عشق مجازی

جریان از اونجایی شروع شد که توجه ام به یکی از فالورام جلب شد متوجه شدم حدود یکسالی هست که فالوم داره و مرتبا چکم میکنه فالو بک دادم و بعده چندوقت بااینکه یکبار دایرکت هم نرفته بودیمو چت نکرده بودیم ولی یه پیوند نامرعی بین ما بود که وقتی من موزیکی استوری میکردم اون پست میزاشت یا اون پست میزاشت من متن یا موزیکشو استوری میکردم،استوری های همو لایک میکردیم،کافه های مشترکی بدون هماهنگی میرفتیم ولی مدام دورادور باهم برخورد داشتیم تا اینکه یبار موقعه حساب کردن دم صندوق کافه ایستاده بودم که میاد و جفتم می ایسته و وقتی میخوام دستمو بیارم بالا کارتو بدم به متصدی همون کنار پام دستمو میگیره و با دست دیگش کارتشو میده به متصدی و میگه:مهدی جان حساب خانوم با منه، اونجا اولین برخورد نزدیک و لمس همدیگه بود، چشم تو چشم خیره بودیم و من با کمی ناز گفتم: ممنونم ولی لازم نیست خودم پرداخت میکنم، ولی تلاشی برای خارج کردن دستم نکردمو میخواستم با اون یکی دستم کارتمو بدم که یه قدم نزدیکتر شد،شونه ام به سینه اش چسبید و به طبع صورتش هم نزدیک تر شد و گفت: لطفا،خودم پرداخت میکنم شما بفرمایید، با مکث کوتاهی به آرومی تشکرکردم و فشار کوچیکی به دستم داد و دستم رو ول کرد و من رفتم، چندروزی میگذره باز ما توی همون کافه همو میبینیم و بزارین کافه رو توصیف کنم برای بهتر تصور کردنتون: ورودی پنجره های بلندو بزرگو در های کاملا شیشه ای وارد میشی صندوقدار همون اوله و و از پشت صندوق یه دیواره تا وسطای میزها و مبل ها چیده شدن وسط که دوتا در چوبی قرار میگیره و پشت اون دیوار یه راهرو متوسطه و دوتا دستشویی روبه روی هم،باز همو توی کافه میبینیم دورادور و من میکاپ ساده ای داشتم فقط یچیزی خیلی جلب توجه میکرد رژ زرشکی براقم و از وقتی واردشده بودم نگاه خیره اشو کامل حس میکردم، نگاهی که بیشتر از روزهای قبل بود و انگار خوشش نیومده بود ازاین جلب توجه، یه نیم ساعتی رد شدورفتم دستشویی دستمو با دستگاه خشک کردم و ایستادم جلوی آیینه روشویی موهامو مرتب میکردم که دیدم پشت سرمه، ازاینکه همه جا دنبالم باشه تعجب نمیکردم ولی اینجا؟برگشتم سمتش و گفتم:کاری داشتین؟دو قدم فاصله بینمون بود که طی کرد و نمیدونم چه فعلو انفعالاتی تو ذهنش رخ داد که دوطرف صورتمو گرفت و منو بوسید،شاید برای 1دقیقه لبامون بدون حرکت بودن و بعد دستشو گذاشت دور کمرم و یه قدم جابه جام کردو چسبوندتم به دیوار و با ولع لبامو میبوسید و ناخوداگاه کمی بعد منم باهاش همراهی کردم، ازش خوشم میومد منتظر بودم که بیاد سمتم و این یه چراغ سبز خیلی بزرگ بود قطعا بعد ازاین بوسه داغ اتفاقات خوبی میوفته،بعد از چنددقیقه که حسابی لب گرفتیم، یدفعه صدای در چوبی امد که کسی میخواست وارد بشه و سریع ازهم فاصله گرفتیم،فرشاد سریع رفت تو دستشویی و من جلوی روشویی آثار بوسه رو از دور لبام پاک کردمو