ماجرا از اونجایی شروع شد که قرار شد واسه خرید قبل از عید، من که داماد خانواده هستم، خانمهای فامیل رو ببرم بازار.اون موقع حدودا سی سالم بود.
یکی از بازارهایی که رفتیم به طرز عجیبی شلوغ بود و دستفروش ها و مغازه دارها جنساشون رو تا وسط راسته بازار چیده بودند. طبق معمول بعضی از اقلامی که اونجا پخش بود هم عملا ربطی به شب عید نداشت و من بعضی وقتها از خانمها جدا می افتادم چون چشمم به چیزایی می افتد که واسم جذاب بود. وسط یکی از همین جدا شدنها وقتی برگشتم که ببینم خانمها کجای بازار هستند پیداشون نکردم. اونها خیلی جلوتر رفته بودند. چند تا فرعی رفتم جلوتر ولی باز هم خبری از خانمها نبود که یکدفعه نظرم به تازه عروس فامیل که آخرین بار پشت سر بقیه خانمها ولی با فاصله نسبتا زیاد دیده بودمش جلب شد که حالا دیگه کلا از بقیه جدا شده بود. دیدم گهگداری یک تکون به سمت بالا میرود و پشت سرش برمیگرده و به یک پسره یک چیزایی میگه و دوباره به راهش ادامه میده. ولی پسره دست بردار نبود و داشت تازه عروسمون که اسمش نسترن بود و یک دختر ۱۸ ساله بود رو انگشت میکرد. اون لحظه بدجوری اعصابم بهم ریخت و تلاش کردم که خودم رو به اون سمت بازار برسونم و از خجالت اون بچه سوسول در بیام ولی مگه جمعیت و حرکت جمعیت که حالا خلاف حرکت من شده بود اجازه میداد؟ چشم از اون پسره برنمیداشتم. دستهاش رو نمی دیدم ولی معلوم بود که بدجور داره نسترن رو میماله و واکنشهای نسترن هم کمتر شده بود. خلاصه هر جور بود خودم رو تا حدود دو متری پشت سر پسره و نسترن رسوندم که دیدم دستش قشنگ لای قاچ کون نسترنه، داره بغلش راه میره و داره کونش رو فشار میده و میماله و باهاش صحبت میکنه…. تازه عروسمون رو کرد به پسره که حالا اینقدر کنار همدیگه حرکت میکردن که هر کی میدید فکر میکرد زن و شوهرن، یک چیزی به پسره گفت و بالاخره پسره کون نسترن رو ول کرد و رفت به سمت دیگه بازار. البته اون موقع خودم فرم کون نسترن رو (که از لا به لای جمعیت و از فاصله دو متری دیده بودم که با وجود دست اون پسره بیشتر هم بیرون زده بود) تحسین کردم ! انقدر شلوغ بود که نسترن اصلا متوجه من نشد. با خودم گفتم حتما مثلا شماره گرفته که پسره دست از سرش برداره، ولی ندیدم شماره ای رد و بدل بشه، ولی واسم سوال بود که چرا همونجا نزد توی گوش پسره؟ خودم رو قانع کردم که شاید به خاطر مثلا آبروداری و این حرفا چیزی نگفته. دنبال پسره رفتم تا یک گوشه خلوت توی کوچه های کناری بازار گیرش آوردم و صداش زدم آقا پسر بیا اینجا کارت دارم. برگشت و تا رسیدم بهش خوابوندم زیر گوشش و گفتم کصکش، مزاحم ناموس مردم میشی مادر جنده؟! طرفم شروع کرد مشت و لگد پروندن و فحش دادن و در ضمن تلاش هم میکرد که به نوعی عقب نشینی کنه و مدام هم میگفت برو گمشو مرتیکه برو جلوی ناموس خودت رو بگیر! اون لحظه با خودم میگفتم عجب بچه پر روئیه، شاید به تور یکی میخورد که شکمش رو سفره کنه…با این اوصاف من هم بیشتر لجم می گرفت و محکم تر مشت و لگد می پروندم. خوب که کتک خورد و افتاد زمین، دیگه مردم هم جمع شده بودن و سعی میکرد جلوی من رو بگیرن، بلند داد زدم دیگه مزاحم ناموس مردم نشی مادر قحبه… و دعوا دیگه تقریبا تموم شده بود ولی پسره مجدد پاشد و به فحش دادن ادامه داد که جمعیت اون رو از جلوی چشمم بردن….ولی پیراهنم پاره پوره شده بود و گردنم چنگ خورده بود. موقع روبرو شدن با خانمها به شوخی گفتم خوردم زمین. تابلو بود دعوا کردم ولی هرچی اصرار کردن نگفتم علتش چی بوده.
خب بعد از این قضیه با خودم احتمالات مختلف رو بررسی میکردم مثلا یکی از تئوری هام این بود که نسترن قبلا زیر چند نفری خوابیده و حالا یکی که از قبل میشناسش فیلش یاد هندوستان کرده و اومده که «یا علی» رو بگه و دوباره خلیفه رو وارد بغداد کنه و نسترن هم بهش دوباره روی خوش نشون داده یا حداقل باهاش راه اومده…..
