الکی الکی شد!

سلام خدمت دوستان عزیز این داستان گی هست گفتم بگم که در جریان باشید ، سعی میکنم خیلی طول ندم داستانو که از حوصله‌تون خارج نشه ، من محمدم ۳۸ سالمه یکم تپلم و هیکلی و سفید پوستم و این داستان مال چند ماه پیشه که برام اتفاق افتاد و‌گفتم برای شما تعریف کنم چون فکر میکنم خیلی‌ها مثل من هستند توی سایت و همیشه بهش فکر میکنن ، نوجوون که بودیم همیشه شیطنت میکردیم از انگشت کردن همدیگه بگیر تا لا پا زدن و این جور کارا با دوستا و فامیل تا اینکه تو سن ۱۷ سالگی برای اولین بار مزه کون دادنو چشیدم که چند سال پیش داستانشو نوشتم که خیلیم جذابه به نظرم ( یک روز تکرار نشدنی) این اسم داستانه از خاطرات نوجوانی که لطفا بخونید و نظر بدید ،
تو اون دوره که تغریبا دوسال طول کشید در فرستهایی که پیش میومد از کون دادن به روش‌های مختلف حسابی لذت بردم و بعد اون دوره دانشجو شدم و کلا فازم عوض شد دیگه شدیم دختر بازو عشق و حال با دختر و‌کس و کس بازی و‌کلا از فاز مفعول بودنو دادن در اومده بودم ، گذشت و گذشت بعد ده سال ازدواج کردمو چند سالی هم زندگیه مشترک که خیلی خوب پیش نرفتو بعد ۶ سال جدا شدیم ، بعد اون تاریخ هم کسب و کارم خوب بود هم همیشه به خودم میرسیدم و رابطه های زیادی از دختر بگیر تا جنده پولی داشتم ولی با اون که خوش میگذشت و ارضا میشدم مغزم خالی نمیشد همش درگیر بود فکرم ، میومدم تو سایت و میرفتم تو بخشای گی و فاعل و مفعول و فقط کارم شده بود داستان گی خوندن و تاپیکای گی رو دیدن خیلی وقتها هم به بعضی از فاعلها پیام میدادم عکس میفرستادن حرف میزدیم و دلم میخواست دوباره اون حس ۲۰ سال پیشو تجربه کنم ، اینقدر این پیام دادنها برام جذاب و حشری کننده بود که میرفتم کونمو شیو میکردم عکس میفرستادم و با تایید گرفتن از فاعلها و اینکه دوست دارن چطور منو بکنن جرق میزدم و ارضا میشدم ولی تا ارضا میشدم از خودم بدم میومد اکانتمو پاک میکردم و تا چند روز سمت سایت نمیومدم ، ولی رفته بود تو مخم!
این کار شده بود فانتزی من که با یکی از سایت ارتباط بگیرم و اگه تازه قبول کنه شرایط منو چون هم سنم برای مفعول بودن زیاد بود و هم اینکه من یه آدم معمولی با تیپ معمولی بودم مثل اکثر آدما ، دوباره میرفتم که صحبت کنم ایدی بدم عکس ردوبدل می کردیم و درست در لحظه ایی که میخواستیم همو ببینیم همه چیو کنسل میکردم ، استرس داشتم کسی اشنا نباشه ، فیلم نگیره، با دوستاش هماهنگ نکنه و ….. و البته اعتماد بنفسم نداشتم.
خلاصه فانتزیم شده بود این ، بعضی وقتا شیو میکردم و جلو آینه کونمو میدیدم میگفتم چه خوبه از خداشم باشه سفید پوستم پوستم خوبه ، کونمم که حسابی تپله، ولی انگار تا حالا ندادم پلم پلم بودم چون با خودم که ور میرفتم انگشتمو میکردم تو درد می گرفت ، بعد ۲۰ سال برگشته بود تنظیمات کارخانه
این ماجرا ادامه داشت تا یک بار اومدم خیلی خلاصه راجب شرایطم یه تاپیک زدم و نظر خواستم از دوستان که آیا انجام بدم یا نه ، که لطف داشتن خیلی نظرهای مختلف دادن هم موافق هم مخالف خیلی‌ها هم اومده بودن همونجا کیر به دست که بکننت
وسط اون پیامها یکی خیلی مودبانه پیام داده بود که زندگی رو نباید سخت گرفت و اگر آدم مناسبی پیدا بشه ارزششو داره که امتحان کنی !!!؟؟؟
یه دفعه به دلم نشست این پیام و وارد اکانتش شدم یه مرد ۵۵ ساله مثلا اسمش مهدی و شروع کردم خصوصی پیام دادن و ازش تشکر کردم و خواستم که بیشتر باهم آشنا بشیم و حرف بزنیم و ایدی تلگرام گذاشتم براش .
