…قسمت قبل
اسم این رو هم گی با رقیب گذاشتم که به راحتی در ادامهی قسمت قبلی راحت پیدا شه.
بعد از سکس خوبی که با علی داشتم، میگم خوب چون اکثر پسرا جور دیگهای پیش میره تجربهی اولشون، انگار تو همزمان هم تو ابرا راه میرفتم هم تو خشم و ترس. مرتب احساس ناامنی داشتم ازینکه دیگران بفهمن ولی خب خودم رو آروم میکردم با این فکر که اولا علی هم به اندازهی من مراقبت میکنه تا براش بد نشه و دوما چون با اینکه تجربههای عاطفی زیادی نداشتم، تو اون سکس بر اساس حمایت و ساپورت علی احساس کردم حاضر نمیشه بهم آسیبی بزنه. بعد ازینکه به عنوان کسی که میگفت فاعله اونجوری بامحبت باهام رفتار کرد و بدون هیچ خجالتی برام ساک زد و حتی گذاشت آبم رو ته حلقش بریزم، یه جورایی احساس گرمی داشتم نسبت به اینکه تحسینم میکنه.
اون موقعا اینترنت پرسرعت نبود ولی من چون اهل کتاب و فیلم هم بودم (رشتهم انسانی بود ) به یکی از فامیلامون که ایتالیا زندگی میکرد اون موقع گفته بودم برام یه تعدادی فیلم بیاره. برام یه جعبه فیلم فرستاده بود که بهم رسوندن و خداروشکر بابام اصلا خبرنداشت که بخواد گیری بده بهشون. تو همون حال و اوضاع اینکه متوجه شدم دوجنسگرا هستم، بودم (گرچه اون موقع اصلا نمیدونستم چه لیبلی باید بزنم اصلا و فکر میکردم روانی شدم) که فیلما رسید دستم. توش یه یادداشت بود که نوشته بود از مغازه ی دوستش که داشته بسته میشده همه رو برداشته یک جا فرستاده و چک نکرده چی هست چی نیست و بهتره خودم ببینم کدوما بدردبخوره، واقعنم هیجان انگیز بود واسم، حداقل صد تا فیلم می شد. همونطور که تو قسمت قبلی ام گفتم من اهل رومنس بودم همیشه و تو اون سن بسیار بسیار حشری. طبیعتا تو فیلما از پوستر رو کاور سی دی ها میگشتم ببینم کدوم بازیگری داره که خوشم بیادو هرکدومو خوشم میومد میذاشتم یک کنار. تو فیلما یک سی دی بود به اسم موریس. عکس هیو گرنت رو کاور بود که بنظرم خوشگل میومد شاید حتی یه کمم منو یاد سینا مینداخت. فکر سینا از وقتی با علی سکس کرده بودم تو سرم قویتر شده بود. بهرحال فیلم رو گذاشتم، پوستر سادهای داشت از فیس هیو گرنت ولی به دلم نشسته بود. فیلم که شروع شد کم کم در کمال ناباوری فهمیدم راجع به یک رابطه ی همجنسگرایانهست. یک فیلم دیگه هم برداشته بودم و قبلش دیده بودم که یادم نمیاد اسمش یا داستانش یا هیچیشو ولی این فیلم رو مثل روز روشن یادمه. صحنهای که رو زمین نشسته بودن و موریس دست میکشید تو موهای هیو گرنت من بازم همون حسایی رو داشتم که تو سالن موقع ماساژ دادن علی داشتم. همونطور که حس میکردم خون بدنم میره سمت کیرم و دارم هارد میشم، تو سرم تصور میکردم که علی چجوری منو رو پاش نشوند و کرد.،، یاد اینکه کیرامون رو باهم تو دستش گرفته بود و همه چی. فیلم که تموم شد حداقل سه بار ارضا شده بودم.
