…ادامه از قسمت قبل (لینک قسمت های قبل را در پایین داستان بالای نظرات میتوانید پیدا کنید یا اینکه میتوانید نام داستان را از بخش جستجوی وب سایت جستجو کنید)
من واقعا خسته بودمو حسابی خوابم میومد شارژ من خالی شده بود و لیلا تپلی شارژ…گفتم قربونت برم بیا یکم بخوابیم اگه دوباره نکردمت نذار از خونه برم بیرون باشه….! خندیدوگفت وااای قربونت برم یعنی اینقدر خسته شدی باشه بخواب خوابالوی من…
منو کشید تو بغلش سینه هاشو چسبوند به صورتم دستشم رفت بین موهامو داشت نازم میکرد…باورم نمیشد تن گرمو نرمو خوش بوش که چند ساعت پیش حشریم کرده بود الان مث قرص خواب داشت منو بیهوش میکرد…دستامو دور بدن لختش حلقه کردمو سینه هاشو که به صورتم چسبیده بود و بوس میکردم و بو میکشیدم…از بوی تن این زن سیر نمی شدم…دیگه نفهمیدم کی خوابم برد… داشتم خواب میدیدم که صدای آلارم گوشیم که نوید ساعت ۷ رو میداد منو از خواب پروند…تایمیه که باید بیدار شمو اماده شم برم مغازه… هنوزم خوابم میومد چشامو به زور باز کردم…دیدم لیلا رو تخت نیست پاشدم از اتاق رفتم بیرون….لیلا….لیلا جاااان…نبود که…تا برگشتم برم تو حیاط دیدم لخت جلوم وایساده…
پرید بغلم و گفت بیدار شدی خوابالو خااان چقدر میخوابی تو بابا…کجا بودی صدات میکردم؟ گفت بیرون…!!!لخت رفتی بیرون!!!!؟؟؟ خندید و گفت بیرونه بیرون نه….سرویس بودم بابا…تازه فهمیدم چقدر شاش دارم…وااای دارم میترکم دستشویی کجاست؟؟؟بیرون کنار انار…
من وقتی شاش دارم مث پنگوئن راه میرم…من داشتم میرفتم و لیلا قهقهه میخندید بهم…بدو برو تا فرشامو به چوخ ندادی..!!!
اومدم بیرون یه آبی به دستو صورتم زدممم…اخییییش…
رفتم تو…لیلاااا جون صبحونه داری یا برم بگیرم؟صداش از تو اتاق خواب اومد…نمیخواد بیا قهوه درست کردم بیسکوییت هست…
رفتم تو جلو آینه نشسته بود با موهاش ور میرفت گفتم میخوای شونه کنم برات؟؟خندید اگه شونه کنی شبیه بره ناقلا میشما…برو بشین قهوتو بخور الان میبندم شون میام…
موهاشو خرگوشی بست چقدر بهش میومد…خوشگل شدم؟؟؟بایه لحن فان گفتم نه الان شبیه ابجی بره ناقلا شدی(آیکون خنده)اونم خندید و اومد رو تخت لم داد،یه تیکه بیسکوییت گذاشت دهنشو قهوه رو روش سر کشید…
لیلا جان صبونه بیار من با اینا سیر نشدم کهههه…تخم مرغ داری برم یه املت حمید پز بزنم برات؟؟؟
نه نمیخواد…من گشنمه چی بخورم خب..؟ گفت الان یه صبحونه برات میارم که تو منوی هیچ رستورانی نیست…برو بیار پس که حسابی گشنمه..! بی درنگ پاهاشو باز کردو اشاره کرد به کصش و گفت بیا صبحونت اینجاست..!مگه میتونستم جلوی این صحنه مقاومت کنم…بدون اینکه حرفی بزنم تو چشماش نگاه کردمو سرمو بردم بین پاهای تپلش…لبامو چسبونوم رو لبای کصش و شروع کردم به لب گرفتن زبونمو از بین لبام درآورد و از پایین تا بالای کلیتوریسشو لیس زدم لیلا یه آهی از روی لذت کشید و پاهاشو باز تر کرد و سرمو بادستاش فشار داد به کصش و میگفت بخورش تمومش کن…اب کصمو بخور سیرشی…منم مث یه زالو لبامو به جای جای کصش میچسبوندمو میک میزدم…پاهاشو دادم بالا و زبونمو به سوراخ کونش رسوندم و با زبونم با سوراخش بازی میکردم و با لبام اطراف سوراخش و ناحیه پرینه(حد فاصل بین واژن و مقعد) رو می بوسیدمو قربون صدقه کس و کونش میرفتم، لیلا هم غرق لذت…!!! همونطور که سرمو بین پاهاش گرفته بود و حمید حمید از زبونش نمی افتاد….