عشق و شهوت آبتین زنپوش (۲)

…قسمت قبل

یزدان دوستاش که برای دورهمی میومدن مردای بین ۴۲تا ۴۸ساله بودن. مثل یزدان از نظر من خوشتیپ و جذاب بودن ولی چون یزدانو دوست داشتم نمیخواستم فکرمو درگیر کسی دیگه کنم یا هرزگی کنم که یه وقت از چشم یزدان بیفتم.یکی دوبار تو دورهمیشون بودم ولی چون ۲۰سال ازشون کوچیکتر بودم بااینکه خیلی بساط خنده و تفریح و فان به راه بود ولی خیلی تو جمعشون بهم بد نمیگذشت و فقط بخاطر یزدان بینشون بودم.اون وسطا حس کردم چندتاشون بهم نظر دارن ولی به هیچکدوم رو نمیدادم اونا هم نمیدونستن منو یزدان باهم رابطه داریم.تو اون جمع لباس راحتی میپوشیدم که خیلی خودنمایی نکرده باشم ولی بازم بهم نظرداشتن میدیدم خیلی زیرزیرکی منو دید میزنن.یا موقع ظرف شستن میومدن باهام لاس میزدن.یه بار یزدان برای میخواست برای یه سری کار انحصار وراثت و کارای دادگاه خانوادگیش یه مسافرت تقریبا۱۲روزه بره سمت جنوب.من هنوز نرفته حالم گرفته بود نمیتونستم دوریشو تحمل کنم.هفته آخر رو کلا خونه پیشش بودم کرج هم‌نرفتم.تودورهمی آخرهفته دوستاش جمع بودن منم پیششون بودم بساط مشروب و عرق و قلیونشونم به راه بود.اونشب یه کم تیپم سکسی بود همون شلوار لی روشن زاپدارم که ساقش کوتاه بود و مچ پام معلوم میشد پام بود با یه جوراب مچی و یه تیشرت سفید یه دستبند و زنجیر نقره هم داشتم انداخته بودم چون شب جمعه بود بعد از رفتن دوستاش هم میخواستیم سکس کنیم و خیلی به خودم رسیده بودم کنار یزدان نشسته بودم ساقی شده بودم پیکا رو من پر میکردم یزدانم دستش رو پای من بود گاهی مچ پامو ناز میکرد.تو اوج مستی جمع بودیم که یزدان برگشت بهشون گفت ۱۲روزی میخواد بره مسافرت یکی برگشت گفت آبتینم باهات میاد یا نه.یزدان مست بود نمیفهمید چی میگه و چیکارمیکنه یه چک زد رو رونم دردگرفت گفتم آخخخخ یزدانم گفت نه این خوشگله باید وایسه خونه داریشو کنه تا من برگردم و باهم زدن زیرخنده.یهو دیدم عارف و رسول به هم یه نگاه کردن یه لبخند موذیانه به هم زدن و یه نگاه هم به من انداختن.من از نگاهشون خجالت کشیدم.از حرف یزدانم خجالت کشیدم که این چه حرفی بود که زد ولی پیش خودم گفتم اینا مستن نمیفهمن چی گفتن چی شنیدن یادشون میره.دورهمی که تموم شد ظرفا رو جمع کردم بااینکه جفتمون مست بودیم ولی رفتم آرایش کردم لاک زدم خودمو برای شوهرم آماده کردم یه بادی توری پوشیدم و رفتم رو تخت برای یه عشقبازی و سکس دیگه بعدشم تاصبح لخت تو بغل آقایی خوابیدم

سه شنبه صبح راهی شد که بره و ۱۲روز دیگه برمیگشت کلی همو بغل کردیم بوسش کردم و نیم ساعت مونده بود ماشین بیاد دنبالش نتونستم تحمل کنم دستشو کشیدم نشوندمش رو مبل جلوش زانو زدم شلوار و شورتشو از پاش درآوردم شروع کردم ساک زدن با همه وجود ساک زدم آبش اومد تو دهنم خالی کرد منم تا قطره آخرشو باعشق مزه مزه کردم و قورت دادم بعد خودشو جمعو جور کرد و رفت.

