…ادامه از قسمت قبل (لینک قسمت های قبل را در پایین داستان بالای نظرات میتوانید پیدا کنید یا اینکه میتوانید نام داستان را از بخش جستجوی وب سایت جستجو کنید)
بهار شده بود و منو پریسا(نیما) باهم رابطه داشتیم و هر دو سه روز یه بار تو خونه پریسا همو میدیدیم و از سکس با هم لذت میبردیم و وقتی برمیگشتم خونه هم کاری به کار یزدان نداشتم و حدودا ۲ماهی میشد باهم رابطه نداشتیم و دیگه دوستاشم نمیدیدم. تینا هم که میگفت فقط دنبال رابطه ی کوتاه مدت و تفننی هستم حالا خانوم جدید یزدان شده بود و ۲یا۳ماهی بود که با هم بودن و تو خونه برای خودش راحت می چرخید و لباس های زنانه رو میپوشید و یزدانم انگار جادو شده بود و کسیو جز تینا نمیدید. حتی چند بار امتحان کردم یه شبایی وقتی باهم داشتن تو پذیرایی قلیون میکشیدن و تینا هم تو بغلش بود لباس دخترونه پوشیدم و آرایشم کردم سمت آشپزخونه هم میرفتم اصلا بهم توجهی نمیکرد و بی تفاوت بود انگار نه انگار ۵ماه من هر شب تو بغلش بودم و اون همه باهم خاطره داشتیم. من که با تینا حرف نمیزدم ولی پیج اینستا رو داشتم دیدم عکس تولد شو گذاشته تو ویلا یه جشن خفن گرفته بودن و با یزدان و دوستای دورهمیشون هم عکس انداخته بود انگار همه فهمیده بودن تینا جای منو گرفته.
رابطم با پریسا رو دوست داشتم پر آرامش بود و همو درک میکردیم گاهی که کونمون میخوارید برای یه کیر کلفت با دیلدو همدیگه رو میگاییدیم ولی یه چیزی همیشه جاش خالی بود انگار نیاز داشتم سایه یه یه مرد بالا سرم باشه و یکی باشه که بهش تکیه کنم و خیالم راحت باشه.پریسا منو درک میکرد ولی کافی نبود و نیاز به یه حس مردونه داشتم که از نظر روحی ارضام کنه.من ذاتا درونم یه زن بود که یه مرد آلفا باید رامش میکرد.دلم برای یزدان تنگ شده بود ولی دیگه عین آب رفته به جوب راه برگشتی نبود تا زمانی که تینا راهشو بکشه بره ولی اونم قصد رفتن نداشت. فکرکنم پریسا هم همین حسو داشت چون کم کم داشت حسمون به هم کمرنگ می شد انگار یه تب تند بود که داشت فروکش میکرد و اونم دوستای جدید پیدا کرده بود و بدون من میرفت باهاشون مهمونی و با کسی هم قرار میذاشت احتمالا اونم یه مرد آلفا میخواست که پیدا کرده بود. دوباره داشتم تنها میشدم. دوباره یاد مهرداد افتادم که خیلی بهم نظر داشت نمیدونم الان با کسی هست یا تنهاس یا اصلا به من تمایلی داره یا نه.پیج اینستاشو داشتم برای جلب توجه تو استوری هاش ریکشن و کامنت میذاشتم اوایل استیکر میفرستاد و بعد کم کم چت کردنمون شروع شد. از اتفاقاتی که افتاده بود بهش گفتم و اونم یه سری چیزا برام تعریف کرد ازش پرسیدم یه مدت با تینا بودی به کجا رسید گفت تینا تفننی با من بود بیشتر دنبال یه آدم پولدار بود منم که کاروبار درست حسابی ندارم و پیچید رفت بعدشم که رفت سمت یزدان الانم یزدان براش مهمونی تولد گرفت که به همه نشون بده الان تینا مال اونه منم بیخیالش شدم. بهش گفتم اگر یه وقت شد همو میتونیم بیرون ببینیم که چراغ سبز و بهش دادم. باهام قرار گذاشت یه روز غروب اومد دنبالم تیپ پسرونه زدم باهم رفتیم سفره خونه قلیون کشیدیم و دوستاش هم که تو سفره خونه بودن همه اراذل و لات بودن خودشم تیپ و ظاهرش ترسناک بود ولی ابهتش رو دوست داشتم و حس یه مرد واقعی رو بهم میداد. منم تو اونو جمع مثل یه جوجه بودم و احتمالا همه میدونستن من کونیم. گوشیش که چند بار زنگ خورد از تو حرفاش فهمیدم توکار شرخریه و اینکه میگفت کاروبار درست حسابی ندارم منظورش اینه و من هی بیشتر ازش میترسیدم.بعد سفره خونه شب شده بود رفتیم سمت خارج شهر هوا خوب بود یه چرخی بزنیم یه گوشه ی خلوت و تاریک زد کنار گل درآورد بکشه یکی هم داد به من. شاید کلا یکی دو بار گل کشیده بودم اونم در حد چند تا پوک حالا داشتم یه نخ کامل رول شده میکشیدم.