دنبالش بودم ؛ بدستش آوردم

** یک نکته قبل از خواندن داستان بهتون بگم که کل این متنی که قرار بخونید یک داستان و فانتزیه و هیچکدوم از این اتفاقات متن واقعی نیست **

بزارید اول از معرفی خودم و بعدش خط ذهنیم بهتون بگم
من اسمم امینِ ۲۵ سالمه و دو سالی هست که لیسانسمو گرفتم بعد از تموم شدن دانشگاه توی یه شرکت خصوصی مشغول به کار شدم ؛ کارم با رشته ای که خونده بودم مرتبط بود و پول خوبیم میگیریم بابت کارم .
من اگه بخوام از خط ذهنیم تو سکس بگم از وقتی که یادم میاد عاشق این بودم که یه لیتل گرل داشته باشم ، یه نفر حرف گوش کن و همچنین کسی که تو سکس بتونه فانتزی امو اجرایی کنه ولی با یک تفاوت اساسی با بقیه تو ذهن من لیتل گرل همیشه از خودم کوچیک تر نبوده بیشتر دوست داشتم کسی باشه که ازم بزرگتره ولی من دستور دهنده ی رابطه باشم با اینکه سنش ازم بیشتره توی بغلم و توی تختم دختر بچه ای بیشتر نباشه از این رو همیشه سعی میکردم ارتباطمو با افرادی که ازم بزرگترن بیشتر کنم تا یه مورد خوب پیدا کنم

