زن آخوند فامیل (۱)

بابام یه پسر عمو داره به نام کاظم و این کاظم آقا دوتا دختر و یه پسر

کاظم ریش بلندی داشت و من بهش میگفتم کاظم سگ ریش!

ازش بدم میومد و از پسرش بدتر

کاظم هم مثل بابام سگ مذهبی بود جوری که محرم ها تو هئیتمون بین زیارت عاشورا و سخنرانی آخوند در مورد رساله های آخوندها و ترتیب وضو و نماز یه جورایی استفهامات میکرد ( آخرشم نفهمیدم این استفهامات چیه )

تا اینکه زد و علی پسر کاظم آخوند شد و تو فامیل مذهبی ما حسابی گل انداخت ، بابامم عاشق علی که آخوند شده و نگاه های پر حسرت به من که خاک تو سرت تو چرا آخوند نشدی

تا اینکه سال بعد کارت دعوت برامون اومد و فهمیدیم علی آخونده داره ازدواج میکنه

اسم دختره ریحانه سادات بود و جوری که بوش میومد از این عروسیهای مزخرفه و منم شرکت نکردم

بابام و مامانم و خواهرم رفتن و منم دوست دخترمو آوردم و یه چند ساعتی مشغول عشق و حال و گاییدنش

بعد اینکه خانوادم اومدن فهمیدم درست حدس زده بودم

حتی تو زنونه هم از آهنگ و رقص خبری نبود فقط کمی مولودی و شام و تمام

شب که همه خوابیدن آروم رفتم اتاق خواب خواهرم و چون میدونستم از مراسم عروسی حتماً عکس گرفته از تو گوشیش چندتا عکسی که از مراسم گرفته بود رو برداشتم

عروس بد چیزی نبود ، زیاد آرایش کرده نبود و لباس عروسش برخلاف عروسهای دیگه که قسمت پستونهاش باز بود لباس ریحانه بسته بود و فقط از برجستگی جلو پستونش میشد حدس زد که پستونای درشتی داره

اون زمان من تو بازار کامپیوتر میدان ولیعصر کار میکردم و به خاطر اینکه زبانم خوب بود بعضی وقتها کار ترجمه برای سریالهایی مثل لاست و ۲۴ و فرار از زندان انجام میدادم

تقریباً ۶ ماهی از عروسی علی گذشته بود که بابام تصمیم گرفت علی و ریحانه رو پاگشا کنه

شب جمعه برای شام اومدن ، منم بی توجه به علی که با لباس آخوندیش اومده بود با لپتاپم داشتم سریال لاست که اون زمان تازه اومده بود رو ترجمه میکردم

علی نیم ساعت بعد اومد پیشم و شروع کرد به عرعر کردن که اونم نیاز به دوتا لپ تاب ، یکی برا خودش و یکی هم برا زن جندش داره

منم دیدم میشه از این آخوند چُسکی پول خوبی در آورد بر خلاف میلم شروع کردم به تعریف کردن از لپتابم و… جوری که علی ریحانه رو صدا زد و لپتاپ منو نشون اون داد و زنش هم تایید کرد قرار شد علی چند روز دیگه بیاد محل کارم تا براش لپتاپ بگیرم

علی یکشنبه باز با لباسای آخوندیش اومد دوتا لپتاپ هم ردیف لپتاپ خودم براش با سود عالی خریدم و قرار شد تا براش ویندوز و یه سری برنامه نصب کنم شب خودم ببرم خونش

وقتی علی رفت هارد و رم و حتی باطری لپتاپها رو با دست دوم عوض کردم و برای جفتشون ویندوز نصب کردم و شب بردم خونه علی