از این موضوع چند ماهی گذشت تا اینکه جایی دعوت بودیم که نسترن خانم هم بود. این رو هم بگم که شوهر این نسترن خانم یعنی ایمان، یک آدم به غایت تخمی، کونگشاد، دخترباز و زن باز و خلاصه اهل همه جور کونده بازی بود و توی این مهمونی هم نیومده بود. با اینکه یکجایی واسش کار پیدا شده بود دل به کار نمی داد و در ضمن اینکه از همه عالم و آدم پول قرض می گرفت ولی پولها رو به کیرش میزد. آمار خرج کردن پول هایش واسه زنهای دیگه رو بدجور داشتم. یک رفیق اینکاره داشتم که بر حسب اتفاق این ایمان رو میشناخت و آمارش رو بهم میداد. الانم معلوم نبود دنبال کدوم خارکسه بازی رفته بود. بقیه آقایون هم چون روز تعطیل نبود و بازاری بودند، سرکار بودند و قرار بود واسه شام بیان.
منم رفته بودم توی بحر این نسترن که چقدر سرش توی گوشیه و همش مشغول پیام دادنه. توی همین احوال، خانمهای فامیل صداش زدن توی یکی از اتاقها که اونجا مشغول امتحان کردن لباس هایی بودن که یکی دیگه از خانمها که شوهرش فروشگاه لباس داشت، آورده بود. وقتی پاشد که بره گوشیش رو با صفحه روشن گذاشت همونجا توی پذیرایی که البته فقط من اونجا بودم و چند تا بچه کوچیک. منم در عین ناباوری پاشدم تمام پذیرایی رو رفتم اون سمت و گوشی رو برداشتم و صفحات پشت زمینه رو چک کردم و دیدم بلهههه، نسترن خانم در حال چت با یکی با اسم زنانه است ولی محتوای چت چی بود؟ مخاطبش نوشته بود چقدر کونت رو فرم اومده! این دفعه نوبت کونته، نسترن هم نوشته بود نه درد داره، اونم نوشته بود من جوری میکنمت که درد نداشته باشه و از این حرفا. خلاصه پسره که توی متن چتها، نسترن با اسم منوچهر صداش میکرد با هر بهونه ای بحثها رو به سمت سکس کشونده بود و یکجایی نوشته. بود ساک زدنت داخل ماشین خیلی خاطره انگیز بود. موقعی که این متنها رو میخوندم با خودم گفتم نکنه این منوچهر همون پسره باشه که توی بازار کتک خورد و بعدش با خودم گفتم آخه چرا نسترن باید بره با یک بچه کونی، چرا خودم نرم رو مخش؟ چرا خودم نکنمش؟ حداقل من هواش رو دارم. ازش سوء استفاده نمیکنم! بدجور هم استرس داشتم که نیاد و من رو سر گوشیش ببینه شروع کردم با دوربین گوشیم از متن چتها فیلم گرفتن. بعدش هم با گوشیش شماره خودم رو گرفتم که شمارش رو داشته باشم.
نسترن طبق معمول که با خانمهای فامیل نمی جوشید زودتر از بقیه از اتاق اومد بیرون و رفت سر وقت موبایلش. یک دفعه یادم اومد که ای وای شماره خودم رو که با گوشیش گرفتم از گوشیش پاک نکردم! قبل از اون هدفم این بود که بعدا با یک شماره که اقوام نداشته باشن بهش پیام بدم و مزه دهنش رو بفهمم. دیگه دل رو به دریا زدم و یک پیامک بهش زدم. نوشتم سلام خوبی؟
نگاش کردم دیدم مبهوت و متعجبه، بهش لبخند زدم و گفتم نسترن جان گوشیم رو توی خونه گم کرده بودم دنبال گوشیم میگشتم با گوشیت زنگ زدم روی گوشی خودم.این شماره منه.
دیدم چیزی نگفت و سرش رو انداخت پایین.گفتم ببخشید شرمنده، که گفت نه بابا این حرفها چیه.
بعدا که متن چتها رو که فیلم گرفته بودم خوندم فهمیدم یکی از تئوری هام تقریبا درست بوده و گویا نسترن زیر خواب یکی دو تا از دوستهای منوچهر بوده چون همش صحبت از یکی دو نفر دیگه بود و البته اسم دوتا دختر دیگه هم بود که نسترن اصرار داشت منوچهر در مورد رابطشون به اونها چیزی نگه!
