اولین تجربه زوج کاکولد!

سلام دوستان
بار اولمه دارم این خاطره قشنگو پست میکنم امیدوارم لذت ببرید.
اگر دوست داشتین نظر بدید ادامه بدم

داستان از جایی شروع میشه که من بعد از یک شکست مالی رفتم توی اسنپ ثبت نام کردم و شروع ب کار کردم برام فقط یک ماشین مونده بود و کلی بدهی…

زیاد وقتتونو نمیگیرم، خلاصه من ۶ ماه بود داشتم با ماشین کار میکردم توی تهران. زمستون سال ۱۴۰۳ بود هوا خیلی سرد بود. حدود ساعت ۱۱ شب آخرین مسافرمو گرفتم ک برم خونه. رفتم دنبالشون یه زنو شوهر به ظاهر معمولی بودن خانوم بهش میخورد ۳۰ ساله باشه، لگ مشکی پاش بود تقریبا توپر با یک کاپشن تقریبا کوتاه ( طوری که برمیگشت باسنش مشخص بود ) شوهرش هم تقریبا ۴۰ سالش بود موهای جوگندمی قد متوسط.

سوارشون کردم که ببرمشون سمت پردیس.. توی راه اهنگو زیاد کردم که راحت باشن، متوجه شدم که باهم تقریبا بحثشون شده کم کم داشت اوج می گرفت…

من معمولا دخالت نمیکنم توی بحث کسی. ی طوری حواس خودمو پرت کردم ک خجالت نکشن. تا آقا برگشت سمت من گفت آقا اصلا شما بگو اشکال داره توی مهمونی من خوابم گرفته رفتم توی اتاق خوابیدم؟
گفتم خب به من مربوط نیست ولی نه خب خسته بودید حتما.
خانوم گفت نهههه داستانو درست بگو منو بین ۴ تا مرد ک دوستات بودن تنها گذاشتی پای مشروب بعد وسط خوردن رفتی تو اتاق خوابیدی.
من گفتم اره خب خانوم حق داره ناراحت باشه و ….
آقا گفت خب من خسته بودم حالا چیزی نشده ک دفعه بعد نمیکنم.
خانومه خلاصه خیلی ناراحت بود.
من اولش دلم سوخت با خانومه که اسمش سحر بود حرف زدم گفتم سحر خانوم خودتو ناراحت نکن حتما شوهرت میشناخته رفیقاشو که شمارو تنها گذاشته .
سحر هم گفت نههه آقا مشکل منم همین جاست وقتی شوهرم رفت خوابید داشتن اونا هی به من نزدیک تر میشدن هی باهام شوخیای راحت تر میکردن.
شوهرم تکیه داده بود به در اصلا توجه به حرفای سحر نمیکرد.
اسم شوهرش طاها بود. منم فهمیده بودم ک این اقا طاها بی غیرته و دوس داره با زنش حال کنن یکم حرف و چاشنی رو زیاد کردم.
گفتم آقا طاها ادم زنشو بین ۴ تا مرد مجرد ول نمیکنه که..
گفت نه اشکال نداره توی ایران اینطوری فکر میکنن واگر ن جای دیگه که بد نمیدونن
منم گفتم یعنی الان ناراحت نمیشی من با خانومت راحت باشم؟ یا مثلا بگم بیاد جلو بشینه باهاش حرف بزنم؟
گفت نه چرا باید ناراحت شم مگه چه اشکالی داره بهتر حرف بزن باهاش منم بیشتر از این خسته نکنه.

زنه هم گفت اصلا حالا که انقد بیشعوری من میرم جلو میشینم پیش آقای راننده باهم حرف بزنیم توام بگیر همین پشت بکپ.