توی شرکتی که کار میکنم بعد چند وقت کار کردن ، صاحب شرکت فهمید که کارم خوبه و فوت و فن کار دستم اومده به بقیه بچه های اون بخشی که کار میکردیم سپرده بود که بعد از تموم شدن کارشون با من یه دور پروژه هاشونو چک کنن . بین بچه هایی که تو بخش ما بودن یه دختری بود که اسمش سارا بود و ما بخاطر محیط کاری خانم مهندس یا خانم احمدی صداش میزدیم از سارا بخوام بگم بهتون یه زن ۲۹ ساله که بعد ها فهمیدم یه نامزدی ناموفق داشته و تو همون نامزدی سکس داشته ، از مشخصات ظاهریش بخوام بگم قدش متوسطه و بدن خیلی رو فرمی داره کون خیلی خوش فرم و متناسب با بدنش ، ممه های ۸۰ی که سفت و سربالان و رنگ پوست بشدت سفیدی که باعث شده بود کصش غیر صورتی رنگ دیگه‌یی نباشه ، خب برگردیم به اصل داستان ؛ هر وقت که سارا میومد برای نشون دادن پروژه هاش یه ربع بحث داشتیم حداقل بابت نکته هایی که باید اضافه و کم میکرد بعضی روز ها که کارش بی نقص میشد و بهش میگفتم که همه چی اوکیه ذوق میکرد صداش بچه‌گونه میشد و سرجاش یکمی میپرید و تشکر میکرد ، یه چند باری که این کارو تکرار کرد ذهنمو درگیر خودش کرد و هربارم یاد اون جمله سریال سوپرانو میوفتادم که میگفت “ من جایی که غذا میخورم ، نمیرینم “ و تمام تلاشمو میکردم که فاصله ی کاری رو نگه دارم ، بعد از گذشت ۶ ماه این رفتار ها بیشتر شد و صمیمیت بین ما بیشتر میشد در حدی که واقعا ذهنم درگیر شده بود و این به جایی رسیده بود که الکی ازش کارش تعریف میکردم تا اون لحن بچه گونه‌شو پیشم ادا کنه ، برام خودشو لوس کنه و واقعا دیگه نمیتونستم تحمل کنم
یبار بعد اینکه تایم کاری تموم شد بهش گفتم که باهم بریم یه قهوه بخوریم و در مورد پروژه ی نیمه کاره ای که ۳ روزه نمیتونه تحویل بده یکم صحبت کنیم
اینم بگم تمام این مدت به روی خودم اصلا نیاورده بودم که به رفتاراش حس دارم و میخوام باهاش باشم
اونم بدون هیچ بحث اضافه ای قبول کرد که بیاد
نمیدونم شاید اونم میدونست که کل بحث پروژه الکیه و میخوام باهاش در مورد چیزای دیگه صحبت کنم
رفتیم توی کافه و نشستیم ؛ نزاشت که من شروع کنم و خودش گفت که سر طراحی یه بخشی از نقشه به بن بست خورده منم یکم راهنماییش کردم و توی کلا مدت واقعا دل تو دلم نبود که بگم یا نه و بالاخره این جرات رو به خودم دادم که واقعیت رو بهش بگم
اولش اصلا نمیخواستم از فانتزی لیتل گرل شدنش توی سر من خبر دار بشه چون واقعا میترسیدم که از دستش بدم این نگرشو داشتم که شاید در طول رابطه بتونم ازش لیتل گرل بسازم پس بی گدار به آب نزنم بهتره
خلاصه با هر بدبختی بود بهش گفتم و اینم‌گفتم‌که قرار نیست قبول کردن یا نکردن این پیشنهاد من هیچ تاثیری روی رابطه کاری مون بذاره
اولش که خودشو شکه نشون داد و بعدش اولین چیزی که گفت مسئله ی سن مون بود که من با چندتا جمله ی الکی که حتی نمیدونم چجوری پشت هم‌چیدمشون قانعش کردم
باز هم جواب قطعی رو بهم نداد و گفت باید در موردش فکر‌کنه ، بعدش هر کدوم رفتیم سمت خونه ی خودمون شب فقط یه پیام‌دادم و ازش تشکر کردم که باهام اومده بیرون و اونم متقابلا بخاطر دعوت تشکر کرد ولی هیچکدوم‌ از پیشنهادی که من بهش دادم صحبتی نکردیم ، فرداش با راهنمایی هایی که من کرده بودم پروژه رو تکمیل شده برام‌آورد چند تا نکته ریز داشت اونارو بهش گفتم و در آخر گفتم که قرار بود بهم جواب بدی گفت امروز بعد از تایم‌کاری همون کافه ی دیروز ولی جدا جدا بریم که کسی شک‌ نکنه و حرفی در نیاره