یکی دو روز بعد که یه مناسبتی بود بهش پیام مناسبتی البته تلگرامی فرستادم. یادم نمیاد که اون موقع واتساپ چجوری بود ولی همه تلگرام داشتن. اونم ایموجی گل فرستاد. یک چند باری بهش پیام دادم. اون هم همینجوری پیام مناسبتی میفرستاد. یک شب بهش پیام دادم و گفتم نسترن جان قبل عید توی بازار چرا وقتی کسی مزاحمت شده بود به من نگفتی؟! دیدم جوابی نداد. دوباره گفتم یادته پیراهنم پاره شده بود، بخاطر کتک کاری با اون مزاحمه بود. جواب داد «دست شما درد نکنه حسین آقا راضی نبودم شما درگیر بشین من خودم بلدم از خودم دفاع کنم». دیگه چیزی نگفتم و فقط بهش پیام دادم؛ «هر زمان که کاری داشتی من هستم. تو خانم خیلی خوبی هستی، به پای ایمان حیف میشی واقعا انقدر که خوبی.» یک استیکر خنده گذاشتم.جوابی نداد. نوشتم «امیدوارم قدر تو رو اونی که باید، بدونه» بعد نوشتم «اگه از هرلحاظ کمکی یا هر چیزی نیاز داشتی بهم بگو». فقط نوشت ممنون و دیگه چیزی نگفت.
کم کم غیر از پیامک مناسبتی متنهای عاشقانه خیلی لایت هم می فرستادم. اون هم بعضی وقتها یک بیت شعر و جملات قصار و از این دست متن ها میفرستاد.
توی دور همی ها، همش حواسم به نسترن بود. دختر سبزه قد متوسط توپری بود. نسترن هم بدجور باهام لاس میزد و چشم تو چشم میشیم. وقتی با هم تنها میشدیم من سرتا پاش و اون رون های قشنگش و سینه های نازش رو ورانداز میکردم و خودش هم انگار این نگاهها رو دوست داشت. توی هر موقعیتی که تنها میشدیم یک کاری میکردم یا یک چیزی میگفتم که لبخند به لبش بیاد. این حالت بینمون به یک حس دو طرفه تبدیل شده بود که هردومون وقتی چشم تو چشم میشدیم اون حس رو درک میکردیم. من تا جایی که به هر بهونه ای دستش رو بگیرم و لمس کنم پیش رفته بودم ولی جلوی خودم رو میگرفتم که حرف دلم رو بهش نزنم. شاید چون نمیدونستم موقع مناسبش کی هست؟!
یک روز توی یکی از این دورهمی ها بودیم و طبق معمول ایمان نبود، و خانمهای فامیل هم داخل آشپزخونه بودن. نسترن گفت حسین آقا گوشیم یک مشکلی پیدا کرده میشه یک نگاش کنی، گوشی رو گرفتم دیدم توی نوت گوشی نوشته دوستت دارم و همونجوری گوشی رو داده به من. من هم جلوش نوشتم «من هم دوستت دارم» و گوشی رو بهش پس دادم. دیدم پیام داده واقعا؟ و بعدش کلی پیام بینمون ردو بدل شد و از اون به بعد نیمه شبها هم پیامهای نیمه سکسی میفرستادم.
توی دور همی بعدی، به یک بهونه ای رفتم یک گوشه ای و بهش پیام دادم که بیاد اونجا. وقتی اومد بلافاصله هلش دادم به سمت دیوار و لبم رو بردم سمت لبش، قبل از اینکه ازش لب بگیرم دستم رو بردم لای قاچ کونش و محکم به سمت خودم فشارش دادم، همونجا فهمیدم نسترن چقدر حشریه، انگشت اشاره ام تقریبا روی سوراخ کونش بود و هر چقدر بیشتر به خودم فشارش میدادم بیشتر لبهاش رو جلو می آورد تا ببوسمش. یه چند دقیقه ای ازش لب میگرفتم در حالی که با دستهام کونش رو میمالیدم. دوست داشتم توی اون حالت کیرم رو بذارم لای کونش واسه همین دستم رو گذاشتم روی شونش و محکم برش گردوندم. دستش رو گذاشتم روی دیوار و کیرم رو فشار دادم لای کونش. شاید خیلی تند رفته بودم و یک لحظه خودش رو از دیوار جدا کرد که بره و گفت نه اینجوری نه! که دوباره محکم چسبوندمش به دیوار و کیرم رو محکم لای کونش فشار دادم. شروع کردم از گردنش بوسیدن. یکی از دستهام رو بردم سمت سینه هاش، ولی دستم بیقرار کصش بود. یک لحظه از بوسیدن گردن و با دندون کشیدن لاله گوشش غافل نمی شدم و در همون حین دستم رو از روی سینه هاش سر دادنم به سمت پایین. شلواری که پاش بود کشی بود و راحت دستم رفت تا زیر شورتش که دستم رو گرفت. دستش رو آوردم بالا و گذاشتم کنار اون یکی دستش که به دیوار بود و با یک دستم دستهاش رو قفل کردم. بلافاصله دستم رو بردم زیر شرتش، البته سعی داشت دستش رو آزاد کنه ولی امان از آهویی که بیوفته در چنگال ضامن آهوی حشری! دستم که رسید روی کصش انگار وارد چشمه آبگرم شده، اصلا سعی نکردم روی کصش رو بمالم بقدر کافی خیس بود، همونجا انگشت بزرگه رو کردم توی کصش,(بعدا بهم گفت همون لحظه ارضاء شده بوده). همونجور که انگشتم رو توی کصش بالا و پایین میکردم دستش رو ول کردم و دیدم خودش هم بعد از چند تا تکون شدید دیگه شل شده. اون یکی دستم رو بردم زیر لباسش و زیر سوتینش و نوک سینه اش رو فشار میدادم. کیرم هم لای قاچ کونش البته از روی شلوار مشغول انجام وظیفه بود. چند تا بوس از گردنش که گرفتم، یک نگاه به انحنای بدنش و کمرش و کونش انداختم که فشار کیرم شلوارش رو برده بود لای قاچ کونش. البته تا کیرم رو از روی کونش برمیداشتم حالت شلوارش که کشی بود به حالت قبل برمی گشت. حالت پذیری کون ژله ای اش نوید یک سکس مواج رو میداد !…. مدل موهایی که پشت سرش بسته بود هم واسم جذاب بود. دستم رو بردم سمت شلوارش که همونجا حسین کوچیکه به نون و نوایی برسه، که دیگه محکم کمر شلوارش رو گرفت گفت واسه الان بسه و ممکنه بقیه شک کنن و بهتره برگردیم توی جمع.
