…ادامه از قسمت قبل (لینک قسمت های قبل را در پایین داستان بالای نظرات میتوانید پیدا کنید یا اینکه میتوانید نام داستان را از بخش جستجوی وب سایت جستجو کنید)
سلام دوستان
این یک مجموعه داستان با محتوای همجنسگرایانه مردانه است . اسم من محسنه
تجربه سکس با سعید برام خیلی چالش بزرگی بود در زندگی ام ، یه جورایی انگار توی یه دنیای دیگه زندگی می کردم . گاهی شک به خودم و گاهی هم حس شهوت و اینکه لذت خاصی رو تجربه کرده بودم .
اواخر امتحانهای آخر سال بود و حسابی مشغول درس خوندن بودیم و مکان سعید دوباره جور شد و سعید به پدرام گفته بود که بهم بگه آخر هفته و جمعه برم پیش اش. خوشبختانه امتحان ها تموم میشد تا آخر هفته ولی یه جورایی سر دوراهی بودم و از طرفی دوست نداشتم احساس کنه که روی من مالکیت و تسلط داره و از طرفی توی این یک ماه خود ارضایی هام با تصور لحظه های سکس ام با سعید طی می شد و لذت می بردم . یکی دو روز توی شک تصمیم گیری بودم . تا پنج شنبه اش وقتی از کلاس کنکور زدیم بیرون سعید بیرون منتظر ما بود . با پدرام سوار شدیم ، من جلو و پدرام عقب و تا برسیم محله تقریبا چیزی نگفت و فقط چند بار به شکل نوازش دستش رو روی رونم کشید و گاهی هم روی صورتم ، خونه هامون چند تا کوچه فرق می کرد و یک خیابون اصلی بود که با پدرام هم مسیر بودیم . سر کوچه که خواستم پیاده بشم، سعید گفت ، فردا کی میتونی بیای ؟ هنوز با این قضیه که من اون سکس کردیم و حالا باید جواب بدم که فردا قراره کی برم و دوباره من رو بکنه ، کنار نیومده بودم . دم در ماشین خشکم زده بود . سعید گفت : 10 خوبه ؟ نگاهش کردم و دوباره سرم رو پایین انداختم. سعید با مهربونی دوباره گفت : خجالت نکش! یه حالی می کنیم . یه کم مکث کرد و گفت : 10 بیا ، نیومدی پدرام رو میفرستم دنبالت .
کل شب خوابم نبرد و فردا ساعت 10 از ترس اینکه پدرام نیاد و البته تصمیم گرفته بودم یه بار دیگه هم تجربه کنم راه افتادم . اون روز پدرام نبود و سکس امون خیلی بیشتر بود و دوباره اتفاق افتاد . با هم ناهار خوردیم و فیلم دیدیم و کل این مدت من لخت توی بغل سعید بودم . کم کم خودم از این رابطه خوشم اومد و دنبال فرصتی بودم که دوباره مکان جور بشه و بهم بگه برم پیش اش .
چند ماه از دومین سکس با سعید گذشته بود و خبری از سعید نبود . من دانشگاه آزاد گوهردشت قبول شدم و پدرام اسلامشهر ، روابط امون خیلی کم شده بود و فقط هفته ای یک بار که با بچه محل ها و دوستا زمین فوتبال می گرفتیم هم رو می دیدم . جو دانشگاه و بزرگ شدن گرفته بودم ولی هر از گاهی دلم سکس می خواست. اما احساس می کردم که دیگه تموم اش کنم . اما گاهی واقعا لحظات سکس می اومد توی ذهنم و دوست داشتم دوباره بدنم اون حس و حال رو تجربه کنه .
یه شب آبان ماه مامانم گفت بابات قراره دو روز ماموریت بره شمال و من و برادرت هم باهاش میریم و فرداش برمیگردیم که به خاله ات سر بزنم . فکر خالی شدن خونه مثل خوره افتاد توی سرم که چکار کنم . اصلا نمیدونستم چطور باید به سعید بگم و اصلا ضایع نیست من پیشنهاد سکس بدم !؟ آخر به سرم زد که برم دم خونه اشون و به بهانه پدرام شاید دیدمش و حرفی پیش اومد . ساعت 6 و 7 بعد از ظهر که میدونستم از سرکار میاد رفتم دم خونه ، پدرام نبود و سعید از پشت آیفون وقتی فهمید منم اومد پایین و یه کم احوالپرسی و از دانشگاه پرسیدن . گوشی رو توی دستم دید ، چون قبل اش نداشتم و به خاطر دانشگاه گرفته بودم . گوشی اش رو درآورد و گفت شماره ات رو بزن و بعد با یه لبخند و شیطونی گفت : یه موقع کار واجب پیش میاد . توی سرم می خواستم داد بزنم لعنتی کار واجب دارم ولی روم نمیشه .
