من پسری ام که ظاهرم یه کم زنونه ست، بای هستم و از هردوجنس تجربه دارم. اهل ورزش و هنرم و طرفدار رومنس. هیچ وقت یک سکس عادی یا آدم رندوم حشریم نمی کنه. باید حتما دوره ی انتظار و نظربازی طول بکشه… پس بدونید که خاطره ی من زمینه سازی زیاد داره و اگر اهلش نیستید نخونید… بهرحال. این بخشی از خاطرات منه با دوستم که همو خیلی سال می شناختیم.
اسمش رو می ذارم سینا. و امیدوارم اگر این رو می خونه بدونه من بهش فکر می کنم.
من و سینا از بچگی تو یک محل بودیم. با هم تقریبا از ده سالگی آشنا شدیم اون از من یک سال کوچیکتر بود، کلاس والی بال میرفتیم باهم، ولی فقط تابستونا. هر سال تا سال آخر دبیرستانمون. اینطوری بود که من انتظار کشیدن برای دوباره دیدنش رو هرسال تجربه میکردم و آرزو می کردم بازم ببینمش.
خاطره های جنسیمون از جایی جرقه اش خورد که یه سال موقعی که من 16 ساله بودم و اون 15، ترم والیبالمون شروع شد ولی اون نبود. اون موقع زیاد نمیدونستم جنسیت یا گرایش جنسی چیه فقط بی اختیار خشم زیادی رو تجربه میکردم نسبت بهش بابت اینکه نیومده کلاس. کم کم داشتم ازش متنفر میشدم با اینکه واقعا قراری هیچ وقت باهم نداشتیم. اون موقعا هم موبایل نداشتیم هیچ کدوم و باید به خونشون زنگ میزدم که ببینم چرا نیومده ولی با خودم گفتم به درک. سعی کردم با بقیه بچه ها اخت بگیرم. کلاسمون عصرا بود 7 عصر تا 9 شب. یک روز که دو هفته ای از ترم گذشته بود وسط بازی بودم و داشتم تمام خشمم رو تبدیل میکردم به قدرت برا سرویس زدن. پسر حشری ای هم بودم ولی نمیدونستم خشمم ازون سمته. یکی از بچه های تیم مقابل خورد زمین مصدوم شد موقع گرفتن توپ . من باهاش رفتم تا رختکن که یخ بیارم رو پاش بذاره و مربیمون کنارش نشست و داشت زانوشو بررسی میکرد. با یک کاسه یخ برگشتم تو اتاق و مربیمون گفت ببین امین این پاش بدجوری گرفته همینجوری زیر زانوش رو ماساژ بده تا من زنگ بزنم خانواده ش بیان ببرنش، مسئولیت داره اینجوری. باید بره عکس بگیره. من نشستم کنار پسره، اولین بار بود به این پسره دقیق نگاه میکردم درست. سال اولی بود که میومد این باشگاه تمرین. قدبلند بود نسبتا شاید 180 به بالا. پوست سفیدی داشت موهاش یه کم بور میزد. صورتش سرخ شده بود از درد ولی ساکت بود، تو بازی هم همیشه حس می کردم آدم رقابتی ایه. گفتم – خب دستتو بردار که من یه کم ماساژ بدم. گفت نه اصلا اوکیه ولش کن داداش – گفتم دیگه دستورو مربی داده مجبوری گوش کنی ساکت بمون. لحنم دستوری بود نسبتا ولی دیدم یه کم لبخند زد. گفت – بازیکن خفنی هستی ها بهتره تمرینای بعدی بیام تو تیمت. دستمو گذاشتم زیر زانوش که شروع کنم پاش خیلی داغ بود واقعا داغتر از دست من. آروم شروع کردم ولی دردش اومد و آه کشید و آخ گفت. یه کم حالم داشت عجیب میشد از جو. صورتش واقعا نزدیک صورتم بود. صداش خیلی بم و قشنگ بود. اون موقع نمیدونستم چرا ولی ماساژمو محکمتر کردم تا بازم صداشو بشنوم. برا پرت