داستان اروتیک و فانتزی میباشد و دارای موضوع همجنسگرایانه است.
سلام. من حیدر هستم و ۴۶ سال دارم. راننده ترانزیت. یه کمک هم دارم به اسم حامد که ۳۲ سال داره و مسیرهای طولانی رو با هم میریم و میایم.
چند وقت پیش یه بار بهمون خورد برای یکی از تاجرهای مشهد که قبلا هم باهاش کار کرده بودیم. وقتی تماس گرفت ما تهران بودیم ولی گفت خیلی عجله داره و میخواد آدم مطمئنی کارش رو انجام بده و مبلغ خوبی علاوه بر عرف کرایه باهامون طی کرد.ما هم با اینکه تازه از یه سرویس ۴ روزه برگشته بودیم ماشین رو آماده کردیم و تقریبا پنج روز طول کشید تا بارش رو برسونیم مشهد.
وقتی رسیدیم پنجشنبه شب بود و حاج اکبر (صاحب بار) خیلی تشکر کرد و گفت بابت خوش قولی که کردین یه اتاق تو هتل آپارتمانی که مال خودش بود برامون هماهنگ کرده تا علاوه بر اون شب فردا جمعه هم استراحت کنیم و شنبه برگردیم.
بعد از اینکه شام خوردیم و دوش گرفتیم توی اتاق داشتیم تلویزیون میدیدیم که برگشتم به حامد گفتم آقا حامد الان نزدیک دو هفته است هیچ کاری نکردیم. بدجوری حال من خرابه. موافقی یه زنی دختری جور کنیم فردا یه حال اساسی بکنیم قبل برگشت. خوب خودمون رو خالی کنیم. (خیلی با هم ندار بودیم. بالاخره سفر زیاد رفته بودیم و این چیزا جزو این کار هست)
چشماش برقی زد و گفت از خدامه حیدر خان. منم غیر از چند تا جق عجله ای توی سرویسهای بین راهی هیچ کار نکردم و بدجوری توی کفم.بعد موبایلش رو برداشت و شروع کرد به زنگ زدن به دوستاش که شاگرد راننده بودن تا یه واسطه مطمئن پیدا کنه.بعد چند تا زنگ گفت یه واسطه پیدا کرده که فردا بریم پیشش و میگن موردهای خوبی توی دست و بالش هست.
فردا بعد یه استراحت لازم دیرتر بلند شدیم و حوالی ده صبحانه رو خوردیم و یازده آدرسی بودیم که حامد گرفته بود. یه مغازه پارچه فروشی توی بازار بود که یه پیرمرد با ریش سفید داخلش بود. توی گوش حامد گفتم مطمئنی درست اومدیم.
حامد جلو رفت و آشنایی داد که دیشب صحبت کرده بودیم. پیرمرده خندید و گفت آره یادمه. دنبال جنس لطیف هستید. نیش جفتمون باز شد و گفتیم آفرین حاجی. یه چیز تر و تمیز باشه که با دوام هم باشه. امروز کار زیاد داریم باهاش. خوش رفتار هستیم ولی جواب دو تامون رو بتونه بده.
پیرمرده خندید و تلفنش رو برداشت و شروع کرد زنگ زدن. یه مقدار بیشتر از چیزی که فکر میکردیم طول کشید. بعد آخرین تلفن برگشت و گفت شرمنده. این هفته عیده و تعطیلی و مسافر زیاده. مورد آزاد پیدا نشد. تکلیف چیه. حامد برگشت و نگاهی کرد که حالا چی کار کنیم.
توی فکر بودیم که دوباره واسطه دیگه پیدا کنیم یا نه که پیرمرده گفت ببین این هفته همه جا همین بساطه ولی اگر اهلش باشید پسر دارم ها. خیلی لطیف و مقبول.
من و حامد یه نگاهی به هم کردیم که آخرش چی کار کنیم. جفتمون تجربه پسر هم داشتیم البته کمتر و موردی. چه کون کونک بازی نوجوانی چه بعدها که هر از گه گداری توی راه کون سفیدی که خودش میخارید سوار کرده باشیم. آروم توی گوش حامد گفتم ببین امروز خالی نشم توی راه برگشت آخرش باید کون همدیگه بذاریم. پس همین رو قبول کنیم. چاره ای نیست.
