-تک خشت منو بریدی؟ جدی بریدی؟ من دیگه بازی نمیکنم.
بلند شدم رفتم سمت اتاق ، خونه مادربزرگم یه خوابه بود و پنجشنبه جمعه ها یه جورایی حکم مخفیگاه بچه کوچیک واسه بازی کردن و تو سروکله هم دیگه زدنو داشت؛ درو یه ضرب باز کردم ولی در حدی بود که فقط خودم ازش رد شم که دیدم به ، داداشم داره لبای دختر دایی کوچیکمو میخوره!! خودمو زدم یه کوچه علی چپ و ریلکس رفتم تو اتاق یه بالش برداشتم و رفتم بیرون. یکم واسم تکراری بود ، یاد خودم و دختر دایی اولیم افتادم ، یاد وقتی که بچه بودیم و به هم نشون داده بودیم.
اسم دختر دایی کوچیکم سلنا هست و اسم داداشم آرمان، تنها کسی که خیلی باهاش صمیمی بودم که این قضیه رو بهش بگم فقط سونیا بود؛ دختر دایی بزرگم.
صبح فرداش که میخواستیم بریم دوباره میخواستیم بریم خونه مادربزرگم شارژرمو جا گذاشتم و رفتیم اونجا تا مثل اکثر اوقات یه بهونه خوب واسه استفاده از خونه خالی داشته باشم. وقتی رسیدم اونجا با سونیا هماهنگ کردم که جزوه عربی یازدهم منو بخواد؛ بلند شدمو گفتم:
-مامان شارژر منو آوردی ؟
ـنه شارژر توعه من چرا باید بیارم.
-پس کلید بده برم بیارمش
+منم میام امیر.
-میخوای بیای چیکار ؟!
+جزوه عربی پارسال تو بدی بخونم.
-باشه بیا.
مامانمم چند تا چیز بی ربط گفت که بیاریم ماهم از خدا خواسته چون بهونه بهتری بود تا اگر یه وقت پرسیدن چرا دیر کردید داشته باشیم.
تا خونمون پنج دقیقه راه بود و این مسیر رو مثل جت رفتیم کلید انداختم رفتیم بالا و سریع لبامو چسبوندم به لباش، کاپشنی که تنش بود و کند انداخت کنار زیرش یه تاپ پوشیده بود. روی پایین تنه خوش تراش مادرزادیش دست کشیدمو یه دستمو گذاشتم روی کونش و به خودم نزدیک ترش کردم ، لبامو ول کرد و گفت زیاد وقت نداریم امیر سریع باش! تاپشو کندم ممه هاشو بخورم ، سفید با نوک صورتی رو به بالا ، دختر رویاهام بود. دویدم توی اتاق از جعبه کودکی که چسبونده بودم زیر تختم یه کاندوم برداشتم رو دادم دستش، زانو زد شلوارمو کشید پایین ، یکم کیرمو خورد و کاندوم رو با دندون بازش کرد ، بخش مورد علاقم ، کشید روی کیرم و پشتشو کرد به من. گرفتم بردمش سمت مبل و قبل اینکه بشینه شلوارو شورتشو یه جا کشیدم پایین ، دو سه تا لیس عمیق زدم؛ نیازی نبود از قبل خیس خیس بود ، نشست روی مبل پاهاشو میشنری باز کرد و کس شو با دست برام باز کرد، آروم آروم فرو کردم تو که گفت میگم زود باششششش.
شروع کردم تند تند تلمبه زدن ، از هر جای بدن و هر ظرفیتش استفاده میکرد که من زودتر آبم بیاد خودمم فقط تمرکزم روی تموم کردنش بود، بعد از چند دقیقه کاندوم پر مایع بدنم شد و تلمبه زدنم متوقف ، هربار سکس کردن با سونیا تازگی و لذت داشت واسم هربارش انگار شروع از نو بود انگار دقیقا همون روزی بود که پردشو زدم.