شبا تنهایی خیلی سخت بود فرداش رفتم کرج ولی دلودماغ نداشتم و تو خونه تنهایی سوتوکور بود با یزدان تلفنی حرف میزدیم و سکس چت هم میکردیم ولی دلم خودشو میخواست.روز سوم مسافرت یزدان پنجشنبه بود صبحش عارف زنگ زد به گوشیم که هفته قبل شال گردنمو خونتون جا گذاشتم شب میام میبرم هستی یا نه گفتم باشه خونه هستم بیا دیگه یه کم باهام حرف زد که چرا تو لکی و ناراحتی گفتم هیچی حوصلم سررفته پکرم.گفت اگر پایه ای امشب با بچه ها بیایم چندساعتی دورهم باشیم گفتم یزدان نیست منم پایه دورهمی نیستم دیگه کلی حرف زد منم با بی حوصلگی قبول کردم گفت خودم همه چی میخرم تو چیزی نمیخواد بگیری.ظهر رفتم خونه رو مرتب کردم بعد رفتم تو اتاقم آرایش کردم به پاهام لاک زدم لباس زنونه هامو پوشیدم فیلم پورن میدیدم و تو حال خودم بودم.یزدانم اون روز سرش شلوغ بود باید رانندگی میکرد میرفت یه شهر دیگه خلاصه گرفتار بود نتونستیم باهم حرف بزنیم گفت فردا باهم حرف میزنیم منم مزاحمش نشدم.ساعت ۶بود هوا تاریک شده بود زنگو زدن من فکرنمیکردم اینقدر زود بیان سریع پاشدم درو باز کردم بیان داخل بعد رفتم تو اتاق درو بستم آرایشمو پاک کنم لباسامو عوض کنم.مهمونا اومدن تو.عارف صدا زد صاحب خونه کجایی گفتم شما برید بساطو بچینید من الان میام.آرایشو پاک کردم وقت برای پاک کردن لاک پام نبود یه جوراب مچی پوشیدم که معلوم نشه لباس پسرونه هامو پوشیدم رفتم بیرون دیدم فقط عارف و رسول اومدن باهاشون دست دادم گفتم پس بقیه کجان رسول گفت بچه ها هرکی کاری داشت نتونستن بیان دیگه عارف زحمت کشیده بود وسیله گرفته بود من باهاش اومدم که تنها نباشید یه لبخند هم رو لبای جفتشون بود.