کردن حواسش گفتم – من دست پا چلفتیا رو تو تیمم راه نمیدم ها نشد که هنوز استارت نزده ناکار شدی بازم خندید وسط خنده ش گفت – آی آی همونجا دقیقا انگار چاقو خورده درد میکنه. از درد اومد جا به جا بشه دستشو میخواست بگیره به جایی گذاشت روی رون پای من. محکم پامو فشار میداد منم ماساژش میدادم محکمتر. بعد اینکه دستشو گذاشت روم جفتمون ساکت شدیم بطرز عجیبی و فقط صدای نفساشو میشنیدم، میدونستم بخاطر درد و ورزشه ولی بازم داشتم کم کم بی قرار میشدم حس میکنم خون داره میره سمت کیرم و میدونستم اصلا شلوارک ورزشی پام اوکی نیست. گفتم – بذار برم یخ بیارم گفت – یخایی که آوردی هنوز اینجاست ها بعدم به چه دردی میخوره. جوابشو ندادم یک یخ برداشتم گذاشتم تو دهنم که شاید بدنم خنک شه یک یخم آروم رو ساق پاش کشیدم گفتم – پات خیلی داغ شده گفت – آره خوبه یخ بهترش میکنه. ولی بازم دستشو رو پام فشار میداد و حس کردم آروم آروم داره میره بالاتر ، انگشت شستش رفت زیر پاچه شلوارک آبیم. ریسک کردم نگاه کردم تو چشاش میدونستم اگر اونم نگاه کنه خیلی بدتر میشه ولی داشت نگاهم میکرد. دیگه آخ نمیگفت فقط محکم نفس می کشید. یخ توی دهنم داشت دندونامو سر میکرد نمیدونستم چیکار کنم نمیدونستم چه حسی دارم با خودم کلنجار میرفتم که دیدم دستشو گذاشت لای پاش که کاور کنه، فهمیدم چی شده. منم حس کردم دارم راست میکنم پاشدم با یخ تو دهنم رفتم تو آبدارخونه بعد یخو دراوردم روی کیرم گذاشتم تا جلوی راست کردنمو بگیرم فایده نداشت. درو بستم که جق بزنم. برا اینکه بهتر تصور کنید خصوصیات ظاهریمو میگم. قدم 173 و رنگ پوستم نسبتا گندمی و برنزه ست سایز کیرمم 17. نسبتا خوش فرمه طبق چیزی که بقیه گفتن. موهام فره و با اینکه اون موقعا کوتاه بود بازم فرش مشخص بود. لبام باریکه و چشمام درشت و کشیده ست. دستمو بردم تو شلوارکم و شروع کردم میدونستم خیلی زود آبم میاد چون هنوزم دستم بخاطر داغی پای پسره داغ بود. بیشتر از یکی دو دقیقه طول نکشید فقط میتونستم به این فکر کنم که پسره رو بیارم تو اتاق و همدیگه رو خالی کنیم. اومدم آبم ریخت لای انگشتام. تیکه داده بودم کسی درو باز نکنه ولی رفتم سمت سینک دستمو آب بکشم که اون پسره، علی، درو باز کرد گفت آب هست؟ هول شدم گفتم آره بذار میارم یادم رفت از دستم اب چیکه میکنه. یه هو حواسم جمع شد گفتم بذار یک لحظه اومدم دستمو بشورم مچ دستمو گرفت. گفت – من از اولی که اومدم اینجا حواسم به تو بود ولی تو تازه امروز منو نگاه کردی گفتم – چی میگی شوخی میکنی خندید گفت – آره دیگه مگه تو شوخی نمیکنی. بشور دستتو آب نمیخوام. رفت. رفتارش واسم خیلی عجیب بود گفتم با خودم این احمق نمی ترسه بقیه بفهمن که گیه یا من لوش بدم ؟ شوکه بودم. رفتم بیرون از ابدارخونه از پنجره دیدم باباش بازوشو گرفته که برن سوار ماشین شن، مامانش پشت فرمون بود. نسبتا بی حجاب بود که اون موقعا عادی نبود بنظر خانواده بازی داشتن. مربیمون اومد گفت دمت گرم که دستی رسوندی پارسا برو بچه ها ست بعدیو شروع کردن. علی هم شمارشو نوشت تو دفتر رو میز ازش خبر بگیر ببین جلسه دیگه میاد یانه. مربیمون به من اعتماد داشت چون قدیمی بودم اگر کاری داشت به من میگفت همیشه. کم کم داشتم از شوک درمیومدم. مجبور بودم کم کم قبول کنم چه خبره. اون روز رفتم خونه تو حموم کامل شیو کردم و خودمو تو آینه برانداز کردم. با دستام دو طرف باسنمو باز نگه داشتم تا از تو آینه ببینم چه شکلی از پشت. سوراخ باسنم خوب صورتی و تمیز بود. نمیتونستم به حسی که داشتم وقتی پامو فشار میداد فکر نکنم آب از سرم گذشته بود نمیتونستم بجنگم باخودم. کرم برداشتم و برای بار اول شروع کردم به انگشت کردن خودم. سرپا داشت دردم میومد چمباتمه زدم رو زمین. اول با یک انگشت آروم بالا پایین کردم ببینم واقعا خوشم میاد یانه. اول فقط میسوخت ولی بعد از یک دقیقه حس کردم دارم شق میکنم دوباره. هرچقدر کیرم سفت تر میشد محکمتر انگشتمو داخل فشار میدادم. یه کم دیگه کرم برداشتم و دو تا انگشتمو بردم انگشتامو میچرخوندم، یک انگشتمو درمیاوردم اون یکیو میبردم. داگی نشستم و ادامه دادم دستم خوب نمیرسید. در اتاقمو قفل کردم با اینکه نصفه شب بود، یک شونه ی بزرگ داشتم که بدرد میخورد پر از کرم کردم دسته شو به پشت دراز کشیدم و آروم آروم بردمش داخل. اول فقط گذاشتم داخل بمونه و چشامو بستم به علی فکر کردم ولی بازم یاد سینا افتادم. کم کم داشت دوهزاریم میفتاد که حس واقعیم به سینا چیه. شروع کردم به فکر کردن به سینا. به اینکه با هیکل چهارشونه ش روم افتاده و این کیر اونه که داره آروم میره توم. که با صدای قشنگ و گرم مردونه ش اسممو میگه. دسته شونه کامل توم بود. شروع کردم به جلو عقب کردنش. حس جدیدی بود با همه ی خودارضاییام فرق داشت ده برابر حسش بهتر بود. حس میکردم با هردرجه سریعتر شدن جلو عقب شدنش نزدیکتر میشم به اینکه آبم بیاد. با خودم گفتم اگر سینا داشت منو میکرد میذاشتم وقتی میاد توم بریزه تمام آبشو. لبای خوش فرم و پرشو میبوسیدم. شونه هاشو چنگ میزدم. بهش فکر میکردم که آبم اومد ریخت رو شکمم که شیو کرده بودم. از رو پوست شکمم همینجوری ریخت رو ملافه رو تخت، خیلی زیاد بود. شونه رو شستم قایم کردم و خوابیدم. فردا صبحش به شماره علی زنگ زدم. مامانش برداشت با کلی محبت و ذوق تشکر کرد که پیگیری کردم . گوشیو داد به علی. انگار از خواب بیدار شده بود، صداش دو رگه تر از حد عادی بود. گفت پاش آسیب دیده و این هفته نمیاد ولی من میتونم برم خونه ش پی اس بزنیم. گفتم باشه فردا اول میام پی اس بزنیم بعد میرم والی بال. گفت خوبه اون موقع مامان بابام نیستن. گفتم تک فرزندی تو؟ گفت آره بیا. یعنی عملا بهم گفت تنهاییم. تلفنو قطع کردم دستم یه کم می لرزید. نمیدونستم علی بزرگتره یا کوچیکتر. نمیدونستم چجور آدمیه. ولی بهرحال لباسمو دراوردم دوباره خودمو برانداز کردم تو آینه که مطمئن شم خوبه هیکلم. بخاطر ورزش زیاد باسنم توپر و عضله ای بود . پاهام محکم و پر و درشت بود. بازوهامم همینطور. خیلی دلم میخواست با فکر فردا بازم جق بزنم ولی دلم میخواست صبر کنم تا همون لحظه برسه. فرداش که شد ساک باشگاهمو برداشتم که اول برم خونه ی علی بعد تمرین. آدرسو تلفنی گفته بود زنگو زدم. قلبم داشت کنده میشد. شرت تنگ مشکی پوشیده بودم زیر جین ذغال سنگیم. یک رکابی مشکی چسب داشتم زیر تی شرت سفیدم. زنجیرمم انداخته بودم گردنم. درو باز کرد شلوارک پاش بود، ساق پاشو بسته بود با باند کشی. سلام کردم دست داد بهم محکم دستمو فشار داد. جلوی در یک عکس از خودش بود جلوی دیوار چین. پرسیدم سفر رفتی چین گفت آره پارسال رفتیم بعد از کنکورم. گفتم چند سالته گفت 18 تموم. یه کم ته دلم لرزید ولی فهمیدم چرا کمتر از من میترسه. گفت خوش اومدی و رفت چیزی بیاره گفتم نمیخواد چیزی بیاری بیا بشین پات مصدومه. گفت نه عیبی نداره و دو تا شربت آورد. گفت مشروب میخوری گفتم تا حالا نخوردم. گفت حالا میخوری. اینبار لحن اون دستوری بود. کوکتلو داد دستم و گفت سلامتی ماساژات خندیدم گفتم سلامتی دست پا چلفتیا . اونم خندید و هردومون سرکشیدیم . گفت خوشمزه ست ؟ اولین بار بود یک پسر اینجوری با مراقبت و محبت باهام حرف میزد. گفتم آره. دسته رو از رو میز داد دستم گفت پس بزنیم یه دست گفتم باشه تا 6:30 هستم. گفت حله و شروع کردیم کمبات زدن. کنارم نشسته بود وسط گیم هی با هیجان داد میزد کری میخوند تکون میخورد شونه اش میخورد بهم، من تکیه داده بودم به پشتی مبل، اون نه. از پشت پس گردنشو میدیدم انگار تازه رفته بود ارایشگاه بوی عطرشو میفهمیدم، بوی چوب و یخ می داد. یک دست تموم شد، اون برنده شد. گفت حواست پرته ها. گفتم در قفله گفت اره گفتم کسی نمیاد گفت نه. نمیتونستم دیگه شوخی کنم یا بخندم. چشام قفل شده بود تو صورتش. گفت چقدر تجربه داری گفتم فقط با دخترا. گفت خوبه حاشیه نمیری. خیره نگاهش میکردم. گفت اینجوری نگام نکن داری حالمو بد میکنی. نمیتونستم جوابی بدم بهش. گفتم تو چی؟ گفت: تجربه دارم ولی فقط به عنوان فاعل. اونم فقط دو بار. چرخید نشست رو پام گفت: دوست داری به عنوان دختر باهات رفتار کنم یا پسر. بازم حرفی نزدم. گفت تو چرا اینجوری نگاه میکنی بچه… تا حرفش تموم نشده بود لباشو محکم با لبام گرفتم. نمیگم بوسیدم چون فقط بوسه نبود. محکم قفل گرفتمشون، ته ریشش میخورد به چونه م. خوشم اومد که رو پام نشست از رو به رو فک نمیکردم کسی که فاعله اینکارو بکنه. در حقیقت هیچ فکری نمیکردم چون هیچ تجربه ای نداشتم. کاملا شق کرده بود و از زیر شلوارکش معلوم بود سایزش بزرگه. آروم شلوارکشو دادم کنار، اون شروع کرد لباشو از لبای من آزاد کنه، منو می بوسید آروم. باورم نمیشد. ضربان قلبم طوری بود که حس میکردم ممکنه غش کنم، احساس گرمی الکل هم توی سرم تازگی داشت. گفتم – خیلی خوب می بوسی علی خیلی بهتر از دختری که باهاش خوابیدم ( که دختر همسایمون بود ولی اونو یک وقت دیگه مینویسم). گفت پسر به خوشتیپی تو فقط با همین یک نفر؟ بعد خندید گفت البته اول راهته. از رو پام پاشد نشست کنارم با دستاش منو هدایت کرد رو پاش. از جیب شلوارکش یک کاندوم دراورد گذاشت کنارش. رو پاش بودم به بوسیدنم ادامه داد. زیپ جینمو باز کرد بعدش تی شرتمو دراورد. براندازم کرد گفت واقعا خوشتیپی و رکابیمو هم دراورد. سینمو بوسید و گاز گرفت. هرلحظه کیرم از فشاری که توی شرت تنگم میخورد بدتر هارد می شد. گفت پاشو ببینم شلوارتو دربیار. درش اوردم با شرتم نشستم رو پاش دوباره رون پاهام کشیده میشد رو رون پاهای لخت اون. دستمو بردم توی شلوارکش. شت چقدر داغ بود بدنش. کیرشو گرفتم تو دستم، حس جدیدی بود ولی قبل ازینکه بیام فکر کنم اونم کیر منو از شرتم دراورد و به بوسیدن سینم ادامه داد. سرمو ول کردم عقب محکم نفس میکشیدم گفت جلوی ناله کردنتو نگیر خسیس نباش منم بلندتر نفس کشیدم ولی خجالت میکشیدم ناله کنم. به کدوم از نفسام میگفت جونم هربار باهام حرف میزد نزدیک تر میشدم به اومدن. گفت حس میکنم کیرت نبض میزنه تو دستم. کیر من و کیر خودشو با هم گرفت و به هم چسبوند. بی اختیار ناله کردم گفت آهااا حالا شد، و گردنمو گاز گرفت و لاله گوشمو ساک زد. باورم نمیشد چقدر تجربه داره من فقط میتونستم به هندجاب دادن ادامه بدم همین. منم دستمو گذاشتم رو دستش انگار همزمان انگشتامو تو دستای هم و دور کیرامون قفل بود. گفت اگر بیای منم میام بعد باید صبر کنی تا بکنمت ها گفتم نه لطفا گفت پس دوست داری بکنمت سرمو بردم تو گردنش و آه کشیدم از جلوی موهام گرفت سرمو کشید عقب گفت این یعنی آره؟ ناله میکنی واسم ینی آره؟ تو چشاش نگاه کردم گفتم میشه بیام نمیتونم دیگه گفت نه مگه من اجازه دادم بهت ؟ دست خودش و دست منو برداشت از رو کیرامون. حالا فقط تماس کیرامون باهم رو حس میکردم و به بوسیدن و گاز گرفتنم ادامه میداد، شونه مو که گاز گرفت، تکون خوردم و کیرم کامل کشیده شد رو کل کیرش حتی رگای کیرشو هم حس کردم و آبم ریخت یا بهتره بگم پاشید بیرون. همزمان نگاه کرد پایین و یه کمش ریخت رو صورتش. با انگشتش اون قطره آبمو از صورتش پاک کرد و انگشتشو برد تو دهنش و خوردش. من واقعا داشتم از شدت لذت از بازیاش میمردم. گفت پس حرف گوش نمیدی اره؟ گفتم ببخشید گفت پاشو کرمو بیار تا ببخشمت. اشاره کرد به گوشه ی هال رو میز. آوردمش . کاندوم کشیده بود. حس کردم نا امید شدم ولی چیزی نگفتم. پر از کرم کرد کیرشو با دستش گرفتش و گفت بیا پسر بد. دو طرف باسنمو گرفتم تا بتونه راحت ببرتش توم. گفت نترس این کرم خیلی چربه منم مراقبم درد داشتی بگو. ساکت بودم نگاهش نمیکردم. آروم تماس سر کیرشو با سوراخ باسنم حس کردم. از شونه خیلی قطور تر بود. گفت منو ببین ببینم! کی فک میکرد پارسا که اونجوری با سرویس زدنش پای منو سرویس کرد اینجوری خجالت بکشه؟ نگاش کردم لبخند زدم بازم گفت جونم و تا سه چار سانتو آروم برد داخل. آخ گفتم و اخم کردم گفت چی شد خوبی گفتم آره آره. نیپلمو لیس زد آروم و دو سانت دیگشو برد بازم آخ گفتم ولی دیگه چیزی نپرسید، به بوسیدن سینم ادامه داد. هیچ وقت فک نمیکردم این که یک پسر نیپلمو لیس بزنه این حسو داشته باشه. دو سه سانت دیگه برد گفتم آخ ناخوداگاه پرسیدم چندسانته گفت بزرگتر از مال تو و همزمان لبمو بوسید و دهنمو بست و تا ته بردش داخل. یک ناله ی خفه کردم. بهم گفت خب حالا صبر میکنیم تا کامل منو توی خودت جا بدی. حس میکردم سوراخ باسنم حساس شده نبض میزنه درد داشت. گفت واسه بار اولت خیلیم خوب داری پیش میری. از دو طرف باسنم گرفت بالا برد منو ولی درش نیاورد، دوباره کامل بردش داخل. این بار خوب حس کردم حجمشو. با دستام شونه هاشو گرفته بودم، گفت خیلی تنگه داری دیوونم میکنی میترسم بیام هنوز نکردمت اصلا… گفتم چه فرقی داره در هرصورت کاندوم داری بیای هم چیزی نمیرسه بهم خندید گفت عه زبونت باز شد؟ شروع کرد به تلمبه زدن. آروم ولی با ضربه های مرتب تا ته. کیرم دوباره شروع کرد به سفت شدن. با هر تلمبه هارد تر. دیگه کم کم ناله هام بلند شده بود نمیفهمیدم به جز ناله کردن با چه زبونی باید حسمو بگم. لذت عجیبی بود تا قلبم پر از لذت میشد با هرضربه ش. بوسه هاشو ادامه میداد. محکم لپای کونمو گرفته بود ، شروع کرد به اسپنک کردن پشت هم، من بلندتر شد ناله هام اونم بلند شد ناله ش فهمیدم داره میاد. گفتم تو هم میتونی آه و ناله کنی پس گفت مسخرم میکنی گفتم درش بیار – چیی – کاندومو دربیار. گفت در عوض چی میدی – درش بیار وگرنه میرم تا خودت تمومش کنی تعجب کرد ازینکه مفعولش تهدیدش میکنه. بعدا که صحبت کردیم بهش گفتم من دوست دارم فاعل هم باشم. در اورد کیرشو از توم و کاندومو انداخت کنار، دوباره پر از کرم کرد سر کیرشو و ایندفه خیلی راحتتر رفت تو. – خییلی حسش فرق داره پارسا! گفتم حالا منو بکن قبل اینکه بیای. گفت چشم کاپیتان، به بقیه بچه های تیم مقابلم حاضری همینجوری دستور بدی ؟ گفتم فعلا کارتو بکن بعدا از بقیه بچه ها حرف میزنیم بازم بهم گفت چشم. پوست سفید و موهای بورش عرق کرده بودن. رو شونه هاش کک و مک داشت منم شروع کردم به بوسیدن و گاز گردن گردنش . گوشاش. داشت ناله هاش بلند میشد، محکمتر کرد تلمبه هاشو و انگار عمقی تر شد بعد گفت پارسا میخوای بریزمش تو ؟ گفتم: همه شو میخوام بعد حس کردم از داخل دمای بدنم رفت بالا و داغتر شد. بلند آه کشید با دستاش منو برد بالا و باسنمو باز نگه داشت. کیرشو دراورد از توم داشت نگاه میکرد که چجوری آبش میریزه از سوراخ باسنم رو پاش. شلوارکش خیس شد انگار. ساعتو دید گفت شیش و نیمه ولی تو هنوز هاردی. گفتم خب مجبورم اوکیش کنم قبل رفتن. گفت بشین تکیه بده، نشست رو زمین زانو زد بعد گف آخ پام، یه کوسن دادم گذاشت زیر پاهاش. گفتم بهتر شد؟ دستمو بردم تو موهاش . گفت دوست داری فاعل باشی گفتم آره. اگر به خوشگلی تو باشه آره. انگار خجالت کشید فک نمیکرد من دوسال کوچیکترم اینجوری حرف بزنم باهاش. سرشو آورد سمت کیرم گفت میدونم خوب کردمت تا زبونم نرسیده میای گفتم امتحانش کن. خندید لبشو اورد جلو و زبونشو از پایین بیضه هام تا بالای کلاهک کیرم کشید یک دور کامل. بعدش سرشو برد تو دهنش با دستش ماساژش میداد از پایینتر. با لباش محکم ساک میزد و از دهنش درش میاورد و دوباره میبردش داخل تا توی لپش. از دختری که ماه قبلش باهاش بودم بهتر ساک میزد. آب دهنشو جمع کرد تا کامل کل کیرمو خیس کنه بعد ادامه داد این بار تا وسطای کیرمو میبرد تو دهنش. سرشو گرفتم دستمو بردم تو موهاش سرشو بالا پایین میکردم آروم بعد از دو سه بار سرشو ثابت نگه داشتم، شروع کردم تلمبه زدن تو دهنش حس کردم میخوره به ته حلقش. کارش خوب بود واقعا. حس کردم اذیتش میکنم سرشو ول کردم، نگاهش نرم شده بود بدش نمیومد باهاش خشن باشم با حرص به لیس زدنش از بغل ادامه داد و با شستش سرشو ماساژ میداد. جلوتر نشستم رو مبل تا کامل سرش رو به روم باشه از پایین نگاهم میکرد، لباشو قفل کرد دور کیرم و با یه ریتم مرتب خودش جلو عقب میکرد سرشو و صدای دهنش دیوونم میکرد. دستمو گذاشتم رو سرش دوباره حس کردم دارم میام اونم فهمید و تا ته برد تو حلقش گفتم ینی بریزمش تو دهنت هیچی نگفت و درش آورد و دوباره تا ته برد تو حلقش. این بار اومدم . همزمان از دهنش درش اورد و یه مقدارش ریخت رو گردنش. زبونشو بیرون نگه داشت تا من ببینم آبمو تو دهنش. گفتم اگر قورتش بدی بعدش منم برات ساک میزنم. قورتش داد و گفت تو در هرصورت باید واسم ساک بزنی. گفتم دارم از حال میرم گفت بذار چیزی بیارم بخوری مبتدی ای دیگه. گفتم نه دیرم شه باید برم. پاشدم شلوارمو پوشیدم هنوزم حس میکردم آبش تومه. سرم گیج میرفت. تیشرتمو تنم کردم رکابیم جا موند. دم رفتن گفت دوباره بهش زنگ بزنم گفتم مگه نباید استراحت کنی مصدومی؟ گفت ولی سیگار نکشیدیم. ازش خدافظی کردم رفتم سالن. اون جلسه با بی حالی و دست لرزون بازی کردم. جلسه بعدش که رفتم، سینا تو تیمم بود.
حالا میدونم قرار بود از سینا بگم ولی انقدر خاطره ی علی طولانی شد که قصه ی سینا میمونه برا بعد.
ادامه…
نوشته: پارسا
12 پاسخ به “گی با رقیب (۱)”
عالی فانتزی منم همینه . حیف پارتنر خوب ندارم
عالی فانتزی منم همینه . حیف پارتنر خوب ندارم
جالب و همه چیز تموم واقعا لذت بردم فکرشو نمیکردم بعد سه ما بی اینترنتی چنین داستانی رو سایت باشه
عالی
خوب نوشتی
بازم بنویس
با تجربه خوب بود
آخ چه حس جالبی یاد خوابگاه افتادم
خداییش کصشعر بود . داستان باید جوری باشه ادم خسته نشه. کیرم تو مغزت
همون اول که نوشته بودی ۱۶ سالم بود اون ۱۵ سالش بود فهمیدم بایه داستان تخمی تخیلی روبروام. برو سر درس و مشقت باو. هر موقع به سن بالا کون دادی بیا بنویس بخونیم حال کنیم
بد نبود ولی اگر به داستان های گی علاقه دارید داستان من کونی نیستم 1 و 2 قشنگترین داستانیه که خوندم
عالی نوشتی من که خیلی حال کردم قشنگ حس رو رسوندی