وقتی سه تا تعمیرکار اومدن حموم رو درست کنن

سلام رفقا، نانام!

۳۰ سالمه و خارج از ایران زندگی می‌کنم. من و پارتنرم یه رابطه «پلی‌امری» (چندعاملی) داریم! این یعنی ما به آزادی هم احترام می‌ذاریم و من کلی فانتزی و خاطرات سکسی داغ با پارتنرهای دختر و پسر مختلف خارجی یا ایرانی دارم که از این به بعد قراره کم‌کم همه‌شو براتون تعریف کنم.

داستانِ امروز از اونجایی شروع شد که همین چند وقت پیش، درِ حمومِ خونه‌مون خراب شده بود و پارتنرم با شرکت خدماتی هماهنگ کرد تا بیان درستش کنن؛ اما درست نیم ساعت قبل از اومدنشون، برای پارتنرم یه کار اضطراری پیش اومد و مجبور شد از خونه بره بیرون. موقع رفتن دم در برگشت، نگاهی به سر و وضعم انداخت و با شیطنت بهم گفت: «ببین اگه چیزهای خوبی بودن یکم حال کن تا من بیام!» و رفت.

حدود ساعت ۲ بعدازظهر بود که زنگ در رو زدن. وقتی در رو باز کردم، دیدم ۳ تا تعمیرکار قدبلند، هیکلی و فوق‌العاده خوش‌تیپ پشت در واستادن. اونا با وسایلشون اومدن تو و با یه انگلیسی دست‌و‌پاشکسته و با لهجه‌ی غلیظ و بامزه صحبت می‌کردن. وقتی داشتم راهنمایی‌شون می‌کردم، چشمشون چرخید روی لباسام. من یه تاپ بافت توریِ خیلی نازک و کوتاه پوشیده بودم که بدون سوتین، نوک سینه‌هام از زیرش کاملاً مشخص بود، با یه دامن بلند و نازک که وقتی راه می‌رفتم، سایه‌ی پاهام توش می‌افتاد.

فرستادمشون تو حموم که یه وان بزرگ داره و مشغول کار روی در شدن. من برگشتم تو آشپزخانه، ولی یاد حرف پارتنرم افتادم و بدنم شروع کرد به داغ شدن. تصمیم گرفتم بازی رو شروع کنم. ۳ تا لیوان نوشیدنی خنک ریختم و با عشوه رفتم دم در حموم ایستادم. تا منو دیدن، کار رو متوقف کردن. یکی از اونا که یه پسر مو بلوندِ چشم‌آبی بود، آروم اومد جلو و سینی رو از دستم گرفت. وقتی انگشتای بزرگش عمداً کشیده شد روی دستم، زل زدم توی چشماش. یکی از لیوان ها رو برداشتم و عمداً یکم تکونش دادم تا مایع خنک ریخت روی یقه تاپ توری و پوست شکمم. تاپ بافتنی‌ام خیس شد و کاملاً چسبید به سینه‌هام و نوکِ برجسته‌ شده‌ام کاملاً افتاد بیرون. پسر مو بلونده کنترلش رو از دست داد؛ جلوتر اومد و با همون زبان خودش یه چیزی زیر لب گفت که من اصلاً نفهمیدم، ولی لحنش فوق‌العاده خمارکننده بود. انگشتش رو خیلی آروم و با حوصله روی زبریِ تاپ خیسم و روی نوک سینه‌ام کشید. بدنم مورمور شد، ولی خودم رو عقب نکشیدم. دوتای دیگه هم کار رو کاملاً ول کرده بودن و با نفس‌های تند داشتن ما رو تماشا می‌کردن. دلم می‌خواست این بازی و نگاه‌های تشنه‌شون بیشتر طول بکشه.

دست پسر مو بلونده رو گرفتم و با ناز بردمش سمت دامن بلندم. اونم انگار منتظر اشاره‌ی من بود؛ خیلی آروم دستانش رو از روی دامن کشید روی باسنم و منو به خودش چسبوند. اونا دورتادورم ایستاده بودن، بوی ادکلن مردونه‌شون کلافه‌ام کرده بود. یکی دیگه از اون مردهای برنزه از پشت سر اومد جلو و دستاش رو از زیر تاپم رد کرد و پوستِ برهنه و داغِ پهلوهام رو لمس کرد. این دست به دست شدن‌ها و نوازش‌های آروم روی لباسم، کصم رو کاملاً خیس کرده بود. وقتی دیدم هر سه‌تاشون دارن از شهوت می‌لرزن، دستامو بردم بالا، آروم تاپمو درآوردم و دامن بلندم رو هم انداختم زمین.