حالا از عارف و رسول بگم.عارف ۴۵ساله یه مرد بدنساز و عضله ای قد۱۸۰.رسولم ۴۶ساله نسبتا هیکلی قد۱۸۵ هردوشونم مجرد بودن.بساطو چیده بودن آهنگم گذاشته بودن.چندتا پیک مشروب خوردیمو قلیون کشیدمو ورق بازی کردیم بعد عارف گفت خیل سوتوکوره پاشید گرمش کنیم من خندیدم گفتمو چیو گرم کنیم گفت بهت میگم پاشد دست منو کشید شروع کرد رقصیدن منو هم مجبور کرد باهاش برقصم رسولم پاشد باهامون رقصید.جفتشون هیکلاشون از من درشت تر و قدبلندتر بودن و من جلوشون مثل جوجه بودم.وسط رقص منو بین خودشون پاس میدادن و یه جاهایی هم منو میمالیدن.یه کم رقصیدیم خسته شدیم نشستیم گفتن بیاید ورق شرطی بازی کنیم.هردست هرکی ببازه بقیه براش حکم میدن.من هنوز نفهمیده بودم این دوتا امشب قصدونیتی دارند. دست اول عارف و رسول باختن و یه حکم سبک خورد بهشون.من که باختم گفتن پیرهنتو بکن بنداز کنار من خجالت کشیدم گفتم نمیشه و کلی اصرار کردن من با خجالت درآوردم دیدم بهم خیره شدن میخواستن با چشماشون منو بخورن.سینه هام یه کم تپلی و دخترونه بود.انگار دهنشون آب افتاده بود.دوباره دست بعدی عارف باخت گفتم حالا که اینطوره شلوارتو دربیار اونم سریع پاشد درآورد اصلا خجالتم نمیکشید.چشمم به کیرش افتاد که سیخ شده بود.دوباره دست بعدی من باختم گفتن حالا باید شلوارتو دربیاری به زور اصرار اونم درآوردم.حالا من یه پسر سفید بدن صافوبدون مو جلوی دوتا شیر گرسنه نشسته بودم‌فقط یه جرقه کافی بود بهم حمله کنن.چشمشون به سفیدی پام و تتوهای پام بود. تازه فهمیدم اوه اوه کار داره به جاهای باریک کشیده میشه.عارف گفت پسر تو چقدر ظریفو دخترونه ای باخنده گفتم ای آدم هیز چشمتو درویش کن مگه من میام بگم چرا شرت تو باد کرده یا دید بزنم شرتتو.گفت مگه چه اشکالی داره بیا دید بزن.یه کم خواستم با پررو بازی جلوشونو بگیرم دیدم اینا خیلی پرروترن و من حریف زبونشون نمیشم.دیگه شوخی شوخی داشتن انگولکم هم میکردن.رسول یهو گیر داد جوراب چیه پوشیدی دست انداخت جورابمو بکنه تا اومدم جلوشو بگیرم درآورد.پاهای لاک زده ی من افتاد بیرون چشمشون افتاد به پاهام.عارف گفت رسول من گفتم این کونیه دیگه همونجا پرید روم منو خوابوند زمین افتاد به جون لبام.فرصت نکردم حرف بزنم یا اعتراض کنم رسولم پامو کشید صاف کرد و افتاد به جون پاهام.وای دونفری داشتن منو میخوردن یکی صورتمو لیس میزد یکی پاهامو میک میزد و میلیسید.زورمم بهشون نمیرسید از دستشون دربرم.تا میخواستم حرف بزنم عارف لبامو میگرفت تو دهنش.حس اینو داشتم که خفتم کردن ولی خونه خودم بود و اینا هم دوستام بودن و خودم آورده بودمشون.شاید خودم چراغ سبز نشون دادم که اینا همچین جرئتی پیدا کرده بودن. تاحالا این همه سال که همجنس گرا بودم تاحالا با دوتا مرد همزمان نبودم.شابد چون خوب گاییده نشده بودم و سوراخمو باز نکرده بودن از گروپ‌میترسیدم. رسول شلوارشو کنده بود با یه کیر کلفت سیاه ۱۶سانتی اومده بود بالاسرم عارف رفت پایین تر سراغ سینه هام.رسول کیرشو گذاشت رو لبام. چاره ی دیگه ای جز همراهی کردنشون نداشتم به جای مقاومت دهنمو باز کردم کیرشو فرستاد تو دهنم شروع کردم ساک زدن.عارف هم داشت شکمو سینه هامو میخورد.جاشونو عوض کردن کیر عارف سبزه و ۱۸سانتی بود اونم گذاشت تو دهنم.رسول گفت کونی کجا سکس کنیم همینجا یا بریم رو تخت.گفتم بریم رو تخت راحت ترم.بلندم کردن منم کیر سیخ دوتاشونو گرفتم رفتیم تو اتاق یزدان که تخت دونفره هست.