زدم بیرون،تپش قلب و هیجان زیادی داشتم،تا نشستم تو آیینه جیبی ام دوباره خودمو چک کردمومنتظر نشستم و وقتی فرشاد امد بیرون بدون توجه به من با صورتی به شدت عصبی از کافه زد بیرون و من مثل بادکنکی که بادش بخوابه پنچر شدم و پشت سرش بلندشدم رفتم، دوهفته ای میگذره دیگه نیومد تو پیجم استوریامو نگاه نمیکرد هیچ فعالیتی نداشت و عملا ارتباطمون به صفر رسید و بدترازاون نمیدونستم چرا،دوتا از رفیقام که دوست پسر داشتن میان منو با یکی از رفیقای دوس پسراشون اشنا میکنن چندباری دورهم همه باهم کافه رفتیم دوردور رفتیم و رسیدیم به امروز که شد یه قرار دونفره،وارد کافه همیشگی شدم و نشستم جایی رو به ورودی منتظر سامان که بیاد، همین حین یه آهنگی از تتلو پخش میشه که خیلی دوسش دارموخواستم یه کلیپی بگیرم ازخودم بااین اهنگ، سلفیو تنظیم کردم و رسید به این قسمت اهنگو کلیپو شروع کردم:
نگو نه که اصلا خوش ندارم
مخالفت رو فازش رو(از توی دوربین متوجه شدم فرشاد دقیقا میز پشت سریم نشسته و زل زده بهم منم بی توجه بهش با حرص و ادای بیشتر آهنگو ادامه دادم:
تیکه میکه ننداز قشنگ مکالمه رو بازش کن
رشته خواب تا لب دادی به من پاره شد(از توی دوربین بهش نگاه کردم و این تیکه رو گفتم)
خلاصه کلیپمو گرفتم و کمی بعد سامان امد و درکمال تعجب اول به من سلام کرد و با عذرخواهی رفت سمت فرشاد باهاش دست داد درحد دودقیقه حرف زدن و بین حرفاشون سامان به اینکه بامن قرارداره و دوست دخترشم اشاره کرد، تا زمانی که بریم هربار سرمو میچرخوندم نگاه فرشاد رومون بود و حرصو عصبانیت توی چهرش رو از ده متری متوجه میشدی و کسی غیر ازخودش هم مقصر نبود، حدود دو هفته ای میگذره و ازاونروز کافه به بعد مرتبا استوری های تکست و غمگین میزاره مرتبا چکم میکنه و انگار به روتین قبلی برگشته بودیم بااین تفاوت که دیگه همه چیز فقط از طرف اون بود، سامان یه دورهمی میگیره خونش که همون اکیپ شیش نفرمون دورهم جمع بشیم و من زودتر از همه رفتم که یسری کارارو کمکش انجام بدم و دیگه همونجا آماده بشم تا بچها بیان، یه پیرهن مردونه مشکی تنم بود که چون زیرش چیزی جز سوتین نداشتم فقط دکمه اولش باز بود و یه لگ مشکی چسبون،سوار آسانسور میشم و دکمه 8 رو میزنم، همین حین آسانسور طبقه4می ایسته و در باز میشه فرشاد میاد تو، چشمام چهارتا شد اونم همچین بود،منو تو آسانسور ساختمون خونش بااین تیپ و یه کوله پشتی و باکس لباس میبینه ولی ازاونجایی که با
