این داستان کنه و از مترو شروع شد. و کاملا واقعی هست. شاید برای شماهم اتفاق بیوفته.
یه روز پاییزی سرد بود که توی مترو تهران با ازدحام شدید جمعیت و شلوغی مواجه شدم، نمیدونم چرا ولی اون روز خود به خود راست کرده بودم و توی همون شلوغی بود که یه مردی حدود ۴۰ سال با سر کچل و یک کیف چرم دستی بود که فکر میکنم به صورت اتفاقی دستش خورده بود به کیرم و در هین جابه جا شدن بود که متوجه شدم داره با آرامش و احتیاط کیرم رو میماله و این مالین اتفاقی نیست، همون موقع در حد انفجار و ارضا منو منو کمالوند ولی به دلیل جا به جایی جمعیت مجبور شد دستشو برداره و بعد ثابت شدن توی مترو با دستش دستمو گرفت و آروم گذاشت روی کیر نیمه راستش.
نیمه راست بود ولی همونش معلوم بود بزرگه و حدود بیست سانتی هست، منم توی اون لحظه به دلیل تحریک شدنم بود که آروم شروع کردم مالیدن کیرش از روی شلوار پارچه ایش، بعد دیدن همکاری من توی شلوغی جمعیت با توجه به داشتن پالتوی بلند که جلوی دید رو میگرفت زیپشو شلوارشو کشید پایین و دستم رو هدایت کرد روی چاک زیپ شلوارش که به شرتش و در نهایت کیرش منتهی میشد و من با احتیاط در اوج نعوظ خودم شروع کرده بودم مالیدن کیرش از روی شرتش.
دو ایستگاه بعد من خواستم پیاده بشم که دستم گرفت نذاشت، ایستگاه بعد خواستم پیاده بشم برگردم که به حسی قلقلکم میداد که پیاده نشدم و چند ایستگاه بعد بود که دست منو گرفت و دنبال خودش برد بیرون قطار، و بی اراده دنبالش راه افتاده توی خیابون، اون زمان حدود ۲۰ سالم بود و بیبی فیس کامل بودم و حق داشت طلبم کنه، تو طول تمام مسیر هیچ صحبتی بینمون نشد و من فقط بی اراده دنبالش میرفتم، چند کوچه بعد ایستگاه مترو بود که پیچید توی کوچه های پیچ در پیچ و من دنباله روی اون هدایت شدم به یه آپارتمان بزرگ، وقتی وارد ساختمان و آسانسور شدیم هیچ حرفی بینمون نبود و چشم تو چشم هم نمی شدیم، با انداختن کلید و وارد شدن به خونه بود که من دیگه کامل میدونستم چی در انتظارمه و خود به خود به سرویس رفتم و خودمو تمیز کردم. بیرون که آمدم هدایتم کرد توی اتاقی که دو تخته بود و مشخص میشد یا متاهل هست یا خونه خودش نیست، توی اتاق خوابشون چشمام به چندتا لباس زنونه افتاد که به چوب لباسی و به در کمد آویزون شده بود که قلقلکم میداد و برای اولین بار بود دلم خواست یک لباس زنونه رو بپوشم و اون حس زن بودن رو تجربه کنم، حس اینکه خودتو شبیه به یک موجود ناز سفید ببینی خیلی تحریکم میکرد و با لمس کردن اون لباسها دیدم داره لبخند میزنه و گفت اونا نه! دست نزن! اما از تو کشو هرچی میخوای بردار، وقتی متوجه خجالت من شد به بهونه آوردن ژل لوبریکانت خودش اتاق رو ترک کرد و من بعد از درآوردن لباسهام، وقتی توی اون آینه قدی سفیدی بدن و قوس زنونه کمرمو میدیم میکردم بیش از بیش تحریک میشدم، با باز کردن درب کشو و دیدن کلی لباس زنونه لاتکس جا خوردم و همون اول یک بادی دیدم که معلوم بود از جنس لاتکس و مرغوبی هست، جوراب شلواری هم بود که از همون جنس بود و من یک شرت قرمز و مشکی، رنگ مشکی برای بادی و جوراب شلواری و رنگ قرمز برای شرت زنونه انتخاب من بود، وقتی دونه به دونه همه رو پوشیدم یه حس خواص و غریبی وجودم رو گرفتم که فکر میکنم به دلیل به هم خوردن تعادل هورمونی بود و بعد چند ثانیه هم برطرف شد و دوباره همون حس شهوت و عجیب زن شدن به وجودم رخنه کرد، وقتی اون کچل با ژل برگشت و منو دید، دوباره یه لبخند ملیح زد و آمد از پشت چسبید بهم و بغلم کرد و بعد شروع کرد همزمان مالیدن کیرم با دست هاش و بغل کردنم از پشت، آنقدر حشری شده بودم که کیرم داشت اون شرت لاتکس قرمز رنگ رو پاره میکرد.
