سلام دوستان
اسم من میلاده و از بچگی عاشق کیر بزرگ بودم پسر عمه ام که از من ۲ سال کوچیک تر بود همیشه منو می کرد و منم کلی براش ساک میزدم طوری کونی شده بودم که پسر عموهامم منو می کردنو منم حال میکردم واقعا عاشق کیر بودم ساک زدنو دوست داشتم یکی از پسر عمه هام کیرش لاغر و دراز بود یشب داشتم براش ساک میزدم که نامرد ابشو ریخت تو دهنم تا حالا اب کیر رو مزه نکرده بودم اصلا خوب نبود اینا الکیه میگن خوردیم و خیلی عالی بود خلاصه کارم شده بود اویزون کیر اینو اون گذشت تا اینکه ازدواج کردم و چند سالی گذشت یه برادر زن دارم اسمش سعیده ۸ سال ازم کوچیکتره قدش کوتاهه ولی سفیده بعد از کلی اصرار خونواده بالاخره زن گرفت قبل ازدواجش خونه پدر زنم که بودم یکی دو دفعه از حموم که می خواست بیاد بیرون کیرشو زیر حوله دیده بودم نصفه نیمه اما کامل ندیده بودم بزرگ بنظر میرسید هنوزم بعد چند سال ازدواج عاشق کیر بودم اما فرصت نمی شد گذشت تا ازدواج کرد و یه سفر رفته بودیم خانوادگی اصفهان اونجا یهو با جناقم(با با جناقم خیلی شوخی داریم) گفت میلاد نیگا کن سعید انگار خیلی حشرش زده بالا (اخه اونجا نمی توست کاری با زنش بکنه) گفتم چطور گفت نیگا کیرش سیخه ببین چقدرم بزرگه نیگا کردم دیدم راست میگه از روی شلوار خیلی کلفت و درازه بود همین جرقه ای بود برای اینکه من دوباره هوس کیر بکنم چند وقت گذشت و من هنوز تو فکر کیر سعید بودم سعی می کردم یجوری سر شوخی رو باز کنم باهاش تا بتونم بهش نزدیک بشم هی بهش تیکه مینداختم که همش حمومی چکار می کنی بابا دست از سر زنت بردار بیچارش کردی و ازین حرفا یدفعه اونم برگشت گفت خب اونم می خواد گفتم حتما بهش خوب حال میدی اونم خندید گفتم ای شیطون همش سیخی خجالت کشید گفتم چرا قرمز شدی مریمم خیلی دوست داره(اسم زنمه) گفتم ماشلله بزرگم هست گفت چی گفت کیرت دیگه گفت شما از کجا میدونی گفتم بسکه سیخی اونم یه تیکه انداخت گفت برا همین عاشقم شده منم سریع گفتم جدی گفت اره گفتم پس کیفش کوکه با یه کیر بزرگ اونم خندید گفتم حالا چقدری هست گفت اقا میلاد گیر دادیا منم که موقعیتو نمی خواستم از دست بدم گفتم اره گیر دادم می خوام ببینم مال تو بزرگتره با مال من گفت بیخیال شو گفتم سعید مسخره بازی در نیار شرط می بندم مال من بزرگتره گفت اقا میلاد ول کن گفتم چیه می ترسی گفت نه شرطو میبازی گفتم اصلا مال هرکی کوچیکتر بود مال اون یکی رو می خوره یهو قیافش برگشت گفت چی گفتم شرطه دیگه خلاصه انقدر اصرار کردم تا راضیش کردم و به بهونه درست کردن یه وسیله تو خونشون که اپارتمان دیوار به دیوار پدر زنم بود پیچیدیم رفتیم خونشون خندید و گفت هنوز وقت داری بیخیال بشیا منم اصرار کردم نه گفتم اولم من درمیارم اا روت کم بشه تا در لوردم زد زیر خنده گفت به این میگی کیر بیچاره خواهرم گفتم کس نگو نوبت توئه تا کشید پایین چشمام داشت در میومد یه کیر سفید شق نشده اویزون کلفت و دراز گفت دیدی باختی گفتم سعید این چیه کجا جا دادی اینو گفت باختی دیگه گفتم حالا ول کن البته داشتم ناز می کردم اینم بگم از تمام کیرهای پسر عمه و عمو هام بزرگتر بود اونم منو گیر اورده بود گفت شرط بستی باید بخوریش