سرم داغ و سنگین شده بود و چشمام خمار بود بعد گل داشت سیگار میکشید و نگام میکرد گفت بد گرفتتا منم خندم گرفته بود و گفتم آره تو چشام نگاه میکرد گفت تو این چند ماه که دیدمت بدجور خاطرخوات شدم تورو واسه خودم لقمه گرفتم همونجوری با چشمای خمار نگاش کردم دلم میخواست برای این مردونگیش و این نوع حرف زدنش غش کنم. لبام نیمه باز بود و داشت به مهرداد علامت میداد که بیاد زودتر لبامو به اون لبای مردونش بچسبونه. گفت نظرت چیه دخمل. نفسم داشت بند میومد نمیتونستم حرف بزنم فقط چشامو بستم و سرمو بردم جلو یهو صورت پر ریش و سبیل رو چسبوند بهم و شروع کرد خوردن لبام منم همراهیش میکردم و لب میدادم. دستم بی هوا خورد به کیرش. از رو شلوار حس کردم بدجور سیخ کرده. با یه دستش دو طرف صورتمو فشار میداد تا لبام غنچه بشه و لبامو داشت درسته میخورد. با یه دستشم داشت دکمه های شلوارشو باز میکرد بعد با همون دستش که صورتمو گرفته بود سرمو هول داد پایین سمت کیرش. تاریک بود و کیرشو درست نمیدیدم ولی حس کردم خیلی بزرگه و بوی خوبی میداد.صورتمو گرفته بود و به کیرش میمالید منم لبامو غنچه کردم و کیرشو بوس میکردم دیگه یه جا گرفتمش دستم و کردمش تو دهنم با اینکه سرم هنوز تو دستاش بود. اونم وقتی حس کرد کیرش تو دهن منه سرمو عقب جلو میکرد رو کیرش و گاهی سرمو نگه میداشت و تلمبه میزد و نمیذاشت خودم کاری کنم میخواست همه کاره ی سکس خودش باشه.کلی تلمبه زد و یه جاهایی جلو نفسمو می گرفت و عوق میزدم و به دیگه سرفم که می گرفت یه کم شل میکرد. لامصب دیر ارضا هم بود ۴۰دقیقه دهن منو گایید تا حدی که دهنمو حس نمی کردم و بی حس شده بود و اون فقط تلمبه میزد. کیرش منقبض شد و فهمیدم داره آبش میاد و یه کم دوباره لبامو تنگ کردم تا یه آخ بلند گفت و آبش با شدت پاشید ته حلقم و کلی سرفم گرفت و به زور بقیه ی آبشو تو دهنم نگه داشتم که نپره تو گلوم و با اون کیری که تو دهنم بود باید آبش رو هم قورت میدادم. این مرد وحشی غول مرحله آخر بود مدلی بود که تاحالا تجربشو نداشتم و باید باهاش کنار میومدم. وقتی کیرش خوابید تازه از دهنم درآورد و من تونستم یه نفس راحت بکشم. بعد کیر نیمه سیخ شو به صورتم میمالید و سرمو هنوز با دستش نگه داشته بود. بعد سرمو بلند کرد و تو گوشم گفت تو از این به بعد توله سگ خودمی. اخلاق منو که میدونی سگ سگم یه سگ واقعی از الان تو سگ ماده ی منی و منم سگ نر توام و مثل سگ میخوام بکنمت و سوارت بشم و جرت بدم فهمیدی. منم با سر تایید میکردم و بعد ولم کرد. ماشینو روشن کرد برگردیم و تو راه مثل بچه های مظلوم یه گوشه بی صدا نشسته بودم و مهرداد هرازگاهی یه دونه محکم میزد روی رونم و دستشو میکشید به سرم و کلا آدم کم حرفی بود و حرفی باهم نزدیم. منو رسوند دم خونه یزدان و بهم گفت بهت زنگ میزنم و باهات قرار میزارم و بی سروصدا درو باز کردم رفتم تو اتاق. با خودم فکر کردم این چیه دیگه اگر با مهرداد باشم عین برده جنسی باهام رفتار میکنه و تینا چجوری با این بوده حتی برای چند تا سکس. دو روز گذشت من به مهرداد مسیج میدادم یا تو تلگرام براش پیام می فرستادم سین میکرد ولی جواب نمیداد همون روز دوم صبح سرکار بودم بهم زنگ زد گفت توله کجایی گفتم سرکارم ساعت ۲ونیم کارم تموم میشه گفت ساعت ۲ونیم اونجام. خوشحال بودم و ذوق زده شده بودم ولی از طرفی هم آدم ترسناکی بود ولی درکل بیشتر برام جذاب بود. ساعت ۲ونیم اومد سوار ماشین شدم سلام کردیم و راه افتاد حرفم نمیزد. رفتیم سمت مرکز شهر میدونستم خونش اونجاست. ماشینو پارک کرد رفتیم داخل خونه. خونش کوچیک و ۵۰متری و وسایلشم ساده و کم بود. یه دست مبل راحتی داشت من نشستم رو مبل خودش نشست رو زمین پای بساطش نمیدونم چی میکشید چون من فرق تریاک و شیره رو نمیدونستم چیه هنوزم نمیدونم خلاصه داشت یه چیزی رو دود میکرد و میکشید منم داشتم نگاش میکردم حرفیم نمیزد بعد که کارش تموم شد پاشد همونجا همه لباساشو کند و لخت شد بدنش برنزه و عضلانی و پر مو بود و کلی تتو رو بدنش زده بود و من عاشق این استایلم. اومد سمت من پیرهن باز کرد و شلوارو شورتمو باهم بدون حرفی از پام کشید بیرون.