برادر بزرگم، بکن زنم شد (۱)

من ۳۲سالمه و اسمم احسان هست، این داستانی که میخوام براتون تعریف کنم کاملا واقعی است و همین الان هم تو زندگیمون جریان داره. من برعکس داداشم کیر کوچک و تقریبا نازکی دارم، قطر کیرم ۲ سانت و طولش ۹ سانته ، انقدر کیرم کوچیکه که وقتی سیخ میشه از زیر شلوار معلوم نمیکنه…

من تقریبا ۲ ساله پیش با نگار ازدواج کردم، نگار از من ۲ سال بزرگتره و ۳۴ سالشه ،من بعد از ازدواج با نگار سکس کردم و اونجا متوجه کیر کوچیکم شد.

نگار یک زن فوق العاده زیبا با اندامی سکسی و بدنی خوش فرمه، مرتب ورزش میکنه از رقص عربی تا بدنسازی کار میکنه، پاهای گوشتی و خوش فرمی داره ، پوستش برق میزنه و سینه های تقریبا کوچکی داره، باسن بزرگ و خوش فرم و بدن کشیده و زیبا و پوست سفیدی داره،

نگار چهره زیبایی هم داره ابروهای کمونی، لب های متوسط ، چشمان کشیده و درشت و همیشه شهوتی و گونه های برجسته با بینی عملی و سر بالا و موهای بلند بلوند ، فوق العاده زیبایش کرده…

دو سال گذشت و روز به روز توی سکس اذیت میشد، من چون علاقه زیادی به دیدن فیلم پورن دارم، دچار زودانزالی هم هستم و کل رابطه ما یک دقیقه بیشتر زمان نمیبره، احتمالا نگار بخاطر ثروتی که دارم منو تحمل میکنه چون فوق العاده زن حشری هست و من هم هر چند روز یکبار جوری که نفهمه، توی شربت، بهش قطره تحریک کننده جنسی بانوان میدم، تا همیشه حشری باشه و به خودش برسه

من عصرها که میرسم خونه نگار معمولا آماده ی سکسه و بهترین و سکسی ترین لباس ها رو میپوشه…

اما این اواخر خیلی شهوتش بیشتر شده بود و اصلا ارضا نمیشد، هرچند که من هم توانایی ارضا کردنش رو نداشتم چون به محض اینکه چشماش رو میدیدم آبم میپاشید توی کسش…

چندین ماه نگار غر میزد و میگفت یه فکری به حال سکسمون بکنم و برای درمان اون اقدام کنم، چند مرتبه از دارو های مختلف استفاده کردم اما فایده ای نداشت و کیر کوچیک و زود انزالی من خیلی اذیتش میکرد.

خلاصه یکروز که خونه پدری دعوت بودیم دیدم که نگار و برادرم حمید خیلی باهم گرم گرفتن و رسما نگار داره به حمید داداشم آمار میده… اولش فکر کردم خیالاتی شدم اما چند ساعت بعد وقتی داشتیم خداحافظی میکردیم نگار و حمید یه مدل خاصی همدیگرو نگاه کردن و به هم دست دادن، حتی دیدم حمید دست نگار رو به سختی رها کرد.

حمید برادر بزرگم هست که ۴۵ سالشه قبلا دوتا ازدواج ناموفق داشته و کلی سابقه خانم بازی داره، قدش بلنده و بدن قوی ای داره.

چند شب بعد وقتی که با نگار سکس میکردم اون از فانتزی هاش گفت و بهم گفت یه کیر کلفت فقط برای کردنم استخدام میکنی؟ منم گفتم آره عزیزم چرا که نه… همون لحظه آبم اومد و نگار یه آه کشید و با حالت عصبانی گفت ، دوباره که زود ارضا شدی ، حداقل چندتا تلمبه بیشتر طاقت بیار، بهش گفتم ببخشید عزیزم من توانم همینقدره اما برای اینکه با یکی بهتر از من سکس داشته باشی میتونم بهت اجازه بدم…

نگار اولش ناراحت شد و چند شب قهر کرده بود، تا اینکه یکشب اومدم خونه دیدم لخت مادر زاد داره یوگا کار میکنه، تا منو دید زد زیر گریه و گفت احسان دارم دیوونه میشم ، میخواستم خودمو ارضا کنم (یعنی جق بزنه) اما نمیتونم انجامش بدم و حالم بدتر شد،

