جریانی که میخوام تعریف کنم یکم طولانیه ولی کاملا واقعیه دوستان،مال وقتیه که 19 سالم بود و ماشینم تعمیرگاه،اسنپ گرفتن برای خونه ما که خیلی کوچه پس کوچه میخورد تا برسن دردسر بودو تصمیم گرفتم تا خیابون اصلی پیاده برم
همینجوری کوچه هارو میگذروندم که برسم به خیابون اصلی و وقتی وارد یه کوچه ای شدم متوجه شلوغی بیش از حدش شدم و خواستم مسیرمو عوض کنم ولی نگاهم به یچیزی میخکوب موند و باعث شد چند ثانیه متوقف بشم،جایی که من وارد کوچه شده بودم و اونا 6تا خونه پایینتر من بودن، یه ون مشکی و یه هایلوکس نظامی جلوی در یه خونه ای بودن و انگار ریخته بودن داخل که اینجوری همه همسایه هاشون بیرون بودنو درحال تماشا،چیزی که میخکوبم کرد مردی بود که با لباس یگان ویژه دست به سینه تکیه داده بود به ون، قد بلند و هیکل ورزیده اش،ساعد دستاش و رگای برجسته اش و چهره اخموش با اون کلاه کج،شاید چون اولین بار نیرو ویژه ها رو میدیدم برام جذاب بود؟ نمیدونم ولی هرچی که بود درلحظه تصمیم گرفتم که باید مخشو بزنم پس قدمامو تند کردم و سریع به سمتش رفتم، از شلوغی و همسایه ها که داشتم رد میشدم دکمه های مانتوم کامل باز کردمو یقه تاپمو کشیدم پایینتر که یذره هم شده چاک سینه هام معلوم بشن و شالمم دور گردنم آزاد انداختم و وقتی رسیدم پیشش تو چندقدمیش ایستادمو بلند با یه لبخند ریز گفتم: سلام، سرشو چرخوند سمتم و با اخم غلیظی سرتاپامو گذروندو گفت: برین تو جمعیت اینجا نه ایستین، دو قدم رفتم نزدیکتر فاصله بینمون درحدی بود که دو قدم دیگه ورمیداشتم میچسبیدم بهش و با همون لبخند نازم گفتم:من کاری به این همهمه ندارم میخواستم با شما درمورد موضوعی حرف بزنم، ازجاش تکون نخورد و همونجوری که ایستاده بود فقط چشماشو تو همه جای صورت و اندامم میگردوند و با جدیت گفت: بفرمایید با همون لبخند و پر از ناز گفتم: من همیشه دوس داشتم که بیام جز یگان ویژه میخواستم بدونم خانوما هم استخدام میکنن؟نیشخند کجی زد و مجدد سرتاپامو نگاه کرد:بااین سرو وضع؟ بله استخدام دارن ولی شما مناسب اینجور مشاغل نیستین،یک قدم رفتم نزدیکتر و با پررویی گفتم: مگه سرو وضعم مشکلی داره؟جدیدا خوشگلی هم جرمه؟ تکیه اشو ازماشین گرفت و صاف ایستاد اینجوری فاصله بینمون کمتر یک قدم شد و باهمون نیشخند گفت:خیر جرم نیست فقط برای اینجور مشاغل باید بیشتر به فکر حجاب و حفظ پوششتون باشید الانم لطفا برید اونور تو جمعیت سد معبر نکنین،فاصله بینمون رو پر کردم و الان بدنم مماس با بدنش بودو قبل از هر واکنشی ازطرفش،سرمو کج کردم و با مظلومیت تمام زل زدم به چشماش:خوشحال میشم کسی باشه که برای حفظ پوششم بهم راهنمایی بده آقا پلیسه و سریع خودکارمو که دستم بود از قبل از کیفم دراورده بودم بدون فوت وقت دستشو گرفتم و روی کف دستش شمارمو نوشتم و تند تند بدون اینکه بمونمو واکنش شو ببینم از جمعیت و کوچه زدم بیرون…..