خلاصه منم از خداخواسته نگه داشتم به بهونه سیگار کشیدن. فکر نمیکردم واقعا بیاد بشینه ولی دلش از مرده پر بود برای اینکه حرصشو دراره از ماشین پیاده شد گفت یه نخم بی زحمت به من بده. بهش سیگار دادم.
اسممو پرسید گفتم علیم.
گفت راستش علی آقا ما ۴ ساله ازدواج کردیم من هیچکسو ندارم که باهاش حرف بزنم ببخشید امشب اذیتتون کردیم.
گفتم اشکال نداره پیش میاد
گفت طاها بعضی موقع ها از این کارا میکنه اعصابمو خورد کرده میخوایم بیرون بریم اصرار میکنه لباس تنگ بپوشم
بیرون میریم خرید ازم فاصله میگیره همه مردا نگاهشون رومه حس بدی دارم…
گفتم شاید باید یه مشاوره برید. گفت رفتیم تاثیر نداشته.
سیگارمون تموم شد نشستیم توی ماشین
اهنگو گذاشتم دیدم سحر داره اروم گریه میکنه
دستمو گذاشتم روی رون خوش فرمش که توی لگ خیلی خوشگل شده بود. اولش یکم پاشو کشید ولی مقاومت نکرد
منم دیدم اوکیه اروم اروم دستمو کشیدم روی رونش تا نزدیکای کاپشنش رفتم. چون هوا سرد بود حرارت بدنشو حس میکردم.
بعد حدود ۷ الی ۸ دقیقه اونم دستشو گذاشت رو دستم دستاش یخ بود یکم میلرزید با اینکه بخاری روشن بود
گفتم سردته؟ گفت نه یه حالی دارم زیاد خوب نیستم
گفتم میخوای چیزی بخرم بخوری گفت نه حتما بخاطر مشروبه.
تقریبا ی ربع مونده بود برسیم
طاها گفت علی آقا خیلی خوب اومدی اصلا نفهمیدم کی رسیدیم. سحر هم گفت اره واقعا عالی اومدی ممنونم ببخشید اذیتتون کردیم. منم گفتم رفتین خونه با هم بحث نکنید از این چیزا پیش میاد. اگر منم پارتنر داشتم حتما باهاتون رفیق میشدم زوج باحالی هستین.
سحر گفت ما بیشتر رفیقامون مجردن همین الانم شما یکی از رفیقامونید. طاها گفت حالا که اینطوریه من خونه ی بطری شراب دارم بیا امشب پیش ما بمون اگر کاری نداری
گفتم اخه..
سحر گفت اره بیا پیشمون ما تا صب همیشه بیداریم..
منم که تو کونم عروسی بود قبول کردم.
طاها گفت لطفا سحرو برسون خونه منو شما بریم مزه بخریم گفتم باشه سحرو رسوندیم منو طاها رفتیم سمت مغازه، طاها بهم گفت علی آقا راستش من باید یه چیزی بگم گفتم بگو گفت فکر کنم فهمیده باشی تا الان من کاکولدم گفتم اره فهمیدم گفت ببین من مث بقیه نیستم فانتزیم اینطوریه که میخوام پارتنرم کنارم خیانت کنه مثلا من کنارش باشم و اون با یکی دیگه حال کنه . ولی خانوم من با کسی اوکی نمیشه و نمی فهمه من این فانتزیو دارم. میخوام امشب تو این کارو برای من بکنی. گفتم تمام زورمو میزنم فک کنم خانومتم با من اوکی باشه.
خلاصه رفتیم خونه درو باز کردیم دیدم سحر یدونه تاپ سفید پوشیده اون سینه های سفید و تپلش از گوشه تاپ بیرون زده . با یه دامن تور حریر مانند تقریبا خاکستری.
واایییی من همونجا اونو دیدم تحریک شدم بزور جلوی خودمو گرفتم.
گفت خب خوش اومدین بیاید بشینید میز و تقریبا حاضر کردم. منم گفتم زحمت کشیدید این همه لازم نبود تدارک ببینید.