گرفتم دستمو مالیدم اروم اروم جلق زدم براش و اون وایساده بود و من جلوش زانو زده بودم باورم ممی شد بالاخره به مراد دلم رسیده بود سرمو گرفتو هدایت کرد سمت کیرش منم کیرشو کردم دهنم وبراش می خوردم حسابی حال داشت می کرد گفت میلاد عجب ساکی میزنی حرفه ای هستیا منم داستان رو براش تعریف کردم که اصلا نقشه ام بوده گفت پس بخور که خوب می خوری خلاصه حسابی که ساک زدم گفت حالا برگرد بکنم توش گفتم چی گفتم من دوست نداری بکنمت گفتم اولا مگه تو اهل کون کردنی دوما اینو کجام جا بدم بدون مالیدن و چرب کردن گفت اره اتفاقا من و دوستام گی بازیم سحرم میدونه(اسم زنشه) گی پارتی می گیریم و هر کی دوست پسر شو میاره با زنش منم یکی دو دفه دوستای دیگه ام رو بردم ولی هیکل تو رو نداشتن مونده بودم چی بگم خجالت می کشیدم اخه کلی ازش بزرگتر بودم از طرفی هم حشرم زده بود بالا رفت کرم اورد و اسپری بی حسی زد که کمتر درد بکشم کارشو ببد بود حسابی مالید ننو و اروم سرشو کرد تو کونم داشتم میمردم تا این حد کلفتی رو هیچ وقت تحمل نکرده بودم گفت چیه کلفته گفتم سعید خیلی گفت بی خود نیست سحر عاشقمه و میزاره هر کاری می خوام بکنم خلاصه اونشب حسابی منو کرد ابشو ریخت در کونم و بدو رفتم شستم و رفتیم خونه پدر زنم مریم گفت میلاد چرا اینجوری راه می ری گفتم کمرم گرفته دیدم سحر خندید سعید بهش چشمک زده بود گذشت چند روز بعد سعید زنگ زد و گفت میلاد هفته دیگه گی پارتی داریم بابد بیایی حسابی تمکم موهای بدنتو بزن لباس زنونه هم با خودت بیار منم رفتم حموم و تمام موهامو زدمو حسابی کون شدم و لباسای مریمم برداشتم رفتم خونشون(مریم ماموریت رفته بود چین) منم کلی کیف کردم که چه به موقع رفته ماموریت خلاصه رفتم خونشون زود رسیدم دیدم سحرم خونست خجالت کشیدم سحر گفت خجالت نکش بیا تو سحر منو برد تو اتاق و گفت لباساتو بپوش تا آرایشت کنم منم گوش کردم از روی خجالت و پوشیدم سحر اومد حسابی ارایشم کرد. و گفت سعید بیا ببین چی ساختم امشب دهن همه وا میمونه سعید اومد تو گفت وایییییی چی شدی میلاد امشب می ترکونیم جلو سحر شلوارشو کشید پایین و کیر سفید و کلفت و درازشو از تو شورت انداخت بیرون منم داشتم می مردم از خجالت جلو سحر سعید امود جلو لبامو بوسید و دست انداخت دور کونم و مالید گفت حالا با این لبات یه حالی بهش بده تا نیومدن داشتم اب میشدم که سحر خودش نشست و کیر سعید رو گرفت کرد تو دهنش و براش خورد و بعد دست منو گرفت و نشوند کنار خودش منو سحر جلوی سعید زانو زده بودیم سحر سرمو اورد جلو و با دستش کیر سعید رو گرفت و گذاشت تو دهن من و خودش از زیر تخمای سعید لیس می زد منم دیگه حشری شده بودم و حسابی می خوردم براش لامصب ابش نمیومد که یهو زنگ در رو زدن و دوستاش بودن ما پاشدیم و خدومونو درست کردیم سحر بهم گفت تو اتاق بمونم دوستاش اومدن و منم از لای در اتاق دید میزدم ۳ تا از دوستاش بودن که منم میشناختمشون با زناشونو دوست پسراشون اومده بودن سه پسر بودن که زیاد مالی هم نبودن و نوبتی با زنای دوست سعید میرفتن اتاق بغلی و اماده میشدن بعد چند دقیه سعید به سحر گفت برو میلاد رو بیار سحر اومد پیشم گفت بیا بریم گفتم سحر