داستان و مطالعه

اولین خیانت من

یکشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵ 12 دقیقه مطالعه

من مریم هستم ، متولد ۵۲
مدتی هست که یائسه شدم ولی هنوز شوهرم باهام سکس میکنه
البته نه مثل قدیم ولی بازم از هرچی بهتره
منم مثل خیلی ها یه حساب کاربری اینستا داشتم
این خاطره و داستان رو به اصرار دوست پسرم نوشتم
چون از شعر خیلی خوشم میاد بیشتر کانالهای شعری و شاعران رو دنبال میکنم و حتی تو یکی دوتا از انجمنها و شب شعرها شرکت کردم تا اینکه تو اینستا با آقایی آشنا شدم که شعرهای خیلی خوبی میگفت و اتفاقاً تو آخرین انجمن شعری دیدمش
باهام دست داد ، با اینکه متاهل بودم و این رفتار رو خارج از عرف میدونستم ولی با این وجود بهش دست دادم
اسمش سورنا بود و انگار دوستانش سورن صداش میکردند
سورنا ۴۵ سالش بود و اینکه چند وقتی بود که از همسرش جدا شده بود
خونش سمت خیابان پیروزی بود ( همه اینا رو تو دایرکتهای اینستا برام گفت ) خونه ما هم سمت خیابان گرگان بود
سورنا چندبار اومد دنبالم تا بریم شب شعر اما بخاطر مشغولیات خونم نتونستم برم
تا اینکه حوادث تلخ ۱۴۰۱ و کشته شدن خانم مهسا امینی رخ داد
چند وقتی بود که خبری از سورنا نبود هرچی براش تو دایرکت پیام می فرستادم جوابی داده نمی شد ، شمارشو هم نداشتم که بتونم بهش زنگ بزنم ، البته سورنا ازم شمارمو خواسته بود ولی من بهش نداده بودم و با خودم میگفتم چه اشتباهی کردم که بهش شمارمو ندادم
چندباری به انجمنی که سورنا میرفت رفتم ولی هیچ خبری ازش نبود
از مسئول جلسه هم پرسیدم ولی او هم خبری از سورنا نداشت حتی شماره ای هم از این آدم نبود ، کسی که تو هر جلسه ای که بود پُر بود از شور و نشاط ولی انگار آب شده بود و از بین رفته بود
سورنا بعضی وقتها بهم ابراز علاقه میکرد ولی من با احترام و جوری که ناراحت نشه این علاقه رو رد میکردم ولی حالا جای خالی این شخص حس میکردم
روزها از پی هم میگذشت و هیچ خبری ازش نبود تا اینکه بعد عید سال ۱۴۰۲ از اعلام های اینستا خبری از سورنا برام اومد

