گی با عشق نوجوانی ام در چهل سالگی

همه چیز از نگاه های آشنای یک مرد غریبه حدودا چهل ساله، توی مترو شروع شد،با اینکه چهره اش عوض شده بود ولی هنوز برام آشنا بود.باورم نمی شد، محمد هم نیمکتی و بهترین دوست دوران دبیرستانم، اولین کسی که براش ساک زدم و لاپایی بهش دادم، ولی چون کیرش بزرگ بود،هیچ وقت از سوراخ منو نکرد و بعدها که به اجبار از تهران رفت و برای همیشه از هم جدا شدیم،از این موضوع پشیمون بودم.

خلاصه، بعد از سلام و احوال پرسی فهمیدم که چند سالیه ساکن تهران شده، هر دومون عجله داشتیم برای همین تلفن همو گرفتیم و از هم جدا شدیم.

همون شب توی واتس آپ براش پیام گذاشتم و بعد از خوش و بش، فهمیدم که ازدواج کرده و یه دختر هشت ساله داره.محمد از همه چیز می گفت ولی حرفی از سکس نمی زد، نمی دونستم که آیا هنوز بهم حسی داره یا نه.خلاصه اینکه، چند وقتی در حد پیام و ارسال کلیپ و نهایت تماس تلفنی باهم در تماس بودیم.تا اینکه یه شب حرف مجرد بودن رو پیش کشید و دلیلشو پرسید، اولش کمی طفره رفتم تا اینکه گفت، فرزاد اگر ناراحت نمیشی، ی چی رو دوست دارم بدونم!! هنوزم مثل بچگیات دوس داری؟ بالاخره چیزی ک دنبالش بودمو پرسید، اونقدر تو کف کیرش بودم که سریع جواب دادم، اره.انگار اونم منتظر همین بود و از اونجا حس و حال چت کردنمون رنگ و بوی جنسی و سکسی گرفت و خیلی زود برای پنجشنبه ظهر قرار سکس گذاشتم.

پیدا کردن محمد توی چهل سالگی برای من که مدتها بود رابطه نداشتم، یه فرصت عالی بود و با خودم تصمیم گرفتم براش سنگ تموم بگزارم و براش زن پوشی کنم و حسرت چندین سالمو رو به واقعیت برسونم.

بدنمو فول شیو کردم،با وسواس کمی، آرایش کردم. یه کاستوم سکسی توری و یه کلاه گیس تنم کردم و سریع میز مشروب رو چیدم.

حوالی ساعت 3 ظهر محمد رسید و زنگ خونه رو زد. دل تو دلم نبود،با اعتماد به نفس کامل درو باز کردم. اولش، کمی جا خورد،ولی از برق چشماش فهمیدم، خوشش اومده.باهاش دست روبوسی کردم، خیلی گرم بغلم کرد و آروم لبمو بوسید و دستی روی کونم کشید و با طعنه گفت عجب کصی شدی. دعوتش کردم بشینه و ازش پذیرایی کردم و کنارش نشستم و همینجور ک با هم گپ میزدیم، انگشتم کرد، حرارت بدن و برجستگی کیر نیم خیز و صدای پر از شهوتش، جندگی وجودمو به حد اعلا رسوند. چند پیکی عرق خوردیم تا مستی هم قالب شد و با ولع لختش کردم، بدن مردونه و پشمالوش،کیر کلفتش، مخصوصا بوی بدنش دیوونه کننده بود. جلوش زانو زدم و چند دقیقه براش ساک زدم و کیرشو به اوج انفجار رسوندم.

دیگه همه چیز برای یه سکس جانانه آماده بود، باهم رفتیم تو اتاق، روی تخت، بهش وازلین دادم و به حالت 69 شدیم،من ساک می زدم و اون با وازلین سوراخمو باز می کرد. آه و ناله هر دومون، فضای اتاق رو پر کرده بود. بعد چند دقیقه، بالاخره کاندوم گذاشت و شروع به گاییدنم کرد، کلفتی کیرش واقعا دردناک بود، طوری که چشمم سیاهی رفت، اما تا می شد عضلاتمو شل کردم و البته محمد هم با حوصله کیرشو تو کونم فرو کرد تا بالاخره باز شدم و بعد از یک ربع، تلمبه پیوسته ارضا شد و به ارزوی دیرینم رسیدم.

هردومون بی حال و مست بودیم. تو عالم مستی، قربون صدقش رفتم و نوازشش کردم و بیهوش تو بقلش یک ساعتی خابیدم تا مستی کمی پرید، بیدار شدم. سریع بلند شدم و متوجه شدم کونم کمی خونریزی کرده، رفتم دستشویی خودمو تمیز کردم و چشمم به کبودی های گردن و سینه ام افتاد و بعد از مدت ها حس زن بودن کردم و به آرامش رسیدم. وقتی اومدم بیرون دیدم محمد لباسشو پوشیده و آماده رفتن هست. محکم بغلم کرد و در گوشم گفت میدونم ارضا نشدی ولی باید برم، منو ببخش و منو بوسید و رفت.

اون روز ارضا نشدم و تمام شب توی خلوتم زن پوشی کردم ولی از اینکه برای عشق دوران نوجوانی ام زنونگی کرده بودم، خیلی ارامش داشتم.

نوشته: فرزاد

بازدید 5,815

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

7 پاسخ به “گی با عشق نوجوانی ام در چهل سالگی”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...