزم چه آب داغی و با انگشت کردن تو کس خودش بار دیگه بعد از ده دقیقه باز ارضا شد. باز مثل سابق حرفای عاشقانه و سکسی بین ما رد و بدل شد فریده گفت من عجله دارم و فوری رفت دستشویی و بعد از برگشتن گفت من لباس بپوشم مقدمات ناهار را آماده کنم تو هم برو یه دوش بگیر وقتی یلدا اومد آماده باشی . سریع رفتم دوش گرفتم و با حوله ای که فریده برام آورد از حمام اومدم بیرون فریده توی آشپزخونه با همون لباس صبح که تنش بود مشغول تفت دادن سبزی خورشت سبزی بود که من خیلی دوست دارم . رفتم از پشت سر گردنش را بوسیدم و گفتم دوستت دارم فریده با عشوه گفت بیخود میکنی تو باید یلدا را دوست داشته باشی گفتم یلدا عشق منه ولی تو را هم خیلی دوست دارم . بحثمون ادامه پیدا کرد روی صندلی آشپزخونه نشستم و گفتم هیچوقت نمیتونم تو را فراموش کنم تا حالا سعی کردم و گول خودم زدم اما نمیشه ، فریده گفت اما وقتی با یلدا ازدواج کردی و کس قشنگش که خودم هم عاشقشم مال خودت شد و هر شب باهاش سکس کردی من را از یاد خواهی برد . گفتم فریده چه خبر از خواستگار خاطر خوات ؟ گفت از زمانی که من اوکی دادم هفته ای یکی دو بار تلفنی باهم در تماس هستیم گفتم یعنی همدیگه رو نمی بینین ؟ فریده گفت نه عزیزم پرویز تهرانیه و فامیل نزدیک زن داداشمه اما اصالتا همشهری خودمونه ولی متولد تهرانه فعلا منتظریم دو ماهه محرم و صفر که مذهبی ها خیلی به اون اعتقاد دارن تموم بشه بعد همینجا مراسم بله برون و عقد برگزار میشه . وسط صحبت هامون یلدا به فریده زنگ زد و گفت دارم میام چیزی نمیخوای سر راه بگیرم ؟ فریده گفت چرا عزیزم لطف کن یه نوشابه خانواده سرد بگیر بیا . به فریده گفتم یعنی بری تهران دیگه نمیتونیم همدیگه را ببینیم ؟ فریده گفت چرا عزیزم مادرم که تهران میره پیش داداشم و این خونه هم برای آمد و رفت خودمون سر جاش هست . یلدا که رسید قبل از فریده اومد تو بغلم و مجددا عذرخواهی کرد که دیر اومده و فریده در جوابش گفت فرصت جبرانش را داری عزیزم ما که تا عصر اینجاییم و گفت یلدا جون برای پوریا میوه بیار خودت هم بیاد کمکم سالاد درست کن . ناهار را خوردیم و بعد از کلی گپ و گفت و شوخی بعد زمانی که از ماهواره سریال ترکی میدیدیم فریده که روی فرش دراز کشیده بودیم خوابش برد یلدا رفت یه پتو مسافرتی آورد و روش انداخت و فریده مست خواب بود .با اشاره یلدا تلویزیون را خاموش کردم و جفتمون پاورچین رفتیم توی اتاقش را اتاق را هم روی هم گذاشتیم یلدا که با حس ششم فهمیده بود فریده را کردم خواست مثل فیلم براش گزارش کنم که با فریده چیکار کردم و او چه احساسی داشت . من هم که فهمیده بودم یلدا با توصیف و توضیح لحظات سکسی که داشتیم بیشتر تحریک و حشری میشه پیاز داغش رو زیاد کردم و گفتم فریده از تو حشری تره خودم رو کنترل کردم وگرنه نزدیک بود خاله فریده امروز زن بشه و از جلو هم باهاش حال کردم یلدا که ضمن مالیدن کیرم لب تو لب هم بودیم و انگشت من هم توی چاک کصش بود گفت یعنی کردی تو کصش ؟ گفتم نه عزیزم زمانیکه کلاهک کیرم را به شکاف کصش میمالیدم اونقدر حشری بود و کصش لیز بود که اگه میرفت توش هم جلوم را نمیگرفت اما خوشبختانه زود ارضا شد . یلدا گفت آره خاله به من گفته اگه پوریا نبود معلوم نبود چی به سرم میاد و ممکن بود بکارتم را از دست بدم . درحالیکه یلدا را کاملا لخت کرده بودم و لپه های کصش را مک میزدم گفتم اگه من نبودم جنده شده بود و حالا نمی تونست بدون بکارت ازدواج کنه یلدا گفت فکر کنم فریده ازدواج کنه باز دست از هوس بازی ها بر نمیداره . جوابی بهش ندادم ، یلدا پاشو باز کرد و گفت سرش را بذار در کصم من هم داره داره آبم میاد سر کیرم را با احتیاط دم کص داغش گذاشتم و با دستم شکاف کصش را مالیدم تا آبش اومد مطمئن بودم که آب خودم دیر تر میاد چون قبل از ظهر آب کمرم را تو کون فریده ریخته بودم . دمرش کردم با لیس زدن شیار باسنش به سوراخ کونش رسیدم و با بوسیدن و لیس زدنش گفتم بکنم توش ؟ گفت آره عزیزم کاش میشد هر روز بهت کون بدم دارم عاشق کون دادن میشم . باز با آب دهن کیرم و سوراخ کونش را خیس کردم یلدا گفت اگه دردم گرفت تو محل نذار و آهسته همش را بکن توش . اینجوری بار دفعه چارم بود که میکردمش و بهتر از دفعات قبل تونستم خایه هام را پشت کصش بچسبونم و محکمتر از دفعات قبل تو کونش تلمبه بزنم یلدا که داشت لذت میبرد پرسید بعد چی شد ؟ گفتم بعدش مثل الان تو دمر شد و تا زمانیکه آبم اومد توش تلمبه میزدم . یلدا گفت بیدارش کن دوست دارم جلو خودم فریده را بکنی ، باسنش را بوسیدم و گفتم بقیه آب کمرم را برای کون سفید خودت نگهداشتن عزیزم و محکمتر از همیشه تو کونش تلمبه زدم و بعد از بالای ده دقیقه با فوران آبم توی کونش یلدا یه بار دیگه ارضا شد . سکس اون روزمون بر خلاف تصورات من جدا جدا با فریده و یلدا انجام شد هرچند که یلدا دوست داشت جلو خودش خاله فریده را بکنم .
از اون روز تا زمانی که فریده عقد شد با اطلاع و رضایت کامل یلدا من با فریده سه یا چهار بار رابطه جنسی داشتم خصوصا زمانی که یلدا پریود میشد . متاسفانه توی مراسم جشن عقد فریده نتونستم برم چون مناسبتی هنوز پیدا نکرده بودیم اما تلفنی قبل و بعد از عقدش کلی باهاش صحبت کردم و بهش تبریک گفتم او هم قول داد یواش یواش رابطه من و یلدا را اول با مادر یلدا در میان بذاره و بعد پدرش هم در جریان دوستی و علاقه ما به همدیگه قرار بگیره . فریده به قولش قبل از عروسی خودش عمل کرد و با راضی شدن پدر پدر مادر یلدا که فهمیده بودن هم دیگه را دوست داریم سنگ تموم برام گذاشت و گفته بود پوریا از خانواده سرشناسی هست و شغل اداری هم داره و خیلی هم مهربان و خوش رفتاره و همه جوره من را تایید کرد تا پدر مادر یلدا را که تنها دخترشون خواستگار های مایه دار تر و گردنکلفتی داشت را جواب و به من اوکی بدن که بعدا فهمیدم پدر یلدا جداگانه از محل کارم و محل زندگیمون تحقیق کرده بود و خیالش راحت شده بود دقیقا بیست روز مونده به عید نوروز ما عقد کردیم و توی تعطیلات نوروز هم فریده ازدواج کرد و بعد از سیزده بدر هم با مادرش به تهران مهاجرت کردن و زحمت خونه مادر بزرگ افتاد گردن من و یلدا که مرتب به اوجا سر میزدیم و راحت ترین و امن ترین جا برای سکسمون همونجا بود گاهی وقتا هم مادر یلدا (فرشته) هم با ما میومد یلدا یه برادر کوچکتر از خودش داشت که تازه میخواست دیپلم بگیره و کنکور شرکت کنه (یاسین ) هم گاهی وقتا برای درس و مشق و آمادگی کنکور به اونجا میرفت . یلدا بارها هنگام سکس ازم میخواست پردشو بزنم ولی من مقاومت میکردم فریده هم از دور حواسش به ما بود و به من میگفت یلدا خامت نکنه چون لذت و خاطره این کار توی شب