اتفاقی دوست دختر سابقم رو دیدم

این ماجرا اواخر سال ۱۴۰۳ اتفاق افتاد.
جلسه مهم با موکلم تا دیر وقت طول کشیده بود. از بس تو این جلسه حرف زده و بحث کرده بودم وقتی جلسه تموم شد حسابی سرم درد میکرد. ساعت ۸ شب بود. هم احتیاج به استراحت داشتم هم گرسنه بودم.
تصمیم گرفتم همون نزدیک دفتر کارم یه جا برم غذا بخورم بعد برم خونه. وقتی پیاده به سمت رستوران میرفتم، صدای آشنایی شنیدم که اسم من رو صدا میزد. با تعجب برگشتم به سمت صدا و آزیتا دوست دختر سابقم رو دیدم.
حدوداً پنج سال بود که ازش خبر نداشتم یعنی از زمانی که گفت داره ازدواج می‌کنه و دیگه کات کردیم. مشغول احوال پرسی و خوش و بش شدیم. ظاهراً اومده بود لباس فروشی های اونجا لباس مجلسی بخره برای عروسی خواهر شوهرش. ازم پرسید من اونجا چیکار میکنم که بهش گفتم جدیداً یه دفتر کار همون نزدیکی ها خریدم. بعد هم گفتم که داشتم میرفتم رستوران. بهش تعارف کردم اگر مایله به من ملحق بشه. با کمال تعجب دعوتم رو قبول کرد.
سر میز و موقع شام، از خاطرات قدیمی صحبت می‌کردیم البته بدون اشاره به روابط جنسی مون. بعد هم راجع به وضعیت زندگی خودمون صحبت کردیم.
خبر داشت که زنم رو طلاق دادم. پرسید برنامه ام برای ازدواج مجدد چیه و تا حالا وارد رابطه جدید شدم یا نه که گفتم با یکی دو نفر آشنا شدم اما رابطه ام باهاشون در حدی نیست که به ازدواج فکر کنم. لبخندی زد و گفت «حتما مثل اون موقع ها فقط در حد رفع نیاز باهاشون هستی».
سری به علامت تایید تکون دادم. ازم در مورد طلاق زنم پرسید و گفت از دوستان مشترک شنیده که خیلی سریع و ناگهانی اتفاق افتاده. بهش گفتم که زن سابقم از مدتها قبل و بدون اینکه به من بگه برای مهاجرت اقدام کرده بود تا بره پیش برادرش تو استرالیا. وقتی پرونده اش به مرحله نهایی رسید به من گفت که طلاق میخواد. من هم که مدتها بود رابطه ام باهاش سرد شده بود موافقت کردم و توافقی جدا شدیم.
آزیتا بعد پرسید «یعنی الان تنها زندگی می‌کنی یا خونه مادرت رفتی؟» بهش گفتم که خونه قبلیم رو فروختم و الان یه آپارتمان تو الهیه خریدم و تنها اونجا زندگی میکنم.
آزیتا هم از شرایط زندگی خودش تعریف کرد که شوهرش تو کار واردات تلویزیون و لوازم خانگي و وضع مالی خیلی خوبی دارن. هنوز بچه ندارن ولی برنامه ریزی کردن که بزودی بچه دار بشن.
شام که تموم شد از رستوران اومدیم بیرون. آزیتا گفت هنوز یکی دو تا فروشگاه هست که باید بره لباسهاشون رو ببینه. من هم که بیکار بودم گفتم باهاش میرم. انگار با دیدن آزیتا سردرد و خستگیم کلا برطرف شده بود.
تو فروشگاه آزیتا مرتبا از من نظرم رو در مورد لباسهایی که می‌دید می‌پرسید جوری که فروشنده ها فکر میکردن من شوهرشم. من بیشتر لباسهایی که بازتر و سکسی تر بودن رو بهش پیشنهاد می کردم جوری که یکی از فروشنده ها که دختر جوونی بود به آزیتا گفت «همسرتون خیلی خوش سلیقه است. خوش بحالتون». از کاری که آزیتا کرد تعجب کردم چون دستم رو گرفت و گفت «آره. واسه همین باید خیلی حواسم بهش باشه.»
وقتی این حرفو زد برق خاصی تو چشماش دیدم.
از اون لحظه تا موقعی که آزیتا یکی از لباسهای پیشنهادی من رو خرید فروشنده نگاهش به ما بود اما متوجه شدم که چند بار هم به دست چپم نگاه کرد و متوجه شد که حلقه ازدواج ندارم.
