از محمد تا سایه

با سلام خدمت دوستان کیرتوکص

محمد بودم که الان اسممو سایه گذاشتم یه پسری که از یه سنی به بعد ماجرای زندگیش عوض شد و شد دختر تا مردا‌رو‌ ارضا کنه اینجا هم داستان زندگیمو و هم بهترین سکس زندگیمو‌ میگم بهتون راستی ۲۶ سالمه داستانمم طولانیه لطفاً تا انتها بخوانید

خب داستان من از سن ۱۵ سالگی شرع شد وقتی ۱۵ سالم شد وارد سن بلوغ شدم و استخون ترکوندم و چاق شدم رونام بدنم کونم و کمی هم سینه در آوردم ولی تنها جایی که رشد نکرد التم بود همینطوری کوچولو مونده بود تازه من سفید بودم ولی بدنم پشمالو بود که سفیدیمو محو میکرد بگذریم و دیگع به دختر علاقه ای نداشتم نمی‌دونستم چرا ولی حسی به جنس مخالف نداشتم همش وقتی کیر میدیدم یع طوری میشدم که بعدا تو اینترنت خونده بودم کسایی که چاق میشن تستوسترون تو‌بدنشون محو میشه برا همین این حسو مخفی میکردم

مدرسه ما ته حیاط سرویس بهداشتی داشت و عملا دوربین نمیتونس داخلشو ببینع یع روز که سرکلاس بودم میخاستم برم دسشویی رفتم تو دیدم سرویس بغلی صدا دوتا پسر میاد که اون یکی میگه بخورش همینه پامو گذاشتم رو شیر اومدم بالا دیدیم یکی از بچه های کلاس معماری زانو زده بود و داشت برای همکلاسیش ساک میزد یه لحظه پسرشو سرشو اورد بالا منو دید و سریع خودشونو جمع کردن و اون پسره که کیرشو‌ داده بود بخوره اومد بیرون و شروع کرد با من دعوا کردن کسکش گوه میخوری نگاه می‌کنی تو کدوم گوری بودی و فش ناموسی دیگه دعوامون‌ بالا گرفت و من عصبی شدم و شلنگ دسشویی رو کندم و مث شلاغ داشتم میزدمش که دیگه اون پسره رفت گفت این دوتا دعواشون شدع و ناظم اومد مارو‌ چکو لقدی برد دفتر و زنگ‌ زد اولیامون اومد ناظم گفت پسره شما به این آقا آسیب زده و این آقا میخاد شکایت کنه منم گفتم‌ برع شکایت کنه ولی خب بابام از ترس ابرو قبول نکرد و شماره بابای پسررو گرفت برای رضایت غروبش بابام زنگ زد به بابای پسره که اره میخایم بیایم خونتون حرف بزنیم و منو بابام رفتیم خونشون پسره بیرون نیومد و ما داشتیم فقط با باباش حرف می‌زدیم تا اینکه بابام گفت آقا محمد شما همکلاسید شماهم برو از دل پسرشون در بیار دیگه این اختلافا حل‌شع و‌بهم‌ اشاره کرد هرطوری میتونی راضیش کن

من در زدم رفتم تو اتاق دیدم پسره (اسمش سهرابه در جریان باشید) دراز کشیده رو‌تخت و رفتم بهش گفتم داداش حالا من یه اشتباهی کردم تو فش مادر دادی منم عصبی شدم خب ما پسریم چیزی نیست حالا یه کونی ساک داشت میزد ماهم دیدیم چی‌شد مگع‌ گفت نه تو‌ نزاشتی آب من بیاد من کلی مخشو زدع بودم که راضی شع برام ساک بزنه الان دیگه حتی حرفم باهام نمیزنه گفتم خب این نشد یکی دیگع کلی کونی پیدا میشه یهو گفت چرا اون کونی تو نباشی گفتم ببین دوباره داری کاری می‌کنی دعوامون‌ شه ها گفت مگع‌ تو‌ رضایت نمیخای تو بخورش منم شکایت نمیکنم همینجاهم چال میشع گفتم‌ باج به شغال بدم بع تو نمیدم گفت میل خودته فکر‌ کن تا فردا روش و‌ اومدم بیرون و به بابام گفتم بریم

فرداش باباش اس‌ام اس داد به بابام که اره پسرم گفته بریم پزشکی قانونی برای دیه که بابام گفت نه امروز میایم حلش میکنیم یه امروز مهلت بهم بدید و بهم گفت هرکاری از دستت بر‌میاد بکن بگو به پسره غلط کردم گوه خوردم ولی نزار ابرومون بره( بابای من رئیس بانک بود)

خلاصه غروبی دوباره رفتیم و من رفتم دوباره تو اتاق و سهراب گفت فکراتو کردی گفتم ببین بفهممم کسی فهمیده به خدا قسم دیگع زندت نمیزارم گفت باشه قبول