جفتشون خوابیدن رو تخت براشون شروع کردم ساک زدن برای اون یکی هم با دستم میمالیدم.عارف گفت با کدوم میخوای شروع کنی کونی.کیرو از تو دهنم درآوردم گفتم اولا کونی نه من آیداخانومم دوما حالا که کار به اینجا رسیده قبلش یه سری قراربذاریم باهم.یزدان نمیدونه من گی هستم پس به هیچ وجه حق ندارید جلوش کاری کنید یا بهش بگید وگرنه دیگه هیچوقت برنامه ای نخواهیم داشت و بعدشم فقط با کاندوم باید سکس کنیم و هروقت تونستم باهاتون هماهنگ میکنم که برنامه داشته باشیم.رسول گفت جونم آیدا خانوم چشم گربه ملوس کوچولو هرچی تو بگی پاشد دوتا کاندوم از شلوارش برداشت داد دستم گفت زحمتشو بکش.منم میخواستم براشون لوندی کنم کاندومو گذاشتم رو لبام گذاشتم رو کیرش با یه ساک هولش دادم روی کیرش.برگشتم سمت عارف برای اونم بذارم که رسول افتاد به جون کونم شرتمو درآورد. ژل هم از جیب لباسش درآورد باز کرد ریخت رو سوراخم و انگشتم میکرد میگفت جون چه سوراخ تمیزوخوردن و کردنیه معلومه کیر توش رفته که انگشتم راحت میره توش.از اونورم برای عارف داشتم ساک میزدم اونم هرچندثانیه چندتا تلمبه تو دهنم میزد.بینشون تو پوزیسن داگی بودم و جفتشون با من حال میکردن دوتا انگشت رسول تو سوراخم بود انگشتشو درآورد متوجه شدم میخواد کیرشو بذاره توم با دستام کونمو از هم باز کردم.آروم آروم سر کیرشو فرستاد تو. بااینکه کیر عارف تو دهنم بود یه آخ گفتم و لبمو دور کیر عارب قفل کردم.رسول گفت جون چه سوراخ گرمو نرمیه.عارف نمیدونی چه لعبتیه از کس زن هم بهتره عارف هم که کیرش دهن من بود تو اوج بود گفت بکن داش که نوبت من بشه یه ساعت باهاش کار دارم. ۱۰دقیقه رسول تلمبه زد که ۳تامون تو اون پوزیشن خسته شدیم.عارف منو بلند کرد خوابوند رو تخت اومد روم ازم لب گرفت و پاهامو بلند کرد و کیرشو فرستاد توم رسولم کیرشو آورد جلو صورتم داشتم لیسش میزدم.عارف کیرش بزرگتر بود حتی از مال یزدان هم کلفت تر بود کامل سوراخمو پر کرده بود چندتا تلمبه وحشیانه زد داشتم جر میخوردم زیرش جیغم دراومد.رسول خوابید رو تخت کیرشو ژل زد منوبلند کرد نشوند رو پاش کیرشو تنظیم کرد بهم گفت نوبت توء رو کیر من سواری کن گفتم چشم انگشتشو کرده بود تو دهنم.عارف اومد وایساد جلوم کیرشو گذاشت جلوم حالا نوبت ساک زدن کیر کلفت اون بود ۱۰دقیقه هم تو این پوزیشن گاییده شدم رسول داشت آبش میومد بهم گفت پاشو خودش سریع بلند شد کاندومو درآورد سرمو گرفت برد سمت کیرش دهنمو باز کردم کیرشو گذاشت تو دهنم چندتا تلمبه زد یه نعره کشید همه آبشو خالی کرد تو دهنم. دهنم پر آب کیر شد به زور همشو قورت دادم.یه کم آبش تلخ بود ولی دوست داشتم همشو بخورم.عارف منو به شکم خوابوند رو تخت کیرشو ژل زد گفت جنده خانوم حالا نوبت منه ارضا بشم.شروع کرد تلمبه زدن کیرش توم هی کلفت تر و گنده تر میشد و هی منقبض میشد فهمیدم داره آبش میاد سریع از روم پاشد برگشتم جلوش زانو زدم کاندومو کند جلوی کیرش دهنمو باز کرده بودم له له آبشو میزدم که بریزه تو دهنم کیرشو تندتند مالید و یه اه بلند کشید و آبشو با فشار پاشید تو دهنم.آبش خیلی زیاد بود کلی تو دهنو روی صورتم پاشید.قطره های آخرشم رو دهنم تکون میداد که هدر نره و همشو قورت دادم بقیشم با انگشت از رو صورتم برداشتم میک زدم و قورت دادم.آبش یه شیرینی کمی داشت خیلی خوب بود.مزش از مال یزدان و رسول بهتر بود.با کیر نیمه سیخش میزد رو صورتم و میگفت جنده منی تو همشو قورت بده.تو از این به بعد سگ ماده ی منی.باید بهم بگی ارباب.با لبخند گفتم چشم‌ارباب.