فیلمو جمع کردم یه جای مخفی گذاشتم و خوابیدم . از شانس خوبم بازم فکر سینا رهام نکرد و خوابشو دیدم، خواب اینکه کنارم نشسته و با انگشتام بازی میکنه موقع فیلم دیدن. سینا قدش از من بلندتر بود. از من لاغرتر یه کم ولی خوب ورزش میکرد. گرچه یه سالی میشد ندیده بودمش. هرسال میدیدمش مردونهتر و قویتر می شد، نمیدونستم دقیقا از چه سنی این حس شکل گرفته ولی دیگه برام واضح بود که دستای محکمش، رگای برجستهی دستش، آهنگ صداش و نگاه مستقیم و سردش، همه چیش، منو روانی میکنه.
. ساک لباس ورزشی و حوله رو برداشتم و رفتم سمت سالن، پیاده. خیالم راخت بود علی هنوز مصدومه و لازم نیست باهاش رو به رو شم. سرم پایین بود و فکر میکردم به موریس و ساک زدن علی و اینکه به طرز مسخره ای دیگه هر مردی که واسم جذاب باشه مستقیما تو افکارم وارد میشه و بدون هیچ فیلتر و سانسوری تصور میکنم که ساک میزنم یا من رو میکوبه به در و دیوار و از پشت میکنتم. افکار مزاحم پشت افکار مزاحم. از مغز مریضم خبر داشتم این دفعه شرت تنگی پوشیده بودم که میتونستم کیرمو لای کشش بذارم و آبروریزی نکنم اگر باز قرار شد کسی رو ماساژ بدم. کلهم خراب بود پر از استرس. ولی همونطور که میدونید بعد از تعویض لباس سرمو آوردم بالا و دیدم توپ دست سیناست.
برخلاف تصورات قبلیم اولین حسم به دیدنش یک حس جنسی نبود، شوک عجیبی بود ازینکه خیلی وقته ندیدمش و چقدر تغییر کرده. حتی حس کردم به اینکه ریشاش بلند شده و از ریش من پرپشتتره دقت میکنم و حسودیم میشه. زمان داشت کش میومد و من میخکوب از دور تماشا میکردم با کسی که کنارشه حرف میزنه. یک نفر از بغلم درومد زد رو شونهم و سلام کرد بهم :
چطوری اوستاااا
گفتم به به سلام و بعدش صدای گرم سینا رو شنیدم، بعد مدت ها. مث همیشه با مسخره بازیش گفت اوهوییی و تقریبا دوید سمتم و دست داد شونهشو زد به شونم. کاش میدونستم ادکلنش چی بود که الان میتونستم بخرمش و بهش فکر کنم. حس کردم از بوی ادکلنش ممکنه واقعا رد بدم. سلام کردم بعد یادم اومد چه خبره گفتم:
برو عقب آقا فاصله تو حفظ کن
چراااا
والا بغل مغل نداریم دو هفته پیش باید میومدی سالن نیومدی خبرم ندادی
اوووو مسافرت بودم حالا ناز نکن
درسته به شوخی گفت ناز نکن ولی من نسبت به هر چیزی که لو بده که وضعیتم چیه حساس بودم. سریع بحثو جمع کردم و رفتم تو زمین.
چه خبر سفر کجاها پولدار
اردو بودیم برا المپیاد ریاضی
یادم اومد سال قبل هم میخواستن برن ولی رتبه نیاورده بود.
چی داداش استانی؟
آره فعلا استانی تا ببینیم چیه
والیبالت که کیریه ایشالا ریاضیت کیری نباشه یه کم پول پله دستت بیاد
گردنمو گرفت گفت
من والیبالم کیریه ولی قیافهم کیری نیست
دوباره بوی عطرش رفت تو مغزم تو قبلم تو گوشتم اصلا نمیفهمیدم چجوری بوی قهوه ی سرد میده. چطور ممکنه؟ و فهمیدم بهتره بیخیال شوخی شم تا لو نرفته چیزی و بگا نرفتم. الان که یادم میاد اون موقعا چقدر حشری بودم میترسم واقعا. انقدر انرژیم زیاد بود که اگر شرایطش رو داشتم هرگز جز سکس کار دیگهای نمیکردم. بهرحال بازی رو استارت زدیمو تو کل بازی سعی کردم فاصلمو باهاش حفظ کنم ولی بازم میدیدم میپره توپ رو میزنه برمیگرده پایین، موهای لختش میرن بالا و میفتن دوباره. میدیدم دوقلوی پاش منقبض میشه، میدیدم عضلات ساعدش حرکت میکنه.