از فروشگاه که بیرون اومدیم بهش گفتم تا دم ماشینش همراهیش میکنم. وقتی رسیدیم دیدم ماشینش رو درست جلوی دفتر من پارک کرده. ماشین خود من هم نزدیک همونجا بود. تابلوی دفترم رو نشونش دادم. ذوق کرد و در عین حال تعجب کرد که چطور تا حالا متوجه نشده چون برای خرید خیلی وقتها به این خیابون میاد.
بعد گفت دوست داره دفترم رو ببینه. با هم رفتیم اونجا.
بعد از اینکه اتاق‌ها رو نشونش دادم روی کاناپه ای که تو اتاق منشی بود نشوندمش بعد رفتم کتری رو روشن کردم تا چای یا قهوه درست کنم.
بعد کنار هم نشستیم و دوباره مشغول صحبت شدیم. آزیتا بنظر می‌رسید عجله‌ای برای رفتن به خونه نداره. همون موقع موبایلش زنگ خورد. به کسی که اون طرف خط بود گفت هنوز خریدش تموم نشده و به یکی دو تا فروشگاه دیگه هم باید سر بزنه. صحبتش که تموم شد گفت که با شوهرش حرف می‌زده. پرسیدم شوهرش نگران نمیشه که زنش تا این موقع بیرون از خونه مونده که گفت شوهرش مسافرته و الان هم فقط زنگ زده بود که اطلاع بده پروازش به دوبی رسیده. بنابراین امشب آزیتا تا هر ساعتی بخواد میتونه بیرون بمونه.
در حالی‌که قهوه می‌خوردیم ازش پرسیدم از زندگیش راضی هست یا نه. گفت فرهاد (شوهرش) مرد خوبیه و زندگیشون بد نیست. اما مکثی کرد و بعد از چند ثانیه ادامه داد که فقط دلش برای دوران قبل از ازدواج، بخصوص دوستی با من تنگ شده. آزیتا می‌گفت فرهاد مرد آروم و کم حرف و مودبیه. حتی تو سکس هم خیلی با نزاکت رفتار می‌کنه. «تو که من رو خوب می‌شناسی و می‌دونی چقدر اهل هیجان و شیطنت هستم. تو سکس هم دوست دارم پارتنرم مثل یه پورن استار باهام رفتار کنه. اما فرهاد اینطور نیست.»
دوباره دستش رو گذاشت رو دستم و فشار داد و گفت «درست مثل همون موقع که با هم بودیم. یادت هست؟ دوست داشتم فرهاد هم موقع سکس رفتارش مثل تو باشه.» وقتی پرسیدم منظورش چه جور رفتاری گفت که شوهرش دوست نداره آزیتا براش ساک بزنه و خودش هم اصلا اهل خوردن و لیسیدن کس نیست. کلا در طول سکس با هم حرفی نمی‌زنن و فانتزی خاصی رو دنبال نمیکنن.
برای توضیح باید بگم که من و آزیتا دو سال با هم رابطه داشتیم. آشناییمون زمانی شکل گرفت که من در یک پرونده وکیل پدرش بودم و گاهی آزیتا همراه پدرش میومد دفتر من. بعد هم چند بار خودش تنها اومد تا یک سری مدارک رو برای من بیاره. تو همین ملاقات ها رابطه ما شکل گرفت و در مدت دو سال چندین بار تو دفترم یا آپارتمان دیگه ای که در واقع خونه مجردی من بود سکس کردیم. البته با توجه به اینکه اون موقع باکره بود سکسمون در حد لاپایی و دو سه بار از پشت بود. البته هم اون برای من ساک می‌زد هم من به کسش با دهنم حال میدادم.
حالا دوباره آزیتا کنار من بود و معلوم بود هوس سکس با من رو کرده. سرش رو گذاشت روی شونه ام بعد پرسید «تو چی؟ دلت برای من تنگ نشده بود؟».
گفتم «تو یکی از سکسی ترین دوست دخترهام بودی و لذت بخش ترین سکسهام رو با تو داشتم هر چند ..»
اینجا آزیتا پرید تو حرفم و گفت «هر چند هیچوقت نتونستی از کس بکنی؟»
وقتی سرم رو به علامت تایید تکون دادم گفت «میخوای الان بکنی؟»