سامان رفیقن و صدرصد میدونه خونش طبقه 8 درجا دوهزاریش میوفته و میگه: تشریف میبرین خونه دوست پسرتون؟ به روبه روم خیره بودم و جوابی ندادم،یکم خودشو متمایل کرد سمتم:احیانا خدایی نکرده کر هم شدین؟سرمو چرخوندم سمتش و با تندی ناخودآگاهی گفتم:کر هم؟ مگه چم بود که کر هم شدم؟پوزخندی زد:آخه گفتم خدایی نکرده شاید کور هم شدین چون نه استوری هامو میبینی نه پیامام الانم که اینجوری،با همون تندی ادامه دادم:خیر من آدمی رو که ازش خوشم نیاد نه میبینمش نه صداشو میشنوم،دینگ آسانسور نشان از رسیدن میداد و خواستم از جلوش رد بشم و قبل باز شدن در محکم دکمه قفل درو کوبید و سد راهم شد بدون اینکه اجازه بده حرفی بزنم واکنشی نشون بدم شروع کرد: که ازم خوشت نمیاد؟ پس اون همه چراغ سبز(امد نزدیک) اون همه تیک و تاک زدن(چسبیدم به میله ته اتاقک و اونم چسبید بهم) یا اون بوسه ای که داشتیم(دستشو از روی شکمم نوازش وار برد پشت کمرم و صورتشو اورد نزدیک که صورتمو کج کردمو اون توی گوشم زمزمه وار ادامه داد:چجوری میگی خوشم نمیاد لامصب؟من هنوز طعم لباتو فراموش نکردم،چونمو گرفت و سرمو چرخوند،چشماش بین چشمامو لبام درگردش بود و ثانیه ای بعد به شدت لبامو میبوسید،همراهش نمیکردم بی حرکت ایستاده بودمو اون دونه دونه لبامو مک میزد و گاز میگرفت و بعد از چندلحظه کوتاه لباشو ازم فاصله داد و گفت:همراهیم کن یه بوسه ریز زد رو لبامو بازم واکنشی ندید،عصبی غرید:همراهیم کن لعنتی مثل اونروز بامن باش،حق نداری بیخیالمون شی،یه بوسه دیگه زدو بازم همون واکنش و عصبی ترشد: ازم دست نکش نیلی،میدونم هنوز یه حسی بینمون هست قبول دارم سری قبل گند زدم خراب کردم معذرت میخوام بزار درستش کنم بزار برات توضیح میدم از دلت درمیارم، نیلی لطفا،تمام سلولای تنم میخواستنش و مغزم میگفت کافیه به اندازه کافی اذیتش کردم و در لحظه تصمیممو گرفتم، کیفو باکسو انداختم زمینو دستمو دورگردنش حلقه کردم و اون زودتر عمل کردو لبامو به دندون گرفت، پهلوهامو فشار میدادو با ولع و حرص زیاد همو میبوسیدیم،خودشو چسبونده بود بهم وفشارم میداد،هر لحظه ای که میگذشت بیتاب تر میشدم،همین حین بوسه آسانسور حرکت کرد و ما به خودمون امدیم سریع دکمه 4 رو زد و وقتی رسیدیم درو بستیم همونجوری منو چسبوند به درو لبامو به کام گرفت،با حرص همو میبوسیدیم زبونشو توی دهنم میچرخوند انگار میخواست جای جای بدنم رو بچشه، از لبام رفت رو چونم و گازش گرفتو رفت توی گردنم مک های محکمی میزد که حسابی کبودبشم و دیگه خودم دست به کار شدم دکمه های پیرهنم رو باز کردم که بامکث کوتاهی نگاه به اندامم کرد چشماش برق میزدن سرشو برد پایینو چاک سینه هامو لیس زد و بوسیدش و بعد دستمو گرفتو کشید سمت میز کنسولش که نزدیک در ورودی بود و چرخوندتم پیرهنمو کامل دراورد شونه هامو پشت گردنمو کمرمو بوسید و سوتینمو باز کرد ولی نزاشت برگردم دست انداخت شلوارمو آروموملایم کشید پایین یه اسپنک ریز زد به کونم و جون آرومی گفت بعد از چندتا بوسه روی کونم با فشار دستش به کمرم، خم شدم روی میز کنسول و پاهامو بازکردم که لحظه ای بعد زبونشو روی سوراخم حس کردم و تمام تنم لرزید، بااینکه تو اوج شهوت بودم آهو ناله ام خونشو ورداشته بود این فکرا تو سرم تاب خورد که دوست پسرم چندطبقه بالاتر منتظرمه اونوقت من با پسری امدم خونشو