اون موقع 16 سالم بود و اون 15 ، اختلاف سنیمون یه سال بود. توی سن رشد بود به چشم هرکسی یه فرشته ، واقعا هم زیبا بود و هست. یه روز خیلی باهم راحت شدیم و درباره دوست پسر و دوست دخترامون کلی حرف زدیم و از اون روز صمیمیت ما روز یه روز بیشتر میشد ، به خودم اومدم دیدم احساساتم نسبت بهش فرق کرده، بیشتر بهش اهمیت میدم و بیشتر حواسم بهش هست، تایمی که باهم چت میکردیم بیشتر شده بود و هر دومون سینگل بودیم؛ یه جورایی انگار نسبت به هم احساس مسئولیت و وفاداری داشتیم. تا اینکه یه روز دلمو زدم به دریا و احساسمو بهش گفتم و در کمال تعجب اونم همین حسو داشت! انگار معتاد هم شده بودیم و این اعتیاد به همینجا ختم نشد ، اولین بار که بعد از اون اعتراف عاشقانه همو دیدیم توی خلوتمون منو با یه بوسه مهمون کرد و از اونجا بود که بهش جنسی رابطمون شروع شد. بعد از 6 ماه که رابطمون عمیق تر و احساسمون نسبت به هم بیشتر شده بود ؛ از لاپایی خسته شدیم و اون روز بود که با توافق و حتی یه جورایی پیشنهاد خودش پردشو زدم، شبش که تصمیم گرفتیم به دوستم که از من بزرگتر بود کلی خواهش و التماس کردم که واسم کاندوم بخره و کلی با چت جی بی تی صحبت کردم که چطوری کمتر درد داشته باشه تا بالاخره انجامش دادم و تموم شد.
وسایلی که میخواستیمو سریع جمع کردیم و برگشتم اون روزم به خیر گذشت. دو ساعت بعدش بهش اشاره کردم که بره سر گوشیش و قضیه سلنا و آرمان رو بهش گفتم و برگشت و گفت:
+امیررر چقدر آشناس این چیزی که گفتی.
-اینا خیلی کوچیکن بعدش خودتو با سلنا مقایسه میکنی؟ ده برابر از اون بهتری
+وای امیرررر کجا بچن
-اصلا اینا به کنار کاندوم و اینا میخوان از کجا جور کنن؟ اومدیم و اصلا یه درصد خواهرت حامله شد
+وای خدا نکنه
-دیدی دیدی توهم نگران میشی اینطوری
+حالا ولشون کن به رو خودت نیار دیدی امشب که برگشتیم خونه من ازش میپرسم ببینم پسری تو زندگیش هست یا نه
-باشه
سه روز بعد
با صدای زنگ سمت گوشی رفتم ولی همین خواستم جواب بدم قطع کرد، نگاه کردم دیدم سونیاس. بعد از اینکه قطع شد یه پیام اومد که:
+امیر سلنا اصلا چیزی لو نمیده فکر نکنم اصلا چیز خاصی بینشون باشه مطمئنی که درست دیدی شاید فقط همو بغل کرده بودن
-دیگه اینکه لبای همو کبود کنن و اینکه همو بغل کنن رو میتونم تشخیص بدم
+بابام گفت که آخر هفته قراره بیاید اینجا سه روز بمونید
-خودم نمیدونم هنوز ولی باشه
من یه سال از سونیا بزرگتر بودم و چند سالی میشد که باشگاه میرفتم و برای همین بدن حدودا خوبی داشتم ، یه چیز متوسط و معمولی یکم رو به بالا. سونیا هم بدنش شبیه مادرش بود، پوست سفید با لبای صورتی روشن ، سینش از متوسط یکم بیشتر و کاملا دخترونه بود ، کمر باریکی داشت که باعث میشد پایین تنش نسبت به بالا تنش پر تر باشه.
روز ها پشت سر هم گذشت تا اینکه سه شنبه ظهر بعد مدرسه رفتیم سمت خونه داییم. حقیقتا فکر پلیدی درباره سلنا و سو استفاده ازش توی ذهنم نبود و واقعا به سونیا وفادار بودم ، ولی تاپ کراپ و شلوارکی که پوشیده بود نشون میداد از یه دختر 13 ساله بیشتره و یجورایی به ایده آل بودن رسیده ولی خیلی زود حواسم با بغلی که سونیا مهمونم کرد پرت شد و رفت سمت موضوع اصلی. از وقتی که این دوتا رو دیده بودم یه فکری بود که یکم منو درگیر خودش کرده بود؛ خانواده هامون هروقت میخواست برن بیرون دور بزنن ما چهار تا رو میذاشتن پیش همو اگه خودشون اعتراف میکند که با هم و یه چیزایی بینشون هست کلی وقت گیر منو سونیا میومد.
شبش به سونیا گفتم ولی اون یکم گارد گرفت و بهم گفت مگه فیلم سوپره ، خب حقم با اون بود ولی با جمله طلایی ولی چی میشد اگه میشد به فکر فرو بردمش و بعدش خودمو با گوشی سرگرم کردم.
شب موقع خواب طبق معمول همه ما بچه ها توی اتاق سونیا بودیم مشغول ورق بازی کردن که من گفتم حوصلمون سر رفت جرعت حقیقت بازی کنیم ، ولی با مخالفت سخت جمع روبهرو شدم.