خداحافظی کردم و برگشتم . کم کم داشتم بیخیال می شدم . فردا صبح سر کلاس ، یه اس اومد و دیدم سعید ه :
-سلام تپل مپل من ، خوبی ؟
- سلام ، مرسی
دلم برات خیلی تنگ شده ، خیلی وقته باهم خلوت نکردیم .
نمیدونستم چی بگم . جواب ندادم . یه ده دقیقه دیگه زنگ زد ، وسط کلاس بودم و رد تماس دادم .
کلاس که تموم شد توی سلف هم بهش فکر می کردم . اصلا نمی دونستم چیکار کنم . دلم سکس میخواست ولی نمیدونستم چجوری بهش بگم که ضایع نباشه . دل و زدم به دریا و گفتم زنگ می زنم بالاخره یه چی میشه .
زنگ زدم و یه کم احوالپرسی و کجایی و اینها . بعدش پرسید : ناراحتی از دست من ؟ یا کلا دیگه نمی خوای ؟ سوال سختی بود . هیچکدوم و ساکت شدم . دید ساکتم ، گفت : ببین اگر حال نمیکنی و نمی خوای مهم نیست . باشه . ناخودآگاه گفتم نه ! گفت پس چی ؟ گفتم هیچی . فقط . دوباره ساکت شدم . داشت حرف می زد و از اینکه ما رفیق شدیم و حالا سکس این وسط یه رابطه است و … که جرات پیدا کردم و گفتم : چهارشنبه چکاره ای ؟ یه دفعه ساکت شد و گفت چطور ؟ روی نیمکت دانشگاه نشستم و یه کم اطراف رو نگاه کردم و آروم گفتم : چهارشنبه خونه تنهام ! یه نفس راحت کشیدم . سعید میدونست منظورم چیه . با یه لحن آروم و دوستانه گفت : باشه ، یعنی کاری ندارم ، بیام پیش ات ؟ هول کرده بود و گفت : کی ؟ چه ساعتی ؟ یه نفس عمیق کشیدم و گفتم : از صبح هستم . جواب داد پس مرخصی میگیرم و میام پیشت . نمی تونستم ادامه بدم مکالمه رو ، برای من زیاد بود این همه جرات به خرج دادن . گفتم پس فعلا . خداحافظ . منتظر خداحافظی نشدم و قطع کردم .
چند دقیقه اس داد که : چه ساعتی بیام راحتی ؟ توی راه خونه بودم . فکر کردم که احتمالا تا خونه برن و من آماده بشم طول می کشه . زدم براش 11 بیا .
سه شنبه توی دانشگاه کلا حواسم نبود . شب مامانم هرچی درباره غذاهای فریز و سفارشای می گفت انگار نمی شنیدم . چهارشنبه نزدیک 8 اینا بود که همه رفتن و من تنها شدم . خونه رو جمع و جور کردم و رفتم دوش گرفتم صورت ام رو زدم و با ژیلت یه کم مویی که روی بردنم بود رو هم زدم و خودم رو خالی کردم . آماده آماده بودم . نمیدونستم چی بپوشم . لخت باشم . فقط شورت پام باشه یا لباس معمولی !؟ هی تیشرت حلقه ای داشتم پویشیدم با شورت و شلوارکی که برای شمال گرفته بودم . یه جوراب مچ پا و تمام .
نزدیک ساعت 10 بود که سعید اس داد : سلام . هستی ؟ بیام ؟ زدم : سلام . خوبی ؟ آره . رفتن همه . … داشتم فکر می کردم بنویسم من آماده ام یا فقط بیا … انقدر حشری بودم که دوست داشتم راحت خودم رو بریزم بیرون . زدم : من آماده ام ، منتظرت . الان بیا .
برای من کلی طول کشید ولی کلا 10 دقیقه بعد سعید دم در آپارتمان بود . اومد داخل و از پشت بغل کرد و با گرمی منو بوسید .