زنش هم اومد و چندتا برنامه کاربردی هم بهشون یاد دادم

موقعی که میخواستم برم کارتمو بهشون دادم تا اگر مشکلی داشتند بهم زنگ بزنن

حدود یه ماهی گذشت ، یه پنج شنبه که زودتر اومدم خونه دیدم بابام داره وسایل لوله کشیش رو ( لوله بر ، حدیده ، آچار شلاقی و کلاغی رو تو وانتش میذاره ، چون بابام یه آدم فنی هست ) تا رسیدم خونه بابام بهم گفت علی آخونده لوله خونش ترکیده بیا باهم بریم درستش کنیم ، با اینکه خسته بودم و داشت ریده میشد تو شب جمعم ( چون با زیدم قرار داشتم ) ولی برای یک سری مسائل بین خودم و بابام از قرارم با زیدم گذشتم و باهاش رفتیم خونه علی آخونده

کارمون زیاد طول کشید و منم بخاطر خستگیم یادم رفت کیف وسایلمو از خونه علی بردارم و وقتی رسیدیم خونه تازه یادم افتاد برا زیدم یه ست فانتزی گرفته بودم و حالا اون تو کیفمه و کیفمم خونه علی

نگران بودم یه وقت اونا نرن سراغ وسایلم

ساعت ۱۱ روز جمعه با بابام رفتیم خونشون و دیدم جای وسایل رو عوض کردن و کیف منم بین وسایله

کارمون تموم شد وسایل رو گذاشتم تو وانت و تا بابام بیاد نشستم تو وانت

در کیفمو باز کردم و ظاهراً همه چیز سر جاشون بود

ولی حس کردم بسته کادوی دوست دخترم کمی مچاله شده

جلو بابام نمیتونستم چک کنم توخونه و اتاقم فهمیدم که بله بسته کادو باز شده

نمیدونستم اون کار علی یا ریحانه هست

جوابی بعداً پاسخش داده شد…

حس میکردم اون ست رو کسی به تن زده ولی بهرحال اون شب بسته زیدمو درست کردم

یه چند ماهی گذشت که تلفنم با یه شماره ناشناس زنگ خورد :

-بفرمایید ؟

-آقا سورنا ؟

-بفرمایید

-من موسوی هستم همسر آقای علی

فهمیدم ریحانه بود

-چیزی شده ؟

-این لپتاپم ویندوزش از کار افتاده ، میخواستم ببینم چش شده ؟

-ببخشید باید سیستمتونو رو بیارید فروشگاه ، رو همون کارت آدرس هست

-بله میدونم ولی آخه من امکان ندارم بیام فروشگاهتون.

نمیدونم ولی یه لحظه هرچی تو دلم بود رو برای ریحانه گفتم

-باشه پس هر وقت علی آقا رفت حوزه میتونید تشریف بیارید منزل ما ؟

-خبرتون میکنم

و بعدش خداحافظی کردیم

شب موقع خواب به حرفهای ریحانه فکر میکردم ، از اینکه میخواست خونه رو خالی کنه تا برم پیشش به بهونه درست کردن کامپیوترش ، شایدم این یه تله بود یا یه چراغ سبز به من

چند روز بعد ریحانه پیام داد که فرداش علی ساعت ۸ و نیم میره حوزه کوچه مروی و تا بعد نماز مغرب و عشاء و تفسیر قرآن نمیاد که تقریبا‌‌ً میشد ۸ شب

برای فردا چندتا cd ویندوز و برنامه و حتی بازی برداشتم و بعدش از یکی از دوستانم یه ست فانتزی خریدم ( ست رو ناخواسته گرفتم و پیش خودم گفتم اگر ریحانه حال داد بهش میدم و گرنه میدمش به زیدم )

فردا ساعت ۸ از خونه به راه افتادم سمت خونه علی آخونده ، یه حس اضطراب و نگرانی داشتم حتی که میخواستم نرم ولی دل به دریا زدم

به امید داشتن سکس با ریحان یه ترامادول ۱۰۰ خوردم

جلو در خونشون رسیدم و زنگ زدم و بعد معرفی خودم در باز شدم

حالا استرسم زیاد شده بود ، پشت در که رسیدم دوتا تقه به در زدم و ریحانه در رو باز کرد