همون جور که توی بغلش بودم هدایتم کرد و بردم سر تخت و شروع کرد به درآوردن لباس های خودش و نمایان شدن بدنش با موهای وز وزیش.
توی اون لحظه با پوشیدن اون لباس های زنونه آنقدر حشری بودم که اصلا به ابعاد کیرش توجه نکردم و وقتی دو دستی دور کیرش حلقه زدم و شروع کردم آروم خوردن و لیسیدن نوک کیرش متوجه بزرگیش شدم، حدود بیست سانتی میشد و کاملا تمیز و قرمز رنگ بود،
بعد یکم خوردن کیش، منو به شکم خوابوندم و یه بالشت گذاشت زیر شکمم و شرت لاتکس قرمز رنگ رو تا سر زانو کشید پایین، جوری که با همون شرت تنگ دوتا پاهامو نگه میداشت و مهار میکرد.
مالیدن ژل به سوراخم و کیرش شروع کرد و وقتی تموم شد، آروم شروع کرد به فرو کردن کیرش داخلم و بعد چند دقیقه موفق شده بود تا انتها داخل کنه و نگه داره، به دلیل استفاده از ژل من درد زیادی نداشتم و همون درد کم هم وقتی خودمو در قامت یک زن که داره حس سکس با یک مرد رو شبیه سازی میکنه میدیدم و تنگی بادی تنم و جوراب های شلواری رو خیمه زدن یک مرد رو روی خودم حس میکردم کاملا خودمو یک زن میدیدم و در اون لحظه دلم میخواست اون کچل تا ابد داخلم تلمبه بزنه، اونم بعد از چند ثانیه دستشو دور شکمم از زیر قلاب کرد و آروم مثل یک زن به آغوشم کشید و بعد شروع کرد به تلمبه زدن، از اینکه دستش دور شکمم بود و گاهی نوازشم میکرد خیلی لذت میبردم تا جایی که نتونستم تحمل کنم و بعد سی ثانیه تلمبه زدن بود که به سیسگام رسیدم و بدون دست زدن به کیرم آبم آمده بود… ،
کچل هم تا آخرش به همون شکل تلمبه زد و حدود پنج الی ده دقیقه بعد بود که حس کردم کیرش شروع کرد به نبض زدن داخل شکمم و یه گرمای ملایم توی خودم حس کردم، همونجوری کیرش رو نگه داشت بود تا تمام آبش بیاد و تا قطره آخر آبشو داخلم خالی کنه، توی اون لحظات حتی دلم میخواست حامله بشم. بعد اتمام کارش شروع کرد بی شرف کچل دوباره شروع کرد لبخند زدن و با جمله «عروسکم، عروس شدنت مبارک» از روم بلند شد، منم که همون اول تلمبه زدنهاش سیسگام شده بودم دیگه حسی نداشتم بلند شدم به درآوردن لباس های زنونه که با جمله نه بزار اون بمونه به خودم اومدم، وقتی توجه کردم دیدم داره به شورت لاتکس قرمز رنگ زنونه اشاره میکنه و جملشو با بیان اینکه اون یادگاری خانم شدنت هست و اجازه نداری تا جذب شدن کامل آبم توی شکمت درش بیاری تکمیل کرد، وقتی به حرفش توجه کردم دوباره حس قلقلک و تحریک شدن آمد سراغم و اون شرت قرمز رنگ رو کشیدم بالا و بدون پوشیدن شرت خودم لباس هامو پوشیدم، جنس شرت انگار حریر بود و وقتی راه میرفتم زیر شلوارم لغزش میکرد و تحریکم میکرد.
از آپارتمانش زدم بیرون و هیچ حرفی دیگه ای بینمون رد بدل نشد و من خیلی دلم میخواست دوباره تکرار بشه ولی نشد که نشد، تا مدت ها با پوشیدن همون شرت قرمز رنگ زنونه بیرون میرفتم و تحریک میشدم، اینم داستان من بود بعد اون در حد همون مفعول آماتور سالی یکی دوبار سکس داشتم تا به امروز.
امیدوارم خوشتون آمده باشه.
نوشته: امیر
4 پاسخ به “روز پائیزی که در مترو شروع شد”
2766 بیا رامسر پیشم تا دوباره تجربه کنی زنپوشی که شمال میاد مسافرت در خدمتم
2766 بیا رامسر پیشم تا دوباره تجربه کنی زنپوشی که شمال میاد مسافرت در خدمتم
خاستی تهرانم ۱۹فاعلم بیا پرایوتم ایدی تل بده اشنا شیم قول میدم جوری کار بلدیمو به رخت بکشم که سوراخ کونت وقتی میبینی منو عین یه مشت دست بشه
بیشتر به کوصشعر شبیه بود ولی هر جوری بود خوندمش