گفتم…جونِ حمید؟؟ کیر میخوام بیا کیرتو بزار دهنم منم گشنمه ها سوسیس حمیدمو میخوام….خودمو چرخوندم و حالت پوزیشن 69 گرفتم کیر شق شدمو کشیدم رو لباش دهنشو باز کرد و کیرمو گذاشت دهنش و منم رفتم سراغ کس خیسش لبامو به چوچولش چسبوند رو میک میزدم، دستمو از پشت رونش رسوندم به سوراخش…با انگشت کوچیکم با سوراخ کونش بازی میکردم و انگشت اشاره و وسطی رو چپونده بودم تو کصش اهو ناله لیلا در اومده بود…لبام رو چوچولش بود دوتا انگشتم تو کصش و اونیکی انگشتم ورودی کونش رو ماساژ میداد…دیگه احتمال میدادم که به ارضا شدنش نزدیک شده برا همین از روش پاشدم برش گردوندم کونش رو دادم بالا خودش فهمید و حالت داگی گرفت…سینشو چسبوند به تخت و کونش گندش رو قمبل کرد…حالا چی داشتم دوتا کپل کون سفید که بینشون دوتا سوراخ بود که هردوتاشون بهم چشمک میزدن لیلا خودش رو کاملا به من سپرده بود کپلای کونش رو گرفتم تو دستم و سر کیرمو گذاشتم ورودی کصش یواش سُرش دادم داخل لیلا داشت لذت میبرد و من تلمبه هامو شروع کردم همزمان با سوراخ کونش هم ور میرفتم… الان وقتش بود که کون سفیدش به قرمز تبدیل بشه…میخواستم اسپنک هامو شروع کنم که لیلا پیش دستی کردو با صدای مستش گفت بزن به پشتم…!!! گوشام داغ شده بود با هرتقه تو کصش یه اسپنک به لپای کونش میزدم و لیلا یه جیغ میزد و من سیلی هامو به کونش محکمتر میکردم….دیگه وقت فتح کونش رسیده بود…از یه جایی شنیده بودم وقتی میخوای یه دخترو از کون بکنی بهش نگو بهم کون بده که به احتمال زیاد مخالفت میکنه راهش اینه که هیچی بهش نگی فقط حین سکس سگ حشرش کنی بعد بری سراغ سوراخ کونش اون موقع کاملا بی دفاعه و میزاره کونشم بکنی…منم همین کارو کردم الان عضلات واژنش حسابی به کیرم چسبیده بود و کیرم رو فشار میداد وقتش بود برم سراغ کونش کیرمو از کصش کشیدم بیرون و گذاشتم رو سوراخش و گفتم کیرم میخواد اینجارو هم فتح کنه…لیلا بی دفاع شده بود و جز چراغ سبزی که با حرکت سرش داد کار دیگه ای نمیتونست بکنه…سوراخش که از آمادگی نسبی برخوردار بود رو با کیرم تست کردم و نم نم سرش رو تقریبا داخل کردم سر کیرم دیده نمیشد و داخل کون لیلا جا خوش کرده بود لیلا هم اه و اوهش به اخ و اوف تبدیل شده بود،سوراخش جا باز کرد و کیرم راه بیشتری برای عرض اندام پیدا کرده بود تلمبه های نصفه نیمه در حال رفت برگشت بود تا اینکه بالاخره بیشتر از نصف کیرم داخل شده بود و مقاومتی از سمت لیلا حس نمی شد و داشت از کون دادن لذت میبرد…
سرگرم گاییدن کونش بودم و غرق لذت از فتح کون لیلا که یه روز آرزوش رو داشتمم!! در حین تلمبه زدن و در حالی که کیرم تا نصفه توی کون تنگش بود و با اسپنکام پوست سفیدکونش قرمز شده بود صدای در حیاط و زنگ گوشیش همزمان به صدا در اومد…تلمبه هام متوقف شد و دلم هوری ریخت…!!!