هرطور شده بود باید از زیر زبونشون میکشیدم بیرون ، پس بعد از اینکه مطمئن شدم همه خوابن رفتمو مستقیم گفتم که
اون روز دیدمتون داشتین لبای همدیگه رو می کنید از جا.
اصلا نیازی نبود حرفی بزنن و بحث کنن تا لو برن، رنگ جفتشون پریده بود و سلنا روش نمیشد بالارو نگاه کنه
دلم سوخت یاد خودمو سونیا افتادم و گفتم ولی نه من نه سونیا کاریتون نداریم، قرار نیست دعواتون کنیم به کسی هم نمیگیم پس راحت باشید
سونیا پرید وسط حرف و گفت: تا کجا پیش رفتید
هیچ کدومشون از اون استرس و اضطرابی که یه دفعه بهشون وارد شده بود نای حرف زدن نداشتن که گفتم بیخیال فعلا بیاید بخوابید.
سونیا بلند شد درو قفل کرد و برای اینکه به اونا حس امنیت بیشتری بده اومد توی بغل من روی تختش خوابیدیم.
طبق عادت صبح زودتر از همه بیدار شدم و رفتم جای خودم و قفل درم باز کردم و سعی کردم بخوابم ، کم کم داشت چشام سنگین میشد که سلنا آروم دم گوش آرمان پچ زد که بیداری؟
اونم آروم گفت آره
صداشونو خیلی آوردن پایین نمیفهمیدم چی میگفتن و فضولی داشت منو میکشت پس آروم آروم خزیدم سمتشون که دیدم بله سلنا خانوم دستش رفته زیر پتوی آرمان و آروم داره تکون میخوره. همون شکل برگشتم سر جامو خوابیدم تا اینکه با صدای سونیا بلند شدم رو رفتم واسه صبحونه.
ظهرش قرار بود برن بازار واسه خرید و گشتن و طبق معمول ما چهار تا خونه تنها بودیم بهترین موقعیت بود پس به محض اینکه رفتن سونیا اومد نشست بغلم و سرشو گذاشت رو شونم، داشتم توی اینستا میچرخیدم و اونم باهام نگاه میکرد برام عجیب بود با اینکه ما آزادی کامل بهشون داده بودیم ولی کاری نمیکردن حتی با اینکه عملا بهشون نشون داده بودیم ما تو رابطه ایم هیچ حرکتی نمیزدن.
-صبح حواسم بهتون بود، بهتون گفتم که نمیخواد مخفی کاری کنید راحت باشید
آرمان برگشت و گفت خب الان ینی چی ، مگه ما اصلا کاری کردیم که راحت باشیم
-بسه دیگه گفتم ما کاریتون نداریم به کسی هم نمیگیم راحت باشید
سلنا که خیلی پرو و حاضر جواب بود کاری نمی کرد و هیچی نمی گفت ، دیگه صبرم تموم شده بود دست سونیا رو گرفتم و بردمش توی اتاقش و درو قفل کردم. دیگه خیالم راحت بود از جیب کیفم یه کاندوم در آوردم و شروع کردم به لخت کردنش؛ لبمو گذاشتم روی لباش و اروم زیپ شلوارکشو کشیدم پایین و رون های تو پرش نمایان شد. لبمو برداشتم رفتیم رو تخت و نیم تنه شو در آورد و منم یه لیس روی شکم تختش کشیدم؛ سوتین دخترونه جذابی پوشیده بود. درش آوردم و نوک ممه شو شروع کردم به خوردم و با دستم با اون یکی بازی میکردم. زیاد طول نکشید که صداش در اومد و شروع کرد به اه و ناله کشیدن.
همون شکلی که داشتم میخوردم زبونمو از لای ممه هاش کشیدم تا روی شکمش تا رسیدم به زیر نافش. هنوز شورت پاش بود، ست سوتین دخترونش بود. با دستاش به یه حالت خیلی جذاب از بغل گرفت و آروم درش آورد. کس خوشگل دخترونش که هوش از سرم میبرد بوسه بارون کردم و ریز ریز گاز میگرفتم و گاهی هم لیس های کوچیک میزدم ، انگشت کوچیکمو مثل همیشه خیس کردم و کردمش توی سوراخ کون تنگ جذابش؛ رومو کردم بهش و گفتم: کی بشه پلمپ این یکی هم باز کنم
خندید و چیزی نگفت منم به کارم ادامه دادم تا اینکه کسش خیس خیس بود و دیگه نیازی نداشت.