  • مریم جان ببخشید ولی منو گرفته بودند ، تازه آزاد شدم
    خیلی خوشحال شدم ، نمیدونستم چه جوابی بدم
    سورنا در ادامه شمارشو داد و نوشت که اگر دوست داشتی زنگ بزن
    چند دقیقه بعد بهش زنگ زدم و قرار شد عصر اون روز بریم بیرون
    طبق ساعت و جایی که قرار گذاشته بودیم ۲۰۶ سورنا اومد دنبالم
    وقتی سوار ماشینش شدم باهم دست دادیم و بغلم کرد
    قیافش خیلی تغییر کرده بود و انگار موهای سفیدش بیشتر شده بود
    رفتیم کافه ای که نزدیک میدان فردوسی بود
    سورنا خیلی حرفها داشت که برام زد
    وقتی خواستیم بریم از تو کیفش یه پاکت زرد رنگ نسبتاً بزرگی بهم داد و گفت اینا رو تو این مدت که تو زندان بود برام نوشته بود
    از اون شب وقتی شوهرم می خوابید مشغول خوندن نوشته هاش شدم ، نوشته هاش چقدر پاک و بی آلایش بود
    از اون تاریخ اینبار تو تلگرام چت هامون بیشتر شد
    سورنا یواش یواش صحبتهاش رنگ و بوی سکسی گرفته بود
    سورنا ازم عکس میخواست و منم با وجود اینکه متاهل بودم ولی به سورنا بی میل نبودم
    اولین عکسها از لباسهای نیمه بازم بود که اکثراً تو مجالس میپوشیدم تا یواش یواش عکسهای لختی و بدنمو براش میفرستادم و سورنا با دیدن عکسها چقدر ازم تعریف میکرد
    تا اینکه یواش یواش صحبتهای سکسی و چت کردنهای سکسی شروع شد
    تا اینکه سورنا عکس کیرشو برام فرستاد
    واااای چه کیری بود!!!
    کلفت تر و درازتر از کیر شوهرم
    یواش یواش سورنا ازم خواست تا برم پیشش و باهم سکس بکنیم ولی من خیلی میترسیدم ، بیشتر از بی آبرویی و اینکه شوهرم بفهمه
    تازه دوسال بود که پسرم عروسی کرده بود و اگر زنش که عروسم میشد میفهمید…
    تقریباً سه ماهی از چت کردنام با سورنا میگذشت
    صبحها ساعت ۷ که بیدار میشدم تا برای شوهرم صبحانه درست کنم و تا هفت و نیم که میرفت دلشوره چت با سورنا رو داشتم
    و سورنا ساعت ۸ اول یه تک زنگ میزد و بعدش شروع می کردیم به چت کردن
    یواش یواش تو تلگرام زنگ میزد بیشتر به این خاطر که تلفنم اشغال نباشه
    سورنا بلد بود با همون تماس آبمو بیاره و ارضام کنه
    معمولاً یه هویج یا کدو رو میکردم تو کاندوم و لخت میشدم و با حرفهای سورنا هویج یا کدو کاندوم کشیده رو میکردم تو کصم!!!
    چون شوهرم تو یکی از ارگانهای دولتی کار میکرد بهش ماموریت دادن تا برای انجام کاری بره شیراز
    تو اکثر ماموریتها باهاش میرفتم ولی اینبار نرفتم
    صبح روزی که قرار بود تا همسرم بره از سورنا خواستم تا تعقیبش کنه و ببینه میره یا نه و سورنا هم از خدا خواسته قبول کرد
    روز حرکت سورنا بهم مسیج داد که رسیده و با موتور تاکسی شوهرم تا راه آهن رو تعقیب میکنه
    دل تو دلم نبود از شدت عصبی و استرس تمام تنم داشت میلرزید
    ساعت ۱۰ بود که گوشیم زنگ زد ، سورنا بود و گفت که شوهرت سوار قطار شیراز شد و قطار هم حرکت کرد
    خیالم راحت شد ولی بازم استرس داشتم
    سورنا برام اسنپ گرفت تا برم خونش و چون میدونستم اون روز قراره منو بکنه بهترین لباس و آرایشمو براش کردم
    من مانتویی هستم فقط نگران بودم نکنه یه وقت همسایه ای یا کسی منو ببینه
    اسنپ اومد و خوشبختانه کسی هم تو راهرو نبود
    کنار اسنپ بودم سورنا رو رو موتور دیدم و برام دست تکون داد ، از ترس همسایه بدون اینکه جواب دست دادن سورنا رو بدم سوار ماشین شدم
    دلم شور میزد و دلشوره گرفته بودم ، نگاه مردم رو به خودم حس میکردم که انگار همه و مخصوصاً همین راننده اسنپ میدونن من دارم میرم خیانت کنم
    اینقدر تو فکر بودم که نفهمیدم کی رسیدیم به مقصد
    خواستم تا از کیفم پول دربیارم که راننده با لبخندی گفت که کرایه پرداخت شده و فقط ازم خواست که نمره بالایی تو نرم افزار بهش بدیم
    پیاده شدم و اسنپ رفت ، سورن رو ندیدم تا خواستم بهش زنگ بزنم خودش زنگ زد و گفت وارد ساختمون بشم و تا خواستم ازش پلاک بپرسم صدای تق باز شدن در آپارتمانی به گوشم خورد
    سریع رفتم تو و سوار آسانسور شدم ، تو آینه آسانسور خودمو دیدم ، واقعاً رنگ به چهره نداشتم ، پشیمون شده بودم ، میخواستم برگردم که آسانسور تو طبقه چهارم ایستاد و درش باز شد
    در خونه سمت راستی باز بود و رفتم داخل
    خونه شیکی بود و وسایل خوبی هم داشت
    وارد که شدم و در رو بستم سورنا اومد به استقبالم ، یه شلوارک پوشیده بود با یه تیشرت سفید رنگ تنش بود