اومد جلومو گفت زانو بزن و کیرشو‌ دراورد یه کیر خوب و خوش تراش که که یادش میوفتم عجب کیری بود سرشو گذاشت جلو دهنم یه زره دور لبم مالوند گفت جوننن کیرشو‌ تو‌دهنم و من عوق زدم خندید و گفت جا باز می‌کنه هیچی کردم تو دهنم چون‌فیلم‌سوپر می‌دیدم بلد بودم چطوری بخورم من داشتم واقعنی برا یه پسر همسن خودم ساک میزدم گفت چه قد قشنگ می‌خوریش اخخخ‌بخور و من حس خوبی داشتم حس میکردم دارم لذت میبرم از این کار و رو اجبار نیست انگار که من خودم خاستم کیرشو‌ بخورم تا اینکه بهم گفت آفرین بابات خوب بهت افتخار میکنع بالاخره رضایت منو جلب کردی منم بجا اینکه ناراحت بشم انگار یه حسی تو بدنم شل کرده بود و داشتم کارمو میکردم تا اینکه یهو چسبوند کیرشو‌ ته حلقم و با فشار آبش اومد تو حلقم خالی کرد گفت اخیشش این گیر کرده بود منم بوی وایتکس و اون‌ابو اینا حالمو بد کرد ولی کاری نمی‌تونستم بکنم ریخته بود تو گلوم و گفت حالا دیگه رضایت میدم گفتم دارم خفه میشم خیلی بوش تنده گفت الان بوش می‌پره ولی بوش نپریدع بود از تو گلوم چند ساعتی انقد اب خوردم

خلاصه این استارت سیسی شدن من بود تا اینجا

دیگه سال بعدی من از اون مدرسه رفتم و دیگع سرم‌تو‌لاک خودم بود ولی مزه آب کیر و اون ساکی که زدم تو دهنم بود دیگع فقط دوست داشتم یع چیزیو ساک بزنم تا اینکه گفتم بیام یه خیار بکنم تو‌کونم و این شد آغاز چیزی‌تو‌کونم کردن

تا اینکه دیگه ۲۱ سالم شده بود حسابی از مرد بودن فاصله گرفته بودم دیگه میلم به جنس مخالف نمی‌کشید دیگه لباسای زنونه میپوشیدم آروم تر بودم ولی خب استرس خانواده داشتم تا اینکه تو‌‌تلگرام با یه ترنس آشنا شدم به اسم آناهیتا آناهیتا دختری بود که اگه شلوارشو نمی‌کشید پایین نمیتونی بفهمی اون ترنسه انقد سفید کون تپل و… چند وقتی باهم صحبت کردیم و علایق خودمو گفتم و گفتش میخای مث خودم بشی منم گفتم آره گفت پس از این به بعد هرچی میگم باید بگی چشم گفتم باشه ولی بهش گفتم من استرس خانواده رو دارم گفت به من ربطی نداره باید اون دختر درونتو بیدار کنی تا مث من زیر خواب مردا بشی و این حرفا

فرداش رفتیم لباس زنونه فروشی برام چندتا شورت زنونه خرید گفت‌دیگع فقط شرت زنونه میپوشی مردونه حق نداری بپوشی اولش خجالت می‌کشیدم ولی بعدش خیلی خوشم اومد و کونم توش حسابی نمایان میشد کلی لباس سکسی گرفتیم و من هر روز باید براش میپوشیدم و عکس می‌گرفتم می‌فرستادم براش یا وقتی میرفتم پیشش حق نداشتم لباس مردونه تنم باشه وقتی پیشش بودم کلی سکس شیمیل و اینا نشونم میداد و هی در گوشم می‌گفت نگاه اینطوری گاییده میشی اینطوری میشی ایندت فکر‌کن کیر‌مرد تو‌کونته به‌زودی افتتاح میشی این حرفا تا اینکه گفت باید بری لیزر گفتم نه من لیزر نمیتونم خانوادم نمیزارن گفت باید بری لیزر کی‌کون پشمالو می‌کنه مارو برد لیزر و تو چند جلسه اول کونمو لیزر کردم و سفید سفید شد بعد بهم کلی کرم‌ و پودر روغن و اینا داد که بزنم کونم چروکیده نباشع بعدم رفتیم باشگاه و حسابی تو چند ماه کونمو بدنمو یه زره درست کرد دیگع وقتی خودمو می‌دیدم یع مرد نبودم یه زنی بودم که فقط دودول داشت یه روز که بیرون بودیم گفتم آناهیتا این شلوار چرما چه قد قشنگه گفت بیا بپوش ببینم تو تنت چطوریه پوشیدم و همونجا شرتم خیس شد گفتش به بع دختر خوب دیگه وقت شوهر‌ کردنته منم خندیدم