داره کصمو میخوره که عملا دورادور همو بزور میشناسیم یه علاقه و کشش زیادی بینمون هست ولی من ازاون شناخت خیلی کمی دارمواینجایی که الان رسیدیمو کاری که میکنیم خیلی زود بود،زبونش اجازه فکرکردن درستوحسابی رو بهم نمیداد یدیقه لیس میزد یدیقه مک میزد نمیخواستم این حسو خرابش کنم ولی افکارم اجازه لذت بردن بهم نمیدادو تو یه لحظه بدنمو رو به جلو ازش فاصله دادمو چرخیدموتندتند حرفامو ردیف کردم:من نمیتونم ببخشید این خیلی زیاده رویه باید برم،بلندشدوجلومو گرفت و گفت:چیشد؟ دوس نداشتی؟دستامو کشیدم به صورتم و گفتم:میگم باید برم چه دوس نداشتنی نمیتونم بمونم سامان منتظرمه و این واقعا زیادیه خیلی زیاده رویه(فقط تندتند و نامرتب افکارمو به زبون اوردم و میخواستم ازاین شرایط معذب کننده خارج بشم که اینجوری لختم و اون لباساش کامل تنشه)یه دستشو حلقه کرد دور کمرم و با اون دست یه طرف صورتم رو گرفت و بین حرفاش صورتمو چندبار بوسید:آروم، آروم باش من نمیزارم بری، دیگه نمیزارم هیچوقت از دستم بری اوکی؟ من زیاده روی کردم ببخشید کنترلمو از دست دادم، خودت بهتر میدونی که خیلی وقته درگیرتمو وقتی اینجوری پیشمی،سخته جلوی خودمو بگیرم ببخشید،الانم زنگ بزن سامانو بپیچونش فردا هم اولین فرصت کات، اوکی؟ سرمو تکون دادموپیرهنمو ورداشتم پوشیدمش ولی دکمه هاشو نبستم و بعد اینکه گوشیمو ورداشتم زنگ زدم به سامان به بهونه ای پیچوندمش حین جواب دادن به قربون صدقه هاش چرخیدم سمت فرشادی که با قیافه درهم و عصبی نشسته بود روی مبل تکی و پاشو تند تند تکون میداد و خدافظی کردم و قطع کردم که صداش درامد: عه چرا قطع کردی هنوز حرف داشت باهات هنوز نصف دلو قلوه دادناتون مونده بود،باز مغزم داغ کرد و من پررو شده بودم رفتمو نزدیکش ایستادم گفتم:مقصر خودتی مالتو سفت میچسبیدم همسایه تو دزد نمیکردی،الانم این شکلی نکن قیافتو هنوز تکلیفم با تو مشخص نیست که سامانو بفرستم رد کارش،بازم صداش با اعتراض زیادی درآمد:یعنی چی تکلیفم مشخص نیییییست؟مشخص تر از این؟ تا که میخوای سامانو نگهداری؟اشتباه کردم گفتم فردا، همین الان باید کات میکردی
،دستامو زدم به کمرم و گفتم: چشم قربان امر دیگه؟ سامان، پسر به این خوبی و گلی رو پر بدم بره که ببینم جنابعالی بلاتکلیفه مودی میخوای واسه رابطه با من قدمی برداری یا نه باز بدو بدو در بری، دستمو گرفتو کشید همزمان افتادنم تو بغلش و گفت: زیاد حرف میزنی امشب تکلیف تو رو کاملوواضح مشخص میکنم فرداهم اون سامان خارکصه رو،لبامو به دندون گرفتو آتیش درونم به آنی فروکش کرد، با حرص لب بازی میکردیم و لبامو گاز گازی میکردو دستاش همه جای بدنم میچرخید و دراخر کامل کونمو بین دستاش گرفته بودو فشار میداد، چنددقیقه بعد لبامو جداکردم تا نفس بگیرم که سرشو برد پایین و سینه هامو چنگ زدو یکی یکی میخوردشون باز آه و نالم درامده بود و همون حین تیشرت تنشو کندم بعد