داستان و مطالعه

انما با شیر و نازی

دوشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۵ 5 دقیقه مطالعه

سلام به بچهای حشری شهوانی
داستانی که میخوام بگم از جایی شروع میشه که من با شیر پاستوریزه برای تنقیه آشنا شدم و باعث شد که یه عالم دیگه‌ای رو تجربه کنم
یکمی طولانیه داستان صبر داشته باشید
از بچگیم علاقه‌ام به جوراب های شیشه‌ای و چرم و لاتکس بیش از حد بود
دودولش کوچیک بود و بیشتر تو ذهنم یه زن بودم نه یه پسر
تک فرزندم و کلا همیشه از بچگی تو خونه تنها بودم چون تو نوجوونی مامان بابام از هم جدا شده بودن و منم با مامانم که همیشه سر کار بود زندگی میکردم و بابام رو نمیدیدم زیاد
تو سن ۲۱ ۲۲ سالگیم دیگه برای خودم خانمی بودم و مامانمم کلا براش مهم نبود یا دوست داشت من راحت باشم رو نمیدونم کلا خیلی کاری بهم نداره
کلا مشکلی با نوع پوشش من نداشت
با فامیل هم کلا قطع رابطه کرده بود از بچگی
یه روز سرد زمستونی بود تو تهران و منم بیرون بودم داشتم واسه خودم راه میرفتم و میگشتم بیرون معمولا با یه هودی میرفتم و زیرش همیشه لباسای دخترونه میپوشیدم و اکثر اوقات هم بات پلاگم رو میزاشتم که بهم خیلی حس خوبی میده

یادمه اون شب خیلی هم شهوتم بالا بود و نازی دوست صمیمیم هم سفر بود و من چاره جز گشتن تو کانالای سیسی و فمبوی تو تلگرام نداشتم تا یکی پیدا بشه هم حال خودم اما خب از اون جایی که همه تو این جور محفل ها فقط حرفن منم نا‌امید داشتم برمیگشتم خونه
یه اسنپ زدم و اومدم خونه با خماری شدید شهوت
رفتم تو اتاقم و چسیستیم رو یکم ور رفتم باهاش دیدم اوضاع ناجوره و دیلدویی که با هزار زحمت خریده بودم رو شروع کردم بازی کردن باهاش و بماند که به ارگاسم نرسیدم و خیلی با حال بدتر خوابیدم

صبحم مثل همیشه نیم ساعت به دولم استراحت دادم و از چستیتی بازش کردم
کلا راست کردن که یادم رفته و شاید ماهی یکبار به زور سیسی گاسم میشدم اونم ناقص اما لذت بخش
به نازی پیام دادم که کی میاد و گفت تا فردا شب پیشمه

اره این داستان رابطه عجیب من و نازی ، که اونم یه ترنسه خوشگل و نازه که اگر ببینیم نمیفهمی این بین پاهاش چه چیز خوش مزه‌ای داره

فردا شب شد و منم کلی به خودم رسیدم که سیسیم داره میاد پیشم
نازی تا رسید محکم بغل کردیم همو بوسیدیم و گفت یه چیز جالب کشف کرده اونم انما با شیر
خلاصه قرار شد امتحان کنیم باهم و فرداش مامانم رفت سرکارش و ما هم بدو بدو رفتیم ۶ تا شیر کیسه‌ای گرفتیم و با دوتا کیت سرم و سرم شستشو
به پهلو خوابیدیم دوتایی و سرم رو اول انما کردیم و بعدش شیر کیسه‌ای رو (حتما شیر بسیار کم چرب امتحان کنین اصلا از شیرهای دیگه استفاده نکنین )
حال عجیبی بود چون معمولا با شیلنگ توالت این کارو میکردیم و خودمون رو خالی میکردیم
خلاصه بعد گذشت ۳ ساعت تا معدمون هم تمیز شده بود رفتیم حموم و کلی همدیگه رو شستیم و اومدیم بیرون قرارمون همیشه اینه که اول انما بعد حموم بعدش موم بیندازیم بدن همو بعدش دوباره حموم و ادامه داستان
نازی یه کیر خوش تراش داره که دوسش نداره و دوست داره همیشه بسته باشه و کوچیک اما من معتادم به طعمش بع بوی خوب تخماش که یکمی آویزون و صورتی رنگه وقتی لیسشون میزنم با تموم جون و دل میخورم و بازی میکنم شاید نیم ساعت فقط دارم میخورم براش بعضی اوقات اونم میخوره اما لذت نمیبره چون واسه من نهایته ۸ سانت بشه در بزرگترین حالتش