نوبت اون بود که میک لاو رو ادامه بده ولی گفتم ولش کن ، شلوارمو در آورد و کیرمو از زیر شرت کشید بیرون ، فقط تی شرت تنم بود که اونم خودم در آوردم. حالا که جفتمون لخت لخت بودم برخورد بدنمون به هم حس بهتری میداد. بلند شد و نشست و شروع کرد به ساک زدن. توی این مدت که سکس داشتیم باهم حرفه ای شده بود قشنگ ساک میزد، کیرمو هدایت میکرد به سمت لپش و گاهی هم تا ته حلقش و یکم نگه میداشت و ول میکرد. کاندومو ازم گرفت و باز کرد و کشید روی کیرم ، تنظیمش کرد زیرش و در حالی که صورتش رو به من بود نشست روش. با یه ریتم خاص که گاهی تند و گاهی آروم آروم میشه شروع کرد بالا پایین کردن و منم کمکش میکردم که خسته نشه. مطمئن بودم صدامون کل خونه رو برداشته بود. یه دستمو گذاشتم روی سینش و بعد آروم بردم سمت دهنش و با لباش بازی کردم. از روی کیرم بلندش کردم و داگی خوابوندمش و شروع کردم آروم آروم تلمبه زدن، سرعتمو هی بیشتر کردم تا جایی که از خستگی افتادم و دیگه نا نداشتم ، دوباره برگشت روم و این دفعه اون روی من خیمه زده بود صورتش جلوی صورتم بود و اروم بالا پایین میشد ، لبمو چسبوندم به لبش و لذت میخوردم تا اینکه وایساد و شروع کرد به لرزیدن ، من دو طرف کونشو گرفتم و شروع کردم به تلمبه زدن لرزشش بیشتر و شد با یه جیغ تموم شد. نوبت من بود. یکم دیگه تو همون پوزیشن تلمبه زدم و بلندش کردم ، کاندومو درآوردم و گفتم که ساک بزن ؛ اونم شروع کرد به خوردن بعد دو سه دیقه روی سینه هاش ارضا شدم. بغلش دراز کشیدم پیشونیشو بوسیدم و گفتم نمیدونم این بهترین بود یا قبلیا ، اخه هر دفعش بدنت واسم تازگی داره اونم خندید.
یه حسی بهم گفت آروم برو درو باز کن ببین چیکار میکنن ، روی نوک پاهام راه رفتم و رسیدم به در حیف که قفل بود وگرنه بدون هیچ صدایی می شد دید زدشون ، ولی حالا که کار از کار گذشته بود سریع قفلو باز کردمو درو باز کردم دیدیم که بالاتنه سلنا لخته و آرمان داره واسش میخوره ، همین که منو دیدن شوکه شدن و منم ریلکس گفتم راحت باشید و درو بستم. سونیا یه چیزی پیچید دور خودش و رفت حمام منم بهشون گفتم چشماتونو ببندید و دویدم رفتم تو حمام ، بعد از اینکه یکم به هم ور رفتیم دوش گرفتیم اومدیم بیرون دیدم اونا هم نشستن. اینطور که بوش میومد نمیشد کار خاصی کرد و باید صبر میکرد ، باید یه موقعیت بهتر کاری میکردم که اینا با ما راحت باشن ، حتی سکس کردن توی اتاق بغلی شونم کافی نبود
(این داستان ساخته ذهن من هست و اولین داستانم توی این سایت ، لطفا نقاط قوت و نقاط ضعفش رو بگید که واقعا ممنون میشم، اگر دوست داشتید حتما پارت دومش هم مینویسم-یه جمله شرطی نبود)
نوشته: Amirnx
14 پاسخ به “سونیا و سلنا”
ناو آمریکایی بره تو کونت که وقت منو گرفتی
ناو آمریکایی بره تو کونت که وقت منو گرفتی
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
فانتزی باز با اینکه تخیلی و ساخته هوش مصنوعی ، ولی جالب و جذاب بود
sabori ادامه بدی
بنویس جالب بود
خیلی دور از ذهن بود
اولین هیچ هوش مصنوعی داستان جنسی نمینویسه دوما متولد چه سالی هستی از چت جی پی تی مسائل جنسی پرسیدی بعدم آدم تخیلی یکم مغزت به کار بنداز با واقعیت نزدیک باش خانواده ای که دوتا بچه رو با هم تنها میزارند از قبل هماهنگ شده است نیاز به توهم ساخته ذهن نباش. ادبیات و نوع نگارشت کاری ندارم ولی یکم به شعور خواننده احترام بزار.
خیلی خوب بود ادامه بده
کیر دوس پسر سلنا گومز تو کون آدم دروغگو
عالی بود برو سراغ اون یکی دختره
حتما باباتم زنداییت رو میکنه جم تی ویه
دیگه وجدانن خوب نوشته بودی ، خودتم گفتی تخیلیه ادامه بده فدای تو
جالب بود