-سلام ، خوش اومدید

-سلام ، ممنونم

-بیزحمت کفشاتونو بیارید داخل

سری تکون دادم و انجام دادم

داخل که شدم رفتم رو کاناپه نشستم

خونه علی واقعاً ساده بود ، برخلاف خونه های دیگه بجای بوفه یه کتابخونه گذاشته بود و پر بود از کتابهای مسخره مخصوص آخوندها ، المیزان و تفسیرقرآن و همین چرت و پرتها

ریحان که به آشپزخونه رفته بود با یه سینی چای اومد :

-خوش آمدید ، مادر و پدرتون خوبن ؟

-ممنونم ، همه خوبن

ریحان یه تیشرت آستین دار و یه دامن تنش کرده بود ، روسری بر سر داشت و کمی هم آرایش کرده بود

-خب مشکل سیستمتون چیه ؟

-حقیقتاً لپتاپم مشکلی نداره من میخواستم با شما صحبت کنم

-در چه رابطه ای ؟

-خب میدونید منم مثل علی تو یه خانواده مذهبی رشد کردم ، خودتون بهتر میدونید اینجور خونواده ها چجوری هستن

-بله

-حقیقتاً من از شما خوشم اومده و خواستم اگر میشه بیشتر باهم در ارتباط باشیم و…

-ببینید ریحانه خانم من خودم الان دوست دختر دارم و اگر بخوابم با خانمی در ارتباط باشم انگار که دارم بهش خیانت میکنم ، من از شما تعجب میکنم که چرا میخواهید به علی خیانت کنید ؟

-آخه علی خیلی مشکل داره و…

انگار نمیتونست و یا خجالت میکشید منظورشو بهم بگه

-نکنه تو تختخواب کاری بلد نیست انجام بده ؟

با این حرف ریحانه کلی سرخ شد

-آخه…

-با من راحت باش

-راستی من یه معذرت خواهی به شما بدهکارم

و ماجرای اون ست رو گفت که از کیفم برداشته بود و پوشیده بود و خیلی خوشش اومد

-حقیقتاً شما خیلی با سلیقه هستید

از جام بلند شدم و رفتم سمتش

ریحان رو یه مبل تک نفره نشسته بود ، دستشو گرفتم و از مبل بلند کردم و آوردمش رو کاناپه نشوندمش پیش خودم ، آروم بغلش کردم ، ریحان داشت میلرزید ، فکر نمیکردم ریحانه اینقدر راحت بهم پا بده

سرشو بالا آوردم و لبهامو رو لبش گذاشتم ، لباش کمی خشک بود ، آروم دستمو روی پستونش گذاشتم ، کورستشو حس کردم ، از رو همون کورست پستوناشو مالیدم ، نرم بود و بزرگ

کمی ازش فاصله گرفتم ، از تو کیفم بسته ست رو در آوردم و بهش دادم

-بیا این برا شماست

-چیه ؟

-بازش کن ببین

ریحان بسته رو پاره کرد و با دیدن ست چشماش گشاد شد

-چه قشنگه ، مال منه ؟

-آره عزیزم

این دفعه خود ریحانه بغلم کرد ، روسریشو باز کردم ، موهای سیاه و بلند و لَختی داشت ، دوباره لبامون تو هم قفل شد

کیرم مثل سنگ شده بود

دستمو بردم زیر تیشرتش ، کورستشو بالا دادم

پستونهای نرمش افتادن توی مشتم و شروع کردم به مالیدن پستانهاش

ریحان با خوشحالی داشت به ست نگاه میکرد ، دستمو از لای پستوناش در آوردم ، تیشرتی که تنش بود رو در آوردم ریحان یه نگاهی بهم انداخت و من سریع گفتم بذار ببینم تو تنت چطوره و بدون هیچ حرفی از پشت قلاب کورستشو باز کردم و اون دوتا پستونای نازش افتاد بیرون

از پشت شروع کردم پستوناشو مالیدن ، نرم بود و بزرگ ، از مالوندن پستوناش سیر نمیشدم

کورست فانتزی رو برداشتم و براش بستم

-چطوری شدم ؟

-عالیییییییییییییی

بلند شد که بره توی آینه خودشو ببینه

-صبر کن!!