خجالت می کشیدم ، من خودم رو اماده کرده بودم و مکان جور کرده بودم که بیاد و منو بکنه . باهم نشستیم روی نشیمن پذیرایی . دستاش روی بدنم می چرخید و قربون صدقه ام می رفت . یه کم از رفتن خونه پرسید که کی میان و اینکه در آپارتمان رو قفل کنم و بعد که اومدم ، بهش گفتم بریم توی اتاق من . دستش رو گرفتم و رفتیم توی اتاق . لب تخت نشستیم و شروع کرد از روی لبهام بوسیدن و صورتم و تیشرت رو درآورد و با نوک سینه هام بازی می کرد . من خشکم زده بود و خودم رو تسلیم دستاش کرده بودم . دستم رو گرفت و گذاشت روی کیرش . از روی شلوار شروع کردم به مالیدن . جرات پیدا کرده بودم . دو دفعه قبلی سعید به من میگفت چکار کنم ولی این دفعه خودم شلوارش رو باز کردم و با شورتش اش در اوردم . و روی زمین جلوش نشستم و کیرش رو گذاشتم دهنم . به عقب روی دستاش تکیه داد و سقف رو نگاه می کرد و نفس های عمیق می کشید و منم مشغول ساک زدن بودم . یه کم بعد سرم رو گذاشتم روی رون اش و در حالی که کیرش داخل دهنم بود ادامه دادم . زیر چشمی نگاهش می کردم . دستش رو گذاشت پشت سرم ولی فشار نمی داد . آروم در حالی که کیرش درنیاد بلند شد و روبروم ایستاد و منم روی زانوم جلوش زانو زدم و دستام رو روی رون پاش گذاشتم و کمی خودم عقب و جلو می کردم و کمی هم اون داشت عقب و جلو می کرد . گاهی زیاد می شد و کیرش می رفت تا حلق و احساس عق می کردم و عقب می کشیدم .
یه دفعه کیرش رو کشید بیرون و پیرهنش رو درآورد و بعد شلوارش رو از پاش جدا کرد و آروم گفت : ته حلق ات نگه دار و تکون نده و دوباره کیرش رو داخل دهن گذاشت و سرم رو نگه داشت . من آروم آروم کیرش رو داخل تر کردم . سر کیرش تا حلقم رسید . یه کم فشار داد . جلوی خودم رو می گرفتم که حالت عق نداشته باشم . کمی نگه داشت و خودش عقب کشید و یه کم نفس گرفتم و دوباره ، چند بار اینجوری کرد و منم دیگه دستم اومد که بی حرکت باشم و کیرش رو توی حلقم نگه دارم . وقتش دستش رو از روی سرم برداشت دیگه شروع کردم به لیسیدن و ساک زدن عادی کیرش . حسابی شق شده بود . بعد کیرش رو در آوردم و یه کم به صورتم زد و گفت : ببند ، دهنم رو بستم و سر کیرش رو روی لب هام می مالید . بعد یه کم خم شد و فهمیدم دوست داره کیرش رو به سینه هام بمالم ، به نوک سینه هام می مالیدم و با ضربه به سینه هام می زدم .
بلندم کرد و همینجوری که بدنم به بدن اش می خورد و موهای بدنش به بدن لخت و تر و تمیز من می خورد شلوارک و شورتم رو کشید پایین و در آورد . منو نزدیکتر کرد و از پشت شروع کرد به مالیدن و فشار دادن کونم و از هم باز کردن لپای کونم . سرم روی سینه اش بود و حس آرامشی داشتم . انگشت روی سوراخم کشیده می شد و گاهی آروم انگشتم می کرد . نسبت به دفعات قبلی حشری تر بود.
منو برگردوند و داگی روی لبه تخت نشستم و پشتم نشست روی زمین و شروع کرد به بوسیدن و لیسیدن لپای کونم . با دستش و دهنش انگار داشت یه کیک خوشمزه می خورد . زبونش رو لای کونم و سوراخم می کشید . اولین بار بود . همیشه با دست بازی می داد و بعد داخل می کرد . بعد دو سه تا سیلی زد به کونم . کمی درد داشت ولی واقعا لذت بخش بود . ناخود اگه سرم رو روی تخت گذاشتم و به حالت سجده ، فهمید که از اسپنک خوشم میاد . چند تای دیگه زد و بعد لای کونم رو باز کرد و چند تا هم به روی سوراخم زد .
بعد رو کرد به من که : ژل یا کرم نداری ؟ اینقدر هیجانی بودم که اصلا یادم رفته بود که لازمه . گفتم نه . گفت عیب نداره آروم آروم باز می کنم . یه دفعه یادم افتاد و گفتم صبر کن . پاشدم و رفتم توی اتاق مامان اینا و از روی میز کرم مرطوب کننده رو برداشتم . یه دفعه خودم رو توی آینه قدی دیدم. لخت لخت . سینه هام کمی قرمز شده بود و کمی چرخیدم تا کونم رو هم ببینم . کمی سرخ بود .
