یک سال زندگی حمید (۲)

…ادامه از قسمت قبل (لینک قسمت های قبل را در پایین داستان بالای نظرات میتوانید پیدا کنید یا اینکه میتوانید نام داستان را از بخش جستجوی وب سایت جستجو کنید)

داود شروع کرد آروم آروم داشت فشار میداد درد داشتم ولی هیچی نگفتم چون به اون چیزی که آرزو داشتم رسیده بودم و نمی خواستم اون لحظه رو خراب کنم حالا من زن صیغه ای اون بودم اونم یک ساله حالا لباسهای زنانه تنم بود زیر کسی که منو صیغه کرده بود خوابیده بودم گرمی نوک کیرش روی سوراخم حس میکردم بین زمین و آسمان بودم بعد داود از روم بلند شد باز کمی روغن به سوراخ من زد و به کیر خودش باز خوابید رو من تنظیم کرد رو سوراخم بعد در گوشم گفت آماده ای عروس بشی منم با لبخند و تکون سرم اوکی دادم آروم آروم داشت فرو میکرد بعد یه جون گفت کل وزنش انداخت روم برخورد موهای سینه و شکمش رو روی بدنم حس میکردم باعث شد تو اوج لذت و شهوت باشم بعد شروع کرد به تلمبه زدن اتاق خالی بود صدای برخورد بدن اون با بدن من می‌پیچید تو اتاق داود گفت خانومم چه کون نرمی هم داره بعد از چند دقیقه بلند شد گفت داگی شو منم داگی شدم یهو یکی محکم زد به کونم کمرم منو تنظیم کرد شروع کرد سوتینم تنم بود یک دستشو گرفته بود به سوتینم مثل اینکه ابسار اسب گرفته باشه و یک دستش روی کمرم بود و محکم ضربه میزد
صدای ضربات و شالاپ شلوپ از یه طرف و صدای ناله داود از یک طرف و کیری که حالا هی تند تر تندتر داشت سوراخم و نوازش میکرد از یک طرف باعث شد من ارضاء بشم آبم پاشد زیرم از حالتم داود فهمید که من ارضاء شدم یه جون بلند گفت و گفت اینه اینجوری میکنم خانم ارضاء شد و تند تند داشت میکرد بعد از چند دقیقه گفت داره میاد کجا بریزم گفتم هر کجا دوست داری گفت میخوام زود بچه دارت کنم و ریخت داخل بعد همینجوری که کیرش تو کونم بود گفت بخواب باهم خوابیدیم گفت میخوام هدر نره شیره وجودم کامل بره تو وجودت چند دقیقه همون شکل رو من خوابید من کاملا بی حس شده بودم کاملا سبک هم از دو طرف ارضاء شده بودم هم چون به آرزوی چند ساله خودم رسیده بودم و حالا یکی که منو زن خودش می‌دونه روم خوابیده و من اونو ارضاء کرده بودم داود بلند شد نشست کنارم با کونم بازی میکرد بازش میکرد و می‌گفت اگه ببینی چه قاری درست کردم برات سوراخت مثل کس زن جنده شده آنقدر باز شده انگشت میکرد تو سوراخم می‌گفت به به پر آبه شده به بوس زد به کونمو بعد شرت و شلوار منو کشید بالا گفت عزیزم من دیگه باید برم سر کار آخه داود و مصطفی نگهبان اون پروژه بودند گفت مصطفی تنهاست منم گفتم باشه داود رفت
منم لباس زنونه هنوز تنم بود خودمو مرتب کردم نیم تنه پوشیدم چون اون پروژه نیمه کاره بود و داود نگهبان بودو از شهرستان آمده بود و اونجا زندگی می کرد فقط یک اتاق برایش کامل کرده بودند که استراحت کنه همینجوری نشسته بودم فکر میکردم که این اتاق مال منو شوهرمه به لباسهای تنم به حرفهای داود که سوراخت مثل کس شده و به سوراخی که باز بودنش رو کامل حس میکردم
تو این حال و هوا بودم که مصطفی آمد داخل چشمش افتاد به من که تو اون لباسهای بودم برق زد فکر نمی‌کردم مصطفی هم بیاد داخل اتاق هنگ مونده بودم که مصطفی گفت به به عروس خانم مبارک باشه حال داد من فقط تونستم بگم ممنون یه چای ریخت آمد کنارم نشست یه دست روی رونم کشید گفت چقدر ساپورت بهت میاد خوب چیزی شدی منم چیزی نگفتم خودمو جمع کردم کمی حرف زد دید من سرد جوابشو میدم بلند شد رفت آخه تازه به آرزوم رسیده بودم نمیخواستم خراب بشه ساعت تقریباً 11 بود داود آمد گفت خانم خوشگل من تو میخوای بخوابی بخواب ما تا 7 سر کاریم دو دل بودم به داود بگم جریان مصطفی رو یا نگم که گفتم ولش کن اگه باز اتفاق افتاد میگم