رسول هم گوشه تخت دراز کشیده بود و داشت ما رو نگاه میکرد و میخندید.عارف کیرشو میکشید رو لبام و چشام بعد انگشتاشو دونه دونه کرد تو دهنم‌براش لیس زدم.اونم‌دراز کشید رو تخت. من هنوز ارضا نشده بودم دیدم دوتاشون دارن منو دید نگاه میکنن خیلی حشری شدم شروع کردم کیرمو مالیدن تا منم ارضا شدم آبم ریخت رو دستم و همشو لیس زدم و قورت دادم.سریع رفتم دستشویی صورتمو شستم و رفتم بینشون دراز کشیدم.سه تامون خسته شده بودیم گفتم چطوره بخوابیم صبح بریم حموم و اونام موافق بودن.برای ۳تامون یه کم جا کوچیک بود ولی به من که وسطشون بودم چسبیده بودن و جا میشدیم رو تخت.پتو کشیدیم رومون رسول خوابش گرفت و خُرخُرش راه افتاده بود.منو عارف خندمون گرفته بود رومو کردم سمت عارف پاشو انداخت رو پام و منو بغل کرد بهم گفت از بار اول که دیدمت چشمم تورو گرفت فقط دنبال فرصت بودم بهت برسم تااینکه شب جمعه قبلی که فهمیدم یزدان میره از قصد شال گردنمو جا گذاشتم اینجا که بهونه جور بشه بیام پیشت.تو خیلی خوشگلو ملوس و تودل برویی.داشت نازمو میکشید منم خجالت میکشیدم و خودمو براش لوس میکردم چندتا لب ازم گرفت و گفت عاشق اینم صورت پارتنرمو لیس لیسی کنم تو مشکلی نداری گفتم نه عزیزم اونم کل صورتمو لیس زد و صورتم خیس شده بود از آب دهنش ولی خوشم میومد.شروع کردیم زبون بازی.آب دهنمون پخش شده بود و آب دهن همو میخوردیم. گفتم میترسم یزدان بفهمه چیزی بین ما ۳تا بوده ناراحت بشه گفت نه جنده خانوم‌نمیذاریم بفهمه.اگرم یه روز مشکلی پیش اومد تورو میبرم پیش خودم.تازه خود یزدان هم این مدت چند باری گی داشته مثلا چندوقت پیش یه آخر هفته که تو نبودی رفتیم ویلای یکی از بچه ها چندتا کونی هم اونجا بودن یزدان ۲تاشونو برد تو اتاق گایید.یهو هنگ کردم و فکرشو نمیکردم یزدان همچین کاری کرده باشه گفتم‌جدا؟گفت آره بابا یزدانم همجنس بازه یه مدت با یکی اینجا همخونه بود بعد کات کردن. کلا چیزی گیرش بیاد میکنه ولی عجیبه که چطور به تو دست نزده.منم خودمو زدم‌به اون راه گفتم آره ما باهم رابطه نداریم اصلا بهش نخ هم ندادم. خیلی ناراحت شده بودم. فکرمیکردم یزدان تک پره و سمت کسی جز من نمیره.منم امشب تو عمل انجام شده قرار گرفتم وگرنه هیچوقت قصد خیانت نداشتم و حتی به این دو نفر نخ هم نداده بودم.به خودمفتم حالا که یزدان اینجوریه من چرا الکی عذاب وجدان بگیرم منم از این فرصتا گیرم بیاد استفاده میکنم.دیگه بعد یه کم لب گرفتن با عارف ما هم خوابیدیم.صبح با ور رفتن عارف و رسول پاشدم دیدم یکی داره سینمو میخوره اون یکی هم داره بدنمو میماله با لبخند بهشون گفتم‌شما دوتا سیر نشدید هنوزم حشری هستید؟مگه آدم چقدر کمر داره هنوز ۸ساعت نشده آبتون اومده.اونا هم پررو تر از این حرفا بودن جوابمو میدادن.گفتم حالا چیکار کنیم از تلفنی حلیمو نون سفارش دادن برامون آوردن دیگه حال لباس پوشیدن نداشتم فقط شرتمو پوشیدم رفتم پیششون صبحونه رو خوردیم بعد منو بردن حموم ۳تایی زیردوش نوبتی منو میشستن و ازم لب میگرفتن. خودمونو خشک کردیم و رفتیم بیرون اونا با یه شرت نشستن قلیون و سیگار میکشیدن من رفتم تو اتاقم یه دامن گل گلی کوتاه سفیدوسبز و یه تاپ سفید پوشیدم یه آرایش غلیظ هم کردم پابند و دستبند و گردنبندم رو هم انداختم.ناخن های دستمم لاک زدم.کلاه گیس هایلایتم رو هم گذاشتم.