شب پیام دادم و کلی از لحظه ای که با هم داشتیم تعریف کردم و ازش تشکر کردم بعدش آدرس خونه ای که همیشه کلیدش دستم بود رو بهش دادم. یکمی شک داشت ولی بهش اطمینان دادم. البته توی اون مدت واقعا ازش حمایت میکردم و از لحاظ مالی هم کمکش میکردم. ایمان کونده واسه این دختر یک کفش نمیخرید و دختر تازه عروس با کفش پاره میرفت اینور و اونور. ولی آمار ایمان رو داشتم که اون سالها مثلا رفته واسه یک زن از خودش ۱۰ سال بزرگتر ساعت خدا تومانی خریده. قرمساق هنوز هم نمیدونه آمارش رو دارم. به نسترن که کمک مالی میکردم نسترن با خواهرش هماهنگ کرده بود که اگه یه وقتی ایمان پرسید پول خریدهاش رو از کجا آورده بگه از خواهرش گرفته.
خلاصه فرداش نسترن سر ساعت اومد. اون روز لباسهایی رو پوشیده بود که با پول من خریده بود. خیلی ناز شده بود. لباس بیرونش یک شلوار جین آبی روشن بود که کون قشنگش شلوار رو به حد انفجار رسونده بود با یک پیراهن آزاد که یک ریزه نافش و شکمش دیده میشد. هنوز رنگ کفشهای اسپرت قشنگش رو یادمه. خیلی ناز شده بود.
وقتی اومد داخل و در رو بستم، همونجا چسبوندمش به دیوار و شروع کردم لب گرفتن و مکیدن گردن و لاله گوشش، دستم رو از زیر بردم سمت سوتینش و از زیر سوتین نوک سینه هاش رو با انگشتام میمالیدم. بدون اینکه یک لحظه بیخیال بوسیدن و خوردن لب و گردنش بشم دکمه شلوارش رو باز کردم و انگشتم رو بردم روی کصش و ایندفعه هم معطل نکردم و انگشتم رو کردم داخل کصش، یکی دوباری دستم رو آوردم بیرون و کردم داخل دهنش، چنان انگشتم رو ساک میزد که آدم مبهوت می شد. بار بعد که انگشتم رو از کصش در آوردم خودم دوست داشتم مزه کصش رو بچشم. اینقدر بنظرم خوب بود که همونجا زانو زدم جلوش و شلوارش رو دادم پایین که دیدم چه شورت سکسی خفنی پوشیده، مشکی بود، از نصفه های کصش تا سوراخ کونش باز بود، از بغل هم به یک نخ وصل بود. اولش زبونم رو از همون شیار شورتش کردم داخل کصش. شلوارش نمیذاشت خوب پاهاش رو باز کنم، شلوارش رو از پاش درآوردم و بعدش شورتش رو که از بغل باز میشد باز کردم و پاهاش رو یکم بازتر کردم و دوباره افتادم به جون کصش،صورتم خیس خیس شده بود. گهگداری به بالا نگاه میکردم و صورت قشنگش رو می دیدم که غرق لذت بود. داخل خونه پشت در آه و ناله اش در اومده بود، گفت حسین بریم روی مبل، گفتم نه زوده هنوز و همونجور که زانو زده بودم برش گردوندم و زبونم رو بردم روی سوراخ کونش و با نوک زبونم اول دور سوراخ کونش رو زبون کشیدم. نذاشتم این حالت تکراری بشه و یک دفعه نوک زبونم رو کردم توی کونش، دیگه ناله هاش بدجور بلند شده