جفت پا اومد روی تشک مبل وایساد کیرشو روبروی صورت من گرفته بود یه کیر سیاه و ۲۰سانتی و کلفت دوباره سرمو با دستاش گرفت و کیرشو فرو کرد تو دهنم و تلمبه میزد. مهرداد اصلا به طرف مقابلش توجه نمیکرد انگار وقتی یه چی میزد بعدش عین وحشیا و بدون مغز میشد. یه ربع که تلمبه زد و من زیر دستش انقدر سرفه کردم و سرخ شدم کشید بیرون منو به شکم خوابوند رو دسته مبل سرشو برد لای پام و سوراخ کونمو لیس میزد وای که همه بدنم داشت مور مور میشد از یه طرف زبونش از یه طرفم ریشو سیبیلش که میخورد به کونم هم قلقلکم میومد هم دلم داشت میلرزید. زبونشو میکرد داخل و میچرخوند و گاهی یه گازی هم از لُپ کونم می گرفت و من آه میکشیدم. بعد سوراخ منو کلی ژل زد و یه کاندوم کشید رو کیرش و اومد سراغم یه قلاده بست دور گردنم و افسارشو گرفت دستش.وایساد رو مبل بعد نشست رو رونم من به شکم خوابیده بودم و نمیتونستم ببینمش حس کردم کیرشو داره میماله به سوراخم.سرشو آروم میفرستاد داخل و میاورد بیرون اینقدر این کارو کرد که خودم کونمو میبردم بالا یا جلوش تکون میدادم که زودتر فرو کنه توم ولی اصلا توجه نمیکرد.کیرشو میکشید بیرون و میزد رو کونم اینقدر سفت بود انگار با چوب داشت میزد رو بدنم. یهو کیرشو فرو کرد توم برق از سرم پرید و داشتم دست و پا میزدم ولی افسارمو محکم گرفته بود و روم هم نشسته بود نمیتونستم تکون بخورم فقط با دستام مبل و فشار میدادم و با دندونام دسته مبل رو گاز میگرفتم. چندبار کشید بیرون و همینجوری محکم فرو میکرد تو تا کم کم سوراخم باز شد. کیرشو گذاشت داخل و تلمبه میزد منم زیرش اه وناله میکردم ولی خودش هیچی نمی گفت.تو همون پوزیشن ۱۰دقیقه میکرد بعد بلند میشد منو داگی استایل میکردو میذاشت توم یه ۱۰دقیقه بعد باز منو میخوابوند مینشست رو رونم و کیرشو میفرستاد توم. فکر کنم یه ساعت داشت تو این دوتا پوزیشن منو می گایید که پاشد نشست رو مبل منو هم عین جوجه بلند میکرد انگار نه انگار حدود۸۰کیلوام چون خیلی قوی بود و منو نشوند رو کیرش و باز گذاشت توم و تلمبه میزد ولی چون رو پاش نشسته بودم خیلی محکم نمیتونست بکنه یه کم هم خودم کونمو روش بالا پایین میکردم خیلی باحال بود تا حالا این موزیشنو تجربه نکرده بودم.بعد زد رو پام که یه کم بلند بشم گفت باید رو زانوت بشینی پاهامو دو طرفش گذاشتم و همونجوری که گفت نشستم و حالا کیرش جا داشت تلمبه بزنه و با سرعت داشت میکوبید ۵دقیقه اونجوری بودم پام خیلی خسته شد دوباره نشستم رو پاش و خودم براش بالا پایین میشدم.بعد بلندم کرد به کمر خوابوند رو اُپن آشپزخونه. اُپنش کوتاه بود و کیرش به سوراخم میرسید. پاهامو بلند کرد با یه دستش مچ هر دو پامو گرفته بود و با یه دستشم کیرشو تنظیم کرد رو سوراخم و فرستاد تو منم با دستام سینه هامو میمالیدم و ناله میکردم. داشتم از زور شهوت میترکیدم کیرمو میمالیدم که آبم پاشید رو شکمم داشتم به خودم میپیچیدم ولی مهرداد هنوز داشت تلمبه میزد چشمم بهش افتاد دیدم فیسش خیلی خشن و جدیه و داشت نفس نفس میزد کیرشم منقبض میشد و حسش میکردم و متوجه شدم داره ارضا میشه. کیرشو کشید بیرون کاندومو کند و از همون بالا سرم آبشو می پاشید رو کل بدنم اینقدر زیاد بود انگار شلنگ آب گرفته بود روم.آبش تا صورتمم می پاشید.منو بلند کرد گذاشت زمین افسارمو گرفت برد تو حموم یه وان داشت که کل حمومو گرفته بود منو فرستاد تو وان آب رو هم باز کرد و من نشسته بودم تا وان پر بشه خودش رفت با یه شیشه مشروب برگشت.