دست انداختم و تا بخواد ممانعت کنه شلوار و شورتشو پایین کشیدم

شورتش کمی خیس شده بود کوصش کمی مو داشت ولی خوب بود سریع سرمو بردم رو کونش و یه بوس کردم و بدون اینکه حرفی بزنم شورت ست رو پاش کردم

-حالا قشنگ شدی

ریحان بیچاره زبونش بند اومده بود و نمیدونست باید چیکار بکنه

بردمش سمت اتاق خوابش که آینه میز توالت اونجا بود

میز توالتش ساده بود چندتا کرم و چندتا ماتیک و رژ روش بود

در حالیکه داشت خودشو از تو آینه نگاه میکرد من سریع گوشیمو آوردم و چند تا عکس ازش انداختم

رفتم سمتش و دستمو از پشت کردم گذاشتم رو کونش و با شصتم شروع کردم به مالیدن سوراخ کون و کوصش که خیس بود

دیگه طاقت نیاوردم و ریحان رو بردم رو تخت ، شورتش رو در آوردم و شروع کردم به لیسیدن کوصش

ریحان ناله هاش در اومده بود و منم پیرهنمو در آوردم

چند دقیقه بعد کورستو در آوردم و حالا ریحان لخت لخت بود

دوباره چندتا عکس دیگه ازش گرفتم

شلوارمو در آوردم و بغلش کردم

کیرم رفت لای پاش و دوباره لباش و کنار گردنشو لیس زدم و خوردم که یهو ریحان تو بغلم لرزید ، فهمیدم که ارضا شده بود ، از روش بلند شدم پاهاشو باز کردم و کیرمو گذاشتم رو سوراخ کوصش و تا خواست بگه نه نکن تو با یه حرکت کیرمو کردم تو کوصش

داغ بود و تنگ و شروع کردم به تلمبه زدن

بدبخت ریحان از خجالت دستاشو گذاشت رو صورتش

من همونجور که میکردمش پستوناشو با دست میمالیدم

چه حال و کیفی میداد که زن یه آخوند رو بکنی

بعد چند دقیقه کیرمو در آوردم و به سختی داگیش کردم چون ریحان همکاری نمیکرد

رفتم پشتش و دوباره مشغول کردنش شدم

آخخخخخخ که چقدر حال میداد ، ریحان برای بار دوم ارضا شد

تلمبه هامو بیشتر کردم و داشتم منم ارضا میشدم که از کوصش بیرون کشیدم و همین که بیرون کشیدم آبم با شدت اومد و روی کمرش ریختم

از جعبه دستمال کاغدی چندتا دستمال بیرون کشیدم و کمرشو پاک کردم و خودم کنارش افتادم

نیم ساعتی گذشت ، بغلش کردم و دستامو لای موهاش کشیدم

ریحان هنوز دستاش رو صورتش بود

آروم دستاشو از رو صورتش برداشتم ، داشت گریه میکرد

-عزیزم ، چراگریه میکنی ؟

با هق هق گفت تا حالا بدنمو هیچ کسی ندیده بود ولی امشب با تو…

جنده خانم حالا عذاب وجدان گرفته بود و من بایست آرومش میکردم

-عزیزم به خودت فکر کن ، تو نیاز به خالی شدن داشتی و من این کار رو برات انجام دادم

حالا هم اگر نمیخواهی میتونم برم!!

-نه ولی…

-اصلاً فکر اینا رو نکن

پاشو بریم یه رستوران یه غذایی بخوریم ، اجازه هست من یه دوش بگیرم ؟

-اگر غسل کنی آره

این دیگه کی بود ؟

بعد خیانتش فقط حواسش به شعائر مذهبی و غسل کردن بود

رفتم حمام و داشتم خودمو میشستم در باز شد و ریحان اومد تو

اولش ترسیدم نکنه علی باشه اما ریحان بود با اون پستونای بزرگش

با دیدن ریحان که لخت لخت بود دوباره کیرم بلند شد

-گفتم منم غسل کنم

-باشه ، بیا

بغلش کردم و چسبوندمش به دیوار کیرمو گذاشتم لای پاهاش و دوباره به لب خوری افتادیم

کیرم یه بار دیگه راست شد

ریحان بدون اینکه چیزی بهش بگم نشست روبروی کیرم و شروع کرد برام ساک زدن

یه کمی دندون میزد ولی بد نبود

چند دقیقه بعد بلندش کردم و همونجور زیر دوش آب گرم کیرمو گذاشتم تو کوصش و تلمبه زدن شروع شد

