ماجرای رقیه ( شکوه) در تابستان گرم
من اصغر هستم و قبلا ماجرای خودم و کارمند شرکت رو نوشته بودم و مورد عنایت شما قرار
گرفتم!!!
این ماجرا برمیگرده به دورانی که با بچه های هم سن خودمون دول بازی میکردیم
اون زمان من حدودا 18 ساله بودم و خیلی کنجکاو برای تفاوت های بین پسرو دختر .
تابستان اون سال دختر دایی مادرم که چهار پنج سالی از من بزرگتر بود برای کنکور از از شهرستان به
تهران آمده بود که پیش پدرم درس بخونه .
ی روز که دور هم نشست بودیم و داشتیم ورق بازی میکردیم من جلوی شلوارم سوراخ بود و نوک کیرم
از اون ی کمی زده بود بیرون یهو این شکوه خانم دیدم میخنده و با دست اشاره میکنه من چون حواسم
نبود هی دورو برمو نگاه کردم دیدم چیزی
نیست یهو از رد چشماش متوجه شدم که کجارو نگاه میکنه زودی خودمو جمع وجور کردم . ولی رفتم
تو فکر از طرز خنده شکوه خانم.
این گذشت تاشب که می خواستیم بخوابیم منو خواهرم و شکوه توی یک اتاق میخوابیدیم وچون خواهرم
باید صبح میرفت سر کار کنار میخوابید شکوه وسط و من کنارش وچون طی این این دوسه روز دیده
بودم که خوابش سنگینه کمی خوشحال شدم .
شب که خوابیدیم صبر کردم که خوب خوابش سنگین بشه بعد خیلی با احتیاط دستمو بردم زیر دامنش و
رون شو لمس کردم دیدم حرکتی نمیکنه یواش یواش شروع کردم به مالیدن تا روی کونش که دیدم ی
تکون خورد دستمو کشیدم خودمو زدم به خواب کمی صبر کردم ولی ترسیدم آمدم اینور ی جق حسابی
زدم و خوابیدم این کار سه چهار شب متوالی با پیشرفتهای کمی انجام میشد و امتحان میکردم که کجا
بیدار میشه یا تکون میخوره . بعد دیدم که نه کلا مثل اینکه خواب سنگینه یا خودشو بخواب میزنه
تا بالاخره ی شب دلو زدم به دریا و شروع کردم به ملیدن کونش دیدم چیزی نمیگه خیلی با حوصله
دستمو کردم تو شرتش و سوراخ کونشو مالیدم و یواش یواش انگشتمو رسوندم به کسش کمی مالیدم دیدم
باز خبری نیست کیرمو در آوردم چسبیدم به پشتش و کیرمو بین سوراخ کون و کسش میمالیدم ی چند
دقیقه ای این کارو کردم تا آبم آمد و ریختم همونجا شورتشو مرتب کردم و خوابیدم صبح که بیدار شدیم
عکس العمل خاصی ندیدم بنابراین این کار تا وقتی که در خانه ما بود انجام می شد ولی هرگز
نتونستم مستقیم و رو در رو بهش بگم کما اینکه حس میکردم میدونه به امید نظرات شما
من اصغر هستم و قبلا ماجرای خودم و کارمند شرکت رو نوشته بودم و مورد عنایت شما قرار
گرفتم!!!
این ماجرا برمیگرده به دورانی که با بچه های هم سن خودمون دول بازی میکردیم
اون زمان من حدودا 18 ساله بودم و خیلی کنجکاو برای تفاوت های بین پسرو دختر .
تابستان اون سال دختر دایی مادرم که چهار پنج سالی از من بزرگتر بود برای کنکور از از شهرستان به
تهران آمده بود که پیش پدرم درس بخونه .
ی روز که دور هم نشست بودیم و داشتیم ورق بازی میکردیم من جلوی شلوارم سوراخ بود و نوک کیرم
از اون ی کمی زده بود بیرون یهو این شکوه خانم دیدم میخنده و با دست اشاره میکنه من چون حواسم
نبود هی دورو برمو نگاه کردم دیدم چیزی
نیست یهو از رد چشماش متوجه شدم که کجارو نگاه میکنه زودی خودمو جمع وجور کردم . ولی رفتم
تو فکر از طرز خنده شکوه خانم.
این گذشت تاشب که می خواستیم بخوابیم منو خواهرم و شکوه توی یک اتاق میخوابیدیم وچون خواهرم
باید صبح میرفت سر کار کنار میخوابید شکوه وسط و من کنارش وچون طی این این دوسه روز دیده
بودم که خوابش سنگینه کمی خوشحال شدم .
شب که خوابیدیم صبر کردم که خوب خوابش سنگین بشه بعد خیلی با احتیاط دستمو بردم زیر دامنش و
رون شو لمس کردم دیدم حرکتی نمیکنه یواش یواش شروع کردم به مالیدن تا روی کونش که دیدم ی
تکون خورد دستمو کشیدم خودمو زدم به خواب کمی صبر کردم ولی ترسیدم آمدم اینور ی جق حسابی
زدم و خوابیدم این کار سه چهار شب متوالی با پیشرفتهای کمی انجام میشد و امتحان میکردم که کجا
بیدار میشه یا تکون میخوره . بعد دیدم که نه کلا مثل اینکه خواب سنگینه یا خودشو بخواب میزنه
تا بالاخره ی شب دلو زدم به دریا و شروع کردم به ملیدن کونش دیدم چیزی نمیگه خیلی با حوصله
دستمو کردم تو شرتش و سوراخ کونشو مالیدم و یواش یواش انگشتمو رسوندم به کسش کمی مالیدم دیدم
باز خبری نیست کیرمو در آوردم چسبیدم به پشتش و کیرمو بین سوراخ کون و کسش میمالیدم ی چند
دقیقه ای این کارو کردم تا آبم آمد و ریختم همونجا شورتشو مرتب کردم و خوابیدم صبح که بیدار شدیم
عکس العمل خاصی ندیدم بنابراین این کار تا وقتی که در خانه ما بود انجام می شد ولی هرگز
نتونستم مستقیم و رو در رو بهش بگم کما اینکه حس میکردم میدونه به امید نظرات شما
نوشته: اصغر لطیفی
5 پاسخ به “لاپایی زدن رقیه”
عصا قورت داده به شرت اعتقاد نداره
نزدیک به واقعیت
داستان تکراری دستمالی کردن تو خواب و واکنش نشون ندادن.
👐
ریدی ابم قطه، اخه جلقی کونکش، کیر اسب زور تو دستت با نوشتنت،تو 18سالت نبوده خوشگل پسر 8سالت بوده، دانه سنجدتم که به کونش می خورده متوجه نمیشده دیگه، کم جلق بزن جارکش