اومد پشتم نشست تو وان و پاهاش دوطرفم بود یه دستش به بطریش بود و گاهی یه قلوپ میخورد و یه دستشم میکشید روم گاهی یه قلوپ هم میداد من از مشروبش بخورم. وان پر شد و دوتایی تو آب گرم نشسته بودیم و با بدنم ور میرفت ولی حرفیم نمیزد منم داشتم با آب بازی میکردم دستامو پر میکردم میریختم رو بدنم. مشروبش که نصفه شد بطری رو گذاشت کنار منو کشید تو بغل خودش لاله گوشم و گردنمو میخورد و لابه لاش یه لبم ازم میگرفت یه دستشم به سینم بود و داشت میمالیدش منم حشری بودم داشتم با بدن خودم ور میرفتم. بهم گفت من اهل لاس زدن نیستم و خیلیم حرف نمیزنم ولی بدجور عاشقتم وضع مالیم خیلی روبه راه نیست خونمم کوچیکه ، یه کم هم اخلاقم تنده و قبل سکسم مواد میزنم تو حال خودم نیستم و خشن میشم. میدونم بین تو و یزدان هم چیزی نیست اگر می خواهی بیا با من زندگی کن. برگشتم نگاش کردم گفت منم عاشقتم اخلاقتم دوست دارم میدونم پام وامیستی میخوام زنت باشم تا بتونم آرومت کنم. گفت پس زودتر جمع و جور کن بیا پیشم. گفتم امشب اگر جایی نمیری پیشت بمونم نمیخوام ازت دل بکنم گفت نه کاری ندارم میتونی بمونی. دوباره خودمو تو بغلش جا کردم و بازم اون با بدنم ور میرفت منم تو آب گرم داشتم تو بغل مهرداد حال میکردم. ۲ساعت تو وان بودیم شاید به نظر خیلیا کسالت بار باشه ولی من خیلی این آرامشو دوست داشتم بخصوص بعد کونی که ازم کرده بود وان آب داغ خیلی حس خوبی داشت. بعد حموم گفت غذا رو چیکار کنیم گفتم من درست میکنم عزیزم و مشغول پختن شدم. بعد شام هم رفتم تو بغلش خودمو براش لوس میکردم ولی خیلی خشک تر از این حرفا بود که بخواد تحریکش کنه انگار فقط هر وقت خودش میخواست و حشری میشد فقط سکس میکرد و باقیشو خنثی بود ولی کلا باعث آرامشم بود. موقع خواب هم لخت تو بغل هم بودیم و کمی لب بازی کردیم و از کارش سوال کردم بهم گفت که حالا که باهم تو رابطه ایم بهت میگم ولی جایی نباید بگی بعد ادامه داد که یه وقتایی چک نقد میکنم مثلا یکی مثل یزدان چک های برگشتی رو میده من براش نقد میکنم یا یه وقتاییم یه سری آدما آمار میدن سفارش کار میدن که حال کسیو بگیریم فهمیدم همون که تینا میگفت تو کار شرخریه و گفتم مشکلی برات پیش نمیاد گفت چرا یه وقتایی گیروگرفتاری هم داره چندسری بازداشت رفتم یکی دوبار چند ماه زندان بودم یه وقتایی تو دعوا زخمو زیل شدم منم گفتم هرچی هستی من دوست دارم و دوباره همو بوسیدیم و باهم خوابیدیم صبحم منو رسوند سرکار برای جابجایی هم گفتم یه کم صبر کن بتونم کم کم جابجا بشم. تقریبا هر دو سه روز یکبار مهرداد منو میبره خونش سکس داشتیم و هر بار با خودم لباس زنونه هامم می بردم جلوش می پوشید و از شهوتش می فهمیدم خوشش میاد. سکسمون خشن بود ولی من راضی بودم. تو خونه یزدان هم تینا دیگه کلا اونجا بود به جز یه روزایی که صبحشو می رفت پیش مامانش باقیشو اونجا بود و منم خیلی عادی کنارشون زندگی میکردم و حالا که دوباره حس خانوم بودن داشتم برای خودم لباس زنونمو می پوشیدم و جلوی یزدان و تینا میگشتم. کارای جابجایی رو داشتم میکردم به خانوادم گفته بودم خونه جدید دارم میرم و وسایلمم جمع کردم یه شب که تینا و یزدان پیش هم بودن به یزدانم گفتم میخوام باهم تسویه کنیم که من برم اونم براش مهم نبود و گفت هر وقت رفتی پولتو بهت میدم. تینا انگار قند تو دلش آب شد از بس خوشحال بود. تو این مدت هم اصلا باهم حرف نزده بودیم با تمسخر ازم پرسید حالا کجا داری میری عزیزم گفتم حالا هرجا نمیخواستم بدونه یا بهش توضیح بدم. وسایلمو یه روزه جابجا کردم و رفتم پیش مهرداد. زندگی کردن تو اون خونه سخت بود چون هم کوچیک بود هم محلش نسبت به خونه یزدان ضعیف تر بود هم از محل کارم دورتر بود ولی پیش مهرداد بودن حال خوبی داشت. کم کم به سکس خشنی که باهام داشت عادت کرده بودم و اخلاقاش هم برام عجیب نبود. دیگه هم خبری از تینا و یزدان نداشتم فقط خود