عروسی به یادتون می مونه . تا شهریور ماه که عروسی کردیم یلدا کونی حرف ای شده بود و کردنش ادامه داشت . یکی دو هفته قبل از عروسی من و یلدا و خواهرم رویا و مادر یلدا برای انتخاب یه خونه استیجاری که میخواستیم آپارتمان باشه جاهای مختلفی که نزدیک به خونه یلدا باشه گشتیم و بالاخره یه واحد 70 متری تقریبا نوساز رهن و اجاره کردیم و کم کم جهیزیه کامل یلدا را با مدیریت فریده و خواهرم چند روز قبل از جشن عروسی منتقل و جاگیر کردند . عروسی را داخل یه خونه باغ که در تملک یکی از دوستای پدرم بود با حداقل هزینه اجاره اون محل برگزار کردیم و مهمانهای مختلفی را دعوت کرده بودیم نزدیک به 400 نفر از دوست و فامیلهای دو خانواده شرکت داشتن و شب خوب و خاطره انگیزی شد برامون . شب زفافمون که همه منتظر پوکوندن بکارت عروس هستن اونقدر که خورد و خسته بودیم جفتمون خوابمون برد ساعت 9 صبح من بیدار شدم اما یلدا هنوز خواب بود گوشی موبایلم که سایلنت کرده بودم سه بار زنگ خورده بود خواهرم و مادر یلدا دو بار تماس گرفته بودن وقتی تلفنی با مادر یلدا صحبت کردم با خنده گفت پس عروس دامادمون بیدار شدن یلدا کجاست گفتم به محض اینکه شماها از اینجا رفتین کلید خواب ما را زدن و خورد و خسته خوابیدیم و یلدا هنوز خوابه . مامان یلدا گفت ما هم هنوز گیج و خسته مراسم دیشب هستیم اما خوشبختانه خوب و عالی برگزار شد و همین خستگی را از تن همه مون در میکنه شما هم دست به سیاه سفید نزنید الان من و فریده براتون صبحانه میاریم یلدا بیدار شد سلامش رو برسون . قبل از اومدن مادرش یلدا را بیدار کردم بلند شد و آبی به دست صورتش زد با تعویض لباس خواب منتظر مادرش و فریده خانم شدیم که با یاسین برادر یلدا با میوه و شیرینی و لوازم صبحانه به خونه ما اومدن و باز باهم روبوسی و تبریک گفتن . در شهر ما وقتی شهرهای اطرافمون رسم این هست که تا دو روز تهیه ناهار و شام به عهده خانواده عروس هست و روز سوم کل خانواده عروس ناهار مهمان خانواده داماد هستن . بالاخره شب دوم پرده یلدا را پوکوندم و کسی که چندین بار وسوسه پاره کردنش شده بودم را بعد از لیس زدنش و لیز کردنش با خیال راحت بین پاهای بلورش نشستم و با بالا بردن پاهاش با دو ضرب کیرم اون غنچه تنگ و داغش باز شد. یلدا یه آخ و اوخی از سر درد و لذت کشید یه مقدار خون پرده ش روی کیرم و از شیار داخل کصش بیرون زد با تمیز کردنش نذاشت ادامه بدم و گفت داخل واژنم سوز میده و من ناچار رفتم سراغ صندوق عقبش و به مدت ده دقیقه تلمبه زدن تو کونش حال دل جفتمون با ارضا شدن عالی شد . من مدت ده روزی که مرخصی گرفته بودم با احتساب پنجشنبه و جمعه و یک روز تعطیلی وسط هفته دقیقا 16 روز شد ما بعد از چند روز استراحت و آمد ورفت های فامیل و دوستان روز پنجم به اتفاق فریده و شوهرش و دایی یلدا و خانوادش به تهران رفتیم میخواستیم بعد از دو یا سه روز من و یلدا سمت ارومیه و تبریز و بعد شمال بریم اما با درخواست و اصرار فریده که گفت بیشتر پیش ما بمونید تهران هم خودش یه کشوری هست و بهتون خوش میگذره هزینه هاتون هم کمتره چون پول هتل و رستوران را میتونید سوغاتی یا هر چیزی به چشمتون اومد بخرید . حرفش کاملا خوب و اقتصادی بود و ما 5 روز تهران خونه دایی و خونه خاله فریده اتراق کردیم و فقط بخاطر رو به پایان بودن مرخصی