بود. انصافا خیلی تمیز کرده بود، پوست صاف کونش که به صورتم میخورد وصف ناپذیر بود. با دستام سعی میکردم قمبل هاش رو باز کنم تا زبونم بیشتر بره داخل سوراخ کونش. دیگه داشت التماس میکرد حسین تو رو خدا بکن منو. پاشدم همونجور که به دیوار تکیه داده بودمش قمبلش رو کشیدم عقب از پشت سرش از موهاش گرفتم و با اون یکی دستم کیرم رو که قبلش روی کصش تنظیم کرده بودم کردم داخل کصش، یه چند تایی که تلمبه زدم احساس کردم نزدیکه ارضا بشم. برای اینکه فاصله بیوفته و دیرتر ارضاء بشم بهش گفتم عزیزم بیا بریم روی تخت و دستش رو گرفتم بردمش انداختمش روی تخت، خیلی تشنه ام شده بود. ازش پرسیدم آب میخواد گفت نه، خودم رفتم یک لیوان آب خوردم و برگشتم دیدم به شکم خوابیده و پاهاش بازه، اون کون قشنگش و شیار کصش از اون زاویه آدم رو کصخل میکرد. دوست نداشتم زود ارضا بشم واسه همین رفتم یکم دیگه پاهاش رو باز کردم و با زبونم از پایین کوصش میکشیدم تا سوراخ کونش، که باز نسترن عزیزم شروع کرد به التماس که حسین دلم کیرت رو میخواد، دستم رو انداختم زیرش و قمبلش رو آوردم بالا و داگیش کردم. کیرم رو چند بار کشیدم روی کوص و کونش و کردم داخل کصش، یکم که تلمبه زدم نسترن گفت حسین بیا، زود باش، البته نسترن هم نمی گفت، من ارضا میشدم، کیرم رو کشیدم بیرون و با انگشتهام همانطور که نسترن توی حالت داگی بود محدوده چوچولش رو میمالیدم. خودم که آبم اومد ریختم یک سمت کونش. نسترن هم مچ دستم رو گرفته بود و دیگه داشت به خودش میپیچید.
دوست داشتم نسترن بمونه که باز هم سکس کنیم ولی مجبور بود زودتر برگرده خونه واسه ایمان ناهار درست کنه. بعد از سکس بهش گفتم نسترن قضیه تو و منوچهر چیه؟ یکدفعه شوکه شد، گفت منوچهر کیه؟ گفتم نمیخواد پنهون کنی، یکی از رفیقام با منوچهر دوسته و منوچهر گفته عروس فلانی باهاش رابطه داره،(البته دروغ گفتم و یکدستی زدم) دیدم به تته پته افتاد و گفت بخدا رابطه در حد پیامک و چته و رابطه خاصی نیست. البته من بهش حق میدادم. ایمان از روزی که من میشناسم مشغول زدن مخ دخترا توی بازاره. اون بره پی عشق و حالش و اونوقت انتظار داشته باشه زنش راهبه باشه؟
دوست نداشتم نسترن رو ناراحت کنم و هیچوقت اشاره نکردم که چت هایش با منوچهر رو دیدم و ازشون فیلم گرفتم. علت اینکه فیلم گرفته بودم این نبود که ازش مدرک داشته باشم. چون اون موقع فرصت خوندن همه چتها نبود صفحات رو سریع اسکرول میکردم و با گوشی خودم فیلم می گرفتم که بعدا سر فرصت همش رو بخونم. علتش فضولی خودم بود. بعد از اینکه چند بار چتها رو خونده بودم، فیلم رو پاک کرده بودم.