به پیرمرده گفتیم باشه حاجی جورش کن پسره رو. حاجی روی گوشی چند تا عکس نشونمون داد. یکی چشممون رو گرفت که موهاش بلند بود و پیراهن پوشیده بود و آرایش هم کرده بود. قیافه اش با دخترها مو نمیزد.
گفت هااااا سلیقه تون خوبه. این شهرزاد هست. ۱۷ سالشه. بین تاجرهای هرات هم که میان اینجا خیلی طرفدار داره. خلاصه آدرس هتل رو گرفت و گفت برید بعد از ظهر میفرستمش پیشتون. برای اینکه تا صبح پیشمون باشه قیمت گرفتیم و سهم خودش رو دادیم و قرار شد بقیه پول رو با خود شهرزاد حساب کنیم.
برگشتیم هتل و نهار خوردیم و رفتیم اتاق و به خودمون رسیدیم و منتظر شدیم تا پسره بیاد. حوالی ساعت پنج و نیم بود که تلفن حامد زنگ زد و شهرزاد گفت تا نیم ساعت دیگه هتله. به حامد گفتم برو پایین تا رسید با خودت بیاریش اتاق. منم از فرصت استفاده کردم و یه دونه سیلدنافیل خوردم تا آماده عملیات باشم.
ساعت ۶ حامد در اتاق رو باز کرد و با شهرزاد اومد داخل. پسره جین و تی شرت پوشیده بود و یه ساک همراهش بود. ولی چهره لطیف و دخترونه ای داشت.بعد احوالپرسی و تعارف بقیه پول رو گرفت و شمرد و پرسید کجا میتونم آماده بشم. منم سرویس رو نشونش دادم. با ساک رفت داخل و ما هم لباسهامون رو درآوردیم و با شرت روی تخت منتظر نشستیم.قرصه هم داشت اثر خودش رو نشون میداد. حامد با خنده نگاهی به کیر شق من کرد و گفت حیدر کوچیکه داره شرت رو پاره میکنه ها. خندیدم و گفتم شانس آوردی شهرزاد رسید وگرنه امشب کون خودت رو پاره میکرد و دوتایی خندیدیم.
همین موقع بود که شهرزاد اومد توی اتاق. دو تایی با چشمهای گرد نگاهش کردیم. واقعا عجب چیزی بود. موهاش رو باز کرده بود و صورتش رو آرایش کرده بود. یه پیراهن قرمز هم پوشیده بود که دامن کوتاهش تا رونش بود. با جورابهای مشکی تا زیر رون و کفشهای پاشنه بلند مشکی با کف قرمز.وقتی قیافه ما رو دید خندید و با صدای نازک گفت تا حالا تازه عروس ندیدین بعد چرخی زد. وقتی میچرخید دامنش بلند شد و زیرش یه شورت ساتن صورتی پوشیده بود.
گفتم بیا جلو بهتر ببینمت خوشگلم. اومد جلوی من. دو طرف کمرش رو گفتم و چرخوندمش. وقتی پشتش بهم بود دامنش رو بلند کردم و کون برجسته اش رو توی شورت دیدم. روی خط کونش یه قلب توری بود که چاک کونش رو نشون میداد. دماغم رو بردم جلو و بو کشیدم. الحق که خوشبو و تحریک کننده بود.
بعد بلند شدم و برش گردوندم و صورتش رو توی دستام گرفتم و لباش رو بوسیدم. گفتم تا صبح مال مایی شهرزاد خانم. خیلی کارت داریم. از پسمون برمیای عزیزم؟گفت خیالتون راحت. از چهارتا تاجر هراتی که سنگین تر نیست کارتون. کشیدمش سمت خودم و دستم رو بردم زیر دامنش و لپهای کونش رو گرفتم و به خودم فشارش دادم. دوباره شروع کردم به بوسیدن گردن و لبهاش. چه عطر خوبی زده بود. اگر سفتی کیر کوتاهش روی کیرم نبود اصلا با یه دختر هیچ مو نمیزد.