مهرداد آخرهفته ها که من میرفتم کرج مهمونی خونه یزدانو میرفت ولی اصلا حرفی از من نمیزد و حرفیم از اونا جلو من نمیزد. یه سه ماهی از باهم بودنمون گذشته بود یه روز تابستونی بود غروب که خونه بودم گوشیم زنگ خورد مهرداد بود بهم گفت من مشکلی برام پیش اومده گفتم چی شده هی نمی گفت من ترسیده بودم. آخر گفت مربوط به کارمه میدونی که چی میگم حالا دو سه روز دیگه میام خونه گفتم باشه عزیزم. ۴روز گذشت غروب که از سرکار برگشتم خونه فهمیدم مهردادم برگشته سریع درو باز کردم رفتم تو اتاق دیدم مهرداد لخته فقط یه شورت پاشه و دستش پانسمانه و پاش هم تو آتل بود. داشتم سکته میکردم از ترس گفتم چی شده گفت هیچی دخمل مشکل کاری بود دیگه گفتم چرا پس هرچی پرسیدم بهم هیچی نگفتی و اینقدر منو بی خبر گذاشتی ولی جواب نمیداد سریع رفتم رو تخت لباشو کلی بوس کردم و اونم شروع کرد لب بازی کردن باهام. پاشدم لباسامو درآوردم لخت شدم عین بچه گربه رفتم تو بغلش و خودمو براش لوس میکردم منتظر بودم دوباره خشن بشه و بهم حمله کنه ولی دستوپاش زخمی بود و نمیتونست مثل قبل بیاد سراغم. رفتم از تو کمد قلادمو براشتم بستم دور گردنم و افسارشو دادم دست مهرداد و از صورتش لبامو چسبوندم به بدنش و کل سر و گردن و سینه و شکمشو بوس کردم تا رسیدم به شرتش. آروم کشیدمش پایین و سرمو چسبوندم به کیرش و شروع کردم بوس کردن و لیس زدنش. چون پاش تو آتل بود حال تکون خوردن نداشت و من داشتم ساک میزدم و اونم چشماشو بسته بود حال میکرد. وسط ساک زدن گفتم میتونی منو بکنی عشقم گفت نه نمیتونم فعلا و من ساک زدنو ادامه دادم دیگه بلد بودم چجوری کیر بزرگ و کلفتشو ساک بزنم اینقدر ساک زدم تا آبش اومد. کلی آب کیر ازش اومد و همشم غلیظ بود و دهنمو پر کرد یه کمشم از گوشه لبام میزد بیرون. من همه آبشو قورت دادم و آبیم که از دهنم ریخته بود بیرون و با انگشت جمع کردم و لیس زدم و با لبخند گفتم مرسی عشقم خیلی آب کیرت خوشمزه بود بعد دوباره رفتم تو بغلش خودمو جا کردم.
چندتا از دوستاش میخواستن بیان بهش سر بزنن بهش گفتم من خونه بمونم یا برم چون نمیدونستم به کسی در مورد من گفته یا نه. گفت آره بمون تو زنمی ببیننت هم ایرادی نداره گفتم پس من لباس خوب میپوشم که دوستات نگن چه زن شلخته ای داره. یه تاپ و دامن کوتاه مشکی پوشیدم و یه جوراب ساق بلند مشکی تا بالای زانوم و صندل پاشنه بلند مشکیم رو هم پوشیدم و آرایشم کردم. مهموناش یکی یکی میوندن هر کدوم یکی از یکی گنده تر و خلاف تر و هر کدام هم باهام روبوسی میکردن و یه کم مینشستن و بعد میرفتن. بعد به مهرداد گفتم دوستات خیلی گولاخن آدم ازشون میترسه گفت اتفاقا خیلی وحشین حتی بعضیاشون از منم بدترن. یه شب یزدان بهش زنگ زد گفت داره میاد اونجا من خیلی هول شدم گفتم برم بیرون گفت نه دیگه تو با اون کاری نداری الان اینجا خونته پاشو خونه رو مرتب کن. یه لباس شب قرمز دکلته کوتاه تا بالای کونم داشتم پوشیدم و لاک قرمز هم به ناخن های دستو پام زدم. دستبند و گردنبند و پابندم هم بستم و یه صندل قرمزم پوشیدم.یه آرایش غلیظ هم کردم میدونستم آرایش چشم خیلی حشریش میکنه و رو چشمام خیلی کار کردم یه عطر تند هم که میدونستم دوست داره به خودم زدم. وقتی اومد منو دید غافلگیر شد و انتظار دیدن منو نداشت. باهاش دست دادم و رفتیم داخل و هی نگاه به سرتاپام مینداخت معلوم بود از دیدنم حشری شده. وسط حرف زدنشون وقتی من آشپزخونه بودم مهرداد ازش پرسید تینا چطوره که گفت تینا دو ماهه جمع کرده رفته دوبی و نیستش. تو پیج اینستای تینا دیده بودم عکس از دبی میذاره ولی فکر میکردم مسافرت رفتن با هم اونجا و این همه عکس گرفته و حالا هی داره پست میکنه. تو دلم گفتم حقته طرف قالت گذاشت رفت. موقع رفتن آروم دم گوشم گفت خیلی خوشگل شدی منم با بی تفاوتی گفتم مرسی و راهشو کشید رفت.