خلاصه سرتونو درد نیارم ما شرابو خوردیم طاها گفت فیلم ببینیم یه فیلم آمریکایی گذاشت فک کنم سریال فرام بود.
سحر بین منو طاها نشسته بود.
تقریبا ۲۰ دقیقه از فیلم گذشته بود که من یکم شروع کردم دست زدم به بغل رون سحر هیچ واکنشی نداشت با دامنش یکم ور رفتم دستمو بردم روی رونش واقعا خیلی تپل و سفید و سکسی بود. یه نفس عمیق کشید.. سرشو گذاشت روی شونه طاها تقریبا باسنش از بغل سمت من بود.
اروم با نوک انگشتم دامنشو زدم بالا، که دستشو زد رو دستم با چشمش بهم فهموند نکن. منم توجه نکردم بیشتر دامنو دادم بالا که دیگه دید من برام مهم نیست خودشو تکون داد بتونم دامنو بیشتر بزنم کنار.
باسنشو کرد سمتم سرشو کامل گذاشت روی شکم طاها. طاها هم تقریبا چشاشو بسته بود داشت به سختی فیلمو نگاه میکرد.
دامن سحر طوری بود ک من داشتم کامل از پشت شورت سفیدش کونشو میدیدم ولی از سمت طاها هیچی دیده نمیشد. واقعا وقتی رون و کون سحرو دیدم دهنم باز مونده بود از این حجم از سکسی بودن اروم دستمو بردم لای رونش که کسشو لمس کنم خودشو اروم تکون داد انگار ترسیده بود که کنار شوهرش دارم کصشو لمس میکنم کصش خیییسه خیییس بود طوری که وسط شورتش کامل لزج شده بود.
خیلی اروم شورت سفید قشنگشو از دم کمرش کشیدم پایین انقد رونش تپل بود توی اون حالت بدون کمک خودش در نمیومد یکم پاهاشو باز کرد تا تونستم شورتو بکشم پایین تا دم زانوش. وقتی کص تقریبا تیره بی مو شو دیدم به نفس نفس افتادم. یدونه پتو مسافرتی روی یکی از مبلا بود رفتم اوردم گفتم سردمه انداختم روی خودم و نصف بدن سحر. با زانو نشستم زمین پای سحرو اروم باز کردم سرمو بردم لای رونای نازش. اونم برای اینکه مثلا شوهرش نفهمه یه بالشت گذاشت روی شکمش منم اون زیر شروع کردم اروم اروم به لیس زدن. انقدر آروم اون کس تپلشو لیس میزدم که صدای نفساشو من از اون زیر میشنیدم.
دستم روی زانوهاش بود دیدم داره میلرزه حدود چند دقیقه گذشت که سحر دوبار زد به سرم ینی بسه. اومدم نشستم کنارش که اون پاشد رفت توی آشپزخونه که دقیقا پشت سرمون بود مبل چسبیده بود به اوپن. منم پاشدم پشت سرش رفتم هنوز نرسیده بودم سمتش که منو کشید سمت خودش لبو گردنمو خورد چنگ زد شلوارمو دراورد شروع کرد به ساک زدن دیگه براش مهم نبود شوهرش بفهمه… طاها برگشت سمت من یه چشمک زد داشت از روی شلوارک کیرشو میمالید حال میکرد. زنشم داشت برام ساک میزد.
من تا دیدم دارم نزدیک میشم گرفتم بلندش کردم پشتشو کردم سمت خودم سرشو گذاشتم روی اوپن پاهاشو از هم باز کردم کیرمو کردم توی کصش نتونست جلوی خودشو بگیره شرو که به ناله کردن. سرش دقیقا پشت سر طاها بود. ک طاها هم نتونست تحمل کنه برگشت سحرو دید چشاش خمار بود شروع کردن از هم لب گرفتن. سحر با صدای لرزان گفت بالاخره کار خودتو کردی. طاها گفت هیییس فقط لذتشو ببر. سحر صداش بالاتر رفت آه و ناله های نازش بدجور منو تحریک میکرد. بردمش روی مبل کنار شوهرش طاها هم شلوارکشو دراورد کیرشو داد دست سحر اروم میمالید ۲ دقیقه نشد طاها آبش پاشید سحر گفت جووون شوهر بی غیرت خودمی کص دادنمو دیدی مررردیییی. منو نگاه کرد دستشو گرفت دور گردنم گفت سرعتش خوبه فقط محکمش کن زیر ۳ دقیقه ارضا شد چشاش سفید شد کف پاهاش رفت هوا شروع کرد به لرزیدن توی همین حالت داشت توی بغل طاها ارضا میشد منو زد کنار ولی من نتونستم خودمو نگه دارم کیرمو کردم دوباره توی کصش بعد چنتا تلمبه منم ارضا شدم طاها گفت بریز روی سینه هاش منم همشو ریختم رو سینه های خانوم خوشگلش. ی ربع داشتن همدیگرو بوس میکردن منم پاهای خوشگل و سکسی سحر دستم بود میمالیدمشون.

عالی بود اون شب. پیششون خوابیدم و ۶ ماه باهاشون در رفت و آمد بودم. در کنارشون واقعا لذت بردم و اونا هم از من.
تا اینکه توی جنگ ۱۲ روزه رفتن ترکیه و خبری دیگه ازشون نیست

اگر دوست داشتین کامنت بزارید بازم از سکسم با این زوج خفن بنویسم.

راستیییی دنیا ۲ روزه یه روزشم رفته از فانتزیای هم حمایت کنید.

داستان واقعی بود ببخشید اگر ناشیانه نوشتم بار اولمه.

خیلی دوست دارم دوباره با یه زوج خفن مثل طاها و سحر آشنا شم.

نوشته: علی

بازدید 9,216

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

12 پاسخ به “اولین تجربه زوج کاکولد!”

  1. دمت گرم که توی جنگ که فرودگاه ها بسته بود و هیچ پروازی نبود با جمبوجت شخصیت فرستادیشون ترکیه اَبُلَه عنتر

  2. دوست عزیزی ک میگی چطور رفتن ترکیه. اکثر کسایی ک عزیزانشون توی اون مدت رفتن میدونن مرز زمینی باز بود و به راحتی میشد رفت. نمیفهمم چرا فکر میکنید انتقاد الکی کردن یعنی گنگ بودن. خاطره قشنگی بود نوشتم نیاز ب تایید کسی نیست.

  3. من انتقاد الکی نمی کنم ولی اسکول توی اسنپ نمیشه زد کنار برای سیگار چون کنترل میشه حداقل اینها را بدون بعد کوسشعر بنویس

  4. منم یه مدتی اسنپ کار میکردم ، این دوستمون یجورایی راست میگه ، یه مسافرایی میخورد بهت که واقعا عجیب بودن ، خود من یه سری یه دختر خانم سوار کردم که واقعا جنیفر لوپز باید میومد از این امضا میگرفت ، اولش با درد و دل شروع کرد و اخر کار دعتم کرد خونشون و ادامه کار …

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...