روی کاناپه جابجا شدم و به چشماش خیره شدم و گفتم «آخرین باری که با هم صحبت کردیم یادمه گفتی نمیخوای به شوهرت خیانت کنی».
گفت «اگر امشب اتفاقی نمی دیدمت باز هم قصد خیانت نداشتم. اما یک دفعه هوس کردم یک بار دیگه باهات بخوابم و اونجوری که دوست دارم باهم سکس کنیم. تو چی؟ تو هم دوست داری؟ یادمه اون موقع ها گفته بودی رابطه با زن شوهردار رو چند بار تجربه کرده بودی. »
گفتم «قبلا هم گفته بودم نکته مهم تو رابطه رضایت دو طرفه. وقتی هر دو طرف همدیگه رو بخوان متاهل با مجرد بودنشون اهمیت نداره.»
آزیتا گفت «پس تا پشیمون نشدم میتونی دست بکار بشی.»
بی مقدمه لبم رو روی لبش گذاشتم و مشغول بوسیدن لبهای قلوه ایش شدم. در حالی که میبوسیدمش، یک دستم رو از روی لباسش گذاشتم رو پستونش. آزیتا هم دستش رو گذاشت روی کیرم که تا الان حسابی شق شده بود.
بوسه مون یکی دو دقیقه طول کشید و مثل سال‌های قبل زبونهامون رو تو دهان همدیگر می‌کردیم. وقتی سرم رو بردم عقب دیدم چشماش از شهوت خمار شده. گفت «آخرین بوسه اینجوری که داشتم با خودت بود. دلم برای همچین بوسه ای تنگ شده بود.» دوباره لب تو لب شدیم. این بار دستم رو از زیر تاپ بردم تو و از روی سوتین پستوناش رو گرفتم. وقتی دوباره سرم رو بردم عقب، از جایش بلند شد، مانتو جلو بازش و تاپش رو درآورد. بعد هم سوتینش رو باز کرد. پستونش به همون زیبایی و خوش فرمی سابق بود، سایز ۷۵ گرد و سفت و سربالا با یه نوک سفت و خوردنی. در کمتر از یک دقیقه بقیه لباس هاش رو هم درآورد. هیکلش نسبت به پنج سال قبل سکسی تر شده بود. باسن و رونهاش کمی بزرگتر و کمرش باریک تر شده بود . هیکلش عالی بود یک ذره شکم یا چربی اضافه نداشت. بعداً تعریف کرد که هفته‌ای دو روز باشگاه می‌ره.
در حالی که من هنوز رو کاناپه نشسته بودم اومد جلوتر طوری که کسش درست روبروی صورتم قرار گرفت. کسش یه زره مو نداشت. معلوم بود لیزر کرده. لبه هاش از ترشحات کسش خیس بود و برق میزد. در همون حال سرم رو بردم جلو و قسمت بالای کسش رو تا جایی لبها و زبانم دسترسی داشت بوسیدم و لیس زدم. از آهی که کشید معلوم بود لذت می بره.
بعدش از جا بلند شدم و روبروش وایسادم و لباسهای خودم رو درآوردم. وقتی میخواستم شلوارم رو دربیارم نشست روی مبل و خودش مشغول باز کردن کمربند و زیپ شلوارم شد. شلوار و شورتم رو با هم کشید پایین طوری که کیرم مثل فنر پرید بیرون. با اشتیاق کیرم رو نگاه میکرد. گفت «هیچ فرقی نکرده. مثل همون وقتا قبراق و سرحال.» گرفت تو دستش و سرش رو بوس کرد. پرسید «آخرین سکست کی بود» که گفتم یه ماه قبل. گفت «از تو بعیده این همه مدت کسیو نکرده باشی. پس الان باید خیلی تشنه کس باشی.»
قبل از اینکه جوابی بدم سر کیرم رو کرد دهنش و مشغول ساک زدن شد. بعد از حدود یک دقیقه کیرم رو از دهنش درآورد و گفت «آخرین باری که ساک زدم همون بود که کیر خودت رو خوردم. یادته آبتو تو دهنم خالی کردی و همشو قورت دادم؟» گفتم «آره. هنوز هم هیچکس نتونسته به خوبی تو برام ساک بزنه.»
نشستم کنارش و باز لب تو لب شدیم. زبونم رو دوباره فرستادم تو دهنش، همون جایی که چند ثانیه قبل کیرم اونجا بود. همزمان داشتم پستوناش رو میمالیدم. بعد از جا بلند شدم و جلوی مبل زانو زدم. پاهاش رو از هم باز کردم و سرم رو بردم جلوی کسش و مشغول لیسیدن و مکیدن لبه هاش شدم. گاهی هم زبونم رو تا جایی که میشد هل میدادم تو سوراخش. از ته دل آه میکشید و لذت میبرد.
