آشنایی فرناز و فرشاد تو شهوانی

من فرنازم و میخوام داستانی در مورد خودمو براتون تعریف کنم . من نویسنده نیستم و این اولین داستانی که مینویسم پس ممکنه اشتباهاتی داشته باشه.
گاهی اوقات، ناخودآگاه به عقب برمی‌گردم. نگاه به گذشته مثل تماشای یک فیلم قدیمی با رنگ‌های گرم و ته‌نشین شده است؛ زیبا، اما کمی غم‌انگیز. همه چیز از همین سایت شروع شد تقریبا پنج سال پیش ، اولین باری که پیامش رو خوندم، چیزی در ته دلم لرزید . از لحنش خوشم اومد . میشه گفت خوب بلد بود چطور مخ بزنه . برعکس بقیه پیامها که معمولا بدون جواب دادن پاک میکردم ، با این یکی خیلی زود کارمون به تلگرام و رد و بدل کردن عکس هامون رسید . از چیزی که تصور میکردم هم جذاب تر بود . اسمش فرشاد بود و ازم هفت سال بزرگتر بود اون موقع من ۲۱ سال داشتم و اون ۲۸ سالش بود .بعد از حدود یک هفته چت کردن ، بالاخره نوبت به اولین قرار رسید. یه کافه کوچیک و دنج انتخاب کردم . من زودتر از اون رسیدم و منتظرش موندم . فرشاد… اون دقیقاً همون چیزی بود که تو تصوراتم ساخته بودم، قد بلندش باعث می‌شد از میان جمعیت به راحتی دیده بشه. با اون استایل ساده اما بسیار شیک، قدم به سمت من گذاشت. وقتی نزدیک شد، اولین چیزی که منو مبهوت کرد، نگاه نافذش بود. چشم‌های عسلی‌! چشم‌هایی که وقتی زیر نور ملایم کافه می‌درخشیدند، انگار لایه‌ای از عسل و نور خورشید را در خود جای داده اند.
خیلی زود تونست عشق و اعتماد منو به خودش جلب کنه . اولین قرارمون فقط با یک بوسه به پایان رسید . از همون روز به بعد ، تقریبا هر شب به یادش خودارضایی میکردم . دوست داشتم زودتر طعم کیرشو بچشم …. زودتر پرشدن کسمو با کیرش حس کنم … ولی از طرفی هم باید غرورمو حفظ میکردم و زود وا نمیدادم ! حدود یک ماه از رابطمون میگذشت که یه روز قرار شد باهم بریم باغ و دوتایی خلوت کنیم ! میدونستم که دیگه این بار احتمالش زیاده به سکس ختم شه . رفتم حموم و کامل شیو کردم . زیر دوش وقتی قطرات آب به بدنم میخورد ، تصور میکردم فرشاد با اون دستای بزرگ و مردونش داره بدنمو میماله . ناخودآگاه انگشتان رفتن پایین و شروع کردم به مالیدن کسم ..‌. دوتا انگشت وسطمو تو کوسم فرو کردم و تصور میکردم کیر فرشاده که داره وارد کوسم میشه … دست چپم روی سینه هام بود و داشتم نوک سینه هامو میمالیدم . انگار فرشاده که داره نوک سینه هامو میک میزنه و همزمان تو کوسم تلمبه میزنه . بعد از چند دقیقه بدنم لرزید و ارضا شدم . از حموم بیرون اومدم و موهامو سشوار کشیدم . آرایش ملایمی کردم . یه ست لباس زیر صورتی انتخاب کردم و پوشیدم . تابستون بود و یه ساپورت تنگ و نازک که پاهامو نشون میداد با یه یه تاپ سفید و یه مانتو جلوباز آبی پوشیدم که وقتی خودمو تو آینه میدیدم ، به نظرم به اندازه کافی خوشگل شده بودم . اومد دنبالم و رفتیم رسیدیم به باغ که داخلش یه خونه باغ نقلی و ساده بود . من تو خونه مشغول باز کردن سفره و آماده کردن وسایل شدم و اونم داشت بیرون روی منقل جوجه کباب می پخت . وقتی غذا آماده شد کنارش شروع کردیم به نوشیدن شرابی که هر سال خودش تهیه میکرد . بعد از دو سه پیک ، کم کم بدنم گرم میشد و کوسم گرم تر … فکر کنم اونم مثل من حشری شده بود که اومد جلوتر و شروع کرد به خوردن لبام و بعد رفت پایین تر و گردنمو میخورد که این کارش منو بدجور حشری کرد . دستمو انداختم به لباسش و شروع کردم به باز کردن دکمه هاش و با این کار بهش فهموندم که دلم سکس میخواد ! بهم اشاره کرد که بلند شم و رفتیم داخل اتاق لباسای منو درآورد و الان فقط شورت و سوتین تنم بود روی تخت دراز کشیدم و بعد لباسای خودشم دراورد و فقط شورت تنش موند که اومد روی من دراز کشید و شروع کرد به خوردن گردنم و با دستش نوک سینه هامو میمالید … بعدش سوتینمو داد پایین و شروع کرد به میک زدن نوک سینه هام … چند دقیقه گذشت و دیگه خیلی حشری شده بودم و طاقت نداشتم دلم میخواست هرچه زودتر کیرشو داخل بدنم حس کنم پس بهش گفتم
+فرشاد ؟
-جونم ؟