مشغول آرایش بودم که یزدان زنگ زد ازش ناراحت بودم و با بی میلی جواب دادم کلی قربون صدقم رفت گفت پس چرا ناراحتی گفتم هیچی چیزی نیست الکی گفتم از دوریت ناراحتم و یه ربع حرف زدیم و کلی برام زبون ریخت و گفت وقتی برگردم میخوام جرت بدم بعدم خدافظی کردیم به خودم گفتم این چندروز تلافی خیانتاشو درمیارم تا باهم بی حساب بشیم.بعددرو باز کردم رفتم جلوی عارف و رسول. یه جووون گفتن منو نشوندن بین خودشون و دوباره نوبتی لبامو خوردن.ماهواره رو زدن رو شبکه ای که آهنگ پخش میکرد منم پاشدم براشون رقصیدم و لوندی میکردم و اونا هم داشتن کیرشونو میمالیدن.پاشدن دستمو گرفتم دوباره منو بردن تو اتاق یزدان دوباره شروع کردیم.نوبتی کیرشونو میخوردم و اون یکی هم سوراخمو میگایید و آخر سر هم موقع ارضا شدن کاندومو میکندن و تو دهنم خالی میکردن.آب کیر عارف واقعا خوشمزه بود و خیلی خوشم اومده بود.کل روز جمعه من دراختیار این دونفر بودم.اون وسطا یزدان هم پیام میداد و منی که دراختیار این دونفر بودم جواب پیاماشو میدادم.شب که شد کمکم کردن خونه رو مرتب کردم و میخواستیم برای این یه هفته قرارمدار بذاریم باهم بهشون گفتم تنهایی سختمه از یه طرفم کون دادن به دونفر اونم ۱۰روز خیلی سخته و بهم فشار میاد اگر میشه یه شب رسول پیشم باشه یه شب هم عارف تا وقتی یزدان برمیگرده.اونا هم خیلی استقبال کردن‌.میخواستن ببینن کدومشون شب اول بمونه گفتم بیاید هیجان بدیم و شرط بندی کنید هرکی برد بمونه.رسول توی ورق بازی حرفه ای بود و عارفو برد پس عارف باید میرفت و شب اول رسول میموند و عارف بعد یه کم عشقبازی که تو بغلش داشتیم خدافظی کرد رفت.رسول تا اخرشب باهام رو تخت لاس زد.یه جا یزدان زنگ زد میخواستم جوابشو بدم بهش گفتم ساکت باش.یزدان زنگ زد نمیخواستم رابطم با یزدان هم لو بره برای همین اولش به یزدان گفتم پیش مامان بابامم و گیر نداد که باهام لاو بترکونه و اون بیشتر حرف زد. رسولم کِرمش گرفت وسط حرف زدن اذیت کنه کیرشو درآورد گذاشت جلو صورتم منم دهنمو باز کردم و یه ساک نصفه نیمه براش میزدم ولی مواظب بودم یزدان نفهمه تلفنمون که تموم شد رسول آبش اومد و همشو تو دهنم خالی کرد.منم رفتم آرایش و لاکمو پاک کردم که فرداش میخواستم برم سرکار گیر پاک کردنش نباشم بعدش رفتم رو تخت تو بغل مردونه ی رسول خوابیدم.صبحم منو رسوند سرکار و خودشم رفت سرکارش‌.غروب شنبه نوبت عارف بود و تنهایی اومد خونمون و منم قبلش به خودم رسیده بودم.چون کیر عارف کلفت تر و بزرگتر و آبش هم خوشمزه تر بود هیجانم برای با اون بودن بیشتر بود.اون شبم کلی باهم لاس زدیم و چون نمیخواستم‌سوراخم از سکس زیاد زخم بشه یه ساک توپ برای عارف زدم و باز اون آب کیر خوشمزشو خوردم و تا صبح تو بغلش بود و هی نصف شب پامیشدیم یه کم باهم ور میرفتیم و لب میگرفتیم. کل اون ۱۰روز من بین این دونفر تقسیم شده بودم یه روزایی خونه اونا بودم یا اونا خونه ما بودن.خونه رسول همون شرق تهران بود ولی خونه عارف سمت گرمدره بود.فقط یه شبشو رفتم کرج پیش خانوادم.روز یازدهم سفر یزدان بود و آخرین روزی بود که با رسول و عارف بودم و فرداش یزدان میومد خونه‌.جفتشونو دعوت کردم براشون غذا پختم و مثل خانوما ازشون پذیرایی کردم و بعدشم یه سکس یه ساعته باهم داشتیم و رفتن. دلم آروم گرفته بود ازاینکه خیانت یزدانو جبران کرده بودم حالا باهم بی حساب شده بودیم و دلم براش تنگ شده بود میخواستم زودتر بیاد پیشم.هرچقدر عارف و رسول بهم حال دادن ولی یزدانو بیشتر دوست داشتم حتی بااینکه به هم خیانت کرده بودیم.اون مرد من بود اولین کسی که اینجوری عاشقش شده بودم و خودمو زن اون میدونستم