نگاه کردم دیدم کس سفیدش خیس خیسه و بدنش چربه و با مالیدن شیشه ی ادکلنش میخواد خودشو ارضا کنه، همونطوری لخت روی مبل دراز کشیده بود رفتم کنارش نشستم و گفتم عزیزدلم خودت میدونی که من عاشقتم و دلم نمیخاد بخاطر ضعف های من تو اذیت بشی، کی گفته اگر تو با یک نفر دیگه بخوابی بهم خیانت کردی یا کار خیلی بدی انجام دادی، اصلا اینطوری نیست و من میدونم که تو هم منو دوست داری فقط برای سکس میتونی با یک نفر دیگه باشی و خوش بگذرونی، اصلا هم عذاب وجدان نداشته باش ، درست و غلط اینکارو کی تعیین میکنه؟

بعد از کلی حرف زدن باهاش ، بهم گفت یعنی تو درمان نمیشی، گفتم نه عزیزم به فرض مثال اگر زودانزالی را درمان کنم با سایز کیرم میخوای چی کار کنی…

بنظرم وقتشه یه هیجانی به زندگیمون بدیم و تو هم به آرامش برسی،

نگار به نشانه رضایت چیزی نگفت…

مدام حرف میزدم و دلیل و منطق میاوردم، گفتم طرفت هم میدونم کیه یه آدم مطمئن، از خانواده خودمون، همیشه در دسترسه، دهنش قرصه، غریبه نیست که آتو بگیره یا بخواد سواستفاده کنه، منم خیالم ازش راحته که اذیتت نمیکنه، مهمتر از اون برای من هم قیافه نمیگیره که زنم رو کرده…

نگار گفت کی منظورته؟

گفتم حمید خان داداشم

نگار سرخ شد و گفت خجالت نمی کشی، چطور روت میشه؟

بهش گفتم اونروز خونه بابا دیدم با هم خیلی تیک زدین، برای همین اون هم الان آمادست، قرار هم نیست حمید بدونه که من در جریان رابطه شما دوتا هستم، بی سر و صدا کار رو انجام بدین… البته اگر موافقی…

نگار چیزی نگفت و رفت حموم.

دوباره چند قطره از محرک جنسی بانوان ریختم توی شربت بهش دادم،

شب به نگار گفتم چی شد تصمیمت رو گرفتی، میخوای پیام بدی به حمید سر صحبت رو باز کنی، نگار که داشت از شدت شهوت دیوونه میشد گفت باشه و بلند شد رفت توی اتاق خواب، روی تخت خوابید و گوشیش رو برداشت…

من که فکر همه چیزو از قبل کرده بودم و دوست داشتم زنم جنده بشه، ظهر بعد از گرفتن رضایت نگار، به یکی از کارمندام به اسمه فرهاد که کارهای روزانه را تو شرکت برام انجام میده، پیام دادم که شب خونه من باشه…بهش گفتم قراره سکس داشته باشی ، پس آماده بیا…

ساعت نزدیکای ۹ بود، نیم ساعتی از چت کردن نگار با حمید داداشم گذشته بود که زنگ درب رو زدن و فرهاد کارمندم پشت در بود،

براش درب رو زدم ، نگار گفت کیه:

گفتم هیچکس با من کار داره تو تو اتاق بمون و در اتاقت هم ببند، نگار بلند شد در اتاقش را بست

فرهاد رسید بالا… دستش رو گرفتم آوردمش تو، بهش گفتم ببین امشب سکس داری با کسی که خیلی برام مهمه، میخوام حسابی بهش حال بدی، اگر ازت راضی باشه و بتونی درست ارضاش کنی فردا ۲۰ میلیون پاداش بهت میدم…

فرهاد گفت چشم آقا ، هرچی قرص بوده خوردم که طولانی بشه و کم نیارم…فقط آقا یه سوال گفتید کسی هست که براتون مهمه میتونم بپرسم کیه؟

بهش گفتم قراره زنم رو بکنی…

یک دفعه فرهاد جا خورد و خجالت کشید، بهش گفتم سریع باش تا نیمده از اتاقش بیرون لباسات رو در بیار و برو تو اتاق، رفتی تو درم از تو قفل کن با خیال راحت کارش رو بساز،

فرهاد گفت: آقا آخه…!