آه و ناله جفتون بلند شده بود

ریحان برای بار چندم ارضا شد

نبض زدن کوصشو رو کیرم احساس میکردم که خودمم تو کوصش ارضا شدم

تا حالا اینجور سکسی رو تجربه نکرده بودم

جفتمون رو کف زمین حمام دراز کشیدیم

بعد یه ربع ساعت بلندش کردم

ریحان خودش غسل کرد و منو هم مجبور به این کار کرد ( من اعتقادی به غسل جنابت ندارم )

با حوله خود ریحان خودمو خشک کردم و بعدش هم ریحان از حمام اومد بیرون

به ساعت نگاهی کردم دوازده و نیم بود و منم به شدت گرسنه

قرار شد با ریحان به یه رستوران بریم

به ریحان کمک کردم تا لباس بپوشه و اینکه پستون و کوصو میمالیدم و اون هم میخندید

خودمم لباسمو پوشیدم و تا خواستم وسایلمو بردارم ریحان فاز نماز اول وقت خوندن گرفت

قرار شد تا من برم تو ماشین اون هم بیاد

تو ماشین به رفتار ریحان فکر میکردم که چقدر راحت و به سادگی آب خوردن بهم پا داد و حتی وقتی عذاب وجدان باز هم حاضر شد بهم حال بده و الانم داشت نماز میخوند

بیست دقیقه گذشت ، بهش زنگ زدم و گفت دارم میام و تو حیاط هستم

بهش گفتم برو سر خیابون تا شاید همسایه فضولی نبینه میاد سوار ماشین بشه

ریحان رو دیدم که از خونه زد بیرون و رفت سر خیابون

منم یکی دو دقیقه بعد راه افتادم…

ادامه دارد…

نوشته: سورنا

بازدید 3,360

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

12 پاسخ به “زن آخوند فامیل (۱)”

  1. تو ک اینقدر عکس گرفتی لااقل یه دونه از اون عکسها رو پست میکردی ما هم فیض میبردیم بُکُن زن حاج آقا

  2. اینکه زن عاخوند رو گاییدی عالیه کاش داستانت واقعی بود خیلی زود و راحت پا داد پس نمیتونه واقعی باشه شایدم باشه اما من نمیتونم باور کنم کمی شاخ و برگ بیشتر بده به داستانت

  3. از کورست گفتنت معلومه نه نتها تاحالا کس ندیدی بلکه دوست دختر هم نداشتی چون حتی اگر تو عمرت شرت و سوتین هم میخریدی متوجه میشدی که کرست خییییییلی ضایعس و بهش میگن شرت و سوتین تنها کرستی هم که دیدی قطعا مال مامانت بوده که کرست میبسته نه سوتین کورست این قدیمی ها که نوکش تیزه میگن

  4. قشنگی این داستان کردن یه زن آخونده واقعا خیلی لذت بردم واییییییی

  5. داستان قشنگی بود ، موضوع جالبی هم داره ، موفق باشی ، پر توان ادامه بده و زن تمام آخوندهای سرزمینم رو بکن

  6. ای شیطون راستشو بگو علی در نوجوانی کاریت نکرده که اینجوری داری تحقیرش میکنی! در ضمن گاییدن زن طرف یه حرفیه اما عوض کردن قطعات چیزی که فروختی با قطعه دسته دوم یه چیز دیگه اس! هر کسی اینطوری پول درمیاره باید از مادر محترمه اش یه سوالات خاصی بکنه در مورد نسب و …

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...