چند روز بعد دیدم پیام گذاشته که من مهدی هستم خوبی محمد جانم تو سایت بهم پیام دادی
شروع کردیم پیام بازی از همه چی میگفتیم خیلی مودب و با حوصله جواب میداد و بیشتر پیامهامون راجب این بود که آدم باید در لحظه زندگی کنه و از حالش لذت ببره ،
بهش از ترس و استرسم گفتم اینکه اگه رفتم و اون شخص اذیت کرد به هر نحوی یا اینکه چون من صفر کیلومترم و نتونستم با اینکه پشیمون شم چی ؟؟؟!!!
گفت باید تا جایی که میشه طرفتو بشناسی اینکه ابرو مند باشه ، دنبال هیجان زود گذر نباشه ، فقط بفکر خودشو لذت خودش نباشه ، ماهر باشه و اینکه با حوصله رفتار کنه ، کمرش سفت باشه یا سفتش کنه که زود کارشو نکنه و بره ،وقتی این شرایط باشه لذت دو طرفه میشه و هر دو نفر لذت میبرن .
وقتی این پیامها رو میداد ندیده دلم میخواست خودمو بسپرم دستش تا هر کار دلش میخواد بکنه باهام ، ولی حتی نمیدونستم که اصلا فاعله یا فقط از اون آدماست که میخواد حرف بزنه و راهنمایی کنه
جالب این بود که اصلا از من نمیخواست که عکس بفرست چمیدونم بزار کونتو ببینم هیکلتو ببینم و از این دست حرفا ، تو حرفامون گفته بود که بازنشسته آموزش پرورشه و‌چند سال پیش همسرش فوت کرده و بچه هاش ازدواج کردن و تنهاست ، با خودم فکر کردم اگه این شخص فاعل باشه چقدر خوبه چون هم تو سنی نیست که دنبال دردسر باشه و هم اینکه ازش حس امنیت گرفته بودم ،
دلمو به دریا زدم ..
گفتم آقا مهدی یک سوال بپرسم ؟
گفت بگو عزیزم
گفتم اگه من بخوام با تو این کارو بکنم نظرت چیه ؟ اصلا با شرایطی که تو این چند وقت از خودم بهت گفتم تمایلی به رابطه با من داری ؟!؟؟
یکم مکث کرد و گفت من شناخت برام خیلی مهمه اینکه طرفم کیه همونطور که تو نگرانی منم نگرانیای خودمو دارم
گفتم که بهت یه لذت دو طرفست و هر دو طرف هم روحشون و هم جسمشونو در اختیار هم قرار میدن پس شخصیت و رفتار طرفم برام خیلی مهمه ، با تو که آشنا شدم حسم به تو خوب بود و حالا که بیشتر باهات آشنا شدم دارم کم کم میفهمم که آدم مناسبی هستی و دوست دارم که اگر افتخار بدی با هم وقت بگذرونیم و امیدوارم که شرایطش جور بشه و بتونیم همو راضی کنیم ،
اینو که گفت قند تو دلم آب شد همینجور که پیامشو میخوندم پیش آبم در اومده بود کونم مور مور میشد دلم میخواست هر چه زودتر برنامشو بچینم ،
ازش تشکر کردم گفتم خیلی خوشحالم که با تو آشنا شدم
و دوست دارم که در اختیارش باشم
ولی اون مشهد زندگی میکرد و من دوروبر شیراز ولی به واسطه شغلم هم تهران میرفتم و هم شهرهای بزرگ مثل مشهد هرزگاهی .
بهش گفتم شرایطمو و بدون اینکه بخواد دلخور بشه بهم گفت هر وقت اومدی قدمت رو چشم تا اون زمان هم بیشتر باهم آشنا میشیم و با هم حرف میزنیم ،
اینقدر این آدم محترم بود که ندیده عاشقش شده بودم ، بهش گفتم پرروییه ولی میتونم عکس از کیرت ببینم البته اگه ایراد نداره
گفت حتما امشب برات میفرستم تو هم اگه راحت بودی برام عکس بفرست
شب شد و‌من فکرم همش درگیر بود فقط دنبال این بودم که برنامشو بچینم برم مشهد هم کسی منو نمیشناخت هم آدم همه جوره تایید پیدا کرده بودم .