مهرداد پاش چون ترک خورده بود دو هفته تو آتل میموند و دکترش هم گفته بود اصلا تکون نخوره و کامل استراحت مطلق باشه. منم کل اون تایم مواظبش بودم و بهش میرسیدم و بااینکه خیلیم دلم سکس میخواست ولی نمیتونست منو بکنه براش هرروز ساک زدم و آب کیرشو با لذت میخوردم. تلویزیون هم تو اتاق گذاشتم و شبا فیلم پورن میذاشتم و موقع ساک زدن پورن میدید که بیشتر حال کنه وقتیم ارضا میشد پشت بهش داگی میشدم و دیلدو رو میدادم دستش و توم عقب جلو میکرد و وسطش محکم بهم اسپنک میزد و جای دستش میموند رو کونم. منم با دستام کیرو سینمو میمالیدم تا ارضا بشم ولی هیچی جای کیر خود مهرداد و نمیگرفت. ۲هفته که داشت تموم میشد منتظر بودم آتل شو باز کنه و کم کم دوباره باهم سکس کنیم یه شب که تو بغلش خواب بودم گوشیش زنگ خورد آروم حرف میزد داشت با یه نفر منم خواب و بیدار بودم و صداشو میشنیدم برنامه میریخت برای فلان روز که برن سراغ اونی که اینجوریش کرده. خیلی ترسیدم ولی جرات نداشتم چیزی هم بهش بگم و خودمو زدم به خواب. دو روز بعد رفتیم آتلو باز کردیم و رفتیم خونه. احتیاطا بازم نمیذاشتم خیلی تکون بخوره و بازم مثل قبل براش ساک میزدم و اون با دیلدو کونمو میگایید. فرداش که داشتم میرفتم سرکار گفت شب دیر وقت میام خونه. این همون روزی بود که قرار گذاشته بود بره دعوا. شب منتظرش بودم برگرده ولی نیومد حتی خبری هم ازش نبود خیلی نگرانش بودن نمیدونستم کجاس. شماره ی دوستاشم نداشتم که خبری ازشون بگیرم. دو روز سه روز گذشت خبری ازش نشد. روز چهارم زنگ زد گفت از کلانتری فلان جا زنگ میزنم بازداشت شدم فردا قراره برم دادگاه زنگ بزن یزدان ببین وثیقه چیزی داره برام جور کنه یا نه. خیلی ترسیده بودم سریع زنگ زدم یزدان بهش گفتم چی شده گفت میام دنبالت بریم. رفتیم کلانتری اول یزدان دیدش با هم حرف زدن و رفتن دنبال کاری بعد من رفتم دو دقیقه ببینمش. با دستبند که دیدمش اشکم داشت در میومد گفتم آخه عشقم چرا دوباره رفتی درگیر شدی که کارت با اینجا بکشه. نمیتونستم بغلش کنم وگرنه یه دل سیر بوسش میکردم خیلی دلم براش تنگ شده بود. بهم گفت اگر یه درصد تا فردا طرف رضایت نده یه شش ماهی میرم زندان. تو این مدت خرج خونه رو خودت بده و ول نکنی بری تا من برگردم. بغضم گرفته بود گفتم وای نه آدرس طرفو بده برم بهش التماس کنم رضایت بده عصبانی شد گفت تو غلط میکنی التماس کنی خودتو قاطی نکن یا درست میشه یا نهایتا ۶ماه میرم و برمیگردم. گفتم من دور از تو دق میکنم گفت کاریش نمیشه کرد فقط هوای خونه رو داشته باش تا برگردم. تنها برگشتم خونه و منتظر شدم فردا ازش خبری نشد دوباره دو سه روز گذشت خبری نشد. زنگ زدم یزدان گفت دادگاه رفت براش ۹ماه حکم زدن بردنش قزلحصار. قلبم داشت وایمیستاد از ناراحتی گوشیو قطع کردم و شروع کردم گریه کردن. شبا تنهایی تو خونه چیکار باید میکردم خیلی سخت بود. یه روز گوشیم زنگ خورد مهرداد از زندان زنگ میزد گفتم عشقم کجایی چرا بهم خبر ندادی ماجرا رو گفت و گفتم کی میتونم بیام ببینمت گفت اینجا فقط فامیل درجه یک میتونه بیاد ملاقات تو نمیتونی بیای پس این همه راهو نیا تا اینجا. نمیدونم الکی میگفت یا میخواست من این راهو میرم تا اونجا ولی گفت زود به زود بهت زنگ میزنم فقط هوای خونه رو داشته باش. گفتم منتظرت میمونم عشقم یه کم تحمل کنی این ۹ماه زود تموم میشه. ولی تو دلم میدونستم برای من مثل ۱۰سال میگذره.