هام فقط تبریز و اردبیل رفتیم و از گردنه زیبای حیران هم به سمت آستارا و گیلان رفتیم و دست آخر با عبور از تهران به زادگاه خودمون برگشتیم . در تمامی ایام سفر هیچ شبی بدون سکس نداشتیم چند روز اول که تهران بودیم فریده با یلدا رفتن خرید از پاساژهای شمال شهر شورت و سوتین های بدنش نما و لباس خواب خرید کرده بود لباسهای محشری که از هیکل لخت مادر زاد یلدا تحریک کننده تر بود جالب اینه که از من میخواست وقتی شورت و سوتین تنش بود از اندامش عکس بگیرم تا برای فریده بفرسته از اون طرف فریده هم مدلهایی را خودش میپوشید عکس را برای یلدا میفرستاد تا اگه یلدا پسند کرد باز براش بخره و بفرسته من اولش راضی به این کار نبودم و به یلدا گفتم ممکنه عکسی که میفرستی پرویز شوهر خاله ت هم اون را ببینه یلدا خندید و نه بابا اصلا تو باغها نیست و خاله فریده میگه آدم سرد مزاجی که فکر میکنه فقط باید شب جمعه خاله را بکنه ضمن اینکه بالای ده سال هم اختلاف سنی دارن خاله هم برای تحریکش از همین لباسهای زیری می پوشد و هزار جور به خودش میرسه اما پرویز اونجوری که باید نیست .از صحبتی که یلدا در باره فریده کرد کلی دمغ شدم اما جلو یلدا به روی خودم نیاوردم . این موضوع یه مدت من را آزار میداد چون من طبع گرم و حشری فریده را خوب میشناختم یلدا هم میدونست اما زیاد بهش فکر نمیکرد. روزها و هفته ها و ماهها گذشت وبا رسیدن به یکسال که از اجاره خونه میگذشت قرارداد اجاره را تمدید کردیم و بلافاصله اولین سالگرد عروسیمون را جشن مختصری که فقط فامیل های درجه یک بودن دعوت کردیم . فریده هم بدون شوهرش همراه برادرش کریم و بچه هاش زحمت کشیدن و اومدن و اون نشاط و انرژی مثبتی که فریده قبلا داشتم در وجودش نبود هرچند طور دیگه وانمود میکرد . ما در اون یکسال اول ازدواجمون سکس های خفنی انجام میدادیم گاهی وقتا من کم می آوردم ولی یلدا نه و دوست داشت حد اقل یه شب در میان سکس داشته باشیم و برای تحریک من از شب یلدا تا شب عید نوروز با روشن گذاشتن شوفاژ یا شومینه فضای خانه را گرم نگه میداشت تا با شورت و سوتین و گاهی هم بدون شورت و سوتین با یه زیرپوش نازک که سینه اش و کصش را میشد با چشم کم بینا هم دید جلوی من جولان میداد که بی تاثیر هم نبود و من هم خودخواسته از او هیکل سکسیش عکس میگرفتم گوشی جفتمون پر بود از عکس نیمه لختی یلدا و این شده بود یکی از سرگرمیهای ما یادآوری صحنه های هیجان انگیز فیلمهایی که میدیدیم بود و یکی از اونا صحنه ها که هردومون باهاش بیشتر تحریک و حشری میشدیم تریسام بود و زمانیکه یه زن با ساک زدن کیر دو مرد و همزمان از جلو وعقب گاییده میشد این مدل سکس هم کیر من را بیشتر و سریعتر شق میکرد و یلدا زودتر شورتش خیس میشد و ضمن تماشای فیلم میخواست بکنمش و یه بار وقتی ضمن دیدن فیلم یلدا را میکردم یلدا با حالتی فوق حشری گفت کاش اونا میدیدند من چطوری روی کیرت بالا پایین میشم و یکیشون می اومد کمکت منو باهم میکردین . از شنیدن این حرف نه تنها بدم نیومد یا اینکه به رگ غیرتم بخوره بر عکس این بار آتش شهوتم شعله ور تر شد و با انگشت کردن توی کونش گفتم دوست داری یکیشون از پشت بکنه تو کونت گفت آره سیاهه که کیرش بزرگتره کاش اینجا بود . و به این ترتیب فانتزی های ما ضمن سکس با صحبتهامون ضمن سکس شروع شد و ملکه ذهنش شده