یه هو صدای پیام اومدم بازش کردم دیدم چندتا عکس که داره لود میشه فرستاده
وااااای چی میدیدم !!!!!
مهدی خودش لاغر بود بر عکس من تقریبا ۷۰ کیلو و قدشم از من کوتاه تر حدودا ۱۷۵ سانت و یه خورده سبزه
عکسو از کمر به پایین گرفته بود عکس اولی کیرش خواب بود و آویزون با تخمای آویزون و عکس بعدی کیرش راست بود فکر کنم ۱۷ یا ۱۸ سانت و کلفت بود قشنگ مثل یه قوطی رانی
نوشته بود دوسش داری؟؟
اینقدر کیرش به نظرم قشنگ بود که دلم میخواست بشینم تا صبح براش ساک بزنم از اون حلقیا که تخماش پر بشه از تفم اینقدر تخماشو بخورم که خسته شه ، دلم میخواست تا ته بکنه تو کونم انقدر بکنه منو که سوراخم باز بمونه ،
اصلا مغزم رد داده بود دیوونه شخصیتش شده بودم الانم که کیرشو دیدم گفتم دیگه این فانتزی نیست کونو دادی رفت
بهش گفتم خیلی عالیه فقط خیلی بزرگه من گفتم که صفر کیلومترم فکر نکنم بشه بکنی
گفت قربونت برم که دوسش داشتی ما میخوایم کنار هم لذت ببریم و سعی هم میکنیم بشه نشه هم فدای سرت تو‌که میخوای زیر کیرم بخوابی تصمیم میگیری بره تو با نه ،
یه جوری حرف میزد که دل ادم اب میشد
دیگه تصمیم خودمو گرفته بودم که حتما برم پیشش .
منم رفتم شیو کردم حسابی کل بدنمو چندتا عکس از کونم و سینه هام براش فرستادم ،
بعد کلی تعریف از بدنم گفت دقیقا همون تصوری که تو ذهنم بود همونی، بهم گفت از من چی میخوای دوست داری برات چیکار کنم ؟؟
منم شروع کردم به نوشتن که دوست دارم گردنمو گوشمو لیس بزنی سینمو بخوری ، کونمو ماساژ بدی و اگه بدت نمیاد لیسش بزنی و دوست دارم برات حسابی بخورم ، اونم میگفت چشم همشو برات انجام میدم نگران نباش عزیزم ،
خلاصه قرار شد که من برناممو بچینم و اعلام کنم و خداحافظی کردم ، من داشتم عکسارو میدیدم پیامارو مرور میکردم دست زدم به کیرم آبم پاشید بیرون انگار که همین الان روم بوده از ته دل ارضا شدم ولی این بار فرق میکرد با اونکه ارضا شدم تصمیمم عوض نشده بود من فقط میخواستم به هر قیمتی یک شب با اون باشم .
چند روز بعدش یه برنامه جور کردم که برم مشهد از خودم و تصمیمم مطمئن بودم ولی از اونور نه ، با خودم گفتم نکنه فیک باشه نکنه نیاد نکنه الکی باشه !!؟؟
بهش پیام دادم و بهش گفتم دو دلم از سمت تو
چند دقیقه بعد دیدم شماره تلفنشو فرستاد و عکس از صورتش ، یه مرد میانسال با موهای جو‌گندمی و یه سیبیل معمولیه کارمندی طور و صورت تیغ زده و مرتب ، عکس و شماره که فرستاد دیگه مطمعن شدم که کونو دادم رفت باهاش هماهنگ کردم گفتم من قبل اومدن بهت خبر میدم و اگه ایراد نداره یه هتل میگیرم که تو بیای اونجا ، بازم اعتماد نمیکردم ، گفت باشه عزیزم قبلش بهم بگو من تایمم آزاده ، بهش گفتم من میام همون هتل قبل اومدن تو شیو میکنم کل بدنمو که دوست داشته باشی ، چیز دیگه ایی هست که بخوای ازم ؟؟؟
یه چیزی گفت که ‌پشمام ریخت
گفت لطفا وقتی با همیم یه شرت نازک زنونه بپوش با جورابای زنونه بلند که تا زیر کونت بیاد

منو میگی قفل کردم من کلی سال بود داشتم رو خودم کار میکردم که بکنم این کارو یا نکنم حالا یکی پیدا شده ازم میخواد زن پوشی کنم ، اصلا تو‌کتم نمی رفت
بهش جریانو گفتم که خیلی برام سخته و نشدنیه ، من نمیتونم کنار بیام با این موضوع ، شروع کرد صحبت کردن که ایرادش چیه همونطور که تو فانتزی داری اینم فانتزی منه ، تو هرچی ازم خواستی من فقط بهت گفتم چشم ، وقتی قراره از هم لذت ببریم چه فرقی میکنه ، تو حس زنونه به من نده ولی من دوست دارم وقتی شلوارتو میکشم پایین اون شورتو پات ببینم این باعث میشه هم خیلی شهوتم بره بالا و هم اینکه صدمو برات بزارم ، راجبش فکر کن اگه تصمیم گرفتی بهم خبر بده تا بهترین شب زندگی رو برات بسازم ، بهش گفتم باشه ولی فکر نمیکنم با این موضوع کنار بیام و خداحافظی کردیم .