از حموم اومدیم و شروع کردیم موم انداختن هم
کلا بدنمون مویی نداشت دیگه زیاد چون دو سالی بود این کارو میکردیم و کم شده بود موهای بدنمون اما بازم ادامه میدادیم دردش لذت بخشه مخصوصا وقتی کونمون رو موم بیندازیم خیلی حال میده
به جر تخمامون همه جامون رو موم انداختیم و خسته هم شده بودیم
رفتیم حموم و همو شستیم یکمی هم اونجا شیطونی کردیم و بیشتر سوراخ همو لیس زدیم که نگم براتون انقدر بوی خوبی میداد و نرم شده بود سوراخ هامون که کلی خوردیم برای همو خمار تر از قبل اومدیم بیرون

نازی میخواست ناهار بخوریم بعدش به برناممون برسیم منم که حشری و داغ نمیتونستم صبر کنم برای همدیگه لوسیون شکلاتی و سیب وازلین رو زدیم و عطر بیکینی رو به سوراخمون زدیم و کلی مالوندیم همو نازی چسیستیم رو بست برام و بات پلاگمم گذاشت و منم بات پلاگ نازی رو گذاشتم و یکمی مشغول آرایش کردن شدیم که بعدش بریم یه ناهار سبک بخوریم
نازی آرایش اسموکی کرد و یکمی هم غلیظ شده بود آرایشش
منم یه آرایش ملایم با رژ قرمز مات زدم که خیلی به رنگ پوستم میاد
لباسامون زیاد نبود چون نمیتونستم زیاد بخرم اما برای هم انتخاب کردیم برای نازی یه دامن چرم و سوتین موژه‌ای سیاه با یه شورت لامبادا مشکی لیزری و یقه اسکی کرم رنگ که برجستگی سینه‌هاش خودنمایی میکنه البته یه فیشنت لارج هم دادم بهش پوشید مثل ماه شده بود دلم میخواست همونجا بخورمش
نازی هم برای من یه ست قرمز انتخاب کرد از جوراب و ساسپندر و سوتین البته با چندتا پد سینه سیلیکونی که یکمی حجم دار بشه سینه‌هام شرت هم ست قرمز جنیفری بود پوشیدم و یه شلوارک تنگ جین و یه تیشرت لش بلند سفید جوری که دیگه شلوارکم معلوم نبود یه گاتر هم بست به گردنم و رونای پاهام اون لحظه هیچ حسی نسبت به اینکه پسرم نداشتم و کاملا خودم رو دختر میدونستم اونم به دختر لوند و داغ که همیشه خیس هست

با هزار زحمت یه ناهار جمع و جور درست کردیم و …
اگر بقیش رو دوست داری بخونی لایک یادت نره

ادامه دارد …

نوشته: Niloofar Cross

اطلاعات داستان

تاریخ انتشاردوشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۵
زمان مطالعه5 دقیقه
دسته‌بندیداستان‌های سکسی

اشتراک‌گذاری داستان

پسندیدن و بازدید

تعداد بازدید9,972

دیدگاه‌ها (1)

  1. its_yc

    هانی بقیشم بنویسسس

ثبت دیدگاه برای این داستان بسته است.

داستان‌های مشابه و پیشنهادی

دانلود ویدئودانلود
00:00

چند ویدئوی سکسی ایرانی دیگر (تصادفی)

در حال بارگذاری ویدئوها...

عکس‌های ایرانی

برای عکسهای بیشتر به چپ بکشید یا روی فلش بزنید

فیلم های سکسی خارجی