غزل ، دختر دوستم ناصر (۱)

یکی از دوست دخترهام ازم شکایت کرد ، آدرس محل کارمو داشت و یه روز که سرکار بودم با چندتا مامور اومدن و دستگیرم کردن و…

با انسیه ، دختری که باباش تو یکی از سازمانهای وابسته به سازمان مالیاتی بود تو یه گروه فیسبوک آشنا شدم

دختر بدی نبود ولی بخاطر تصادفی که سالهای پیش کرده بود کمی لنگ میزد

یواش یواش تونستم مخشو بزنم و چون مکان نداشتم بردمش سینما برای مالوندنش

پستانهای سایز ۷۰ و کوص داغش جوری بود که کیرمو بلند کرد

انسی یهو حرکت باور نکردنی زد ، چون دختر ریزجثه ای بود آروم بین پاهام نشست و کیرمو که برای مالدونش درآورده بودم رو با دستش گرفت و بعد بوسی که به سر کیرم زد و شروع کرد برام به ساک زدن

انسی ۲۴ سالش بود و بهش نمیومد که بلد باشه اونجور برام ساک بزنه

بعد تقریباً ۷ دقیقه حس کردم دارم ارضا میشم ، انگار خود انسی هم فهمیده بود ولی بجای اینکه کیرمو از دهنش دربیاره محکمتر ساک زد و تمام آبمو خورد

یواش یواش سکسهامون با انسی شروع شد ، اتاق ساعتی میگرفتم و میبردمش اونجا

فهمیدم انسی با یه پسر دیگم رابطه برقرار کرده

چون ازش عکس داشتم تهدیدهام شروع شد و انسی هم نامردی نکرد از تمام چتهام عکس و پرینت گرفت و شکایت و ۵ سال زندان که با تسلیم به رای شد ۴ سال و راهی زندان تهران بزرگ شدم

تا اینکه ۲ سال از حبسمو کشیدم و عفو بهم خورد و آزاد شدم

تو زندان با آقایی آشنا شدم به نام ناصر که بخاطر کلاهبرداری افتاده بود تو حبس

ناصر مرد خوبی بود و خداییش هم خوب هوامو بی منت داشت

اکثرا باهم بودیم ، کتابخانه زندان ، فوتسال ، پینگ پونگ و…

ناصر دوتا بچه داشت یه دختر و یه پسر به نامهای ( ببخشید که مجبورم اسامی رو عوض کنم ) غزل و محمد

غزل ۱۸ ساله بود و محمد ۱۶ ساله و زنش که ظاهراً ازش جدا شده بود

ناصر از من زودتر آزاد شد و من تقریباً ۶ ماه بعد ناصر آزاد شدم

شماره هایی که بهم داده بود خاموش بود و یه بار خیلی اتفاقی تو خیابون دیدمش

ناصر سمت میدون فاطمی خونه گرفته بود و هر چند وقت یکبار غزل یا محمد میومدن پیشش

بهرحال چندبار به بهونه بازی تخته و کارای خونش پیش ناصر بودم تا اینکه ناصر یه ماشین لباسشویی خرید و چون کار با ماشین رو بلد نبود منو گفت برم پیشش تا تو راه اندازی کمکش کنم ( حالا خودمم بلد نبودم )

بهرحال یه روز رفتم خونش و از اینترنت داشتم بهش میگفتم که چیکار کنه گفت بذار بگم غزل بیاد

غزل رو صدا کرد و اونم بعد چند دقیقه اومد

یه دختر ۱۸ ساله با موهای چتری که لابلای موهاشو آبی کرده بود و پستونایی مثل کله قند که اون روز کورست نبسته بود چون نوک دوتا پستوناش از رو تیشرتش معلوم بود

از همونجا برا غزل راست کردم دوست داشتم بکنمش ولی غزل دختر بهترین دوستم بود

چون زیاد به خونه ناصر میرفتم ناصر یه کلید بهم داد و منم بیشتر چون با بابام اختلاف داشتم من بیشتر خونه ناصر میموندم و بهش مقداری پول برای اجاره خونه میدادم

تا اینکه ناصر یه روز رفت کرج و گفت تا چند روز اونجا هست من دوست دختر نداشتم البته چندتا جنده میکردم ولی بیشتر دنبال دختر و دوستی بودم و حتی شماره غزل رو از گوشی ناصر برداشته بودم تا ببینم میتونم مخشو بزنم یا نه

دو روز که ناصر رفته بود کرج یه صبح از خواب بیدار شدم

صدای شُرشُر آب از تو حموم میومد

یعنی کی بود ؟

رفتم دم حمام و در رو باز کردم

یه دختر پشت به من ایستاده بود و داشت دوش میگرفت

تا در رو باز کردم برگشت تا منو دید جیغ کوتاهی کشید

منم لخت بودم ( عادت داشتم و دارم اگر تنها بخوابم لخت میشم )

غزل بود که داشت دوش میگرفت و خودشو میشست

تا غزل رو دیدم که لخته سریع تصمیممو گرفتم ، رفتم تو حمام و در رو بستم

آروم رفتم سمت غزل ، چیزی نمیگفت ، نگاهش رو به کیرم بود که داشت بلند میشد

از پشت بغلش کردم

کیرمو چسبوندم به کونش و با دست پستونای سفتشو گرفتم

تا چسبیدم به غزل و پستوناشو گرفتم آههش بلند شد

چون صبح بود منم میدونستم دهنم بو میده و مسواک دم دستم نبود با انگشت سبابه و آب گرم حمام دندونها و دهنمو شستم و غزل رو برگردوندم سمت خودم

به دیوار چسبوندمش و لب گرفتیم

غزل تو حین لب گرفتن با دستش کیرمو گرفت و منم دست چپمو گذاشتم رو کوصش و شروع کردم به مالیدن کوصش

چاک کوصشو میمالیدم و انگشتمو میمالیدم به سوراخ کوصش

کوص غزل کمی زبر بود ، معلوم بود که داره موهایی که زده درمیاد

آروم گفتم :

پاهاتو بچسبون بهم

کیرمو لای پاهاش گذاشتم و دستمو رو کونش گذاشتم و غزل رو به خودم فشار دادم

آه و ناله غزل در اومده بود پستونای سفتش رو سینم و کیرم لاپاش بود که غزل گفت :

من حلقوی هستم و مشکلی ندارم

سرمو آروم تکونی دادم ولی دوست نداشتم از اون حالت بیرون بیام مخصوصاً که آب گرم دوش رو جفتمو میریخت

آروم جدا شدم ، کیرم مثل سنگ شده بود ، یه پای غزل رو بالا آوردم و کیرمو رو سوراخش گذاشتم و آروم کردم تو

کوصش ترشح داشت و همین باعث میشد تا کیرم راحت بره تو کوصش

آی آی گفتن غزل بلند شده بود

کیرم که تا نصف تو کوص بود شروع کردم به تلمبه زدن گرما و داغی کوصش عالی بود

زدن نبض کوصشو رو کیرم حس میکردم

همونجور که میکردمش باز ازش لب گرفتم تا اینکه کیرمو از کوصش در آوردم

رو کیرم پر بود از آب سفید کوصش ، بهش اشاره کردم تا برام ساک بزنه

اول میخواست با آب کیرمو بشوره که گفتم اینجوری حالش بیشتره

و غزل بدون اعتراضی شروع کرد برام ساک زدن

بد ساک نمیزد ، آرودمش بالا و پشتشو کرد بهم

کمی دولاش کردم و کیرمو کردم تو

دو تا پستوناشو گرفتم و تو همون تلمبه زدن پستوناشو فشار میدادم که فهمیدم ارضا شد و خودمم ۵ دقیقه بعد تو کوصش ارضا شدم

غزل شلنگ دوش تلفنی رو باز کرد و گذاشت رو کوصش و با فشار آب کوصشو شصت و بعد کف بازی شامپو و صابون خودمونو شستیم و اومدیم بیرون

ادامه دارد.

نوشته: سورنا

بازدید 5,165

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

9 پاسخ به “غزل ، دختر دوستم ناصر (۱)”

  1. کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست

  2. کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست

  3. جقی جان ننویسی به خودت کمک میکنی خسته نشی پس کس‌شر نتویس

  4. من خیلی عذر میخام . نمیخام مثل دیگران بی احترامی کنم ولی این داستان رو یا توی ذهنت اتفاق افتاده یا اگرم واقعی باشه به بدترین لحن به رشته ی تحریر در اوردی . اگه میخای اینطوری بنویسی لطفا ادامه نده .

  5. حتما جزو ادمایی هیتی که تو اینیتا و رسانه های دیگه پیتهای مردانگی و میزاری و میگی از نامردی بیزاری خخخخ

  6. بعد از چند ماه برگشتن به کیرتوکص باز بایه داستان کیری دیگه رو به رو شدم ، داستان واقعا واقعی بود، تو سینما واست ساک زد

  7. nullسلام وقت بخیر فرزین هستم 37 تهران سمت شرق مجرد و تنها زندگی میکنم خانم واقعی پایه عشق و حال حضوری میخوام

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...