بود دوبله کص و کون دادن . یلدا موفق شده بود که از فاصله افتادن در رابطه مون جلو گیری کنه و چنان از دیدن کیرهای کلفت به به و چه چه میکرد و میگفت این کیرا کص و کونم را آب میندازن . یلدا تلفنی و یا با ارسال عکس و پیامک با فریده در تماس بود و فریده هم که غم نهفته او این بود که هنوز نتونسته بود بچه دارن بشن برای فرار از اون مشکل و تنهایی که او هم دچارش بود بیشتر مواقع با هم چت میکردن ، یلدا گزارشات لحظه به لحظه از سکسمون و حتی تمایلات فانتزی ما راهم به فریده گزارش میکرد . من بابت این رفتار و گفتار یلدا میترسیدم هرچند مخالف عملی شدن فانتزیهای من نبودم و یلدا هم از درون من آگاه بود و بیشتر ترسم از بی پروایی و جسور بودن یلدا بود .یلدا در مهمانی های فامیلی و مجالس عروسی که دعوت می شدیم با لباسی که میپوشید و آرایشی که میکرد توجه همه را آگاهانه جلب میکرد و خودش هم از این موضوع احساس غرور میکرد و بابت همین من از رابطه خانوادگی با دو سه نفر از همکارانم که دیگه رفیق شده بودیم مانع تراشی میکردم . یه روز که از اداره برمیگشتم خونه یلدا گفت امروز با فریده کلی چت کردم خیلی سلام رسوند گفتم ممنون چه خبر گفت فریده توی پیامکهاش نوشته بیاد پوریا به پرویز کص میدم من هم بشوخی براش نوشتم اگه هنوز به یادش هستی بیا اینجا مثل سابق باز باهم باشیم پوریا هم هنوز به یاد تو هست . با شنیدن پیامهای ردوبدل شده بین فریده و یلدا کله م داغ کرد واقعا مخم سوت کشید و گفتم شما دارین چیکار میکنین یلدا گفت فریده گناه داره شوهرش نمیتونه از پسش بر بیاد و نیاز داره من مثل زمانی که باهم رابطه داشتین راضی هستم که باهاش سکس کنی ، با صدای بلند گفتم عزیزم داری خیلی تند میری اون زمان هم من و هم فریده مجرد بودیم یلدای لوند. وجنده صفت که رگهاش خواب من دستش بود گفت مگه خودت نمیگی وقتی تصور میکنم یکی دیگه تو را میکنه کیرم شق میشه و بیشتر حشری میشم من هم از دیدن سکس تو با فریده لذت میبرم . با حرفاش داغ شدم کیرم یهو تکون خورد و باز تحریک شدم و گفتم میترسم بعدش پشیمون بشی من زندگی مون رو دوست دارم . یلدا جنس من را شناخته بود که شهوت پرستی و لذت را به غیرت و تعصب ترجیح میدم و این برای زنی که از زمان نوجوانیش با شهوت و همجنس بازی آشنا بوده و کنار خودم فریده به لذت رسیده و ارضا شده یه امتیاز و فرصت برای او محسوب میشد . من هنوز کلافه بودم برای آروم کردنم اومد کنارم متوجه برآمدگی کیرم شده بود لبهام رو بوسید و گفت من هم تو را و زندگیمون را دوست دارم من دوست دارم از زندگی و از جوانی مون لذت ببریم و تا حالا با درخواست مادر خودت و خودم که از ما بچه میخوان جلوشون ایستادم و گفتم هنوز زود هست ، دوست دارم چند سال اول جوانی مون را خوش بگذرونیم و هر وقت خونه دار شدیم بفکر بچه می افتیم یادت رفته که همیشه این حرفا را بهت میگفتم ، من میخوام قبل از بچه داری بیشترین لذت از زندگی را ببریم چون اگه حالا بخواهیم بچه دار بشیم بعد هزار مسئولیت و دردسرهای خودش رو داره. میخواست بلند شه بره آشپزخونه نذاشتم و با بوسیدن لبهاش و مالیدن کصش گفتم من کی حرف بچه زدم خودم هم مثل تو فکر میکنم و خوشبختانه تفاهم داریم و ا همفکریم و هیچ اختلاف نظری نداریم اما من میگم داریم تند میریم باید قبل از کاری دربارش فکر کنیم و موقعیت