با عارف و رسول قرار گذاشتیم یه روز در هفته بریم خونه یکیشون و ۳تایی دورهم باشیم و جلو یزدان ضایه بازی درنیارن.شنبه قرار بود یزدان برگرده ظهر از سرکار برگشتم خونه رو مرتب کردم و یه غذای توشمزه پختم.کلی ذوق داشتم خونه که شوهرم داره برمیگرده.لباس های سکسی که دوست داشت پوشیده بودم و آرایش کرده بودم. ساعت۷شب وقتی اومد پریدم بغلش تا میشد از هم لب گرفتیم اونم معلوم بود دلش خیلی برام‌تنگ‌شده بود منو تو بغلش گرفته بود و فشار میداد و لبامو ول نمیکرد.برام گل و کادو خریده بود ولی برای من خودش و کیرش کادوی اصلی بودن.نتونستم تحمل کنم دستشو گرفتم‌بردمش رو تخت خوابوندمش شلوار و شرتشو کشیدم پایین اون کیر جذاب و مردونشو ساک زدم تا آبش اومد و همشو قورت دادم.مرد من خوشحال بود و منم خیلی ذوق زده بودم.بعدش شام‌خوردیم. یزدان خسته بود رفتیم رو تخت لباساشو درآوردم خودمم لخت شدم و لخت تو بغل هم خوابیدیم.یکشنبه رو گفته بودم مرخصی میخوام که سرکار نرم و پیش شوهرم باشم.من ساعت ۱۰پاشدم برای اینکه یزدان بیدار نشه با گوشیم بازی میکردم و تو اینستا میچرخیدم نزدیکای ظهر یزدان از خواب پاشد یه کم خودشو کشوقوس داد بغلم کرد کلی بوسم کرد و قربون صدقم رفت همینطوری که به پهلو بودیم پامو بلند کرد و یه توف به کیرش انداخت و گذاشت تو سوراخم.گفت ۱۲روزه بهم ندادی ولی سوراخت تنگ نشده گفتم آره عزیزم از دوریت بعضی شبا دیلدو میکردم تو خودم.توم تلمبه های عاشقانه میزد.عاشق این ریتم گاییدنش بودم.با هربار که کیرشو درمیاورد قلبم میریخت. خیلی کیف داشت و تو حال خودم بودم.چندتا پوزیشن عوض کردیم و منو داگی کرد و با شدت توم تلمبه میزد و همه ی آبشو توم خالی کرد‌.وایییی دلم برای آب کیرش که تو کونم خالی بشه تنگ شده بود.به عارف و رسول با کاندوم داده بودم و نمیتونستن آبشونو توم خالی کنن و این حال اختصاصی با عشقم یزدان بود.همونجوری از پشت بغل کرد دراز کشیدیم وقتی حالش جا اومد کلی باهم عشقبازی کردیم و از پشت دستشو رسوند به کیرم و از رو پتو برام میمالیدش نزدیک که بود آبم بیاد پتو رو زدم کنار آبم پاشید رو شکمم.یزدان باانگشت آبمو جمع کرد گذاشت تو دهنم منم همشو قورت دادم