گفتم آخه نداره ، فقط بگو چشم

فرهاد سریع لباساش رو در آورد بهش گفتم کامل در بیاره…وقتی لخت شد رفت سمت اتاق بهش گفتم تا رفتی تو بگو با اجازه شوهرتون اومدم داخل…

فرهاد لخت مادرزاد رفت توی اتاق خوابمون ، نگار میخواست داد بزنه که فرهاد رو شناخت ، بهش گفت چی کار داره میکنه آقا فرهاد ، فرهاد هم بهش گفت دستور آقاست.

صدای قفل شدن در اتاق خواب اومد و کمی بعدش صدای لب گرفتن و نفس هاشون…

نیم ساعتی به همان حال گذشت، من از شدت شهوت سه بار آبم اومد، بار اول بدون دست زدن به کیرم ، شورتم خیس شد، به این فکر میکردم که زنم با یه کیر کلفت تو اتاق خوابه…

در اتاق باز شد و فرهاد اومد بیرون، یه نگاهی بهم کرد و به نشانه ادب سر تکان داد و رفت طرف آشپزخانه یک لیوان آب برداشت و رفت پیش نگار

ایندفعه در اتاق باز موند و رفتم سرک بکشم که دیدم نگار کیر فرهاد رو تا ته کرده تو دهنش و ساک میزنه براش، فرهاد بهش میگفت اره خوشگله همینجوری بخور… بعد از چند دقیقه آبش اومد و زنم کیر فرهاد رو گرفت طرف یک دستمال تا آبش بریزه اونجا…

چند لحظه بعد فرهاد بلند شد و از نگار در حالی که معذب بود خداحافظی کرد، نگار هم سر تکون داد و فرهاد اومد بیرون

گفتم چی شد؟ ارضاش کردی؟

گفت نه آقا بهم نداد، فقط یه کم از هم لب گرفتیم و برام ساک زد، حتی نذاشت کسش رو دست بزنم،بهم گفت نمیتونم بدم درد دارم.

وقتی فرهاد رفت، رفتم توی اتاق و کنار نگار دراز کشیدم گفتم چرا کار نیمه کاره شد؟

گفت دوست نداشتم بهش بدم مگه با جنده طرفی؟!

فرداش جمعه بود، طرفای ۱ ظهر بود که حمید داداشم گفته بود میام، من سریع ناهارم خوردم که سریع قایم بشم، نگار هم یک تاپ بلند قرمز که تا زیر باسنش بود پوشیده بود و بدنش مثله مروارید میدرخشید، کفش پاشنه بلند مشکی هم پاش کرده بود و آرایشش بهتر از همیشه بود موهای بلوندش رو سشوار کشیده بود و به غیر از مقداری از موهاش که یه طرف صورتش حالت داده بود ، بقیه موهاشو از پشت بسته بود

من رفتم تو اتاق مهمان قایم شدم تا حمید بیاد… بعد از نیم ساعت حمید رسید، نگار ازش استقبال کرد و یک شربت میوه بهش داد، حمید گفت چایی هم داری زن داداش…

نگار گفت الان حاضر میکنم، رفت توی آشپزخانه مشغول چای شد که حمید از پشت دیدش میزد، من کمی از اتاق اومده بودم بیرون و گوشه ای مخفی شده بودم، میخواستم همه چیز رو ببینم…

نگار بعد از گذاشتن چایی اومد توی سالن و کنار حمید روی مبل نشست. حمید گفت خب اون چیزی که میخواستی بهم بدی، کجاست؟

نگار هم نزدیکش شد و ازش لب گرفت و رفت توی بغلش بعد گفت: اون چیزی که میخواستم بهت بدم الان توی بغلته!!

حمید که داغ شده بود از زنم لب اساسی گرفت و گفت زن داداش خوشگل من، نگار هم خودشو وا داد و خوابید تو بغل داداشم، حمید خوابوندش روی مبل سه نفره خیلی بزرگی که داشتیم و روی زنم خوابید و ازش لب گرفت، سریع رفت سراغ سینه ها و یه کم بعد رفتش پایین تر، کس زنم رو میمالوند و شورت باریکی که پای زنم بود را زد کنار…حمید شروع کرد به خوردن کس زن داداشش و ملچ و مولوچ میکرد.