از چنددقیقه گفت: گردنمو سفت بگیر،کاری گفتو کردمو یدفعه با دستاش زیر کونمو گرفتو بلندم کرد و منم از ترس پاهامو دور کمر عضلانیش بزور حلقه کردموجیغ ریزی زدم،خندید و گفت:نترس دختر، بدنو دستو کم گرفتی ها، رفت توی اتاق خوابشو انداختتم رو تخت،دستشو به شلوار‌ش گرفتوشرتو شلوارشو باهم درآورد،بادیدن کیرش چشمام برق زد(میدونستم انتخاب درستی کردم و ازاین اندام ورزشکاریه بدون مو بعید بود چیزی غیر ازاین، راحت 18.19سانت بود بودخیلی کلفتو گنده نبود کلفت متوسط ولی رگ دار و شیو شده‌ی تمیز،قبلا سکس داشتم و اونم فکرکنم یه حدسایی میزد چون وقتی زبونشو میکرد تو سوراخم چیزی نگفتم که پرده دارمواینا)فکرکردم انتظار ساک زدن داره ولی اون بدون وقت تلف کردن امدو پاهامو باز کرد دهنشو چسبوند به کصم تندتند لیس میزد و با انگشت چوچوله ام رو میمالید در حد دودقیقه ادامه داد که من ارضا شدم و امد روم، با دستمال کنار تخت دهنشو تمیز کرد و لباموبه دندون گرفت،همونجور که میبوسید کیرشو اول مالید به چاک کصم که خیس بشه و بعد نرم نرمو همراه با لب بازی تا ته واردم کرد و آروم تلمبه هاشو شروع کرد، بعد از کمی لبامو ول کردو کمرشو صاف کرد دوطرف پهلوهامو گرفتو تندتند میکوبید تو کصم،ده دقیقه ای مداوم مدل هفتی سکس کردیم و بعد افتاد روم، دستشو دور گردنم انداختو منو قفل خودش کرد و تندتند میکوبید داخلم، کمرشو چنگ میکشیدمو ناله میکردم،بعد از چندلحظه و تلمبه های عمیق و سریع، تو یه لحظه ازم کشید بیرونو آبشو پاشید رو شکمم و وقتی خالی شد با دستمال تمیزم کردو کنارم دراز کشید، تا افکارم شروع کرد به کصشر ساختن دست انداختن کشیدتم تو بغلش،جای جای صورتمو بوسید کلی برام حرف زد، کلی قربون صدقم رفت و از اینکه چقدر منتظر این لحظات بوده گفت، سوالامو پرسیدم اونم همینطور همین روال بود تا ‌5صبح بالاخره ما بعد یه دور دیگه سکس خوابیدیم(احتمال زیاد براتون سواله چطوری شب و موندم پیشش؟باید بگم که بنده تو این زمان 23سالمه هم دانشجو ام و هم شاغلم به همین دلایل جدا از خانوادم زندگی میکنم تا توی رفتو آمدم به محل کارمو دانشگام راحت باشم)
عرض و طولم خدمت عنبرتون ما بعد از 2سال دوستی الان 4 ساله که ازدواج کردیم و چون داستانمون از دید بقیه عجیب و غریب میومدی حتی نادرست میومد، نمیتونستیم برای اطرافیانمون حقیقتو تعریف کنیم،دلم میخواست داستان واقعی آشنایی و دوستی ما رو یه جایی تعریف کنم که اینجا رو پیدا کردم،
سعی کردم جزئیات از قلم نیفته اگه چیزی بود دیگه ببخشید نویسنده نیستم
بای بای

نوشته: نیلی

بازدید 11,831

2 پاسخ به “عشق مجازی”

  1. فقط با فالو لایک و استوری اینجور وابسته شد؟ نگفت اونروز کجا رفت نگفت چرا پرده نداری اونکه انقدر از بودن باسامان ناراحت بود حتی نگفت با سامان سکس داشتی یا نه؟ کیرم تو تخیلاتت

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...