یه هفته گذشت تنهایی داشتم دق میکردم.دوباره با پریسا(نیما) چت میکردم و کمی باهم حرف میزدیم که دلتنگی مهرداد اذیتم نکنه برای جمعه قرار گذاشتیم ساعت ۴غروب بیاد خونه من.از صبح خونه رو جمع و جور کردم و به خودم رسیدم همون لباس شب قرمزمو پوشیدم و کلی آرایش کردم. ساعت ۱۲ بود که یزدان زنگ زد گفت ساعت ۳ملاقاته زندانه به زور جور کردم امروز مهرداد و ببینم یه سری لباس برای مهرداد جمع کن میخوام ببرم زندان بهش بدم. لباسا رو جمع کردم ریختم تو یه ساک. ساعت ۱ زنگو زد درو باز کردم اومد تو منو با اون تیپ و آرایش دید دهنش آب افتاد و گفت بازم که خوشگل کردی گفتم ساک اونجاست برو بردار گفت اون شب مهرداد خونه بود فکر کردم برای اون خوشگل کردی الان که خونه نیست برای کی خوشگل کردی نکنه برای منه. گفتم من حرفی باهات ندارم ساکو بردار برو. گفت اون موقع انگار تینا منو جادو جمبل کرده بود وقتی رفت تازه چشمم باز شد میخواستم بهت زنگ بزنم ببینم کجایی ولی روشو نداشتم. حالا که میبینم برای من خوشگل میکنی حس میکنم تو هم به من همون حسی داری که من بهت دارم اگر دوست داری … حرفشو قطع کردم گفتم نه. گفت ولی ظاهرت چیز دیگه ای میگه بگو بینم برای کی خوشگل موشگل کردی گفتم مگه دیرت نشده گفت به اونم میرسم نهایتا یه روز دیگه میبرم براش تو به من اینو بگو یا برای من خوشگل کردی یا کس دیگه ای قراره بیاد. اگر می گفت کس دیگه ای می رفت به مهرداد میگفت برای همین حرفی نزدم. اومد نزدیکم عقب عقب رفتم تا چسبیدم به دیوار. صورتشو آورد جلو گفت میدونم هنوز میخوای با من باشی الانم که مهرداد تا ۹ماه دیگه در نمیاد یکی باید باشه بهت برسه دیگه. من باز ساکت بودم لبشو آورد جلو لبمو بگیره سرمو چرخوندم ولی با دستش سرمو گرفت لبشو چسبوند به لبم و لبامو میخورد.معلوم بود خیلی حشریه که زبونشو تو دهنم میچرخوند. من شل شده بودم خودمو وا داده بودم و با لبام همراهیش میکردم.یه لحظه لباشو جدا کرد و گفت هنوز دوستم داری و بهم فکر میکنی مگه نه؟ از سوالش خندم گرفته بود که با چه رویی ازم این سوالو میپرسه ولی حشری بودم نمیخواستم ضایعش کنم دوباره لبمو بوسید و باز نگام کرد سوالشو دوباره پرسید این بار گفتم آره اصلا بهت فکر میکنم ولی نمیخوام دیگه باهات باشم بعد دستمو گرفت برد سمت تخت منو خوابوند و اومد روم گردنمو میخورد و از بالای لباسم دست می انداخت سینه هامو میمالید. لباسمو در اورد و خودشم لخت شد کیرش سیخ بود و حین لب گرفتن کیرشو به شکمم میمالید بعد شروع کرد دست کشیدن به بدنم تتوی روی رونمو بوس کرد گفت یادته اینو برای من زدی بعد تتوی پشت ساقم رو نگاه کرد و بوسید. خوابید رو تخت منو کشوند تو بغلش برعکسم کرد ۶و۹ شدیم سوراخ کونم جلو دهنش بود و لیس میزد منم کیرش جلو دهنم بود نمیخواستم باز باهاش سکس کنم ولی کیرش داشت وسوسم میکرد.اون داشت کونمو میخورد و لُپ های کونمو چنگ مینداخت ولی من فقط به کیر سیخش که جلوم بود نگاه میکردم. بهم گفت چرا شروع نمیکنی تو که عاشق این کیر بودی گفتم آخه نمیخوام دوباره همون اتفاقا تکرار بشه. گفت زود باش کیرم منتظر اون لبای خوشگلته. کیرشو گرفتم دستم و یه کم باهاش ور رفتم سرشو گذاشتم تو دهنم و خودش آروم تو دهنم تلمبه میزد از اونورم انگشتشو میکرد تو سوراخم که بازم کنه .یه کم دهنمو گایید منو از رو خودش بلند کرد و به پشت خوابوند پاهامو داد بالا کیرشو آروم آروم میفرستاد توم بعد باهام لب تو لب شد و لب همو میخوردیم.حواسم هم نبود بهش بگم کاندوم بذاره چون نمیدونستم این مدت با کی سکس داشته. اینقدر این مدت مهرداد باهام خشن سکس کرده بود که سکس آروم یادم رفته بود. از وقتی مهرداد دعوا کرده بود و دست پاش داغون شده بود و نمیتونست باهام سکس کنه بعد هم که دوباره دعوا کرد و کارش به زندان کشید ۳هفته شده بود که سکس نداشتم واقعا بهش نیاز داشتم. یزدان آروم داشت توم تلمبه میزد و باهام لاس میزد از خوشگلیم و آرایشم تعریف میکرد و میگفت دلم خیلی برات تنگ شده. منم دیگه تو حال خودم نبودم داشتم حس میکردم تو آسمونام و زیرش ناله میکردم. با اینکه بهم بد کرده بود ولی هنوز حس میکردم دوسش داشتم. یه کم تو اون پوزیشن منو گایید ، برم گردوند داگی شدم و از پشت شروع کرد تلمبه زدن. یه جا تندش کرد تا یهو داغی آبشو تو خودم حس کردم و آبشو کامل