کسش حسابی آب انداخته بود و وقتش رسیده بود که بکنمش. کاناپه اینقدر بزرگ نبود مثل تخت که بتونیم راحت روش دراز بکشیم. واسه همین بردمش کنار میز منشی، روی میز خم شد و پاهاش رو از هم باز کرد. سوراخ کونش هم مثل کسش تمیز و لیزر شده بود. پشتش زانو زدم و دوباره کسش رو لیس زدم. سوراخ کونش رو هم لیسیدم. میدونستم از اینکار خوشش میاد چون قبلاً همینجوری راضی شده بود از کون بکنمش. اما الآن هدفم کردن کسش بود که تا حالا فتح نکرده بودم. چند دقیقه ای به کارم ادامه دادم و بعد بلند شدم و کیرم رو گذاشتم جلوی سوراخ کسش. در گوشش گفتم «مطمئنی پشیمون نمیشی؟ بذارم توش؟» گفت «آره. کیرتو بذار توش. میخوام کیر کلفتت رو تو کس تنگم حس کنم. دلم میخواد مثل سگ منو بکنی.»
در حالی که کیرم رو آروم آروم فرو میکردم گفتم «دوباره جنده خودم شدی. الآن دیگه همه سوراخات مال خودمه.»
گفت «آره. من جندتم. این جنده حشریت رو بگا.»
شروع به عقب جلو کردم. اولش آروم این کارو میکردم. بعد سرعتم رو زیاد کردم. وقتی نفس‌هاش تندتر شد فهمیدم داره ارضا میشه. با همون سرعت ادامه دادم تا اینکه جیغی کشید و روی میز ولو شد. سه چهار دقیقه طول کشید تا حالش جا بیاد. کیرم هنوز تو کسش بود و با سرعت کمتر عقب جلو میکردم. در همون حال سرش رو برگردوند طرف من و گفت «وااای. عالی بود. خیلی وقت بود همچین حس خوبی نداشتم.»
بعد پرسید «تو چی آبت داره میاد؟» گفتم «آره. ولی دلم نمیاد بکشم بیرون. کست هم تنگه هم داغ.» گفت «بزن آبتو بیار عزیزم. این کس دیگه مال خودته. از الان به بعد هر وقت خواستی میام پیشت بهت میدم.»
گفتم «جووون. از این ببعد چه عشق و حالی با هم بکنیم. حالا کجا بریزم آبمو.» گفت «بریز توش. نگران نباش. دو سه روز دیگه موعد پریودمه الان حامله نمیشم.»
دیگه بهتر از این نمیشد. سرعتم رو زیاد کردم و بعد دو سه دقیقه آبم فوران کرد تو کسش. فکر کنم نزدیک ده بار کیرم نبض زد. تو این فاصله خم شده بودم روی بدنش و در گوشش قربونش صدقش میرفتم. وقتی نفسم سر جاش اومد از جعبه دستمال کاغذی روی میز بهش دستمال دادم که بگیره دم سوراخش. خیلی آب از کسش دراومد. بنوبت رفتیم دستشویی و خودمون رو تمیز کردیم. چند دقیقه‌ای همون طور لخت نشستیم رو مبل و باز هم همدیگه رو بوسیدیم و عشقبازی کردیم. آزیتا گفت «من که هنوز سیر نشدم و بازم کیرت رو می‌خوام.» پرسیدم می‌تونه شب بیاد خونه من که گفت آره. سریع لباس پوشیدیم و راه افتادیم سمت خونه من. آزیتا دنبال ماشین من اومد و باهم وارد پارکینگ ساختمون شدیم. خوشبختانه من دو تا جای پارک دارم واسه همین هر وقت مهمون دارم می‌تونه ماشینش رو بیاره تو پارکینگ. اون شب تا صبح کنار هم خوابیدیم و دو بار دیگه سکس کردیم. تا ظهر روز بعد لخت کنار هم بودیم و بعد از ناهار آزیتا رفت خونه خودش. از اون روز تقریبا هر هفته یکبار – بجز زمان جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه- میاد خونه ام و چند ساعتی عشق بازی می‌کنیم. هر وقت هم شوهرش مسافرت باشه شب پیشم میمونه.