داشتم دعا میکردم بعد بازی نخواد مث هرسال بعد سالن بریم پشت ساختمون خرابه سیگار بکشیم، یه ساختمونی که اکثرا خلوت بود و نیمه کاره ول بود. بازی تموم شد انقدر چت بودم از شدت حشر که نمیدونم چی بازی کردم کی باخت کی برد. مثل بمب ساعتی منتظر بودم برم خونه خودم رو بکنم دوباره با یک چیزی تا نترکیدم. جلوی کمد واستادم لباسمو دراوردم با حوله عرقمو خشک کردم، هنوز حوله دستم بود سینا از پشت سرم درومد گفت بکش کنار میمون خان (همیشه بهم میگفت میمون خان که خیلی مسخره بنظر میرسه ولی بین خودمون عادت بود) و لباسشو دراورد خم شد از کمد زیر کمد من تی شرتشو برداشت و غیرعمد دستش به شکمم خورد. پشت دستش. هیچی نگفت هیچ ایده ای نداشت من چه حالی ام. گفت
کاش خنگ نبودی المپیاد ریاضی بودی با ما اردو . عشق کردیم. یه پسره بود محمد خیلی بچه باحالی بود
همینجوری که داشت لباسشو میپوشید از پسره حرف زد. گفتم
اتاق داشتی؟
آره چهار نفره ولی دو نفر هفته دوم نبودن من و محمد بودیم ورق میزدیم عرقم داشت با خودش از داداشش گرفته بود
به همین راحتی عصبی شدم. تو دو هفته ای که نبود اینکارو میکرده. همینجوری اخمام تو هم بود یادم رفت جواب حرفاشو بدم که دستشو گذاشت رو شونهم گفت
پکر نباشیا میمون خان الان میریم سیگار میزنیم اوکی میشی
داشتم فکر میکردم چی بگم که صدای علی رو شنیدم تو راهرو با مربی حرف میزد. هول کردم دستم یخ کرد رفتم بیرون، خیلی عادی بهم سلام کرد گفت احوال کاپیتان پارسا؟
سینا پشت سرم اومده بود جواب داد :
به این میگی کاپیتان؟ من نبودم پاک این تیم بهم ریخته
با علی گرم دست داد و پرسید پاش چی شده علی توضیح داد…
البته با هنر دست آقا پارسا بهتره
سینا یک نگاهی به من انداخت که نفهمیدم ینی چی و گفت بیا منتظرم بیرون، چشمک زد ینی واسه سیگار.
مربی رفت به علی گفتم
چیکار میکنی مصدومی بازی نمیتونی بکنی که
مشخص نیست بعد از اتمام بازی اومدم؟
چرا؟
آها منم یه جوری رفتار کنم انگار چیزی نشده؟
میشه مسخره بازی درنیاری همه عالم نفهمن
مگه من چی گفتم پارسا اومدم ببینمت فقط داشتم دیوونه میشدم از فکر
سرمو چرخوندم دیدم سینا از ته سالن نگام میکنه.