یک هفته بعد وقتی پشت فرمون بودمو پشت چراغ قرمز ایستاده بودم و هنوز هم تو فکر آقا پلیسه جذابم بودم که خبری ازش نشده بود ولی وقتی جفتم یه هایلوکس نظامی ایستاد با دیدنش پشت فرمون چشمام چهارتا شد و اونم منو دید،وقتی دیدمش این واقعیت که یه پسر دست رد به سینم زده تو صورتم خوردو آتیش گرفتم برای همین چراغ که سبز شد بدون معطلی گاز دادم و رفتم، بعد از چند دقیقه متوجه شدم که پشت سرمه و هر جایی میرفتم پشتم میومد،رفتم سمت یه مجموعه تفریحی که یکم از شهر باید خارج میشدی و وقتی نزدیک ورودی شدم چون این وقت روز خلوت ترین جا بود، زدم کنار ولی پیاده نشدم بعد از چند دقیقه در حالی که کنار ماشینم ایستاده بود زد به شیشه و گفت پیاده شو، پیاده شدم و به ماشین تکیه دادم قبل از اینکه حرفی بزنم با تن صدای نسبتا بلندی گفت:همیشه با این سر وضعی؟چجوری میتونی اینجوری تو کل شهر بچرخی؟
نگاهی به تیپم کردم(لگ براق مشکی تیشرت جذب سفید و یه پیرهن خنکه سفید با دکمه های باز و شالی که دور گردنم بود) و گفتم: به شما چه ربطی داره؟هرجور دلم بخواد می پوشم و میگردم شما حق نداری درباره لباس پوشیدن من اظهار نظر کنی و چرخیدم که سوار ماشین بشم ولی باز برگشتم و گفتم: اصلا تو به چه حقی میفتی دنبال من؟ از سرو شکلت خجالت نمیکشی میفته دنبال دختره مردم آقای پلیس؟
فاصله بینمون رو تموم کردو چسبید بهم و توی صورتم عصبی وار غرید:به اون حق که همین دختره مردم خودش امد بهم شماره داد و گفت راهنماییم کن نکنه یادت رفته؟درضمن مواظب زبونت باش وگرنه خیلی برات بد میشه(تو این موقعیت نمیدونم چرا منه احمق ازاین رفتارش بد خوشم امده بود)ناخودآگاه سرمو کج کردم و با مظلومیت گفتم: اون مال یک هفته پیشه اگه میخواستی همون موقعه میومدی سراغم،چشماش تو صورتم و بیشتر روی لبام درگردش بود و نفسشو پوف مانند داد بیرونو چند قدم ازم فاصله گرفت و چرخید سمتم: میدونی میخوای منو وارد چه چیزی کنی؟میدونی اگه بفهمن ازاین غلطا میکنم تو چه دردسری میوفتم؟ نمیتونم ریسک کنم همه چیزم تحت کنترله سازمانه،چند قدمو پر کردم در نزدیکترین فاصله ایستادم و گفتم:یجوری حلش میکنیم نگران اونجاش نباش کاری نمیکنیم که توی دردسر بیوفتی،جلوتر رفتم و سینه هام چسبیده بودن بهش و صورتم تو چندسانتی صورتش بود و ادامه دادم: نمیتونی یکم خوش اخلاق باشی؟دلت میاد اینقدر بامن اخمویی؟دستاشو گذاشت رو ساعدام وبا حرص واضح توی صداش گفت:اگر بدونی دلم میخواد باهات چیکارکنم، اگر بدونی الان چقدر تحت فشارم که نمیتونم یه لقمه چپت کنم اینقدر جلوی من عشوه نمیومدی، لبخندی زدمو لب پایینمو گاز گرفتم: مشتاقم زودتر اینارو بفهمم تا امد حرفی بزنه بیسیمش صدا داد که متوجه نشدم چی میگن و اون سریع رفت سمت ماشینش و بعد از چنددقیقه برگشت و گفت:خودت تنت میخاره نه؟نیشخندی زدم و گفتم: میتونی بخارونش من مشکلی ندارم، انگار فکری به ذهنش رسید گوشیشو دراورد و به کسی زنگ زد و رفت دورتر وقتی برگشت گفت: سوارشو دنبالم بیا