  • بسه دیگه کیرتو میخوام
    گفت
  • آخ من قربونت برم الان بهت میدمش
    بلند شد و شورتمو از پام دراورد و بعدم شورت خودشو دراورد . یه کیر شق شده بزرگ و کلفت میدیدم که از چیزی که تصور میکردم واقعا بزرگتر بود . سرپا ایستاد و جلوش زانو زدم و شروع کردم به ساک زدن کیرش . کامل میک میزدم و با زبونم کلاهکشو لیس میزدم . گاهی وحشی میشد و موهامو می گرفت و خودش سرمو جلو عقب میکرد و بعد ول میکرد. چند دقیقه گذشت و گفت بسه دیگه پاشو میخوام بکنمت . روی تخت دراز کشیدم و پاهامو بالا دادم روی بدنم خوابید و کیرشو گذاشت دم کوسم . چند بار بالا پایین کرد تا تشنه تر بشم و بعد با یه فشار بیشتر از نصف کیرشو کرد تو کوسم . حس کردم پاره شدم و یه آه بلند گفتم. این اولین سکسم نبود ولی تاحالا با کسی که کیر به این کلفتی داشته باشه سکس نکرده بودم . پر شدن کوسمو کامل حس میکردم و کیرش داشت به دیواره های کوسم فشار میاورد . چند ثانیه صبر کرد و بعد شروع کرد به جلو و عقب کردن و منم تا میتونستم آه و ناله میکردم کم کم کیرش جا باز کرد و دیگه تا تهشو تو کوسم فرو میکرد. دوس داشتم اون لحظه هیچوقت تموم نشه . بعد از چند دقیقه ریتمش تندتر شد و نفس هاش تند شدن و فهمیدم میخواد آبش بیاد. یه تلمبه محکم زد و همونجوری نگه داشت و آبشو داخل کوسم خالی کرد . کیرشو کشید بیرون و اومد کنارم دراز کشید بغلم کرد و گفت خیلی دوستت دارم . رفتم تو بغلش و دوتایی خوابیدیم چند ساعت بعد بیدار شدیم و خودمونو جمع و جور کردیم و برگشتیم خونه …. ما سکس های زیادی باهم داشتیم ولی اولین سکس هرگز از یاد آدم نمیره … رابطه ما نزدیک دو سال طول کشید و روزهایی که با هم بودیم، مثل یک رویا بود. دو سال بعد، مسیرهای زندگی ما شروع به جدا شدن کردند. بدون دعوای بزرگ، بدون کلمات تند، فقط با یک سکوت سنگین و نگاه‌هایی که از شدت اشک خیس شده بودند. ما از هم جدا شدیم….

نوشته: فرناز

بازدید 6,161

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

3 پاسخ به “آشنایی فرناز و فرشاد تو شهوانی”

  1. اون قدیما هر دختری که میخواست بره خونه شوهر اگه برگه بکارت نداشت رسوای عالم میشد و هیشکی نمیگرفتش الان انگار هر کی پرده بکارت داره کسی نمیگیره بکجا چنین شتابان میرویم ؟

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...