عجله دارم علی ضایع نکن
دست دادم دستمو خیلی محکم فشار داد
ساعت 10بیا پارسا میای؟
یه کم نگاهش کردم گفتم آره. چرخیدم رفتم سمت سینا اصلا با خودم فکر نکردم به چه بهونه ای 10شب بپیچم برم. با سینا قدم زنان رفتیم سمت ساختمون. یه کم ساکت بود بعد یه هو گفت
علیه بچه خوبیه آره؟ خوب بازی کرد؟ کی پاشو ناکار کرد
نمیدونم چه جواب چرتی سرهم کردم تا رسیدیم به ساختمون سیگارو داد دستم، همیشه اون سیگار برمیداشت میاورد از مغازه باباش یواشکی.
ایندفه برات اسی آوردم عشق کنی
با خودم حتی فکر میکردم این سیگار زنونه ست باید گارد بگیرم که شکی نکنه. قبل اینکه چیزی بگم فندک زد برام از نگاهش فرار می کردم. تکیه داد کنارم گفت
-شبا عرق میخوردیم با محمد خیلی خوش میگذشت
چقدر دقیقا
با خنده گفت
خوش گذشت دیگه
من شوخی گرفتم ولی ادامه دادم
دیگه با کیا خوش میگذره
با هرکی پایه باشه
همینجوری کسشر میگفتیم قبلنم ازین شوخیا داشتیم ولی ایندفعه لحنش فرق داشت. یعنی سینام مثل من تجربه ای داشت؟
پارسا محمد میتونه برامون عرق جور کنه میخوای
که باهم بخوریم؟
اره دیگه پس چی
نمیدونم چرا برا درآوردن حرصش عین احمقا گفتم
من همین امشبم میرم با علی میخورم حتما
یه کم جاخورد. میخواستم جمعش کنم گفتم
البته از داداشاشم هستن
در صورتی که علی داداش نداشت. بازم با خودم گفتم از کجا میفهمه. کم کم جدا شدیم رفتم سمت خونه علی مستقیم. رسیدم در زدم بوی سیگار میدادم یادم نیست به خانوادم چه بهونه ای آوردم و گفتم نصف شب میام. از شدت اتفاقای زیاد اونروزا سردرد بودم.
علی ساکمو گرفت انداخت رو زمین و بدون سلام شروع کرد به بوسیدن و گاز گرفتن لبام و گوشام و گلوم
صبر کن
نفس نفس میزد صدامو نمیشنید
صبر کن من برم دوش بگیرم از تمرین میام
که بوی سیگارت بره؟ خوشم میاد بوی سیگار میدی
دستشو برد لای پام یه نفس بلند کشیدم از شدت تشنگی برای سکس دوباره
ولم کن دوش بگیرم اول کجاست حموم
دنبالم بیا
درو قفل کرد راه افتاد سمت راهرو، خونه ی بزرگی بود این سمتشو ندیده بودم اصلا. در حمومو باز کرد پر از شمعای خوشبو کننده بود و وان داشت. چرخید سمتم لباسامو دراورد یکی یکی، هرتیکه لباسی رو که درمیاورد یه تیکه از بدنمو گاز میگرفت محکم. منم ناله میکردم، خسته شده بودم از سرکوب اون همه انرژی. مرتب مثل دفعه قبل با هربار آه کشیدنم میگفت
جونم
کامل لختم کرد آبو باز کرد وان پربشه، خودشم لخت شد و اومد سمت من. کیر هارد و بزرگشو از پشت میکشید رو کمرم آروم و بردش تا وسط باسنم… رفتم جلو نشستم توی وان اومد پشت سرم نشست از پشت منو تو بغلش گرفت. یه کم شامپو ریختم تو آب گفتم
دوشو بده بهم
گفت چشم ارباب چرا انقدر عصبی
دوشو گرفت روم، رو شونههام و گردنم
از پشت دستشو آورد دور من و کیرمو گرفت تو دستش آب تا بالای شکمم بود، زیر آب بهم هندجاب میداد، آب شلپ شلوپ میکرد، از پشت سرم گوشمو گاز می گرفت .تو گوشم گفت
فکر کردی به سکسمون توام
آره هرچقدرم زدم فایده نداشت
-آره امروزم از رختکن درومدی دیدم چشای خمار و صدای بیحالتو
همینجوری داشت با دستش کیرمو زیرآب ماساژ میداد و باهام حرف میزد، برام مهم نبود چی میگه فقط صدای آرومش و محبت تو صداش داشت دیوونم می کرد. با خودم فکر میکردم سینا و محمدم همینکارو باهم کردن؟ از فکرش خوشم میومد اصلا یا بدم میومد؟
چشای من خمار بود؟ خسته بودم بعد بازی
مث الان که خسته ای چشات باز نمیشه ؟
چشامو باز کردم خندید گفت پاشو یه کم . پاشدم از آب بیرون اومدم یه کم، از کنار دستش روغن برداشت رو کمرم ریخت و لای باسنم . گفت
-باز نگهش دار واسم
باز نگهش داشتم آروم کمرمو گرفت از دو طرف منو بنشونه رو کیرش نذاشتم کامل ببره تو گفتم فقط تا دو سه سانت حق داری ببری
چراااا
-چون
به حرفم گوش داد دوسانت از کیرشو برد داخل آروم، این دفعه دیگه درد نداشت.