تا شب از تو بغل یزدان تکون نخوردم و تلافی ۱۲روز دوریمون رو درآوردیم.

یه شب وسط هفته یزدان گفت کارش زیاده دیروقت میاد خونه منم از فرصت استفاده کردم به عارف و رسول خبر دادم و رفتیم خونه رسول که نزدیک بود و یه سکس ۳تایی کردیم.۲بار آبشونو تو ۳ساعت که پیششون بودم آوردم.بعدشم سریع برگشتم خونه و برای یزدان شام درست کردم

عارف و رسول میگفتن پنجشنبه ها که یزدان دورهمی میگیره نرو کرج.بمون ببینیمت دلمون برات تنگ میشه.منم به یزدان گفتم دورهمی ها رو میمونم و آخرشب با عارف میرم کرج پیش خانوادم.دیگه پنجشنبه ها مهمونی رو بودم و همش عارف و رسول بهم یواشکی چشمک میزدن و وقتی تنها گیرم میاوردن یه اسپنک بهم میزدن یا کونمو میمالیدن.منم همیشه لباس های پسرونه ی سکسیمو تو مهمونی میپوشیدم. بعد مهمونی هم عارف مثلابعنوان یه دوست منو میخواست برسونه کرج ولی کل راه مشغول لب گرفتن و مالیدن هم بودیم و وسط راه میزد کنار براش ساک میزدم و همه آبشو تو دهنم خالی میکرد.انصافا آبش خیلی خوشمزه بود و من عاشق خوردن آب کیرش بودم.بعد منو میرسوند جلوی خونمون تو کرج اونجا هم یه ربع ازم لب میگرفت بعد ولم میکرد برم

ادامه دارد …

نوشته: ArminMalus

بازدید 3,080

4 پاسخ به “عشق و شهوت آبتین زنپوش (۲)”

  1. داستانت جذاب بود، دوستش داشتم…امیدوارم سری بعد لو نرفته باشی که یزدان تلافی کنه

  2. داستانت جذاب بود، دوستش داشتم…امیدوارم سری بعد لو نرفته باشی که یزدان تلافی کنه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...