تمام ذهنم درگیر شده بود ، این خواسته از کجا در اومد ، گندش بزنن، داشتم میرفتم همه چی بهم ریخت ، گفتم بیخیال نمیرم اصلا.
ولی یه جایی از مغزم و بدنم دیگه دست من نبود باز تصویر و‌میدیدم و تصور میکردم و همه فکرم وجودم اونجا بود ،
چند روز گذشت دیدم نمیره از سرم بدتر هم این بود که اصلا پیام نداد بهم فقط منو درگیر خودشو شخصیتشو کیرش و سکسش کرده بود و رها کرده بود ،
با خودم فکر کردم که هرچی ازش خواستم نه نگفته بعدشم تو که میخوای بهش بدی و بیاد بکنه تو رو شاید هم دیگه نبینیش چه فرقی میکنه برات بپوش اونم فانتزیه اونه و با این حرفا خودمو راضی کردم که برم ، بلیت خریدم و هتل و رزرو کردم و بهش پیام دادم که حالی نمیپرسی از ما؟!
گفت می خواستم راحت باشی تا تصمیم بگیری،
بدون اونکه بهش از تصمیمم بگم گفتم من فردا بلیت گرفتم و ظهر میرسم هتل تو عصر اوکیی قبلش همو تو لابی ببینیم ، کلی حال کرد و‌گفت حتما رسیدی ادرس بده گفتم اسم و فامیلتو بده باید بدم به رسپشن گفتم دوستم با تاخیر میاد اونم فرستاد ، و من راه افتادم …..
رسیدم مشهد هتل تو یکی از خیابونای اطراف حرم بود بهش پیام دادم و‌ ادرس دادم و‌گفتم من تازه رسیدم یکم استراحت کنم عصر بیا همو ببینیم اونم قبول کرد ،
رفتم هتل وسایلو گذاشتم و زدم بیرون دورو بر پر بازار و پاساژ بود و البته زنانه فروشی، حالا روم نمیشه برم تو و خرید کنم چند جارو از دور دیدم توش شلوغ بود بیخیال شدم ، تو یه پاساژ خلوتی رفتم دیدم لباس زنونست اول مغازه ،آخرشو یه پرده مانند زدن واسه لباس زیر زنانه ، فروشنده جلو مرد بود و مغازه هیچکی نبود ، رفتم تو و یه خوشو بش کردم پسر با حالی بود بهش گفتم شرمنده داداش من واسه دوست دخترم لباس زیر میخوام داری؟
گفت همکارم نیست ولی من کمکت میکنم چی میخوای ست میخوای ، سکسی ، میخوای ،سایز چیه ؟؟؟
حالا من قفل گفتم والا نمیدونم میشه ببینم ؟
رفتیم اون پشت همه چی از شورت و سوتین تا لباس های خواب داشت ، یه شرت مشکی دیدم که تقریبا بند پشتش باریک بود ولی نه مثل نخ ، گفتم از این بده و یه جوراب بلند تا بالای رون ، گفت شیطونی براهه دیگه
گفت سایزش چیه گفتم تپله تقریبا که گفت ایکس لارج خوبه منم گفتم اوکیه ، سریع حساب کردمو زدم بیرون ، خیس عرق شده بودم از خجالت ته دلم هم میگفتم این چه کاریه اخه !!!!! ولی کرمه افتاده بود توم
رفتم هتل کرم موبرو بردم و تمام بدنمو زدمو دوش گرفتم و اومدم بیرون از حمام بدنم تمیز سفید مثل گل
جلو آینه رفتم به نگاه کردم دیدم چقدر کردنی شدم ، رفتم سراغ شورت و جوراب شورت پوشیدم بندش افتاد لای کونم و از جلو هم کیرمو پوشوند ، جورابارو به سختی کشیدم بالا دقیقا تا زیر کونم اومد بالا ، دوباره رفتم جلوی اینه وای چه خوب بود خودمم دوست داشتم یه همچین کسی رو بکنم پیش آبم راه افتاده بود گفتم الانه که آبم بیاد و دیگه نتونم کاری بکنم ، قرص ترامادول داشتم همراه یکی خوردم گفتم بزار بتونم حداقل خودمو کنترل کنم ، لباس پوشیدمو عطر و ادکلن زده پیام دادم که شما کجایین ، گفت من نزدیکم بیام گفتم بیا من میرم تو لابی پیراهن سرمه ایی با شلوار جین دارم گفت من نیم ساعت دیگه اونجام ،