دفعه بعدی که نسترن رو دیدم وقتی بود که خونه ما دعوت بودن. وسط مهمونی من و نسترن مشغول رد وبدل کردن پیام بودیم. بهش پیام دادم گفتم تا واسم ساک نزنه و آبم رو نیاره از سکس خبری نیست.اونم پیام میداد که نه ساک نمیزنه! منم اصرار میکردم که اگه ساک نزنه دیگه به رابطه فکر نکنه. بالاخره توی پیامها راضی شد. تصمیم داشتم وقتی آبم اومد سرش رو محکم نگه دارم تا مجبور بشه آبم رو بخوره. البته اون روز موقعیت هم جوری نبود که سکس کنیم. بعد از خوردن غذا وقتی همه خواب بودن یا هرکسی یه گوشه ای افتاده بود، بهش پیام دادم که بیاد پایین داخل انباری. خودم رفتم داخل انباری و با فکر نسترن و لبهای نازش که دور کیرم قرار بود حلقه بزنه حسابی حشری شده بودم. به دیوار انباری تکیه داده بودم و شلوارم زیر زانوهام بود و کیرم توی دستم. لای در انباری رو هم باز گذاشته بودم. با خودم گفتم اگه هر کسی غیر از نسترن اومد و در رو باز کرد هم حقشه که این صحنه رو ببینه! آخه کی قرار بود غیر از نسترن بیاد؟! نسترن که اومد و این صحنه رو دید گفت وای حسین! یکم صداش بلند بود. انگشتم رو گذاشتم روی لبش که یعنی ساکت باشه. یه نگاهی کرد و شاید منتظر لب گرفتن بود ولی من دستم رو گذاشتم روی سرش و هلش دادم پایین که یعنی زانو بزنه و شروع کنه خوردن. کیرم رو که گرفت دستش اول یک نگاه بهم کرد و بعدش شروع کرد زبونش رو دور حلقه کیرم میچرخوند و مدام بهم نگاه میکرد. دیگه دوست داشتم لبهای قشنگش دور کیرم حلقه بخوره واسه همین از پشت موهاش گرفتم و با دستم دستش رو از کیرم جدا کردم و کیرم رو فشار دادم سمت دهنش. اولش یکم مقاومت کرد و خواست مجدد بهم نگاه کنه که امونش ندادم و بیشتر سرش رو به سمت کیرم فشار دادم. دیگه کیرم داخل دهن ناز نسترن بود و لبهای کوچولوش داشت دور کیرم کش میاورد. خودش دستش رو آورد ته کیرم رو گرفت و من دیگه فرمون رو دادم دست خودش. آب دهن نسترن از دور کیرم سرازیر بود. هیچوقت فکر نمیکردم اون صحنه رو که از بالا مشغول دیدنش بودم رو ببینم . نسترن داشت از جون و دل مایه میذاشت و با وجدان کاری بالا کارش رو انجام می داد. اتفاقاً اون دفعه چقدر آبم دیر اومد و چقدر هم زیاد بود. نزدیک ارضا شدنم سر نسترن رو مجدد محکم نگه داشتم که تا قطره اخر آبم رو بخوره، یک لحظه اومد گاز بگیره که زدم توی گوشش و وقتی مطمئن شدم همه آبم رو خورد ولش کردم. چند باری عوق زد ولی ولش نکردم و لحظه ای که مجبور شد آبم رو بخوره چشاش به طرز جالی گشاد شد ! اونجا با حالت قهر و ناراحتی پاشد رفت. ولی خانم خوشش اومده بود.
دفعه بعدی که اومد خونه همیشگی(همون مکان خودمون) ،سر اون قضیه مثلا قهر بود و نمیداد، ولی دوست داشت بزور بکنمش،از این فتیش ها داشت و من هم واسه تنوع دوست داشتم. وقتی گفت نمیخوام!؛ بهش گفتم نمیخوای؟! میکنمت که جر بخوری! بلند شدم رفتم از پشت موهاش گرفتم و همونجور که بالای سرش ایستاده بودم سرش رو دادم عقب که گفت بس کن، گفتم چی؟! تو کس و کون و همه زندگیت واسه منه! دوباره گفت نمیخوام، گفتم غلط کردی نمیخوای! و زدم توی گوشش گفتم تو جنده منی…. موهاش رو گرفتم بردمش اتاق خواب و توی این فاصله میگفتم امروز ادبت میکنم. انداختمش روی تخت و آوردمش لبه تخت طوری که سرش گوشه تخت باشه، خودم پایین تخت ایستادم و کیرم رو در آوردم و با کمی زانو زدن کیرم به دهنش رسید و کردم داخل دهنش و آروم بهش توگوشی میزدم میگفتم بخورش جنده، وقتی میخواستم لباسهاش رو در بیارم مقاومت میکرد، منم اول پیراهنش رو پاره کردم (چه گوهی خوردم بعدش مجبور شدم برم یک چیزی بخرم بپوشه) و شلوارش رو درآوردم. یک شلوار پارچه ای نازک پوشیده بود با یک شورت که از باریکی، نپوشیدنش با پوشیدنش فرقی نداشت و اینقدر شلوارش نازک بود که طرح همون شورت کوچیکش از روی شلوار دیده میشد. به شکم خوابوندمش و همونجور که با کف دست میزدم روی کونش، دم گوشش میگفتم ادبت میکنم، کاری میکنم کیر من رو دیدی التماسم کنی بکنمت، بهش میگفتم کیر من رو باید عبادت کنی(انگار خونه خداست!)، تو فقط مال منی….. خوب که کونش رو قرمز کردم البته از گوشه شورتش، نشستم لبه تخت و کشیدمش به شکم خوابوندمش روی پاهام. البته خودش دوست داشت و همراهی میکرد. شورتش رو تا زیر زانوش دادم پایین و انگشتم رو کردم توی کصش، انگشتم که خیس شد درآوردم و نوک انگشتم رو کردم توی سوراخ کونش، البته اینم بگم من سکس آنال رو زیاد انجام نمیدم ولی واسه تنوع دوست دارم بخصوص وقتی پارتنرم تمیز و آماده باشه و خودش اعتراضی نکنه. مدام با آب دهن خودش انگشتم رو خیس میکردم. ولی معلوم بود درد داره. دلم سوخت ازش پرسیدم درد داره گفت اشکالی نداره، روی پاتختی وازلین داشتم. با وازلین سعی کردم آروم آروم دو انگشتی بکنم توی کونش، بلندش کردم به شکم انداختمش روی تخت، انگشت وسطم رو کردم توی کصش و انگشت اشاره ام رو هم توی کونش. نسترن میگفت حسین تو منو بیچاره کردی! وقتی حس کردم خوب آماده شده دوباره با دو انگشت و سه انگشت میکردم توی کونش و خوب چربش کردم. مشخص بود که قبلا از کون داده، نه خیلی زیاد که عادت داشته باشه نه کم که نتونه تحمل کنه.