منم تاییدشو دادم و تا تایم کاری تموم بشه انگار جیوه توی رگام بود نمی تونستم آروم بگیرم
هرجوری بود تایم کاری تموم شد فورا رفتم چند شاخه گل گرفتم و رفتم‌کافه وقتی رسیدنم اونجا نشسته بود و ساعتشو نگاه میکرد
گل رو که بهش دادم ، خیلی عادی تشکر کرد که این‌ یکم‌ منو ترسوند
سفارش رو که دادیم گفتم نمیخوای جواب منو بدی سارا
اولین بار با اسم خودش صداش میزدم
به شوخی گفت که من فعلا خانم احمدی اسممه هر وقت گفتم بله بعد میشم سارا
شروع کرد توضیح دادن که یسری چیزا رو باید قبل از شروع رابطه بدونم اولیش جریان نامزدیش بود که اصلا حرفی از اینکه سکس داشته نزد و من هم بازم فکر میکردم که باکره باشه و یسری شرایط دیگه که همش اوکی بود برام و توی کونم عروسی بود
از فرداش شروع کردیم بیرون رفتن ، گشتن ، کافه نشستن ، صحبت کردن و همه چیزای دیگه
توی کل این مدت رابطه مون در حد بوس و بغل و گهگاهیم که از خودمون غافل میشدیم مالیدن کون و سینه‌ش بود که بعدش خودمونو جمع و جور میکردیم
وسطای زمستون بود که سرماخوردگی شدیدی گرفت و دقیقا تو همون زمان‌هم‌پریود شد از شرکت مرخصی گرفت و چند روز پشت سرهم ندیدمش خیلی دلم براش تنگ شده بود و همچنین میدونستم که بعد تموم شدن پریودش بشدت حشری میشه و همین دوری چند روزه هم بیشتر حالشو بد میکنه
خلاصه بعد از تموم شدن مریضیش و پریودش رفتم دنبالش و همینکه اومد توی ماشین شروع کرد خودشو لوس کردن منم اذیتش میکردم نه بوسی نه بغلی چیزی
فکر کرد از این مدتی که نبوده پیشم ناراحتم شروع کرد با لحن بچه گونه حرف زدن که یهو گفت ببخشید بابایی هم بچه‌ت حالش بد بود هم ناناز بچه‌ت نمیتونستم بیام ببینمت میبخشی بچه تو؟؟ اینو که گفت یه جوری کیرم شق شد که از روی شلوار قشنگ مشخص بود چشمش که به کیرم افتاد گفت ای بابایی بی تربیت چرا اینجوری شدی ؟ فقط تونستم سرشو تو دستام بگیرم و لباشو بخورم و گاز بگیرم همون جوری که داشتم وحشیانه ازش لب میگرفتم‌ ، ازش جدا شدم با یه لحن دستوری گفتم از این به بعد امین نداریم فقط میگی بابایی . دوباره خودشو لوس کرد و گفت چشم بابایی واقعا دیگه نمیتونستم تحمل کنم دوباره شروع کردم بوسیدنش دیدم که دستش داره میاد سمت کیرم و فهمیدم اونم حال بهتری از من نداره ، دو دل بودم که بگم یا نه ولی بالاخره گفتم میشه بریم خونه اونجا راحت تریم بازم با همون لحن گفت هرچی باباییم بگه همون کارو میکنم اینو که گفت فقط گازشو گرفتم و رفتم خونه به محض رسیدن به خونه بلندش کردم پاهاشو دور کمرم حلقه کرد و شروع کردیم لب گرفتن ، حس اینکه یه زنی که ۴ سال ازم بزرگتره مطیع من شده حسمو ده برابر می کرد همونجوری تو بغلم بردمش توی اتاق و روی تخت به وحشیانه ترین شکل ممکن داشتیم لباسای‌همو‌ درمیاوردیم توی یه چشم بهم زدن هیچکدوم هیچ لباسی نداشتیم توی تن مون رفتم عقب تر و شروع کردم به وارسی بدنش تراش خورده ، سفید ، بی نقص
رفتم سمتشو خمش کردم روی تخت از پشت شروع کردم اسپنک زدن و بعضی وقتام زبونمو از کصش تا سوراخ کونش میکشیدم هر بار که میزدم میگفت بابایی دخترت گناه داره یواش بزن و منم هر دفعه محکم تر میزدم
همونجوری که روی تخت خم شده بود شروع کردم کونشو انگشت‌کردن چون فکر میکردم کصش پلمپ باشه همینکه انگشتم رفت توی کونش با یه آه غلیظی گفت اونجارو ولش کن وقت زیاده اصل کاری رو بچسب منم با تعجب گفتم مگه تو دختر نیستی گفت که نه با نامزدم سکس داشتم