استرس تمام وجودمو گرفته بود میگفتم نکنه یکی سرو‌کارم گذاشته شرت و جوراب زنونه هم که پامه دیگه نمیشه انکار کرد ، دلم میخواست فرار کنم ، با ترس و لرز رفتم تو لابی یه بخشی که کافی شاپه نشستم دستام میلرزید قشنگ فشارم افتاده بود تو این فکر بودم که برم بالا جوابم ندم که دیدم یکی دستشو گذاشت رو شونم گفت سلام من مهدیم
با تته ‌پته سلام کردم و دست دادیم فهمید حالم خوب نیست گفت چیزی میخوری یه اب از کافی شاپ گرفت و اومد گفت اروم باش ما اینجاییم به عنوان دو دوست قدیمی اگه بودن من حالتو خراب کرد من میتونم برم ، یکم گذشتو خودمو پیدا کردم و ازش عذر خواهی کردم ، گفت طبیعیه من درک میکنم و شروع کرد مثل همون پیاماش با ارامش حرف زدن ، کم‌کم حالم بهتر شد ‌استرسم کم شد مثل عکساش ساده پوش لاغر و مرتب و یه عطر ملایم ، کلا خیلی ظاهر مثبت ، بهش گفتم بهت نمیاد اصلا گفت درون ادم یه چیزه ظاهر یه چیز ، کلی با هم حرف زدیم از مشهدو درو دیوار حرف زدیم انگار که دو دوست قدیمییم ، گفتم بریم بیرون هتل من یه سیگار بکشم گفت منم میکشم ، رفتیم بیرون ترامادول اثر کرده بود و سیکار حسابی میچسبید اونم داشت سیگار میکشید گفت من ترک کردم خیلی کم میکشم امشب هم برای اینکه مهمون نواز خوبی باشم بعد ۶ ماه شیره کشیدم سیگار میطلبه ، با خودم گفتم کارم در اومد این تا صبح میکنه منو ، گفت دوست داری بریم بالا یا میخوای بزاریم یه وقت دیگه ؟ گفتم نه بیزحمت برو کارت ملیتو بده بریم بالا ،تا مهدی رفت فرمشو پر کنه من ذهنمو مرور کردم که ای بابا الکی الکی شد و با خودم گفتم دیگه این موقعیت پیش نمیاد و‌کار از کار گذشته خجالتو حیا رو بزار کنار و برو‌حالشو ببر و خودتو کونتو بسپر بهش، رفتیم بالا وارد اتاق که شدیم من رفتم دسشویی و تا جای امکان خودمو شستمو خالی کردم این شرت هم اذیت میکرد ،اومدم بیرون و مهدی رفت دسشویی من همون لبه تخت نشسته بودم که اومد بیرون ، خیلی خونسرد و اروم بود اومد کنارم نشست لبه تخت ، اروم گفت پوشیدی برام ؟ من هیچی نگفتم اروم خم شد سمت من و گردنمو می بوسید ، دیگه من وا دادم دستمو کردم لای موهای جو گندمیش و اونم اروم درازم کرد رو تخت و شروع کرد دکمه های پیراهنمو باز کردن من چشامو بسته بودم بهش گفتم میشه نورو کم کنم ؟ اونم بلند شد چراغارو خاموش کرد و‌ اباجورو روشن کرد منم با گوشیم یه ریمیکس لایت داشتم پلی کردم و دوباره همونجوری پاهام از تخت آویزون به پشت راز کشیدم ، فضا کاملا عالی بود دیگه حرف نمیزدیم فقط اون داشت گردنمو گوشمو و سینهامو خیلی اروم لیس میزدو بوس میکرد ، دکمه های پیراهنمو کلا باز کرده بود و همونجوری که داشت دکمه های خودشو باز میکرد میومد پایین و کل بدنمو لیس میزد از گردنم تا نافم بدون هیچ عجله ایی ، یادمه گوشیمو که پلی کردم ساعت یک ربع به ده شب بود ، لباسشو در اورد و بالاتنشو لخت کرد بدن لاغر ولی ورزیده ایی داشت ، منو برگردوند از شکم روی تخت و پیراهن منم در اورد و اومد روم و شروع کرد پشت گردنمو خوردن و همینجوری میومد پایین ، یه جاهایی برجستگی کیرشو رو کونم حس میکردم ولی من برده این مرد شده بودم یعنی هیچ کاری ازم بر نمیومد وایساده بودم تا اون هر کار بخواد من انجام بدم ، با هر بار که پشتمو گردنمو گوشمو لیس میزد تمام بدنم از شهوت میلرزید و ناله های ریز میکردم و اونم فقط قربون صدقه های ریز میگفت ، دستشو برد زیر شکمم یکم خودمو بالا گرفتم دکمه های شلوارمو باز کرد و یواش یواش شلوارمو کشید پایین ، یه خورده که اومدپایبن شلوارم و شرتو تو پام دید یه نعره عجیب کشید که ترسیدم یکی بفهمه ، شروع کرد قربون صدقه رفتنم به سرعت شلوارو از پام در اوردو جورابارو دید، دیوانه شده بود یه جورایی ،از کف پام که جوراب بود لیس میزدو گاز میگرفت تا لای کونم ، قشنگ معلوم بود بد جور فانتزی و فیتیش اینارو داشته منم راضی بودم که پوشیدم ، چون یه جوری لپای کونمو میمالیدو لیس میزد و مک میزد که مطمعن بودم کبود شده ، لای شرتمه داده بود کنار و دور تا دور سوراخمو لیس میزد ، اگه ترامادول نمیخوردم صد بار تا الان آبم اومده بود ، دلم میخواست کیرشو ببینم وقتی از بغل داشت کونمو لیس میزدو گاز میگرفت دستمو دراز کردمو کیرشو از رو شلوار گرفتم که نیمه راست بود همونجور که با ولع داشت بدنمو میخورد کمربندشو و دکمه‌شو باز کرد و من دستمو کردم تو شلوارش و‌کیرشو از رو شرت میمالیدم ، شده بودم یه جنده حشری دلم میخواست کیرشو بکنم دهنم تا جایی که جا داره ، اصلا سیری نداشت دست بردار خوردن نبود منو به پشت خابوندو پاهامو داد بالا و باز هم میخورد کونمو رونمو ، شاید یک ساعت شده بود که این فقط منو لیس میزدو میخورد ،کیرم هی راست میشد هی میخوابید ، با اونکه کیرم خواب بود ولی ازش پیش اب میرفت ،و سوراخ کونم تحریک تحریک بود، اروم بهش گفتم کیرتو میخوام ، نشست لبه تخت گفت درش بیار منم رفتم پایین تخت و شلوار و شرتشو با هم در اوردم کیرش نیمه راست بود ولی بزرگیش قشنگ حس میشد ، یکم رون پاشو لای پاشو بوس کردمو لیس زدم و شروع کردم بوسیدن کیرش ، سرشو‌کردم تو دهنم و شروع کردم ساک زدن با اینکه هنوز کیرش سفت نبود خیلی میخورد ته حلقم ، من داشتم براش با تمام قدرت ساک میزدم و‌چقدر لذت بخش بود تخماشو میخوردم و لیس میزدم اب دهنم فرشو خیس کرده بود ، بهم‌گفت عجله نکن خودتو خسته نکن یواش یواش بخور من یه خورده طول میکشه تا سفت سفت بشه چون تازه قرص خوردم ، اومدیم رو تخت اون جلوم بود و من از شکم دراز کشیده بودم و داشتم میخوردم کیرشو ، از تو‌کیف دستیش یه پماد لوبریکانت در اورد همونجور که من کیرشو میخوردم اون با پماد سوراخمو چرب کرد و هی با انگشت دورشو ماساژ میداد ، از شهوت زیاد دلم میخواست داد بزنم از اینکه خوردن یه کیر خوب میتونه از یه کس کردن لذت بخش تر باشه ، کیرش سفت شده بود قشنگ کلفت و دراز ، منو بلند کرد تمام صورتم از تف خودم پر بود برای اولین بار لبشو گذاشت رو لبمو حسابی لبای همو خوردیم ،