داگیش کردم و سر کیرم رو هم چرب کردم و آروم گذاشتم داخل کونش، سر کیرم که رفت داخل گفت حسین تورو خدا درد داره نکن، بسه، گفتم عزیزم سه تا انگشت میره داخل حالا این درد داره، گفت آخه فرق داره، کیرت کلفته، پرسیدم به ایمان هم کون میدی گفت آره ولی کیر ایمان به این کلفتی نیست، پرسیدم کیرم رو دوست داری؟ گفت فداش بشم داره جرم میده، گفتم پس اگه فداش میشی یکمی تحمل کن…. گفت باشه فقط یواش، فقط تا آخر نکنی داخل، همون سرش کافیه، باشه حسین جون؟ پسر خوبی هستی، میدونم! فدات بشم.
خلاصه تا کیر ما نصفش رفت تو نصف روز گذشت! ولی بعدش آرومتر شد و گذاشت تا ته بکنم. کونش خیلی تمیز بود و فقط یک رگه مایع واسه بار اول که کیرم تا آخر رفته بود داخل، اومد روی سر کیرم که با دستمال مرطوب تمیز کردم و مجدد کیرم رو چرب کردم. خلاصه هر کار کرده بود خوب انجام داده بود و تمیز بود، شاید خودش هم حدس زده بود که ممکنه از کون بکنمش…..وقتی توی کونش تلمبه میزدم دستم رو برده بودم از زیر شکمش کصش رو مالوندن، خودش هم بعضی وقتا کصش رو میمالید بعضی وقتها قمبلش رو با دستش سعی میکرد باز نگه داره. دوست داشتم حتما وقتی کیرم توی کونشه نسترن ارضا بشه واسه همین تلمبه نزدم که زود ارضا نشم و همونجور که کیرم داخل کونش بود. شروع کردم حسابی با دستم مالیدن چوچولش و فشار دادن نوک سینه هاش، در ضمنی که بعضی وقتها موهاش رو میگرفتم و سرش رو میکشیدم عقب و دم گوشش جمله هایی که حالت کلکل داشت میگفتم. مثلا میگفتم دیدی رامت کردم. اونم پر رو بازی در میاورد و میگفت نمیتونی رامم کنی! میگفتم من نمیتونم؟ الان که کونت رو جر دادم! میگفت جر دادی ولی رام نشدم. بهش گفتم جنده الان این کون مال کیه؟ گفت کون من مال توئه حسین، جرش بده، زندگیم مال توئه. حسین عاشق کیرتم، بعدش میگفت حسین رامم کن. باید هر روز منو بکنی تا رام بشم.
منم میگفتم کیر من بهتره یا اون شوهر کونیت؟ میگفت حسین من فقط مال توام، کیر تو بهترین کیر دنیاست، قول بده همیشه منو بکنی، کم کم که دیدم داره آماده ارضا شدن میشه چند تا تلمبه آروم زدم و مالیدن کصش رو شدیدتر کردم. وقتی ارضا شد میخواست از چنگم در بره که کمرش رو گرفتم و چند تا تلمبه محکم زدم و آبم رو داخل کونش ریختم. لحظه ای که آبم از کونش میریخت توی دستمال حوله ای که نسترن گرفته بود دم سوراخش نشان از وجدان پایین کاری من بود !!!! باید چنان می ریختم توی کونش از دهنش بزنه بیرون !!!!
بعد از مدتی که از رابطه ما گذشت کم کم نسترن داشت حرکاتی میکرد که برای زندگی من و خودش خطرآفرین بود. توی دور همی ها خیلی بی محابا و تابلو با من لاس میزد و هرچی بهش تذکر میدادم فایده ای نداشت.