لیلا هم برگشت و به پشت دراز کشید…
لیلا کیه؟؟؟؟ نمیدونم گوشیو بده ببینم کیه این خروس بی محل…گوشی کنار میز آرایشش بود پاشدم نگام به کیرم افتاد که از حالت شق به شلِ اویزون تغییر حالت داده بود(آیکون ضدحال) گوشی رو برداشتم مخاطبی که زنگ میزد نسرین بود…نسرین کیه؟؟؟؟!!!نسرین همون دوستمه که اومده بود از محلتون قرص گرفته بود…گوشی رو دادم دستش پَرشو باز کن بره تا لنگه درو از جا نکنده!!!
الووو سلام نسرین جون…. کجایی چه خبر چیشده سر صبح یادم افتادی تو که همیشه تا لنگه ظهر خوابی!چیزی شده…؟؟؟ وااای چرا خبر ندادی داری میای من خونه نیستم که……با حمید و دوستاش دیروز اومدیم مشهد ویلا گرفتیم…..!!! اره تقصیر خودته باید میگفتی داری میای….بله دیگه حالا خودت سورپرایز شدی… خنده ی لیلا…اره اره برو خونه فرخنده….ما هم شب برمیگردیم ببخش بازم عزیزم خدافظ….!!! لیلااااا تو رابطمونو به دوستات گفتی؟؟؟ به همه نه ولی نسرین فرق میکنه خیلی باهاش راحتم ما همه چیمونو بهم میگیم…عه اگه اینطوری بود میگفتی بیاد تو…یه نگاه چپ چب بهم کردو گفت:ازاین فانتزیام داری پس…گفتم اگه تو بخوای منم بدم نمیاد…یه اخم بهم کردو گفت:پررو نشو دیگه… با همون نگاه اخمو و موهای خرگوشیش به کیرم اشاره کرد و گفت برو بشورش بیااا… جریان خون دوباره تو کیرم شدت گرفت وبه حالت نیمه برافراشته تغییر حالت داد…از سرویس برگشتم لیلاپاهای تپلشو انداخته بود روهم و یه سیگار روشن کرده بودو داشت کص دود میکرد…گفتم منم میخوام…دیگه ندارم اخری بود بیا همینو باهم میکشیم…سیگارو از رو لبش برداشتم…اروم بابا پوست لبمو کندی… ببخشید عشقم الان بوسش میکنم خوب شه سرمو خم کردم لبشو گذاشتم دهنم بو و طعم نیکوتین روی لباش کیرمو دوباره شق کرد…لیلا کیرمو گرفت کشید سمت خودش…سیگارو گذاشتم رو لبم و کنار تخت وایسادم…کیرمو گذاشت دهنش و شروع کرد به ساک زدن…کشیدم از دهنش بیرونو سیگارو گذاشتم رو لبش یه پک عمیق زد دودشو شوت کرد سمت کیرم… سیگارو از رو لبش برداشتم تو جاسیگاری خاموشش کردمو با خنده گفتم دودو نده سمتش سیگاری میشه ها…کیرمو گرفت تو دستشو گفت مال خودمه میخوام سیگاریش کنم… بعد زبونشو کشید رو سرش و چپوند تو دهنش و با اون دستش تخمامو میمالید…منم دستامو گذاشتم رو سرش و موهای خرگوشیش رو گرفتم و تو دهنش تلمبه میزدم…یه تقه عمیق زدم که لیلا عق زد، کشیدم بیرون از دهنش سرشو گرفتم بالا اب دهنش از زیر چونش میچکید…توفش رو با انگشتم از زیر چونش پاک کردمو گذاشتم دهنم و انگشتمو لیسیدم…نگام میکرد چشاش خمار شده بود… خابوندمش و اومدم روش کیرمو گذاشتم لب کصش و فرستادمش داخل و سینه هاشو تو دستام اسیر کردم و رفتم سراغشون…زبون و لبام روی نوک سینهاش وول میخورد و کیرم یواش تو کصش حرکات رفتو برگشتیش رو ثبت می کرد…لیلا تو اوج لذت بود صدای اه و نالش اتاقو پر کرده بود و چه صدایی بهتر از صدای از روی لذت و مست لیلا…