در حالی که میبوسیدمش داشت آروم خودش رو قر میداد که کمی کنترل خودم رو از دست دادم. خیلی داغ بودم و مدت طولانی بود که آبم نیومده بود و همین بغل و فشار و بوی عطرش کافی بود تا یه مینی ارگاسم بشم و کمی آبم بیاد توی شرتم. خودم رو جدا کردم و گفتم خوشگله آبم رو که آوردی.
خندید و گفت به این زودی. گفتم عزیزم هنوز خیلی مونده. این فقط زهرش رو گرفت. تا خود صبح باید سرویس بدی.شرتم رو درآوردم و رفتم سمت دستشویی تا کیرم رو بشورم. به حامد گفتم تو هم مشغول شو. کیرم اصلا نخوابیده بود. هم هنوز خیلی حشر داشتم هم اثر قرص هم بود.
وقتی برگشتم توی اتاق دیدم حامد شهرزاد رو به شکم روی تخت خوابونده و در حالی که داره کونش رو از روی شرت میبوسه و بو میکنه کیرش رو بین ساقهای پای شهرزاد میماله.منم با کیر شق مونده رفتم سمت دیگه تخت جلوی صورت شهرزاد و گفتم حالا بریم سراغ اصل کاری.شهرزاد چشمهاش برقی زد و با تعجب گفت واقعا شوخی نمیکردی. مث که تا صبح زیرتون هستم و خندید. گفتم پس چی فکر کردی خوشگل خانم. این تخما دو هفته است خالی نشده.
چهار دست و پا شد و کلاهک کیرم رو بین لبهای غنچه شده اش گرفت و گفت منم خیلی وقته به دو تا مرد واقعی ندادم. هراتیها که پیر و شل کمر هستن. مشتریهای ایرانیش هم بیشتر حاجی های مسنی هستن که دور از چشم حاج خانم هوس کون پسر کردن یا خیلیهاشون میخوان با همین شکل و شمایل کونشون بذارم.
شروع کرد به لیسیدن و میک زدن کلاهک کیرم. بعد کم کم بیشتر و بیشتر کیرم رو برد داخل دهنش. خیلی وارد بود. سرش رو میچرخوند و با حرکات چرخشی سرش رو روی کیرم بالا و پایین میکرد. ناخودآگاه میخواستم دو طرف صورتش رو بگیرم و دهنش رو حسابی بگام ولی وقتی دستم رو بردم سمتش کنار زد و با دهن پر گفت بذار کارم رو بکنم. منم گذاشتم در اختیار خودش. الحق از خیلی زنها بهتر ساک میزد.نگاهی به حامد اون سمت تخت انداختم. شرت شهرزاد رو پایین کشیده بود و چاک کونش رو لیس میزد. هر چند وقت هم کیرش رو میذاشت بین چاکش و کمی بالا پایین میکرد ولی معلوم بود میترسه آبش زود بیاد که ادامه نمیداد. خیلی کون هوس انگیزی داشت این خوشگل پسر. از صد تا دختر خوش فرم تر بود.
دوباره داشتم نزدیک میشدم بهش اشاره کردم فعلا ساک بسه. کیرم که از دهنش دراومد حسابی از اب دهنش برق میزد. خم شدم و لباش رو بوسیدم و زبونم رو فرستادم توی دهنش و زبون اون رو میک زدم. هیچ تفاوتی با عشقبازی با یه زن هات نداشت انقدر که وارد و زنونه بود کارهاش.به حامد گفتم بسه انقدر درمالی کردی. بیا حیفه این دهن داغ رو از دست بدی. جام رو با حامد عوض کردم و رفتم پشت کون خوش فرم شهرزاد. همینطور که داشت برای حامد ساک میزد کونش رو برام شیک میکرد. منم با رضایت نگاه میکردم و چند تا سیلی آروم زدم روی لمبرهای سکسیش.
بعد لوبریکانتی که خودش آورده بود رو برداشتم و یه مقدار ریختم روی سوراخش. با انگشت شروع کردم به باز کردن سوراخش. واااای چی بگم براتون از داغی و تنگیش. وقتی با انگشت انقدر حال میداد ببین کیر رو چه میکنه. دیگه طاقت نداشتم. یه کاندوم کشیدم روی کیر شقم که از انتظار اون سوراخ داغ شروع به نبض زدن کرده بود.دوباره کمی لوبریکانت ریختم دم سوراخش و دو طرف کمرش رو گرفتم و شروع کردم آروم آروم فشار دادن.