تا اینکه پنجشنبه صبح گفت شب میخام ببرمت یه جایی سورپرایزه آماده باش ولی نیای‌لباس مردونه بپوشی شلوار چرمتو بپوش شرتتو بپوش دوشتم‌بگیر منم طبق کاراش انجام دادم اولش لباس مردونه پوشیدم رفتم پارکینگ در آوردم تا اینکه آناهیتا اومد با یه مرد حدودا 32 33 ساله گفت دوستم سامان سامان سایه گفتم سایه ؟ گفت آره مگه‌تو پسری که بهت بگیم محمد ؟ منم هیچی نگفتم تا اینکه رفتیم خونه سامان گفت سامان من با سایه برم اونور میام برد منو تو اتاق گفت اماده ای مزه‌اولین کیرو بعد چند سال بکشی گفتم استرس دارم‌ چرا نگفتی من میترسم گفت نترس من اینجام اولش با کیر بزرگ شروع کن که کونت عادت کنه منو نشوند گفت ولی باید ارایشت کنم گفتم نه من بدم میاد گفت خفع شو هرچی میگم میگی‌ چشم یه زره کرم پودر زد صورتم سفید تر باشع یه زره خط چش کشید یه رژ حجم دهنده لبم زد ولی چون بدم میومد پاکش کردم گفتم برا اولین دفعه خوشم نمیاد اونم دید بدم میاد قبول کرد

تا منو آورد پیش سامان گفت اینم اون دختری که امشب عروسیشه سامان امشب عروس توعه سامان اومد کنارم نشست دست انداخت دور گردنم گفت آماده ای امشب جنده که تورم مث دوستت بگام دستمو گرفت گذاشت رو شلوارش گفت‌ بمال آناهیتا بغلم‌بود شروع کرد فیلم گرفتن از سکسم و گفت هرکاری میگه بکن وگرنه اون به زور ترو‌‌ می‌کنه و ناراحت میشی منم از شلوار کیرشو‌ میمالیدم تا اینکه راست کرد و شلوارشو باز کرد گفت سورپرایز این بود یه کیر کلفت و قوی که‌رگاش از رگای دست من بیشتر بود گفت بیا زانو بزن زانو‌زدم جلوش گفت تخمامو بخور لیس بزن و آناهیتا گفت کارایی که بهت یاد دادم انجام بده بزار بفهمه مرد نیستی منم شروع کردم چیزایی که آناهیتا بهم گفته بود انجام میدادم آناهیتا اومد نشست بغلم و شروع کرد کلمات تحقیر آمیز بهم گفتن می‌گفت دیدی جنده تو‌ مرد نیستی دیدی آخر زیر مردا‌ رفتی قرارع آب یه مردو بیاری تو ایندت همینه حاضری بابات حالا بهت افتخار میکنع و سرمو بیشتر فشار میداد رو کیر سامان که قشنگ تا تهشو بخورم تا اینکه سامان بلندم کرد منو‌ برد رو تخت شلوارمو کشید پایین کونم دید گفت این از کون توهم سکسی تره و یه دوتا چک‌زد در کونم و یه زره کیرشو‌ آناهیتا خورد که خیس بخوره و با تفی کع جمع شد تف زد دم‌سوراخم و یه زره فشار داد من جیغم رفت هوا که‌شورتمو کرد تو دهنم گفت‌ زن‌شدنت مبارک جنده دیگه‌مث قبل زندگیت نمیشع و سامان کل کیرشو‌کردد تو کونم من دست آناهیتا رو‌سفت گرفتم گفت‌ ارع همینه زیر کیر باید جر‌بخوری سری بعدی خودت تنهایی یاد بگیر چطوری تحمل کنی و سامان شروع کرد تلمبه زدن تو کونم دیگه درد جاشو داد لذت داشتم لذت می‌بردم آناهیتا هم هی‌حرفای تحقیر آمیز میزد و من دیگه از خود بیخود شده بودم‌نمیخاستم تموم‌ بشع از لذت داشتم ناله میکردم و سامان می‌گفت اره جنده صداش دارع در میاد و همینطوری تلمبه میزد تا خابید رو تخت و گفت بشین رو‌کیرم منم هرچی می‌گفت چشم میگفتم و نشستم روش و خودمو بالا پایین میکردم یه زره گذشت منو بلند کرد گفت سر کیرمو بمک منم شروع کردم مکیدن تا اینکه یهو تا ته کیرشو کرد ته حلقم و آبشو خالی کرد تو دهنم آناهیتا گفت خسته نباشی و با گوشیش فیلم‌میگرفد اومد بالا سرم گفت اینم بعد سکست جنده خانم دیگه تو عروس مردایی دیگع نباید به زن فکر کنی خودت زنی و شروع کرد کیرمو‌ ساک‌زدن تا اینکه ابم‌اومد ریخت تو دهنش و شروع کرد باهام لب بازی کردن و آبمو داد خودم خوردم رفتم دوش گرفتم برگشتم خونه و حسابی از سکسم لذت برده بودم و با فیلم خودم حسابی حشری میشدم و جغ میزدم

این بود اولین داستان من تا داستانهای دیگه و کارایی که میکنم بدرود

طولانی شد ولی خب توضیح کامل دادم تا داستانهای بعدی فش ندید که الکیه اینا غلط املایی ببخشید

نوشته: Mis_saye

بازدید 2,946

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

3 پاسخ به “از محمد تا سایه”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...