باهام دست داد و طبق معمول سلام کردیم مانتو و شالمو در آوردم ، زیرش یه تاپ قرمز و طلایی مجلسی با یه شلوار لی پوشیده بودم و البته زیرش هم یه ست فانتزی که قدیمها از یه سایت اینترنتی خریده بودم ، به راهنمایی سورنا رو کاناپه نشستم
انگار فهمید اضطراب دارم ، با دستمال کاغذی عرق پیشونیمو گرفت
سورنا نشست کنارم

  • مریم جان خوش اومدی ولی بذار یه چیزی بگم ، تا خودت نخوای هیچ اتفاقی بین من و تو نمی افته ، اگر هم الان میخوای بری من ازت هیچ ناراحتی به دلم نمیگیرم
    دهنم خشک شده بود ، صدام در نمیومد ، با سختی گفتم :
  • نه ، راحتم
    دروغ گفتم ، اصلاً راحت نبودم ، منتظر بودم تا یه اتفاقی پیش بیاد تا از اون خونه فرار کنم
    سورنا انگار متوجه شده بود ، سریع به آشپزخونه رفت و کمی بعد با سینی میوه و دو تا لیوان شربت برگشت
  • بفرمایید ، راحت باش!
    هنوز چند قلوپ از شربت نخورده بودم که گوشیم زنگ خورد ، همسرم بود و گفت که تو قطاره و خیلی جام خالیه
    صدای تلق و تلوق ریل و قطار میومد
    بعد کمی حرف زدن قطع کردم
    انگار خیالم با این تماس راحت شد
    سورنا دستشو رو شونم و بعد روی سرم گذاشت و انگشتاشو تو موهام فرو کرد
    حس آرامش عجیبی تو سراسر بدنم پیچید ، آروم سرمو رو شونه هاش گذاشت و سرمو بوسید
    اون دست آزادشو تو دستم گرفتم ، داشتم آرامشی رو حس میکردم که با همسرم که مرد مهربانی بود و هیچ وقت با او تجربه نکرده بودم رو تجربه میکردم
    سورنا آروم دستشو رو پستانم گذاشت و شروع کرد به مالیدن و لمس کردن
    توی دلم انگار یه رشته داغ جاری شده بود و داشت توی دلم میچرخید
    سورنا دکمه تاپمو باز کرد دستشو توی کرستم کرد حالا پستونم کامل تو دستش بود
    حس میکردم آب کوصم مثل آبشار داره از کوصم خارج میشه
    سورنا صورتمو آورد بالا و با چشمایی که خمار شده بود نگاهم کرد ، آروم لباشو روی لبهام گذاشت
    از چند سال بعد ازدواجم دیگه همسرم ازم لب نمیگرفت و تو سکس گاهی چندتا بوسه از لبم میگرفت
    سورنا لباشو از لبم جدا کرد
    همونجور که گونه هامو میبوسید رفت کنار گردنم و بعد لاله گوشم و زیر لاله گوشم
    با زبونش میلیسید
    وااای چه لحظاتی بود ، لبامو روی هم فشار میدادم ، سورنا آروم گفت :
  • بریم اتاق خواب ؟
    و بدون اینکه منتظر جوابم باشه دستمو گرفت و آروم بلندم کرد
    مسخ وار دنبالش راه افتادم ، هیچ اراده ای از خودم نداشتم
    اتاق خوابش سمت شمالی خونه بود و نورگیر
    یه تخت دونفره وسط اتاق بود
    یه میز کار در پایین اتاق با مقداری کتاب و یه لپتاپ و مقداری کاغذ و دست نوشته با یه چراغ مطالعه
    تخت مرتب شده بود و روی ملحفه سفید با برگ گل رز قرمز یه قلب بزرگ و تیری که وسطش بود ، یه جورایی نماد عشق
    زیرش هم اول اسم من و خودش با گل طراحی کرده بود
  • وااای ، چقدر قشنگه!
  • اینو برای تو طراحی کردم عشقم
    دلم نمیومد روی تخت برم و اون طراحی زیبا رو خراب کنم
  • حیفه رو این بشینیم
  • فدای سرت خوشگلم
    منو رو تخت نشوند ، تاپمو براش در آوردم و سورنا از پشت قلاب کرستمو باز کرد
  • جونم به این پستونا
    خندم گرفت منو که کنار تخت نشسته بود رو هل داد و بدون هیچ حرفی دهنشو گذاشت روی نوک پستونام
    من از موقعی که پستونام در اومد به اندازه دو سوم یه بند انگشت نوک پستونام بیرون زده بود ، اون موقعها تو حمام نوک پستونامو میگرفتم و کوصمو میمالیدم تا ارضا بشم
    تو همین خیالات بودم که سورنا نوک پستونمو به دهن گرفته بود و میخورد ، و با دست دیگرش اون نوک پستونمو میمالید
    شروع کرد با دستش شکمم رو مالیدن تا به شلوارم رسید
    دکمه اول شلوارمو باز کرد و زیپشو پایین کشید و دستشو کرد تو شورتم
    خوب بود دیشب بعد سکس با شوهرم کصمو اصلاح کرده بودم