من که دستم به کیرم نرسیده بود یکبار آبم اومد تو شورتم، داشتم حال میکردم که زنم بی پناه دست داداشم افتاده و اونم میخواد کس زن من رو جر بده…

حمید بلند شد و لباس زنم رو درآورد ، خودش هم لخت شد و کیر کلفتش افتاد بیرون، کیر حمید بر عکس من ۲۵ سانت بنظر میرسید و قطرش خیلی زیاد بود، حمید یه کیر کلفت واقعی بود و مثله مردای فیلم های پورن موهای بدنش هم مرتب بود.

سر کیرش یه کم به سمت بالا بود و کله ی کلفتش باد کرده بود و قرمز شده بود، به محض اینکه نگار دستش گرفت رگهای درشت و زیبای کیر داداشم رو دیدم که فوق العاده بود، انتهای کیرش کلفت تر میشد یعنی کلفتی سرش کمتر از تهش بود، یه تنه ی محکمی داشت که خوراک سکس بود.

نگار که شوکه شده بود، با کیرش بازی میکرد ولی نمیکرد تو دهنش، روی کیرش تف انداخت و سریع شروع کرد جق زدن براش، انگار میخواست آبش رو بیاره، شاید میخواست با ارضا کردن داداشم طول مدت سکس شون را زیادتر کنه، خلاصه تند تند با دستای ظریفش و دو دستی برای حمید جق میزد،

حمید روی مبل نشسته بود و خانومم روی زمین جلوی اون زانو زده بود

داداشم به زنم اشاره ای کرد و گفت نمیخوریش؟

زنم گفت آبت نمیاد دور اول؟

گفت نه عزیزم من دست خودمه هر وقت بخوام ارضا میشم، نگار کیرش رو کرد تو دهنش و شروع کرد ساک زدن براش…

حمید صورت زنم رو گرفته بود و نازش میکرد و قربون صدقش میرفت، بعد از چند دقیقه بلندش کرد و نگار رو خوابوند روی مبل و خودش هم خوابید روی زنم…

کس زنم رو دست کشید و تف زد و آروم کیرش رو گذاشت دم سوراخ کسش، اروم عقب و جلو میکرد و نگار هم جیغ میکشید، حمید گفت چرا جیغ میزنی، زنم بهش گفت تا حالا این سایزی نرفته تو کسم، توروخدا آروم تر…

یکم عقب و جلو کرد تا کیرش کامل رفت تو کس زنم، یکی دوتا تلمبه زد که نگار ناله کنان گفت کسم میسوزه داره آتیش میگیره، حمید کیرش رو در آورد که تف بزنه دید خونی شده، تقریبا زیاد هم بود، نگار بهش گفت فکر کنم پرده ام رو کامل زدی،

حمید که تعجب کرده بود گفت چطوری تا الان پرده داشتی، زنم گفت کیرش انقدر کوچیکه که تا حالا بعد از دو سال خونریزی نداشتم.

حمید که فهمید واقعا پرده ی زنم رو زده خیلی تعجب کرد و گفت میخوای اگه درد داری بزاریم برای بعد، که زنم گفت نه میخوام بهت بدم ولی یکم صبر کن دردش کمتر بشه، حمید هم زنم رو بغل کرد و رفت روی تخت خوابیدن و همدیگرو بغل کردن و لب میدادن، تا اینکه ۱۰ دقیقه ای گذشت و زنم رو لبه ی تخت داگی کرد و گذاشت تو کسش، محکم و مردونه تلمبه میزد چیزی که من ازش محروم بودم، زنم دیگه حال میکرد و کمتر درد میکشید ، زنم از شدت خوشحالی لبخند میزد و یواش زیر لب زمزمه میکرد که تو ماله منی، ازین به بعد باید کسم بذاری، کیرت ماله من شد، هر وقت سوراخ دلت خواست بیا پیشه خودم، یا بیا دنبالم منو ببر هر جایی که دوست داری…

زنم بهش میگفت:

قربون اون کیرت بشم ، بکن منو ، زن داداشت ماله توعه، جوون محکم تر بکن ، ازین به بعد کیرت ماله منه، هر وقت خواستی میتونی کونم رو بکنی با کیر کلفتت، داداشت هم میدونه که ازین به بعد تو منو میکنی…

تا این جمله را گفت، حمید مکثی کرد و گفت جدی گفتی؟!