شهرزاد در حالی که کیر حامد توی دهنش بود ناله ای کرد و منم آهی از روی لذت کشیدم و سانت به سانت کل کیرم رو فرستادم توی کونش. این پسر عجب لعبتی بود. عجب سوراخ تنگ و داغی داشت. خوش فرم و عالی. نه آنقدر تنگ که کیرم رو خفه کنه نه آنقدر گشاد که آدم نفهمه توشه. عالی بود عاااااالی.
نگاهی به حامد انداختم که یعنی آماده باش. اولین بار نبود که یکی رو بینمون دوتایی میکردیم. شروع کردم به عقب و جلو کردن و گاییدن کون شهرزاد. حامد هم حرکاتش رو تنظیم کرد و دهنش رو هماهنگ با حرکات من میگایید. هر بار که از کونش بیرون میکشیدم و دوباره فرو میکردم تو انگار از نو وارد بهشت شدم. خیلی احساس خوبی داشت. از هر چی کس چند ماه قبل کرده بودم بهتر حال میداد. مطمئن بودم از این به بعد از مشتریهای ثابتش میشم.
به کیرم که توی سوراخش بین دو تا لمبر کپل تو و بیرون میشد نگاه میکردم. یه کون سفید که از زیر پیراهنش زده بود بیرون. هیچ نشونی از اینکه این کون یه پسره نبود. کسی چشمهاش رو میبست و فقط به روی همین صحنه باز میکرد نمیتونست فرق بذاره که کون یه زن سکسی رو میکنه یا یه خوشگل پسر رو.توی همین فکرا بودم که دستم رو بردم زیرش و شروع کردم با انگشتام با کیر و خایه های شهرزاد بازی کردن. این چیز اضافه زیر یه هیکل که همه چیزش زنونه هست هم مزه مخصوص خودش رو داره. مزه یه چیز ممنوعه که کردن زن پوش ها و فمبوی ها رو دوچندان میکنه.
دوباره داشتم نزدیک میشدم که کشیدم بیرون تا کمی آروم بشم. به حامد گفتم حالا نوبت توعه. من یه کم میخوام نگاه کنم. حامد اومد پشت و کاندوم گذاشت و شروع کرد به گاییدن کون شهرزاد.منم روی تخت نشستم تا کمی داغیم کم بشه. حامد هم حسابی حشری بود و خیلی تند و خروسی توی کون شهرزاد تقه میزد. کم تجربه تر بود دیگه. کون رو باید طولانی و سر فرصت کرد. به خصوص کون پسر رو. باید توی لبه نگهش داشت تا به موقع آب خود مفعول رو هم آورد.
رفتم روی بالکن و یه سیگار کشیدم و برگشتم تو. وقتی رسیدم دیدم حامد نفس زنان روی تخت افتاده و کاندومش پر آبه. گفتم پسر نتونستی بیشتر دووم بیاری و خندیدم. شهرزاد با چشمهای پر تمنا نگاهم کرد. گفتم نگران نباش خوشگلم. دوات پیش خودمه.پیراهنش رو از سرش درآوردم و جورابش رو هم همینطور. کامل لخت بود ولی همچنان با موها و آرایشش قیافه دخترونه و نازی داشت.روی اون یکی تخت دراز کشیدم و شهرزاد رو هم کشیدم روی خودم. تنهای لختمون کامل روی هم بود. پاهای بی مو و سفیدش روی پاهام بود. شکم تختش روی شکم برجسته من. سینه سفید و نرمش روی سینه پر موی من. دستام رو دورش حلقه زدم و شروع کردم بوسیدنش. کیرهامون هم به هم مالیده میشد.کیر کوتاه ولی شق و سفتش به کیر بزرگ و چاق من که از داغی و شقی حسابی قرمز شده بود.