با شنیدن این حرفش همه خون توی بدنم وارد کیرم شد متورم و بزرگترین حالت خودش بود همونجوری که خم شده بود رفتم زیر که براش بخورم با دیدن کص صورتی رنگش و آبی که ازش راه افتاده بود فهمیدم که جاده هموارِ شروع کردم لیس زدن و با هر زبونی که رو کصش میکشید یه اه غلیظ ازش درمیومد که کیرم داشت میترکید با این حال نمیتونستم از لذت میک لاو باهاش بگذرم بعد از خوردن کصش بلندش کردم و دوباره شروع کردم لب گرفتن ازش ممه هاش تو دستم چلونده میشد و اونم داشت با کیرم ور میرفت و هر بار بین لب گرفتن یه سری چیزای نامفهومی از روی حشر زیاد میگفت که واقعا نمیتونستم بفهمم چی میگه بعد از لباش از گردن و ممه هایی یکیش تو دستم بود هم‌ نتونستم بگذرم صدای اه و ناله‌ش کل اتاق رو پر کرده بود یکم که توی اون وضعیت موندیم با دستم سرشو رو به پایین فشار دادم خودش فهمید باید برام ساک بزنه شروع کردن به خوردن کیرم که واقعا حرفه ای میخورد و قدای ملچ مولوچش گوشامو پر کرده بعد چند دقیقه دیگه طاقتم تموم شد و بلندش گرفتم به همون پوزیشن قبلیه نگه‌ش داشتم و کیرمو دقیقا روی کصش نگه داشتم ، سرشو برگردوند و ملتمسانه نگاهم میکرد گفتم میخوای بابایی چیکارت کنه ؟ گفت از بابایی میخوام کصمو بکنه ولی قول بده دردم نمیاد چون کیرش خیلی گندست‌ برام با شنیدن فهمیدم که بلاخره لیتل گرلمو پیدا کردم بلند شدم و کیرمو دم سوراخ کصش نگه داشته بودم
فورا فهمید که منتظر چی‌ام گفت که بابایی دخترت کیر میخواد نمیخوای دخترتو بکنی ؟ گفتم که ازم بخواه
دیدم خیلی اروم یه حقی زد و گفت بابایی لطفا منو بکن
با دیدن اشکش و حرفش نتونستم خودم کنترل کنم و کل کیرمو یه جا توی کصش چپوندم ، این بار گریه‌ش واقعی بود و داشت تمنا میکرد که کیرمو دربیارم ولی من فقط بیشتر فشار میدادم دست و پا زدنش برام خیلی جذاب بود اینکه یکی که ۴ سال ازت بزرگتره ولی داره برای اینکه یه سانت کیرتو عقب بکشی ازت خواهش میکنه برام اوج لذت بود ، همچنان داشت دست و پا میزد و گریه میکرد که شروع کردم تلمبه زدن با همون حالت حرف زدنش خواهش میکرد که یکم صبر کنم ولی من نمیتونستم با سرعت زیاد به تلمبه زدنم ادامه دادم اونم کم کم اه و اوه کردنش غلیظ تر شد منم که به انفجار نزدیک بودم دیدم اه و ناله ش بالا گرفت فهمیدم که میخواد ارضا بشه به محض بیرون کشیدن کیرم ابم با فشار تا روی گردنش پاچید واقعا هرچی توی این مدت شق درد داشتم رو خالی کردم روش اونم همزمان با من شروع کرد به لرزیدن و در اومدن یه آب غلیظ سفید از کصش ، کصش نبض میزد و آب ازش میریخت بیرون فقط تونستم کنارش دراز بکشم و بیارمش تو بغل خودم تو همون حال خلسه بودم و گیج از اتفاقای امروز بودم که رو کرد و بهم گفت
بابایی ممنون که دخترتو جر دادی …
همیشه اینجوری باش باهام

** دوستان دوست دارم نظرتون رو در مورد داستان بدونم که برای نوشته های بعدی اصلاح بشه **

نوشته: Pure Fantasy

بازدید 8,961

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

5 پاسخ به “دنبالش بودم ؛ بدستش آوردم”

  1. وقتی اول داستان نوشتی فانتزی چون همزادپنداری ایجاد نمیشه رغبت به خوندن ازبین رفت…غلط زیادداشتی بعضی کلماتت هم درست سرحاش نبود…آه و اوهش غلیظ ترشد؟!!!نداشتم نه نذاشتم…کلا بایدخیلی داستان بخونی حال نکردم…

  2. باید تشخیص راست یا فانتزی بودنو بزاری بعهده خواننده داستان ، نخوندمهیجانش رفت

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید