بهار من

کرکره نمایشگاهو که دادم پایین می‌خواستم با موتور برگردم خونه، آخرین پنج‌شنبه سال بود و با خودم گفتم حیفه، بذار با این ایکس ۴ ای که تازه مشتری آورده برم یه دوری تو شهر بزنم. طرفای ساعت هشت شب تو خیابون مشغول دور زدن بودم که چشمم به یه دختره افتاد که احتمالا منتظر اسنپی چیزی بود. موهاش فرفری پر کلاغی، شلوار جین که باسنشو خیلی برجسته نشون می‌داد و یه کراپ مشکی با یه پیرهن سفید روش که چندتا دکمه بالاش باز بود و سینه‌های پرشو می‌شد از زیرش تشخیص داد. حدس‌ زدم ۲۳ ۲۴ ساله باشه. اندامش به نظر پرفکت میومد و ترکیبش با چهره ساده‌ی بی آرایشش یه موجود فرازمینی رو ازش ساخته بود. نزدیک‌ترش که شدم فقط رژ قرمزش به چشمم خورد که لباش رو بیشتر از هر چیزی زیبا نشون می‌داد. به نظر میومد از سر قراری چیزی برگشته و می‌خواد بره خونه. راستش من همیشه دوست داشتم یه همچین دختری رو تجربه کنم، قیافه‌ش خیلی با زنا و دخترایی که بین ما نمایشگاهیا می‌چرخن فرق داشت، انگار متعلق به یه فضای دیگه‌ای بود، دست نخورده و بکر. جلوش زدم رو ترمز و شیشه رو دادم پایین. من نزدیک چهل سالمه، موهام ریخته و کچلم ‌اما همیشه کوتاه نگه‌شون می‌دارم و سعی می‌کنم تمیز باشم. تیپمم بد نیست قدم بلنده و منظم ورزش می‌کنم.

+خانم کجا می‌رید؟ من می‌رسونمتون.

بدون اینکه هیچ حرفی بزنه صفحه گوشیش رو نشونم داد که برنامه اسنپ باز بود و داشت دنبال راننده می‌گشت.

+شب عیده الان که ماشین پیدا نمی‌شه، بعلاوه هوام یه کم سرده خدایی نکرده سرما می‌خورید.

یه کم بهم نگاه کرد و سر و وضعم رو برانداز کرد و به نظر میومد که قانع شده باشه گفت باشه پس من جلوتر جلوی ایستگاه مترو پیاده می‌شم.

سوار که شد بخاری رو روشن کردم و بهش گفتم چقدر خوشگله و لباسش زیباست، بهم نگاه کرد و چشماش برق می‌زد. گفت مرسی و سعی کرد بحثو عوض کنه.

-من سردم شده بود تاکسی هم پیدا نکردم، وگرنه مزاحمتون نمی‌شدم.

+نه بابا چه مزاحمتی، منم اتفاقا خوشحال شدم تونستم یه کمکی کرده باشم.

یه کمی صحبت کردیم فهمیدم اسمش بهاره و ازش درمورد خودش و اینکه کجا ‌بوده و کلا چیکار می‌کنه پرسیدم. فهمیدم حدسم ‌درست بوده، با دوست پسرش دیت بودن که دعواشون شده و اینم تنها برگشته. میگفت اونقدر مرد نبود که بعد دعوا نذاره تو این سرما تنها برگردم خونه. ازش غر می‌زد که اینهمه براش تیپ زدم از غرب تهران اومدم شرق اما یه تعریف ساده هم ازم نکرد. منم با آرامش به حرفاش گوش می‌دادم و هیچی نمی‌گفتم. به نظر دوست داشت با یکی صحبت کنه. جلوی مترو که رسیدیم گفت ممنون من پیاده می‌شم. بهش گفتم که خودم می‌رسونمت، می‌تونیم یه کمم تو راه موزیک گوش بدیم و بیشتر با هم صحبت کنیم. تو چشمام نگاه کرد و به نظر میومد بهم اعتماد کرده. اولش گفت آخه شما مسیرتون دور می‌شه منم گفتم نه منم اتفاقا خونه‌م سمت غربه، یه کم فکر کرد و گفت باشه خب. منم یه موزیک آروم پلی کردم و آدرس دقیقشو ازش پرسیدم و راه افتادم سمت خونه‌شون.

تو راه بیشتر با هم حرف زدیم و انگار یه کم یخش باز شده بود. فهمیده بودم دوست پسرش زیاد بهش توجه نمی‌کنه و اهمیت نمی‌ده. وقتی رسیدیم به مقصد فکر می‌کردم ازم خداحافظی کنه و پشت سرشم نگاه نکنه اما بهم تعارف کرد که برم بالا یه چیزی بخورم. باورمم نمی‌شد دختر به این کم سن و سالی تنها زندگی کنه.

ماشینو پارک کردم و رفتیم بالا. در واحدش رو که باز کرد خونه‌ش یه فضای مینیمال داشت و بوی عطر زنونه تو‌ش پیچیده بود. چراغا رو کامل روشن نکرد و فقط ال‌ای‌دی‌های نارنجی سقف رو کلید زد که یهو منو برد به یه فضای دیگه. بهم گفت هر جا راحتم بشینم و خودشم رفت تو‌ اتاقش. تو هال برای خودم چرخیدم و به چندتا قاب عکس بزرگ که همه‌ش عکسای خودش بود نگاه کردم. لعنتی‌ مثل بازیگرای هالیوود می‌موند البته تو‌ ماشین بهم گفته بود تو کار مده اما باورم‌ نمی‌شد این پرتره‌ها‌‌ی جذاب و سکسی خودش باشن. وقتی از اتاقش اومد‌ بیرون پیرهن روی کراپش رو در اورده بود و حالا دیگه برجستگی دیوونه کننده سینه‌هاش بیشتر از قبل به چشمم میومد. مستقیم رفت توی آشپزخونه و از توی یه کابینت دوتا گیلاس درآورد و‌ بعد از چند لحظه که محو تماشای اندام خیره‌کننده‌ش شدم دیدم داره شراب می‌ریزه. باورم نمی‌شد اصلا؛ فکر می‌کردم نهایتش یه چایی بخورم و برگردم خونه. اما دیگه داشتم مطمئن می‌شدم که این‌ دختر امشب برای منه. بهش گفتم این پرتره‌ها‌ خودتی؟ همینجوری که گیلاس به دست به طرفم می‌اومد با یه لوندی خاصی بهم نگاه کرد و دیدم نگاهش واقعا مثل همون پرتره‌ها می‌مونه. گیلاسو که داد دستم بهم گفت من همیشه از مردای کچل که شخصیت و‌ رفتار مردونه دارن خوشم می‌اومد اما آخرش یه دوست پسر مامانی نصیبم شد.

من همیشه آدم جدی‌ای بودم و سعی می‌کنم با همه رو راست باشم، قاطعانه بهش گفتم لیاقت تورو نداره. و یه جرعه از گیلاس با هم نوشیدیم.

+بهار تو با این زیبایی و‌ بی‌نقصی لیاقتت مردیه که بهت احترام بذاره و بتونی بهش تکیه کنی.

بعد تو چشماش نگاه کردم و دیگه نتونستم طاقت بیارم. رفتم به سمت لب‌هاش و گوشه لبشو بوسیدم. اشتیاقشو که حس کردم از خودم مطمئن‌تر شدم و اینبار محکم‌تر لب بالاش رو ازش گرفتم. تا به خودم اومدم دیدم توی بغلمه و روی کاناپه نشستیم و داریم با نهایت شهوت به همدیگه نگاه می‌کنیم.

-از اینکه دارم اینکارو‌ می‌کنم عذاب وجدان دارم.

+صبح بهش زنگ ‌بزن و باهاش کات کن. تو مال منی.

انگار با این حرفم یه ذره تردیدی که تو‌ وجودش بود‌ هم‌ از بین رفت. شروع کردم دوباره لباش رو خوردن و این‌بار با دستم با سینه‌هاش بازی می‌کردم. می‌فهمیدم که داره آتیش می‌گیره و‌ کم کم صدای آه و‌ ناله‌ش بیشتر شد. من در سیخ‌ترین حالت ممکن بودم و کیرم مثل سنگ شده بود. دستمو آروم بردم روی شلوارش و‌ از روی جین شروع کردم به مالیدن کسش و همزمان گردنش رو می‌خوردم. ناله‌هاش شدت گرفته بود و دستش رو محکم روی کیر شق‌‌ شده‌ام از روی شلوار حلقه کرده بود. حس می‌کردم دیگه نمی‌تونه طاقت بیاره که یهو خودش رو‌ ازم جدا کرد و تو چشمام نگاه‌ انداخت.

-مثل یه حیوون منو بکن.

به چشماش نگاه کردم حشر از توشون می‌بارید، یه سیلی زدم‌ بهش و انگار خودش هم یهو جا خورد، بعد از چند میلی ثانیه که به خودش اومد با نهایت ولع شروع کرد به باز کردن کمربندم.

منم جینش رو از پاش درآوردم. کیر سفتم که رگاش ورم کرده بود رو گرفت تو‌ دستش و چشاش خمار شد. یه سیلی دیگه بهش زدم که این یکی رد انگشتام‌ رو روی پوست سفید صورتش انداخت. انداختمش رو کاناپه و کیرمو‌ از دستش گرفتم و گذاشتم روی کسش، اونقدر خیس بود‌ که نیاز نبود‌ تف‌ بندازم اصلا، بهش گفتم دوس پسرت می‌تونه اینجوری خیست کنه؟

-نه، هیچوقت نتونسته، عاشق این بدوی بودنتم، این بدن پشمالوت‌ دیوونه‌م می‌کنه. تورو‌خدا ‌جرم‌ بده.

التماسش رو که شنیدم شروع کردم به گاییدنش. مثل یه حیوون محکم تلمبه می‌زدم تو کسش. اونقدر تنگ و گرم و خیس بود که بهترین لذت دنیا رو تجربه می‌کردم. همزمان با یه دستم پستون ‌برجسته‌ش رو‌ گرفته بودم و‌ فشار می‌دادم و با دستم دیگه‌م سعی می‌کردم پاهاش رو تا جایی که می‌شه از هم باز کنم تا بهتر بتونم بگامش. یکی از دستای خودش روی اون دستم بود که پستونش رو فشار می‌دادم و با اون یکی دستش تند تند چوچولش رو می‌مالید. حرکت دستای سکسی با انگشتای کشیده با لاک ‌قرمزش رو که می‌دیدم بیشتر از قبل حشری شدم. اون دستم که روی پستونش بود رو برداشتم و کونش رو محکم گرفتم. اونقدر خیس شده بود که لزجی کسش به سوراخ کونشم رسیده بود. با دو انگشت سوراخ کونشو یه کم مالیدم و بعد انگشت وسطمو همونجوری که محکم تو کسش تلمبه می‌زدم، کردم‌ تو سوراخ کونش. آه و ناله‌ش کل خونه رو‌ برداشته بود. داشتم مثل یه جنده پولی که از سر خیابون سوارش کرده بودم میگاییدمش و انگار از همین بیشترین لذت رو‌ می‌برد. چند دقیقه‌ای می‌شد که می‌کردمش که التماس و خواهشش بیشتر شد، ازم می‌خواست که یه جوری بگامش که هیچوقت یادش نره. دیگه دستشو از روی‌ کسش برداشته بود و خودشم پاهاشو فشار می‌داد که از هم باز شن و کیرمو تا جایی که می‌تونم بتپونم تو کسش. جیغ زد و بهم گفت نزدیکم. منم داشتم با زور خودمو کنترل می‌کردم. ترکیب موهای فرفریش با چهره معصوم و چشمای تمنا کننده‌ش دیوونه‌م می‌کرد. بالاخره دیدم یه نفس عمیق کشید و برای چند ثانیه حبسش کرد و بعدش دیدم بدنش شدید می‌لرزه. همزمان خودشم داشت کسش رو می‌مالید. وقتی دوباره چشماشو باز کرد بهش گفتم که دارم میام. گفت آبتو بریز توی دهنم. کیرمو از تو کسش کشیدم بیرون و جلوی کاناپه واسادم. خودش اون انگشتای کشیده رو دور کیرم حلقه کرد و بردش سمت دهنش. با اون چشمای مشکی تو چشمام نگاه کرد و تف انداخت روی کیرم و شروع کرد ساک زدن. بعد چند ثانیه آبمو ته حلقش خالی کردم و نزدیک بود عق بزنه، اما نهایتا قورتش داد. افتادم کنارش روی کاناپه و شروع کرد با‌ پشمای سینه‌م بازی کردن و بهم گفت‌ که تا‌ حالا همچین سکسی رو‌ تجربه نکرده. این داستان شروع رابطه من و بهار بود.

نوشته: ای پی

بازدید 5,636

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

2 پاسخ به “بهار من”

  1. همه داستان‌ها طرف تهش میگه تابحال همچین سکسی تجربه نکردم

  2. همه داستان‌ها طرف تهش میگه تابحال همچین سکسی تجربه نکردم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...