حشرم زده بود بالا و ۱۰۰ از ۱۰۰ بود…سینه هاشو چنگ میزدم و گاز میگرفتم و میک میزدم و کیرمو محکم میکوبیدم به اعماق کصش…دست خودم نبود میخواستم نهایت استفاده رو از تنی که در اختیارم بود ببرم…لیلا صداش بلند تر شده بود و داد میزدو میخواست ارضا شه…سینه هاش قرمز و چند جا کبود شده بود…از روش پاشدم و رو شکم خوابوندمش پاهاشو باز کردم و کیرمو گذاشتم ورودی سوراخ کونش لیلا میگفت بکن تو کصمممم…گفتم نه من دلم کونتو میخواد…چیزی نگفت و ساکت شد و زیرم نفس نفس میزد…سوراخ کونش تنگ تر شده بود انگار نه انگار نیم ساعت پیش تا نصف کیرم داخلش بود…کیرمو با اب کصش خیس کردم و فشار دادم تو سوراخ کونش…سرش وارد شد و لیلا یه آخ گفت…منم همش قربون صدقه کون تنگش میرفتم و کیرمو هل میدادم داخل، لیلا بهش فشار اومده بود و میخواست از زیرم با کمک دستاش رو به جلو فرار کنه… دستاشو گرفتمو به پشت کمرش جمع کردم با شالِ کنار بالشتش دستاشو بستم و وزنمو انداختم رو بدنش و روش دراز کشیدم…دستامو از زیر به سینه هاش رسوندم و گرفتمشون تو دستام دیگه جای فراری برای لیلا نمونده بود و مجبور بود درد باز شدن سوراخ کونش رو تحمل کنه…سرمو بین شونه هاش گذاشته بودمو قربون صدقش میرفتم…به صدای اخ و اوف گفتناش محل نمیدادم و کیرمو تو سوراخ کونش حرکت میدادم،تلمبه میزدم و روبه عمق بیشتر فشار میدادم…لیلای بی دفاع تسلیمم شده بود و صداش اروم تر شده بود و من با جسارت بیشتری تقه هامو با کنترل و با فشار حداکثری به اعماق کون تپلش هدایت میکردم…از صدای لیلا میتونستم متوجه بشم که عه داره لذت میبره صداش نرم تر شده بود و سوراخش کیرمو پذیرفته بود…از روش بلند شدم دستاشو باز کردم کونش رو دادم بالا و در پوزیشن مورد علاقم،داگ استایل قرارش دادم ابی که از کصش شره کرده بود رو به سمت سوراخ باز شدش هدایت کردم و کیرمو فرستادم توش…نمیخواستم حتی یک سانت از کیرم بیرون بمونه تلمبه هامو یواش شروع کردم و کیرو تا ته توی کونش میبردم و میاوردم جوری که وقتی کیر تا ته توش بود تخمام ناحیه پرینه رو لمس میکرد…اینبار قبل اینکه لیلا خودش بگه بزن به پشتم اسپنک هامو روانه لپای کونش کردم…سیلی میزدم و تلمبه…تقه ی عمیق میزدم و ضربه به کون…دستمو بردم سمت کصش ابش راه افتاده بود چوچولشو میمالیدم و تلمبه هامو سریع تر کرده بودم…لیلا صدای شهوت و لذتش گوشمو نوازش میداد و میگفت توش نگه دار توش نگه دار…