نوشته: HTK

بازدید 8,856

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

11 پاسخ به “اتفاقی دوست دختر سابقم رو دیدم”

  1. جناب وکیل توصیه اکید اطباست که تا دو ساعت بعد از غذا سکس نباشه حالا هر جور خودتون مایل هستین

  2. داستانت گیرا و کیر شق کن بود. ولی باید اول یه وکالت ازش میگرفتی که راضیه بکنیش بعدا نره ازت شکایت کنه شر شه

  3. بهت گفت دوسه روز دیگه پریود میشه بچه دار نمیشه بعد از اون روز هرهفته یه بار اومد بهت کص داد ؟خارتو گاییدم.کص ننه تایید کنندت خار کیر شتر خور. ینی من ننه اینایو گاییدم ک تو داستانشون پز پولداریشونو میدن.اخه کص کش تو پول داشتی تو شهوانی چ گهی میخوردی .خونم الهیس دوتا پارکینگ داره خوشبختانه.بابا ننه لامپی از ارزوهات ننویس

  4. داستانت که خوب بود. فقط نمیفهمم چرا یکی دو نفر کونشون سوخته از اینکه تو گفتی الهیه خونه داری

  5. وکلا حرف مفت زیاد میزنن ولی مفت حرف نمیزنن جناب وکیل!! اینو یه وکیل چند سال پیش بهم گفت، نمیدونم چرا یاد اون افتادم

  6. فروشنده که دستت حلقه ندید فهمید دوس پسرشی بهشوهرش اطلاع داد اومدن کونت گذاشتن

  7. «کسش یه **زره** مو نداشت» آقای وکیل ؛ اینجا ایرادی نداره اما وقتی خواستی لایحه بنویسی «**ذره**» رو اینجوری بنویس . اگه اونجا هم غلط بنویسی واسَت حرف در میارن که عجب وکیل بیسوادیه !

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.