اینقدر شهوتی بودم و از خود بی خود که نفهمیدم کی یک انگشتشو کرده تو سوراخم و داره دومیو جا میده ، سوراخ تنگ منم فهمیده بود باید همکاری کنه ، یه بالشت گذاشت زیر شکمم و‌کونم اومد بالا و شروع کرد انگشت کردن هم درد داشت هم لذت ، تا یه اخ میگفتم شروع میکرد لیس زدن سوراخم ، تو تمام این مدت شرت زنونه پام بود و لبشو کشیده بود کنار با دستش و‌کیر من از اول تو شرت و خواب و بیدار و خیس از آبم دقیقا مثل یک جنده شده بودم ،
انگشتاشو میکرد تو و در میاورد دوتایی بعضی وقتم سه تایی که نمیرفت میگفتم درد میگیره ، منو برگردوند لبه تخت از پشت سرم آویزون بود کیرشو گذاشت تو دهنم ، شانس اوردم یکم شل شده بود شروع کرد عقب جلو‌کردن ، خم شد رو منو کیرمو از رو شرت میخورد و دورو برشو لیس میزد ، گردنم درد گرفته بود بلند شدیم کنار هم دراز کشیدیم یکم اروم شیم ، بهم گفت دوست داشتی تا الان ؟؟ گفتم تو بهترینی
گفت پشتتو از من کن میخوام بکنم تو ،
گفتم شاید نتونم خیلی کلفتی
گفت من میزارم در سوراخ کونت تو فشار بده تا هر جا تونستی .
منم پشتم کردم بهشو کیرشو گرفتمو تنظیم کردم با سوراخ چرب و خیسم ، تا یکم فشار دادم درد داشت خیلی ، همون در سوراخ عقب جلو میکردم خیلی حال میاد ، مهدی میگه یکم دیگه بکن بره توش سرش برسه به داغی کونت ، یکم فشار دادم با تحمل فهمیدم کلاهک کیرش رفت تو هم درد داشت هم یه لذت وصف نشدنی ، یکم نگه داشتم دوباره فشار دادم ، یکم دیگه رفت تو و اونجا شروع کرد اروم اروم عقب جلو کردن ، دردش به جوری انگار کونتو با تیغ بریدن ولی داشت کم میشد دردش ، سرعتشو بیشتر کرد و بیشتر میکرد تو ، نصف بیشتر کیرش تو‌کونم بود باورم نمیشد ، اومدیم لبه تخت پاهامو داد بالا رو شونه هاش شرت منو داد کنار‌و یواش یواش کرد تو و عقب جلو میکرد من هم لذت داشتم هم درد ، تشکو‌چنگ میزدمو صورت مهدی رو میدیدم که حسابی عرق کرده و موهاش حسابی بهم ریخته و داره حسابی لذت میبره از کردن من ، دیگه دردم کم شده بود لذت بود بیشتر ، صدای قلوچ قلوچ کردن اتاقو پر کرده بود دیگه سوراخ کونم کیرشو پذیرفته بود و با تمام قدرت تا ته میکرد تو کونم ، گفت از شکم بخواب میخوام زیر کیرم احساست کنم ، دراز کشیدم یه بالشت گذاشت زیرم و شروع کرد به کردن با هر دفعه کردنش تخماش میخورد در کونم ، کونم درد گرفته بود خیلی سوراخم میسوخت واقعا از بس کرده بود منو‌، بهش گفتم یکم استراحت کنیم خودشم خسته شده بود دراز کشید کنارم لبمو بوسید ، من که کیرم کلا نبود خیلی عجیب بود خواب خواب بود ولی حسشو داده بود به کونم ، دوست داشتم براش بخورم کیرش خیلی خوب بود ، گفتم میشه بشوریش بخورم ؟ پاشد شستو اومد گفت زانو بزن رو زمین من وایمیستم تو بخور ، نشستم جلوشو شروع کردم خوردن از زیر تخماش لیس میزدم تا سر کیرش لای پاشو میخوردم و کیرشو میکردم ته حلقم تا اوق میزدم ، فکر نمیکردم ساک زدن یه کیر خوب اینقدر لذت بخش باشه ، گفت لبه تخت چهار دستو پا شو و‌قمبل کن منم چشم گفتمو گفتم اگه میشه تمومش کن خیلی میسوزه ، حسم‌که کم میشد درد میومد ، یکم لیس زود پماد زدو یواش یواش کرد تو دوباره درد پارگی ، کم‌کم همشو جا دادو شروع کرد کردن و سرعت بیشتر ، کونم باد گرفته بودو‌ صدای قرت و قرت و قولوچ قلوچ قاطی شده بود