کیرمو تا ته توی کونش قفل کردم و چوچولشو تحریک میکردم…لیلا صداش به جیغو داد تبدیل شده بود و رو تختی رو چنگ میزد…سوراخش تنگ تر شده و کیرم قفل شده بود…صدا و فضای ارضای لیلا بی طاقتم کرد انقباضات پروستاتم شروع شد فشار نهایی رو به سوراخش وارد کردم و پاداش فتح کون لیلا جان رو با پاشیدن ابم درون کونش به خودم هدیه دادم و غرق لذت شدم…کیرمو یواش یواش می کشیدم بیرون تا آخرین قطره های ابمم خالی شه…لیلا باصدای خسته و لرزونش گفت واای حمید کشتی منو ولم کن…منم تازه فهمیدم که چقدر خسته شدم روی تن خیس لیلا دراز کشیدم کیرم که دیگه داشت می خوابید از کونش در اومد…اومدم کنارش و تپل جونمو کشیدم تو بغلم بوسش میکردم و قربون صدقش میرفتم دستمو بردم تو موهاش خیس عرق بود اخه به خانومی جونم فشار اومده بود…تو گوشش گفتم مرسی عزیزم خسته نباشی…خندید و گفت مث اینکه تو بیشتر خسته شدی داری میمیری…گفتم اره کیرمن تورو کشت کون توام منو…اکسی توسینِ توی خونِمون نمیزاشت خنده از لبامون دور شه ریز ریز میخندیدیم و همو بوس میکردیم و به صورت تصادفی و همزمان گفتیم اخییییششش…
آنچه در بعد خواهید خواند…
یه قاچ پیتزا رو غرق سس گردو برداشت گاز زد و گفت حمید…؟ جونممم….اون روز جدی گفتی فانتزی تریسام داری؟؟؟
یه نگاه بهش کردم… لقمه تو دهنمو قورت دادمو گفتم اره مگه من باهات شوخی دارم!!!
میمیک صورتش حالت شیطونکی به خودش گرفت و گفت…پس امشب، به نسرین بگم بیاد!!!؟
اگه خسته نشدین قسمت پنجم رو هم بنویسم…
لایک= بنویس
دیس لایک= ننویس
نوشته: حمید
8 پاسخ به “خانوم تپلی(۳)”
خسته نباشید
بنویی دادا
داستانت رو دوست داشتم،معلوم بود موقع تایپ دست به خایه نبودی و ۲ دستی تایپ کردی ، همین باعث شد داستانت رو با ریتم مناسبی به پایان برسونی ، مرسی
ضمنا تم وصال مانند داستانت خیلی دلچسبش کرده
یک داستان زیبا و عامیانه که ممکن است برای هرکسی پیش بیاد
بنویس
داداش قسمت 4 رو بنویس، بعد برو سروقت 5
من خودم زیاد با سکس اینجوری حال نمیکنم! رابطه که توش هیجان نباشه لذتی نداره بیشتر به روابط بین مرد و زن متاهل و یا سکس ممنوعه مثل محارم علاقه مندم الانم چون قراره تریسام بزنید داستان لایک میکنم اینم بگم بارها با خانومم کنار خیابون یا توی پارک سکس کردیم توی اکثر پارکهای محل خاطره داریم الانم دنبال اینیم زیر برج آزادی سکس کنیم و بارها در ساعات مختلف رفتیم اونجا اما همیشه چندنفر سر خر حضور داشتن و نهایتن خانومم شلوارش کشیده پایین ممه هاش انداخته بیرون عکس فیلم گرفتیم توام سعی کن با لیلا تپلی بیرون خونه سکس کنی تا هیجان داشته باشه