حس خوبی بود دیدن بدن لخت خودم ، برگشتم توی اتاق ، به سرم یه فکری زده بود . دوباره داگی شدم و سعید با کرم شروع کرد به باز کردن من . یه انگشت و مدام می چرخوند . مثل همیشه منتظر دومین انگشت بودم که دیدم هنوز داره ادامه می ده . بعد کیرش رو لای کونم می کشید . داشت سر کیرش رو روی سوراخم فشار می داد که کمی جلو رفتم و بهش گفتم : باز نمی کنی ؟ گفت : نه . آروم آروم می کنم . حال اش بیشتره . یه کم تنگ تر باشی بهتره . گفتم پس بریم پذیرایی . توی اتاق دیگه به فکرم رسید جلوی دیواری که آینه دکوری داشتیم توی پذیرایی سکس کنیم که بدن خودم رو در حال سکس ببینم .
لخت و در حالی که سعید دستش روی کونم بود رفتیم پذیرایی و یه ملافه انداختم روی نشیمن راحتی روبروی دیوار و یه جوری که خودم رو ببینم داگی نشستم روی مبل و سعید پشتم وایساد . صحنه باحالی بود . هیکل سعید پشت من و من لخت و مطیع جلوش بودم و آماده بودم که منو بکنه . حس عجیبی داشتم ، وقتی بدن سعید رو کنار خودم می دیدم احساس می کردم که دوستش دارم . برخلاف این همه مدت که فقط برای سکس بهش فکر می کردم .
با فشار سعید به خودم اومدم . کیرش داشت وارد می شد . میدونستم اذیت میشم چون خیلی بازم نکرده بود . ولی سعید آرومتر و کم کم فشار می داد و بازی می داد . کلاهش داخل شد . سعید یه دستش به کیرش بود و دست دیگه روی کمر من و یه کم فشار داد . از سر درد و شهوت آه کشیدم . خشک اش زد . از توی آینه چهره هم رو دیدیم . گفت خوبی ؟ سرم رو تکون دادم . دوباره فشار داد و کیرش تا نیمه داخل شد . درد و فشار داشت ولی نه به اندازه ای که من منتظرش بودم . نصفه بعدی کیرش رو آروم آروم داخل کرد و تمام . کیرش کامل داخل من بود و حالا دستاش رو دو طرف کمرم گرفته بود . من سرم بالا بود و فقط داشتم خودمونو تماشا می کردم .
آروم کیرش رو تا نصفه بیرون آورد و دوباره داخل کرد . همینجوری ادامه و تکرار تا کیرش حسابی توی کونم روون شد . تلمبه میزد و دستاش روی کون و بدنم می چرخید . حس لذت روی توی صورتش می دیدم . گاهی توی آینه بهم نگاه می کردیم .
کمی خم شد روی من ، دستش رو روی شونه ام گذاشت و کمی کیرش رو بیرون کشید ، یه دفعه ، محکم کیرش رو داخل کرد و من که شوک شده بودم یه آخ بلند گفتم و کمی خیز برداشتم و حالت بلند شدن که دیدم دستش رو حلقه کرد دور سینه و گردنم و کشید بالا و من روی زانو چسبیدم بهش . دردم گرفته بود و هر دو نفس نفس میزدیم . توی آینه با این حالت که چکاری می کنی نگاهش کردم . حس می کردم کمی دوست داره خشن باشه ولی دلش نمیاد و کنترل می کنه . یکی از سینه هام رو توی مشت اش فشار می داد و تلمبه می زد . دیدن بدنم در اون حالت حشری ام می کرد و کیرم کمی بلند شده بود و با تلمبه های سعید جلوم تکون می خورد . سعید که تکون خوردن کیرم رو می دید . دست دیگه اش رو به کیرم گرفت و به تلمبه زدن ادامه می داد . کیرم روی توی مشت اش فشار می داد و این باعث می شد که حس خاصی داشته بشم .
آروم نگه ام داشت کنار خودش و در حالی که توی آینه نگاه می کرد ، گفت : دوست داری خودت رو ببینی ؟ گفتم آره . منو رها کرد و کیرش رو از داخلم کشید بیرون و یه کم نشیمن رو کج کرد و نشست روبروی آینه روش و بهم گفت بشین روش .