داشت ارضا میشد ، دو طرف شرتمو گرفته بودو مثل یکی که سوار اسبه میکشید سمت خودشو به کوب میکرد ، من از درد به جلو فرار کردمو خوابیدم رو تخت اونم اومد همونجوری رومو داشت میکردو گوشمو لیس میزد به اخ بلند گفت‌و خوابید روم و داغی ابشو و نبض زدن کیرشو قشنگ حس کردم تو‌کونم ، همین داغی آبش و‌کیرش که توی کونم بود بدون دست زدن به کیرم باعث شد ارضا بشم چقدر زیاد قطع نمیشد ، بهترین ارضا شدن عمرم بود ، یکم روم بود و کیرشو در اورد و بغلم دراز کشید گفت خوب بود دوست داشتی ؟
بهش گفتم اصلا فکر نمیکردم اینقدر خوب بکنی عالی بود ، با اینکه فکر کنم جر خوردمو دیگه این کون کون نشه
خندید و‌گفت اثرات شیره بود خودتم خیلی خوب بودی ، گفتم که شرت و جوراب بپوشی صدمو برات میزارم ، فکر میکردم ابم بیاد بدم بیاد ازش ولی اینطور نبود اصلان ، یکم نوازشم کرد و بوسم کرد گفت من برم یه دوش بگیرم خیلی عرق کردم ، باورتون شاید نشه ساعت ۳/۵ صبح بود بیشتر از پنج ساعت عشق بازی و کردن من طول کشیده بود ، اومد بیرون از حموم گفت برو دوش بگیر میخوام ببرمت یه کله پاچه معروف ، دوش گرفتمو بر خلاف چیزی که فکر میکردم خیلی حالم خوب بود و راضی بودم ، ساعتای ۵ زدیم بیرون و یه کله پاچه خیلی خوب خوردیم که خیلی شلوغم بود اون ساعت ، برگشتیم هتل و دوتایی جنازه خوابیدیم ، ساعت های دو از خواب بیدار شدمو‌ مهدی خواب بود هنوز یه مرور کردم دیشبو فکر میکردم خواب بوده همه اینا ، ولی خواب نبود و بکن فوق العاده من کنارم بود ، دلم دوباره میخواست با اونکه واقعا کونم درد میکرد یواش شرتشو کشیدم پایین و کیره خوابیدشو کردم تو دهنم بیدار شد گفت صبحت بخیر تو هنوز سیر نشدی !!!؟ گفتم نوچ و ادامه دادم به خوردن کم کم کیرش بلند شد دوباره یه سکس جانانه رو تخت و تو حموم کردیم که دیگه تعریفش نمیکنم ، سر شب که قرار شد بره کلی با هم حرف زدیم و بهم‌گفت این کار خارج از عرفه هم برای تو هم من ،نزار برات عادت بشه ،
ولی لذتی که من بردم اون شب دیگه مزش نمیره ولی فعلا چند ماهه که از اون ماجرا گذشته و‌گه گداری بهم پیام میدیم ، منتظرم که دوباره بهم زمان بده ، چون رییس اونه
ببخشید خیلی طولانی شد ، خواستم لحظه به لحظه تعریف کنم که قابل تصور باشه

نوشته: پوکر

بازدید 11,905

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

12 پاسخ به “الکی الکی شد!”

  1. عمدی اشتباه می‌نویسی کلمات رو نه؟ وگرنه هیچکس نمیتونه انقدر گاو باشه که تو یه خط بنویسه تغریبا و فرست

  2. صدای قرت قرتش هنوز میاد. کیر به اون کلفتی و سوراخ به اون تنگی بیین چیکارش کرده که صدای قرت قرتش دراومده. نوش کونت. بازم از این کیرا پیدا کن بشین روش

  3. آخ من دوست داشتم اینطوری یه شهر غریب یه جایی که هیچ ترس و استرسی نداشته باشم و وقت داشته باشم که یه نفر اینطوری باهام سکس کنه

  4. خیلی خوب بود.آفرین.بخصوص بخش های زنونه پوشی و لیسیدن کونت.دفعه بعد توی داستانت زنونه پوشی و لیسیده شدن کونت رو با آب و تاب بیشتری بنویس.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...