-حالا چی؟
درآوردم کیرشو از تو خودم، داگی نشستم تو وان
لای باسنم
نبرمش داخل دیگه؟
نه
نمیدونم چرا تصمیم گرفتم خودمو شکنجه کنم. میخواستم انقدر لای کونم بکشه کیرشو که خودم التماس کنم بکنه منو. بخاطر روغن لیز بود همه جام. شروع کرد بالا پایین کردن کیرش روی سوراخ کونم و لاش. تو همه چی خوب بود کارش تا بهش اشاره میکردم تا ته اینکه چی میخوام با چه سرعتی رو، میگرفت. به ناله هام گوش میداد و محکمترش میکرد با هرلحظه حشری تر شدن من. نمیدونست من به سینا فکر میکنم. ته ذهنم میدونستم سینا مفعوله و از ازینکه یه مرد بکندش بیشتر کیف میکنه. همینطور که علی با سر کیرش روی سوراخ کونم مرتب ضربه میزد، ناله میکردم. با ضربه های محکمش یه کم شاید نیم سانت کیرش وارد کونم میشد و درمیومد. همینو میخواستم همین حد از حشرو.
بچرخ پارسا
چرخیدم سرمو گرفت با دستش محکم پایین، آبشو ریخت رو ریشام و صورتم. بعدم تکیه داد به وان با دستای باز و اشاره کرد برگردم تو بغلش. دوشو باز کردم صورتمو شستم و پاشدم از جام با کیری که تو هاردترین حالت بود. سرپا واستادم جلوش دستامو به دیوار تیکه دادم نگاش کردم از بالا گرفت چی میخوام. نشست لبه ی وان تا هم سطح کیر من باشه، شروع کرد به ساک زدن.
علی تو چرا انقدر خوب ساک میزنی
عاشقشم چون
موهاشو یه کم کشیدم به ساک زدنش ادامه داد، همزمان با دستاش باسنمو اسپنک میکرد . لگنمو جلو عقب هدایت میکرد که توی دهنش تلمبه بزنم. دستامو گذاشتم رو شونهش بردمش پایین که بشینه تو وان دوباره سرشو هل دادم آروم لبه ی وان ، سرشو تکیه داد. جابه جا شدم. برعکس شد جهتمون تا بتونم دیپ تروت تا ته گلوش رو حس کنم. فک نمیکردم بذاره اونم فکر نمیکرد من جسارتشو داشته باشم. ولی پیش رفتیم آروم آروم. به محض
اینکه میدیدم به گلوش رسیده میکشیدمش بیرون تا حالش بد نشه. میدیدم آروم آروم دوباره کیرش میاد بالا.
داری راست میکنی به این زودی دوباره
کیرمو درآوردم از حلقش یه کم روی لباش کشیدمش و کوبیدمش رو دهنش محکم. یه کم اخم کرد
اخم نکن امروز نوبت منه
دوباره بردمش تو دهنش، چشاشو بست ، لباش میخورد به بیضه هام، داشتم میومدم، نمیتونستم سرعت حرکتمو بیشتر کنم که گلوش حساس نشه ولی برای بار آخر درش آوردم و دوباره تا آخر بردمش تو گلوش. اومدم تکون نخورد از جاش. با دستم آروم زدم روی پوست گلوش که از کیر من زیرش برآمده شده بود و سریع درش آوردمش از دهنش، شروع کرد سرفه کردن. حس کردم بیش از حد تحقیرش کردم یا فاعلانه برخورد کردم واسه همین قبل ازینکه چیزی بگه رفتم توی وان و نشستم آروم روی کیرش. خودم کیرشو بردم داخلو شروع کردم به راید کردن. شروع کردم به بوسیدنش، با ناباوری تو چشام نگاه میکرد
تو انقدر هرزه ای؟
نمیدونست به سینا فکر میکنم. نمیدونست شدت هرزگیم از تشنگیمه.
بدت که نمیاد
اگر موقع گاییدن حلقم نکوبی روش نه
بدت که نمیاد
کمرمو گرفت محکم، گفت
بچه پررو
سکس اصلی شروع شد. کیرش تا ته وجودم میرفت حس میکردم شیرینی حس داخل بدنمو تو دهنم ، خودمو ول کردم تو دستاش
-هرکاری میخوای بکن باهام
-آره؟
شروع کرد به خوردن گردنم، همزمان با دستاش کمرمو گرفت آرنجاشو دوطرف لبه های وان تکیه داد و به سرعت شروع کرد به تلمبه زدن در حدی که صدای ناله هام تیکه تیکه وسط ضربه های محکمش قطع میشد.
میدونی دفعه دومه زود نمیام دیگه
فک کردی چرا نذاشتم بار اول بکنیش توم پس
با تمام قدرتش خودشو میکوبید تو بدن من. نصف آب وان ریخت بیرون
بیچاره شدی حالا که میدونم چقدر خوب سکس میکنی دست از سرت برنمیدارم
نمیتونستم از شدت خوشی جوابشو بدم ، چشام بسته بود ول بودم تو دستاش ، انقدر زیاد موقع دیپ تروت زدن آبم اومد که هنوز کامل کیرم راست نشده بود دوباره.
خیلی
خوب
میکنی
صدام قطع و وصل میشد
چشاتو باز کن منو ببین
نگاش نکردم
زد تو گوشم
ببین منو گفتم
با شوک نگاه کردم تو صورتش ضربه آخرشو توم متوقف کرد، نفس نفس میزد بلند. آبشو ریخت توم.
تو بغلش موندم چند دقه سرم رو شونه ش بود. پاشد با دوش خودشو آب کشید رفت بیرون
حوله پشت دره
یه کم دوش گرفتم . به تصویر لخت خودم تو آینه نگاه کردم. کیف میکردم یه جور نارسیستی ای از هیکلم و قیافه م، بخاطر تعریفای علی. هرچند که سینا برام مهم بود.
رفتم بیرون نشسته بود تو تراس سیگار میکشید. سیگار برداشتم از پاکتش گفت
باورم نمیشه همچین پسریو پیدا کردم
من خودمم دیگه نمیدونم چه خبره یا من کی ام
تو مال منی
واسم فندک زد. یک لحظه مکث کردم.
ازین حرفا خوشم نمیاد مال من و اینا … نه تو شرایط ما خطرناکه بهتره صحبت نکنیم
جا خورد.
همین الان تو نبودی که اندازه ده نفر به من دادی؟.
گفتم میشه حرف نزنیم؟
سیگارو بعد از دو تا پک خاموش کردم
باشه باشه سیگارتو بکش
نمیخوام دیگه
اومد بیرون پشت سرم تو هال رو همون مبلی که دفعه قبل بودیم، پاش بهتر بود راحتتر راه میرفت.