کاملاً لخت جلوشون، لبه‌ی وان حموم ایستادم. اونا هم سریع لباس کارشون رو درآوردن و دیک‌های سفت، بلند و کلفتشون بیرون زد. پسر مو بلونده منو چرخوند و لبه‌ی وان نشوند. خودش جلو پای من زانو زد، ران‌های پامو تا جایی که می‌شد باز کرد و با صبر و حوصله شروع کرد به خوردن کص خیس و بی‌قرارم. زبان زدن‌های عمیق و طولانیش پامو سست کرده بود. از ته دل ناله می‌کردم و باسنم روی لبه‌ی وان تکون می‌خورد. یکی دیگه‌شون هم بالای سرم ایستاده بود، منو تو بغلش گرفته بود و با عشق و شهوت لبامو می‌مکید و سینه‌هامو ماساژ می‌داد. این پیش‌نوازی طولانی و خوردن کصم داشت دیوانه‌ام می‌کرد.

وقتی کاملاً از شهوت خیس و بی‌قرار شدم، وقتش رسیده بود که یکی‌یکی باهام کار کنن. بلند شدم و از کمد حموم بسته‌ی کاندوم‌هارو درآوردم و دادم به پسر مو بلنده. لبخندی زد و یه چیزی به زبان خودشون به دوستاش گفت و به هر کدوم یه کاندوم داد. مرد برنزه که هیکل عضلانی داشت، منو نشوند لبه‌ی وان. تف زیادی انداخت روی دیکِ داغ و رگ‌دارش، کمرو گرفت که از پشت نیفتم و پاهامو داد بالا روی شونه‌هاش و خیلی آروم کل دیکشو فرستاد تو کصم. از ته دل یه آه بلند کشیدم. تلمبه‌های سنگین و عمیقش شروع شد و حس می‌کردم تا ته دلم داغ میشه. بعد از چند دقیقه که حسابی کصم رو جا آورد، معلوم بود داره ارضا میشه سریع کیرشو درآورد منو برگردوند و به حالت داگی استایل روی لبه‌ی وان خم کرد. حالا وقت کونم بود. پسر مو بلونده اومد پشت سرم، لبه‌ی سوراخ کونم رو تف زد و ماساژ داد تا کاملاً شل بشم. بعد خیلی آروم و با ملایمت، نوک دیکِ کلفتش رو تنظیم کرد و با یه فشار آهسته، سرش رو فرستاد تو. درد و لذت با هم قاطی شده بود؛ با هر تلمبه‌ی آروم و عمیقی که توی کونم می‌زد، تمام بدنم می‌لرزید. هم‌زمان مرد سوم از جلو اومد، رفت زیرم و کص خیس و داغم رو دوباره با ولع شروع کرد به خوردن. صدای تف و زبان زدنش با صدای تلمبه‌های پشت سرم قاطی شده بود.

این سکس طولانی و ماراتنِ وحشیانه همین‌طور ادامه داشت؛ اونا خیلی با حوصله جاشون رو عوض می‌کردن، یکی کصم رو می‌گایید، یکی کونم رو از عقب پر می‌کرد و اون یکی مدام بدنم رو می‌مالید و کصم رو می‌خورد. کل فضای حموم پر از صدای ناله‌های بلند من و نفس‌نفس زدن‌های اونا شده بود. بدنم کاملاً از خیسی و عرق برق می‌زد.یکی یکی وقتی داشتن ارضا میشدن کاندوم‌هاشونو درآوردن، دوتاشون با ناله‌های بلند، آبِ داغشون رو ریختن روی سینه‌ها و باسنم، و اونی که داشت منو از عقب می‌کرد، با چند تا ضربه‌ی عمیقِ آخر، تمام آبِ داغ و زیادش رو تا قطره آخر فرستاد داخل کونم… نفس‌نفس‌زنان لبه‌ی وان افتاده بودم و اونا با لبخند و به زبون خودشون که یکم میفهمیدم، داشتن از نانای شیطون تعریف می‌کردن.

نوشته: نانا

بازدید 5,109

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

8 پاسخ به “وقتی سه تا تعمیرکار اومدن حموم رو درست کنن”

  1. کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست

  2. دیک رو خوب اومدی باورمون شد خارج زندگی می‌کنی و کستانت واقعی بود

  3. اخه کصکش چطوری این همه خیالبافی را کامل کردی با این کص مغزت که نوشتی

  4. میگم داداش رستم با رخش تو داستان بود یا نبود آخه وقت نکردم بخونم دیدن پلیمریه در رفتم چون من شیمیست هستم دیگه اینجا حوصله پلیمر ندارم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...