خالی کرد توش و ولو شد رو تخت و از پشت منو کشید تو بغلش. حالش که جا اومد سرمو چرخوند ازم لب گرفت یادش اومد من ارضا نشدم مثل قبلا کیرمو از رو پتو گرفت و شروع کرد مالیدن و نفس نفس میزدم تا آبم اومد و لای پتو خالی کردم. هی ازم لب میگرفت و قربون صدقم میرفت و میگفت دوست دارم. یه لحظه که لبامون از هم جدا شد و به هم خیره شدیم گفتم منم دوست دارم عشقم و دوباره یه لب عمیق از هم گرفتیم و تو بغل هم دراز کشیدیم. ساعت۳ بود و یه ساعت دیگه پریسا میومد بهش گفتم مگه نمیخواستی بری پیش مهرداد دیرت نشده گفت نه دیگه نمیرسم یه روز دیگه میرم. انگار نمی خواست ازم جدا بشه و میخواست بمونه دیگه بهش گفتم آخه قرار داشتم امروز دیگه شاخک هاش تیز شده بود که لابد میخواستم یه مرد دیگه رو بیارم منو بکنه که براش توضیح دادم که ول کنه. وقتی فهمید گفت خب بذار مهمونت بیاد مگه چیه گفتم میخوای اینم مثل تینا مخشو بزنی گفت نه من اصلا با اون کاری نداشتم اون خودش اومد سراغم و قصدشم تیغ زدن من بود. هرچی اصرار کردم نرفت. نزدیک ساعت۴ بود پاشدم خودمو مرتب کردم دوباره آرایش کردم بهش گفتم لااقل پاشو لباستو بپوش. یزدان پاشد لباسشو پوشید و زنگو زدن پریسا بود درو باز کردم اومد تو انتظار نداشت کسی جز من خونه باشه. بهش گفتم ایشون یکی از پارتنرهای سابقمه اومده بهم سر بزنه. پریسا باهاش روبوسی کرد گفت کجا برم لباس عوض کنم رفت تو اتاق وقتی اومد بیرون یه دست تاپ دامن جین پوشیده بود با یه صندل سفید و یه آرایش غلیظ. یزدان دهنش آب افتاده بود. نشستیم با هم مشروب خوردیم و آهنگ گذاشتم منو پریسا جلو یزدان رقصیدیم. سرمون که سنگین شده بود رو مبل دونفره با پریسا ولو شدیم و از هم لب میگرفتیم که یزدان اومد سراغمون و ۳تایی لب بازی میکردیم. بعد من پاشدم دست جفتشونو کشیدم بردم تو اتاق و ۳تایی لخت شدیم. یزدانو خوابوندیم وسط تخت و ۲تایی افتادیم به جون کیرش و ساک میزدیم. یه طرفشو پریسا یه طرفشو من لیس میزدیم و یه کم لابه لاش از هم لب میگرفتیم و نوبتی می کردیم تو دهنمون. چون یه سری یزدان آبش اومده بود برای اینکه آبش نیاد از دهنمون کشید بیرون و ما رو کنار هم داگی کرد و سوراخ کون جفتمونو نوبتی لیس زد و با ژل انگشت کرد و اول کیرشو کرد تو پریسا و تلمبه میزد. هرده دقیقه که اونو میکرد ۵دقیقه هم منو میکرد و وقتی مشغول کردن هرکدوممون بود یا من از پریسا یا اون از من لب میگرفت یا سینه های همو میخوردیم. دیگه یزدان نمیتونست خیلی بکنه چون خسته شده بود و کیرشو درآورد ما زیر کیرش زبون مونو درآوردیم و منتظر اومدن آب کیرش بودیم و همه رو روی صورت جفتمون پاشید و ته آب کیرشم پریسا با لباش از رو کیرش جمع کرد و یزدان ولو شد رو تخت و منو پریسا آب کیر رو صورت همو لیس میزدیم و لب میگرفتیم و آب دهن هامون تو دهن هم پخش میشد. بعد ۶و۹ شدیم و شروع کردیم کیر همو ساک زدیم و بعد یه ربع آبمون تو دهن هم اومد و منم از حال رفته بودم ولو شدم رو تخت. پریسا اومد ازم لب میگرفت و با خنده آروم بهم گفت معلومه قبل اومدن من شیطونی کرده بودید که جفتتون از حال رفتید منم یه لبخند و چشمک بهش زدم. یزدان رو تخت خوابش برده بود.من دست پریسا رو گرفتم بردم تو حموم تو وان تو بغل هم دراز کشیدیم و وان رو پر آب گرم کردیم و از هم لب میگرفتیم و با بدن هم ور میرفتیم و باهم شوخی میکردیم و آب بازی میکردیم. ساعت ۷بود از حموم در اومدیم رفتیم لباسای زنونه منو پوشیدیم و آرایش کردیم و با هم شام درست کردیم و یزدان و بیدار کردم با هم شام خوردیم و بعدش پریسا اسنپ گرفت رفت من موندم و یزدان. یزدان آماده شد و بهم گفت پاشو بریم گفتم کجا گفت بریم خونه من گفتم خونه من الان اینجاست هر وقت خواستی قدمت رو چشم میتونی بیای ولی من با تو دیگه یه جا زندگی نمیکنم. گفت باشه میدونم ناراحتی هنوز و اصرار نمیکنم ولی یادت بمونه تو هنوز عروس منی پس مال منی و باید هر وقت شوهرت خواست در اختیارش باشی خندم گرفته بود از دستش و گفتم چشم دیگه چی. لبامو بوس کرد و گفت بهت زنگ میزنم و رفت. خونه رو جمع و جور کردم و دوباره رفتم حموم آب وان رو خالی نکرده بودم و تو آب گرم دراز کشیدم و به اتفاقاتی که امروز افتاد فکر میکردم و آخر شب رفتم رو تخت خوابیدم
نوشته: ArminMalus
اگر به یزدان کیر نزنی حلالت نمیکنم.