بعد یه مدت که توی بغلم بود شروع به ناله کرد. معلوم بود داره حسابی لذت میبره. یه انگشتم رو بردم پشتش و با سوراخش شروع به بازی کردم. دیگه نمیتونست تحمل کنه. گفت بکن توش لامصب . کیرتو میخوام. منو بگا. بزن پاره ام کن. بگام لعنتی.چرخیدم و به پشت خوابوندمش و افتادم روش. در گوشش گفتم چنان کونی ازت بگام که حامله ات کنم و دو تایی خندیدیم.یه کاندوم کشیدم و پاهاش رو باز کردم و یه بالشت گذاشتم زیر کمرش. بعد نوک کیرم رو گذاشتم دم سوراخش و با یه حرکت همه کیرم رو فرستادم تو کونش.فریادی از درد و لذت کشید و چشمهاش گرد شد. منم بی معطلی شروع کردم با حرکات کشیده به گاییدن کونش. با یه دست گردنش رو گرفتم و با دست دیگه با کیرش بازی میکردم.سرش رو از لذت به اینور و اونور تکون میداد و عین زنها از لذت جیغ های کوچیک میکشید. خیلی خوب بود که چنین عروسکی عین موم توی دست آدم بشه.منم سعی میکردم هر بار کیرم رو بیرون میکشم کمرم رو بدم بالا تا نوک کیرم پروستاتش رو نوازش کنه و از لذت دیوونه اش کنم.بعد یه مدت که این مدلی گاییدمش جفتمون خیس عرق شده بودیم. شهرزاد دیگه نتونست تحمل کنه و شروع کرد لرزیدن و کیرش توی دستم نبض زد و آبش رو با فشار پاشید روی شکمش.
منم بدون اینکه بهش استراحت بدم در حالی که نفس نفس میزد شروع کردم با سرعت کوبیدن توی کون داغش که داشت نبض میزد. بعد با چند ضربه محکم توی اون کون داغ کیرم رو بیرون کشیدم و کاندوم رو درآوردم و تخمهام رو گذاشتم روی تخمهای داغشو با فشار آبم رو روی شکمش خالی کردم. باورم نمیشد انقدر آب ازم بیرون اومده. دو هفته بود که تخم هام درست و حسابی خالی نشده بود.در حالی که نفس نفس میزدم به پشت کنارش افتادم. وقتی کمی حالمون جا اومد رفتیم و یه دوش با همدیگه گرفتیم. حامد هم روی اون یکی تخت به خواب عمیقی رفته بود.
تا صبح لخت توی بغلم خوابید و از ماجراهاش با بقیه مشتری هاش برام گفت. بهم گفت که حاج اکبر هم از مشتریانش هست. همچنین چند تا از آخوندهای بلندپایه مشهد هم هر چند وقت یه بار توی دورهمی های خصوصی میفرستند دنبالش. شهرزاد قصه گو هزار و یک داستان داشت که اگر دوست داشتید باید توی قسمتهای دیگه براتون تعریف کنم.
اثر تعریفهاش دوباره حشریم کرد و نزدیک صبح دوباره شروع به گاییدنش کردم. وقتی آخرین قطره آبم رو هم کشید نزدیک ساعت ۹ بود. یه مبلغ اضافه هم بابت سرویس خوبی که داده بود بهش دادم و قرار شد هر وقت گذرم افتاد مشهد بیاد پیشم و هم یه حال اساسی بکنیم هم از داستانهاش برام بگه.
نوشته: امیر رازی
9 پاسخ به “دنبال دختر بودیم ولی پسر گیرمون اومد”
پسر افغانی گاییدی؟
پسر افغانی گاییدی؟
ایش
خوب بود
خوب بود
تاحالا جور نشده پسر بکنم با داستانت به فکر کردن فمبوی افتادم ، لامصب گیر نمیاد خوبش
یکی از بهترین داستانهای کی بود که خونده بودم. هزار آفرین
مدرسه موشها خدا شانس بده من الان یک هفته میشه تو کف یه کون خوبم ولی انکار نیست؟
عالی بود یاد خودم میفتم با لباس پسرونه و کیف میرم و میپرسم کجا لباس عوض کنم و وقتی میام بیرون اوه اوه … قشنگ بود مرسی