داود رختخواب پهن کرد گفت هر وقت خواستی بخواب و رفت منم کمی با گوشی ور رفتم خوابیدم نفهمیدم کی صبح شده با تکون های داود بیدار شدم که شلوار منو کشیده بود پایین داشت آماده میشد بکنه به پلو خوابیده بودم از عقب چسبیده بود بهم کیرش تو چاک کونم بود گفت بخواب روی شکمت منم خوابیدم که یهو مصطفی رو دیدم گوشه اتاق نشسته داره تریاک می‌کشه نگاه کردم به داود قبل اینکه چیزی بگم داود گفت عیب ندارد و داشت با سوراخ بازی میکرد و چربش میکرد منم صورتم بر گردنم اون طرف به با مصطفی چشم تو چشم نشم یه حس بدی داشتم مصطفی نگاه می‌کنه داود کیرشو تنظیم کرد با یه فشار رفت داخل که نمیدانم چی شد گوزیدم هر تلمبه ای که میزد منم میگوزیدم اونها هم می‌خندیدند داود گفت ای بابا هرچی دیشب باد کرده بودیم رفت مصطفی گفت حالا باید دونفری جبرانش کنیم داود گفت آره بسته بلند شو بیا مصطفی آمد سمت صورتم داود گفت بده بخوره گفت مصطفی شاهد عقد مون بوده پس سهم داره گفتم آخه گفت هر چی شوهرت میگه بگو چشم تو صیغه نامه نوشته بود هرجوری که شوهرت بخواد باید بدی مصطفی کیرشو داد بخورم من شروع کردم خوردن یه کیر تو دهنم بود یک کیر تو کونم کمی تو اون حالت بودیم چند دقیقه ای که داود بلند شد رفت مصطفی رفت پشت من شروع کرد به کردن داود نشسته بود داشت نگاه میکردم و تریاک میکشید مصطفی گفت بر عکس شو به پشت بخواب بعد پاهام داد بالا ساپورتمو تا مچ پام کشید پایین میخواست بکنه داود بهش گفت یه جور زاویه بده من ببینم کمی چرخیدیم شروع کرد کردن الان داشتم یه حس جدید تجربه میکردم کسی که واقعا دوستش داشتم و شوهر خودم میدونستم داره به لذت به کون دادن من نگاه می‌کنه و گاهی هم یه دستی به کیرش می‌کشه حرکات مصطفی تند شد چندتا تلمه محکم زد بعد کیرشو در آورد و آبشو ریخت روی شکمم داود داشت می‌خندید مصطفی با دستمال کاغذی شکمم پاک کرد رفت کنار داود نشست داود گفت داگی شو شوهر عزیزت میخواد مثل دیشب ارضاءت کنه بعد آمد تند تند ضربه میزد با ضربه های اون دودول منم تکون میخورد و به شکمم و پاهام برخورد میکرد که آبم آمد دستمال گرفتم جلوش ولی داود داشت هنوز محکم ضربه میزد به مصطفی گفت ببین اینجوری باید بکنی چند دقیقه بعد آب اونم آمد باز ریخت تو کونم کیرش کشید بیرون یکی محکم زد در کونم گفت مراقبت بچه هام باش
هر دو کمی تریاک کشیدن مصطفی رفت خونه آخه زن و بچه داشت ولی داود همانجا بود درو قفل کرد گفت کارگر ها آمدن دارن کار می‌کند بعد آمد صبحانه خوردیم گفت چطور بود هیچی نگفتم خندید گفت معلومه بدت نیامده منم واقعا خوشم آمده بود ولی مثلاً نفهمه گفتم شوهرم هرچی بگه همونه حدوداً یک سال اینجوری بود بعضی وقتا داود میکرد بعضی وقتا مصطفی گاهی اوقات هر دو باهم منم روزها میرفتم سر کار شبها می آمدم پیش داود و چون با لباس مردونه رفت آمد میکردم کسی شک نمی‌کرد ولی داخل اتاق مثل یک زن جنده لباس می‌پوشم بعد اون پروژه به اتمام رسید داود رفت شهر خودشون منم تهران خونه گرفتم ولی یه چند باری با مصطفی برنامه کردیم الان یه چند وقتی میگذرد ولی به نظرم اون یک سال بهترین سال زندگیم بود

نوشته: حمید

بازدید 9,264

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

یک پاسخ به “یک سال زندگی حمید (۲)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...