نگار هم گفت آره عزیزم پیشنهاد خودش بود بتو بدم ، چون نمیتونست منو ارضا کنه پای تورو وسط کشید…

حمید داشت فکر میکرد که نگار با صدای بلند بهش گفت زود باش بکن زن داداشت رو…

حمید خوابید روی تخت و نگار نشست روی کیرش و سریع بالا و پایین میکرد، عجب کمری داشت داداشم اصلا کم نمیآورد، بعد از چند دقیقه به نگار گفت کیرم رو بخور، نگار هم سریع بلند شد و پایین پای حمید نشست و شروع کرد به خوردن کیر برادر شوهرش

تا اینکه آبش اومد و تو بغل هم دراز کشیدن…

نوشته: Negar

بازدید 6,286

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

15 پاسخ به “برادر بزرگم، بکن زنم شد (۱)”

  1. اون جا که میگه کلفترین گیری که تو کس ش رفته نشون داد زنت چکاری پرده هم با کیر۵سانتی پاره میشه کاش یک بار کس از نزدیک دیده بودی

  2. با واقعی بودن یا نبودن داستان کاری ندارم. اما در این جامعه جهانی، خیلیها مشکلات ناتوانی جنسی دارند و درمان واقعی نداره. مرد هایی که ناتوانند و همسرشون را قربانی خودشون میکنند، باعث ترویج خیانت در جامعه میشند. اگر قبول کنند ناتوانند و درمان ندارند، یا ازدواج نکنند یا اون غیرت را کنار باید بزارند و اجازه دهند اون زن با مردی دیگه خودش را تخلیه کنه. در جوامع اروپا هم این مشکل ناتوانی وجود داره و آنها با مجوز دادن به ماساور ها، مراجعه کننده های زن یا مرد که نیاز به سکس داشته باشند بعد ماساژ ، انجام میدهند. هم آن زوج تخلیه میشند هم خیانت نمیکنند و به حفظ خانواده کمک میکنند.

  3. کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست

  4. کوسکش جقی ، بلدی قطره بدی به زنت، بلد نیستی اسپری یا قرص تاخیری بخری و استفاده کنی تا آبت زیر یه دقیقه نیاد؟ آقای کوسکش مثلا پولدار ، واقعا شما جقی ها متوهمید. هر کوسشعری که به ذهن تخمیتون میاد رو مینویسبد

  5. اولا که کصکش زن جنده وقتی عرضه ی کردن زنتو نداری کونت میخاره بهش شربت میدی حشریش کنی؟ دوما اون دودول بیصاحابت کوچیکه یه دستی انگشتی چیزی هم نداشتی که اون زن بدبختو یه بار ارضا کنی حداقل؟ سوما ۲۵ سانت؟خره؟

  6. علم ژنتیک رو کلا بردی زیر سوال یکی میکرو پنیس یکی بیست و پنج سانت .قبل جق و نوشتن کمی مطالعه و فکر

  7. آخه مجبوری مگه کسشعر تلاوت کنی آخه ؟؟!! اینقدر هم طولانی نوشتی معلومه مخت واقعا تاب داره

  8. احساس میکنم داستانت تخیلی است و یه جورایی تفکراتی که در مواقع بیکاری به ذهنت میرسه رو عوض داستان واقعی بخوردمون دادی . پروفایل منو ببین سایزش ۱۹ هست به اون بزرگی دیده میشه ۲۵ که میگی با این حساب باید با شلوار کردی بگرده طرف

  9. من زن رفیقم بهش پیشنهاد داده تریسام بزنیم مشکل تورو داره دقیقا ، رفیقم اومد گفت هستی گفتم نه الان اون حاضره زنشو طلاق بده ولی این کارو نکنه Majnon_weblog این رفیق ما هنوز بعد هشت سال نتونسته پردشو بزنه به گفته خودشم شش هفت سانتی داره ، فقط کیر نیست زور بزنی برسه هم مهمه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.