  • خوشگلم ، بدجوری خیس کردیا!!!
    چیزی نگفتم
    سرشو از رو پستونام برداشت و شلوارمو در آورد ، شورتم پام بود یه لحظه خجالت کشیدم و دستامو رو صورتم گذاشتم
    سورنا بی توجه به من کارشو میکرد
    حس کردم دستشو انداخت دور شورتم و شورتمو کشید پایین
  • آخخخخخ ، جونم به این کوص!!!
    پاهامو باز کرد و سرشو برد لای پاهام ، یه لحظه بعد متوجه کشیده شدن زبونش رو کوصم شدم
    قلقلکم اومد و بعدش لذت
    دو طرف چوچوله هامو باز کرد و شروع کرد به لیس زدن کوصم
    آخخخخخخخ چه لذتی داشت مثل مار داشتم پیچ و تاپ میخوردم ، آهم در اومد ، دستامو از رو صورتم برداشتم و پشت سرش گذاشتم و سرشو بیشتر رو کوصم فشار دادم
    با هر زبونی که روی کوصم میکشید لذتی بیشتر از پیش بهم دست میداد
    اینقدر کوصمو لیس زد که ارضا شدم
  • آخخخ مریم چه آبی داره ازت میاد
    و باز زبون زدن و لیسیدن رو ادامه داد
    قشنگ زبونشو میکرد تو سوراخ کوصم
    خیلی خوب کوصمو میلیسید جوری که برای بار اول ارضا شدم
    نفهمیدم چقدر زبون زد کوصمو و از روم پاشد
    شلوارکشو در اورد کیرش مثل فنر زد بیرون ، سفت و کلفت و محکم!!
    بغلم کرد و به طرف بالای تخت کشید ، خواستم جامو باهاش عوض کنم که نگذاشت
    پاهاشو طرف سرم گذاشت و درحالیکه آروم میخواست بشینه کیرشو نزدیک دهنم کرد
    دهنمو باز کردم کیرشو کرد تو دهنم و مشغول ساک زدن براش شدم
    شروع کرد تو دهنم تلمبه زدن
  • آخخخخ بخور جنده من!!!
    از کلمه جنده خیلی بدم میومد ولی داشت این حرفو بهم میزد البته دروغ نمی گفت ، من در اون موقع یه جنده بودم
    منی شوهر و بچه و زندگی داشتم حالا داشتم برا یه غریبه جندگی میکردم
    سورنا کیرشو در آورد و اومد پایین پام نشست پاهامو باز کرد و آورد بالا ، کیرشو روی کوصم گذاشت و بعد کمی بازی کردن کیرشو کرد تو کصم
    آخخخخخخخخ ، کیرش چقدر کلفت و خوب بود و با کمی سختی کیرش تو کوصم جا شد
    سورنا کمی صبر کرد و آروم شروع کرد به تلمبه زدن
    همینجور که تلمبه میزد یواش خوابید روم و شروع کرد به لب گرفتن
    با دستام پشتشو میمالیدم ، سورن شروع کرد به لیسیدن لاله گوشم و همین باعث شد تا برای دومین بار ارضا بشم
    سورنا کیرشو در آورد
  • واییی مریم ببین
    کیرش پر بود از آب سفیدی که از تو کوصم اومده بود
  • ساک میزنی ؟
    چیزی نگفتم ، بلند شدم و کیرشو به دهن گرفتم تا حالا آب خودمو نخوره بود ، تمام آبمو با ساک زدن خوردم ، مزه بدی نداشت ، تا حالا اینجوری نشده بود که آبم رو کیر شوهرم باشه و بخوام ساک بزنم
    سورنا منو حالت داگی کرد و کیرشو دوباره رو سوراخ کوصم مالید و تو کرد
    حس میکردم تمام کیرش تو کوصمه
    تلمبه هاش خیلی محکم بود و یه جورایی کیرشو تا ته میکوبید
    رحمم داشت درد میگرفت
  • آخخخخخخخ عزیزم آروووووم بکن
  • آخخخخخ ، جنده نمیشه ، خیلی حال میده!!!
    و دوباره شروع کرد به تلمبه زدن ، پهلوهامو گرفته بود که سرعت تلمبه هاش بیشتر شد که دوباره ارضا شدم و چند دقیقه بعد از شدت داغی کوصم سوخت
    آبش اومده بود ، ضربان نبض کیرشو حس میکردم ، یواش یواش کیرش شل شد و از تو کوصم در اومد ، بیحال کنارم افتاد ، خودمم دست کمی از اون نداشتم ، آبش داشت از کوصم بیرون میومد ، حال نداشتم به دستشویی برم تا خودمو تمیز کنم ، از کنار تخت چندتا دستمال کاغذی برداشتم و کوصمو تمیز کردم و دوتا رو هم تو سوراخ کوصم کردم تا آبش تخت رو به گند نکشه
    گلبرگهای گل همه جا پراکنده شده بود
    به شوهرم فکر کردم ، حتی شب عروسیمون هم هیچکدوم از فانتزیهای سورنا رو اجرا نکرده بود برام
    سورنا بی حرکت بود ، انگار خوابش برده بود ، کنارش دراز کشیدم ، بوسه ریزی از لباش گرفتم ، با نوک انگشتم موهاشو نوازش میکردم