نسترن میدونست که ایمان هفته ای چند بار بهش خیانت میکنه و مدعی بود که زن من هم به من خیانت میکنه، چیزهایی تعریف میکرد که من باور نمیکردم چون رابطه ام از لحاظ احساسی و جنسی با همسرم خوب بود به خصوص اینکه وقتی یک کس دیگه میکردم بیشتر سر حال میومدم و همون شب حسابی از خجالت همسرم عاطفه در میومدم.اینا رو نگفتم که خیانت خودم رو توجیه کنم. فقط حسی که دارم رو گفتم. نسترن میگفت بیا از همسرت جدا شو من هم جدا میشم بریم با هم زندگی کنیم. تفکراتش بچه گانه و از روی احساسات بود. من که دیدم اوضاع خوب پیش نمیره و در ضمن با چک کردن گوشی نسترن فهمیده بودم هنوز با منوچهر هم در ارتباطه یک بهونه ای جور کردم و باهاش کات کردم. خیلی التماس کرد ولی ریجکتش کردم. توی زندگیش با ایمان هم هر روز جنگ و دعوا بود طوری که چند بار جلوی ما حسابی با فحشهای رکیک از خجالت هم در اومده بودن. ایمان که خودش دنبال زن و دختر عالم و آدم بود به نسترن شک کرده بود و یک بوهایی برده بود. یک بار پیامهای رد و بدل شده بین منوچهر و نسترن رو توی گوشی نسترن دیده بود و چون لاس زدن نسترن با من رو دیده بود فکر کرده بود اون شخصی که به اسم زنانه توی گوشی نسترن ذخیره است و باهاش سکس چت کرده من بودم! اومد بهم گفت حسین لطفاً به زن من پیام نده ! البته من قبلش با نسترن پیام سکسی فرستاده بودم ولی بعد از شروع رابطه، حرفهای سکسی رو چشم تو چشم بهش میگفتم. چون نمیخواستم رابطه لو بره و خراب بشه. نسترن هم همه پیامهای قبلی من رو پاک کرده بود. ایمان کثافت رفته بود از من پیش زنم عاطفه هم شکایت کرده بود.چه جنگ و دعوایی بپا شد. شاید بگید یکی از دلایل خیانت عاطفه به من همین بود.من عاطفه رو عاشقانه دوست داشتم. این سکس با یک زن دیگه بیشتر حشریم میکرد و سرحال میاوردم و رابطه ام با عاطفه هم خیلی بهتر بود ولی زنها متوجه این موضوع نمیشن، شاید چون مردایی هستن که با اولین زنی که سر راهشون قرار میگیره زندگیشون رو نابود میکنن. ولی طبق چیزی که نسترن گفته بود، عاطفه قبل از اون هم به من خیانت کرده بود که بعدا متوجه این موضوع شدم. البته من هم قبل از نسترن چند تا پارتنر واسه سکس داشتم که ارتباطمون فقط واسه سکس بود پس من هم خیانت کرده بودم.
خلاصه من که اون موقع با نسترن کات کرده بودم شصتم خبردار شد که حتما ایمان پیامهای منوچهر رو توی گوشیش دیده ولی چی به ایمان میگفتم؟ میگفتم بابا اگه من کمک مالی نمیکردم داشت بخاطر پول توی بازار شهره خاص و عام میشد؟ توی اون مدت به صورت اتفاقی توی ماشین یک یارو اون سر شهر دیده بودمش که داشت دل میداد و قلوه می گرفت، تا چند تا کوچه بالاتر خونه نسترن هم تعقیبشون کردم که طرف نسترن رو آورد پیاده کرد. که اون شخص البته منوچهر هم نبود.
خلاصه زندگیشون دوامی نیاورد و از هم جدا شدن.
بعد از اون، پروفایل نسترن رو دیدم که با همون منوچهر با هم عکس گذاشته بودن ولی مثل اینکه بعدش با اون هم بهم زده بودن.
یک سالی گذشت و دوباره شنیدم ایمان میخواد بره خواستگاری! آخه یکی نبود بهش بگه کون گلابی تو چرا میخوای زن بگیری؟ تو که تا از در خونه میری بیرون همش سرت توی کون زن و دختراست ! یکی نبود بگه آخه زن میخوای فقط واسه آشپزی و نوکری؟
خلاصه رفتن خواستگاری یک دختر بسیار زیبا و خانم که واقعا از هر انگشتش یک هنر می بارید. اسم این خانم سمیرا بود که قبلا با یک پسری عقد کرده بود ولی بنا به دلایلی بعد از عقد با هم مشکل دار شده بودند و از اون پسره جدا شده بود.
حالا این نگین کمیاب، سمیرای زیبا، شده بود زن این ایمان ما.
ادامه دارد…….
نوشته: bullydominate
7 پاسخ به “زن اول ایمان”
باشه توسمیرا رو هم کردی دیگه ننویس زحمت نکش
بسیار عالی و زیبا بود و لطفا ادامه دهید
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
نتیجه میگیریم که توی فامیل شما تقریباً تمام زنها و مردها به همسراشون خیانت میکنند و اساسأ خیانت در فامیل شما نهادینه شده ، خوش باش و از این موهبت الهی لذت ببر، چه بکنی ، چه بدی و چه بکنند برات در هر صورت برنده هستی
سریال کلمبیایی بود؟
اگه مارو نمیکنی که یه تف بکنیم به منطقت
کارت کلا درست نبود