عقب عقب رفتم و کمک کرد که کیرش داخلم بشه و روی پاهاش نشستم . اول کمی بالا پایین کرد ولی نمی شد . خودش رو کشید عقب تر و دستاش رو انداخت زیر رون پام و کف پاهام رو روی زانوهاش گذاشتم و دستام روی دسته های مبل شروع کردم به بالا و پایین کردن . سرم پایین بود و به کیر خودم و اینکه درست جا گرفتم باشه . بعد که اوکی شد سرم رو آوردم بالا . خودم رو در حالی که پاهام بازه و روی کیر سعید نشستم می دیدم . لخت داشتم روی کیرش بالا و پایین می کردم و بدنم می لرزید از تکونها . یه کم یه وری شدم و با یه دستم خودم رو نگاه می داشتم و سعید هم دستاش زیر لپای کونم بود و کیرم رو با دستم نگه داشتم و به سمت شکمم نگه داشتم . حالا می دیدم که کیر سعید داره توی سوراخم عقب و جلو می ره . لذت سکس ام دو برابر شده بود وقتی بدن خودم رو توی اون حالت می دیدم .
سعید که دید کیرم شق شق شده ، ترسید که آبم بیاد و حس نداشته باشم . منو از روی کیرش بلند کرد و بلند شدیم . ملافه رو روی زمین انداخت و به پشت خوابیدم . یکی از کوسن های مبل رو زیر کمرم گذاشت و پاهام رو بالا آورد و باز کرد . کیرش رو داخل کرد و به سمت من خیز برداشت . جوری که من باید برای اینکه دردم نیاد پاهام رو بازتر می کردم و دورش حلقه می زدم . فشار زیادی به کمر و کشاله هام می اومد و سعید کاملا روم بود و داشت تلمبه می زد . حشری تر شده بود و داشت سینه هام رو می خورد ، تلمبه هاش تندتر می شد و سینه هام رو عملا گاز می گرفت . حتی دو سه بار محکم بود و دردم اومد . چند تا تلمبه محکم زد و منو به شکم خوابوند . کیرش رو داخل کرد و کمی روم آروم خوابید . دیدم دستش رو آورد لای پام و کیرم رو فرستاد لای پام . بعد یه دستش رو گرفت به سینه ام و دست دیگه اش زیر شکم و روی کمی از کیرم بود و می مالید و تلمبه می زد . داغ داغ شده بودم . تلمبه های محکم سعید از یه طرف و مالیده شدن کیرم توسط پاهام و دستش از طرف دیگه داشت دیونه ام می کرد . آه و ناله می کردم و یه دفعه ارضا شدم و لای پام گرم شد . سعید هم با حس کردن این قضیه داخل من ارضا شد .
هر دو آروم شده بودیم و جون حرکت نداشتیم . فقط سعید کیر نیمه خواب اش رو چند باری داخلم فشار داد و کشید بیرون . و به پشت کنارم دراز کشید . یه کم بعد با احتیاط با ملافه خودمون رو تمیز کردیم و رفتیم حموم . حس عجیبی بود برام . توی خونه خودمون سکس کرده بودم و حالا توی حموم ، جایی که همیشه به فکر سکس جق می زدم ، کسی که من رو کرده بود داشت بدنم رو می شست .
هر دو گشته بودیم ، غذا سفارش دادیم و بعدش خوابیدیم . سعید گوشیش زنگ خورد باید می رفت خونه ولی گفت شب میام پیشت ، من هم بعد از بدرقه سعید لخت روی تختم دراز کشیدم و به سکس امروز فکر می کردم . اون شب نشد سعید دوباره بیاد و فردا هم برگشتن ولی یکی از سکس های خوب من بود .
این آخرین سکس خوب من و سعید بود ، بعد از اینکه روابطمون تیره و تار شد و یه سکس بد داشتیم، اونها از محله رفتن و ما هم خونه رو عوض کردیم.
همیشه به این فکر می کنم که می شد قضیه بهتر بود و رابطه امون ادامه داشت و همچنین چون توی محل بودیم و قضیه بدتر می شد و آبروریزی . بی تجربگی و نبودن اطلاعات اون زمان خیلی خطرناک و ریسکی بود . سکس های بی مراقب و کاندوم از یه طرف و رابطه ای که ممکن بود ازم سو استفاده بشه و منجر به یه آبروریزی یا حتی اتفاق بدتری بشه .
نوشته: Mt_gips
3 پاسخ به “محسن – خونه خالی (۲)”
عالی بودی درجه یک لایک
منم تو خونه خودمون دادم. و برا بکنم شورت و سوتین سکسی از مامانم تن میزدم
عالی بود