سنجی بکنیم . یلدا گفت تو از این میترسی که کن بعدا از رابطه تو با خاله فریده پشیمون بشم اما من و تو مدیون فریده ایم ، خودت بهتر و بیشتر از من میدونی فریده از من هم حشری تر و داغ تره واز ازدواج با پرویز یک ماه هم لذت نبرده ، تو زن نیستی نمیدونی یه زن برای رسیدن به کمبودهای جنسی خودش حاضره زیر کیر هر کس و ناکسی بخوابه اما فریده فوق طاقتش داره تحمل میکنه و میترسم روان پریش بشه . تحت تاثیر حرفای یلدا قرار گرفتم و دستم را بردم بالا و گفتم تسلیم هرکاری که گفتی میکنم . یلدا که از رضایت من تو کس وکونش عروسی بود گوشی خودش را داد دستم و گفت برای اینکه فکر نکنی خیال پردازی یا اغراق میکنم خودت پیامهای ردوبدل شده ما را ببین تا باورت بشه فریده هنوز تو را فراموش نکرده . نزدیک به نیم ساعت مشغول خوندن پیامکهای اونا شدم مشخص بود که فریده از لحاظ جنسی کمبود داره . زمانی که فریده عکس لخت مادر زاد فریده را جلو آینه از خودش گرفته بود دیدم سینه ها و شکم و کشش و رانش نه بطور کاملا مشخص همه پیدا بود . فانتزی ها و تخیلات ما کم کم داشت به واقعیت تبدیل میشد من هم دقیقا برده جنسی یلدا شده بودم و هرچی گفت انجام دادم و باور کنید حسی عملی شدن فانتزیها از کردن الکسیس هم بیشتر برام لذت بخش بود و من یه کاکولد به تمام معنی شده بودم . بعد از خواندن پیامکها و دیدن عکس لختی فریده صدای تیک تاک قلبم با نبض کیر شقم یکی شده بود یلدا را بغل کردم و رفتیم اتاق خواب یلدا هم که بیشتر از خودم تحریک شده بود و بفکر عملیاتی شدن خیالات خودش بود روی تخت خوابید و لنگهاش را بالا برد و انگشت تو کصش کرد گفت بیا بخورش وقتی شروع به لیس زدن کصش شدم شیره ازش بیرون میزد و داغ داغ شده بود بعد از یکی دو دقیقه گفت بکن توش که انگار یه ساله کیر نخوردم همونجوری بین پاهاش موندم و کیرم را فرو کردم توش و گفتم تو داری فریده را برام جور میکنی من چیکار کنم برات پاهاش را دور کمرم حلقه کرد و گفت یه کیر کلفت که کصمو پاره کنه برام پیدا کن . تلمبه زدنمو تندتر کردم و گفتم باشه حتما یه کیر کلفت و نیرومندی که تا دوتایی کس و کونت را جر بدیم و برای اولین بار بود که زودتر از یلدا آبم اومد یلدا هم چشمش رو بست و گفت حالا خیال میکنم یه کیر دیگه داره منو میکنه یه سیاه پوست کیر کلفت و با خمارشدن چشماش و لرزیدن بدنش او هم ارضا شد . جسارت و بی حیایی و شهوت بی اندازه یلدا حس کاکولدی من که او زمان با این اسم آشنا نبودم قویتر میکرد .
نوشته: پوریا
عالی بود
داداش دمت گرم من با داستانت حال کردم به عنوان کسی که همه جور سکس رو امتحان کرده یه نصیحت میکنم هرجور سکسی و با هر کسی که میخوایم داشته باشین ولی یادت باشه کنترل رو تو دست خودت بگیری یه وقتایی از چیزی ناراحت میشی به خاطر اینکه دل یلدا نشکنه ممکنه نادیده بگیری همین باعث میشه که حدست درست در میاد ضد حال میخورین کنترل دست خودت باشه زیادم سخت نگیر و زیادم شلش نکن چون زنهانمیتونن مثل مردها همه جنبهها رو در نظر داشته باشند و بعضی وقتا سطحی فکر میکنند برای خودت و زندگی و حریمت و عشق و حالتون قانون و چهارچوب بزارین و سعی کنین از اون قانون و چهار جوب خارج نشین در ضمن ه آدمی که یک ذره به شما حسادت میکنه ازش دوری کنید و تو حریم خودتون واردش نکنید چون حسادت مادر همه مریضیهاست.