من اینا رو میشناسم ابروم میره گفت راحت باش منو اورد بیرون دوستاش کپ کردن منو دیدن گفتن اقا میلاد شما سرمو پایین انداختم سعید گفتم بله ببینی عجب چیزیه که اونا هم زدن زیر خنده و گفتن سعید عجب چیزی تور کردی خلاصه همه دور هم بودن و دوست پرا هی خودشونو می مالیدن به دوستای سعید زناشونم میرقصیدن که یهو احمد دوست سعید اومد پیشمو گفت چرا خجالت می کشی عجب چیزی شدی سعید کثافت چه حالی می کنه گفتم احمد نکن سعید ناراحت میشه گفت بابا اون مست کرده و داره با سحر ور میره بیا بریم تو اتاق کلی مخالفت کردم اما حریفش نشدم احمد خیلی هیکلش درشت و قد بلند بود بر عکس سعید که قدش کوتاه و ریزه بود خلاصه احمد منو برد تو اتاق و کلی لب ازم گرفت و منو مالید داشتم از حشریت می مردم که کیرشو در اورد از مال سعید کوچیکتر بود ولی بازم خیلی بزرگ بود بغلم کرده بودو منو میخورد کیرشم میمالید لای پام سرمو گرفت کرد لای پاش تا براش ساک بزنم منم کیرشو کردم دهنمو براش ساک زدم همش می ترسیدم سعید بیاد تو احمد کیرشو رداورد رفت سراغ کونم داشت لای کونم میمالید که سعید اومد تو گفت چه خبره احمد گفت چیه کون به این زیباییو می خوای نکنم سعید اومد جلو دستنو گرفت گفت نه مال خودمه احمد که حسابی حشرش زده بود بالا گفت سعید گیر نده داره میمیرم از حشریت سعید گفت مال خودمه احمد گفت برو سینا رو بکن دوست پسرش بود گفت اون لاغر مردنی بدرد نمی خوره احمد که داشت تو کف من میمرد گفت جهنم برو ندا رو بکن زن احمد بود سعیدم چشاش برق زد و رفت سمت ندا که سفید و تپل مپل بود سینه های بزرگی هم داشت سحر لاغز بود و بدون سینه سحر تا دید سعید داره میره سمت ندا اومد جلو نزاره سعید گفت احمد خودش گفت ندا هم از خدا خواسته رفت بغل سعید و دست کرد تو شورت سعید کیرشو دراورد و با ولع کرد دهنش معلوم بود خیلی دوست داشته با سعید باشه و تا حالا فرصت نداشته سحرم رفت سراغ بقیه و خودشو به بقیه می مالید ناراحت بود احمد که خیالش از بابت سعید راحت شده بود منو اورد تو سالنو بلندم کرد و تو هوا کیرشو کرد تو کونم خیلی درد داشت اما عاشق این حرکت تو فیلما بودم که مرده زنرو بلند می کنه تو هوا می کنه احمدم که هیکل قوی داشت منو همون جوری بلند کرد و می کرد و اه اوه من رفته بود بالا سعید که به ارزوش که کردن ندا بود رسیده بود و ندا هم داشت زیر کیر سفیر و کلفت سعید حال می کرد همه داشتن کیف می کردن فقط دلم برای سحر سوخت احمد منو اورد پایین و خوابوند و مبل و دوباره کرد منو منو ندا روی کاناپه بغل هم بودیم و از هم لب می گرفتیم احمد وسعیدم ما رو می کردن منم سینه های ندا رو گرفته بودم تو دستم و می مالیدم که یهو اب سعید وا حمد داشت میومد که کشیدن بیرون و منو ندا جلوشون زانو زدیم و اوناهم ابشونو ریختن روسینه هامون اب من تو این مدت چند بار اومده بود
نوشته: میلاد
8 پاسخ به “سکس با برادر زن و سکس پارتی با دوستاش”
کس گفتی؟
کس گفتی؟
ساقیتو عوض کن
این دیگه چه کصشری بود واقعاا ازین کصشرا وجود داره؟!
فانتزی جالبی بود دمت گرم که ادعا نکردی واقعیه
جقی زاده عنتر ۵ ساله از قزوین
فاضلاب به معنی واقعی
boy__ دقیقا مثل فانتزی های من بازمبنویس