ادامه دارد…

نوشته: مریم

اطلاعات داستان

تاریخ انتشاریکشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵
زمان مطالعه12 دقیقه
دسته‌بندیداستان‌های سکسی

اشتراک‌گذاری داستان

پسندیدن و بازدید

تعداد بازدید10,957

دیدگاه‌ها (6)

  1. کابوی_غرب_1404

    جالب بود میوه ممنوعه همیشه لذتش بیشتره نصیب مام بشه همچین میلف حشری

  2. roohebimar

    داستانت بدک نبود ، درکل خیانت زیاد هست کاریش نمیشه کرد ، ظاهر همه پاک و عالی ولی باطن پر از لجن ، بدون نقاب نمیشه زندگی کرد

  3. marde49

    منم شاعرم ولی ازت سکس نمیخوام دوس داشتی بیا ادرس شعرامو بگم برو بخون

  4. ی_mard

    دیگه چه چیزی میخوای بگی که ادامه داره،تو که همه کار کردی و بهش دادی ولی نمیدونم چرا ی حسی بهم میگه احتمالا عروست را هم خواهد کرد این یارو

  5. A_az

    خب کونی توزندان برات ازپاکی نوشته بعداومده بکنت اخه ریدم به داستانت

  6. brume

    فقط اونجاش (اخخخخخخ)یاد بابا بزرگ خدا بیامرزم. افتادم. وقتی میخواس تف کنه

ثبت دیدگاه برای این داستان بسته است.

داستان‌های مشابه و پیشنهادی

دانلود ویدئودانلود
00:00

چند ویدئوی سکسی ایرانی دیگر (تصادفی)

در حال بارگذاری ویدئوها...

عکس‌های ایرانی

برای عکسهای بیشتر به چپ بکشید یا روی فلش بزنید

فیلم های سکسی خارجی