میشینی پیشم؟ حرف نمیزنم
نشستم کنارش. بوسید لبام رو دستشو برد تو موهام
-این عیب نداره؟
بذاری منم فاعل باشم ، نه-
من اینکارو نکردم اصلا
منم نکرده بودم
مکث کرد یه کم . من شروع کردم بوسیدنش. حوله شو از دور کمر باز کردم
داگی بشین
چرخید پشت به من. شروع کردم به خوردن سوراخ کون صورتیش، که از پوست سفید بورش بعید نبود. زبونمو میبردم داخل تا ته. ناله میکرد. زبونمو دایره ای میچرخوندم. محکم.
پارسا خیلی خوبه
ادامه دادم یکی دو دقیقه پاشدم کرمو پیدا کردم مالیدم یه مقدار، بازی بازی کردم با سوراخش ، شروع کردم به داخل بردن سر کیرم . یه کم آخ گفت دوباره کرم زدم بیشتر با دستم باز نگه داشتم از دو طرف
درد داره بازم؟
کمتره
آروم آروم بردم چند سانتو داخل. دو سه بار اسپنکش کردم، کمرشو بوسیدم، موهاشو کشیدم، یه کم دیگه بردمش داخل تا نصفه رفته بود ، سوراخ کونش نبض میزد روم
-خوبی علی
ببرش تو سوال نپرس
کم کم میفهمیدم میخواد من خشن باشم اتفاقا خجالت میکشه درخواست کنه. با یه حرکت بقیه شو بردم داخل
پس اینو میخواستی
دوطرف کمرشو گرفتم و برای اولین بار یک پسرو کردم. به هیکل پهن و کشیده ش نگاه میکردم. به باسن برجسته ش . خودشم کمرشو واسم بالا پایین میکرد
-آره؟
ناله کرد و ادامه داد. سریعتر تلمبه میزدم . کم کم داشت داد میزد
-ششششش
محکم اسپنکش کردم و ادامه دادم به ریتم تلمبه زدنم در حدی سرعت نداشت که سریع بیام، در حدی هم نبود که لذت نبره. شاید ده دقیقه با همون روند ادامه دادم و هرلحظه بیشتر مطمئن میشدم که تا یه روز سینارو نکنم آروم نمیگیرم. متوجه شدم علی داره به خودش دست میزنه تا بیاد.
میخوای با هم همزمان؟
آره
سرعتمو بیشتر کردم ، کونش جوری تنگ بود که تجربه نکرده بودم، محکم کیرمو فشار میداد. سرعتمو بازم بیشتر کردم ، صدای تلمبه ها و خوردن بدنامون به هم که بالا گرفت حس کردم دارم می آم
دارم ارضا میشم
منم آبم میاد
بریزمش توت؟
نه روی کمرم
چند تا ضربه ی آخرو زدم . درش آوردم ریختم رو کمر خوش تراش عضله ایش. اونم آبش پاشید رو مبل و دستش .
چرخید به پشت افتاد رو زمین منم خودمو انداختم روش. رو هم نفس نفس میزدیم. هیچکدوممون هیچی نگفتیم تا پاشدم لباس پوشیدم.
هفته بعد میام تمرین پارسا
میبینمت
رفتم بیرون. نمیخواستم احساسی خودمو درگیر کنم.
بازم قضیه ی سینا موند واسه دیرتر.
نوشته: پارسا
5 پاسخ به “گی با رقیب (۲)”
عجب
عجب
Koloft. ir خیلی قشنگ می نویسی آفرین واقعا
سیسیلی جالب بود پارسا بازم بنویس
چقدر دلم واسه علی میسوزه داستان خارج از بحث سکسیش، حس علی به پارسا به نظرم خیلی قشنگه؛ دوست دارم بقیه اش رو هم بنویسی!