به مقصد که رسیدیم اطراف شهربودیم و خلوت،اونقدر خلوت و ساکت بود که یه لحظه ترسیدم که چجوری به این یارو ندیده نشناخته با چهارتا حرف اعتماد کردم پشتش بلندکردم امدم همچین جایی که اگر میکشتتم جنازمم کسی پیدا نمیکرد ولی بعدش باخودم فکرکردم ماشینش بلاخره ردیابی چیزی داره دیگه چون مال سازمانه و طرف پلیسه بابا نمیاد یکیو همینجوری بکشه که،تو همین فکرا بودم که تق زد به شیشه و گفت: نمیای؟با مکث پیاده شدم و رفتیم سمت یه در دولنگه بزرگ شبیه مدرسه بود که قفل هم نداشت خم شد از پایین نمیدونم میله هاشو چیکارکرد که با یه هول در باز شد و رفتیم داخل،(انگار واقعا یه مدرسه قدیمی بوده ک داشتن بازسازیش میکردن برای چه کاری نمیدونم) و وقتی واردشدیم انگار خیالش راحت شد چون سریع دستمو گرفت و منو به خودش نزدیک کرد و قدم زنان بردتم سمت یه خونه کوچیک گوشه حیاط و بایکم دست کشیدن اطراف پنجره های خونه یه کلید پیداکردو درو باز کرد واردشدیم(یه تخت تک نفره گوشه دیوار بود و یه مبل دونفره کوچیک اونطرف و یسری وسایل قدیمی و آشپزخونه و حموم و دستشویی هم داشت) هنوز دور ورم رو هضم نکرده بودمو تو این فکر بودم چه غلطی کردم برگردم برم از پشت منو کشید تو بغلشو دستامو دورم حلقه کرد،دلم هری ریخت وقتی بلافاصله سرشو کرد تو گردنم و خیلی ملایم بوسید توقعشو ازاین پسره بداخلاق نداشتمو خیلی به دلم نشست حرکتش، دستامو روی دستاش گذاشتم و تمام افکارم دودشدن آروم زمزمه کردم: زود شروع کردی، دستمو گرفت و خودش جلوتر رفت نشست روی مبل و منو هم نشوند رو پاش،از خجالت سرخ شده بودمو معذب بودم عضلاتم سفت شده بود و جمع شده بودم که باعث شد یه خنده ریزی بکنه و گونمو ببوسه،همینجور که شالمو درمیوورد و لابه لاش موهامو کمرمو نوازش میکرد باهام حرف میزد: نه به شماره دادنت نه به زبون درازیات برا پلیس مملکت نه به این خجالت کشیدن آخه،سرشو گذاشت تو گردنم همینجور که میبوسید گفت: من با تو چیکارکنم آخه بچه،سرمو چرخوندم سمتشو چشم تو چشم شدیم بعد از چند ثانیه زل زدن بهم دستشو گذاشت یه طرف صورتمو لبامو به کام گرفت، چرخیدم سمتش و اینبار کامل تو بغلش بودم، لباس فرم تنش بود اسلحه و باتومو اینارو درآورده بود تو ماشین گذاشته بود ولی بازم چون لباساش ضخیم بودن نمیتونستم کیرشو حس کنم ولی اون دستاش همه جای بدنم میچرخید،لگم براق بود و چسبون تیشرتمم جذب راحت کونمو سینه هامو توی دستاش میچلوند و همچنان لب میگرفتیم، بعده یک هفته به مراد دلم رسیده بودم ولی کافی نبود
سرشو برد تو گردنم و گردنمو میبوسید و مک ها محکم میزد دستاشو که برد تو شلوارمو کونمو گرفتو چنگ زد آه کشیدم که همون حالتی گفت:جونمممم،هنوز مونده صدات دربیاد،دستامو بردم تو موهاشو سرشو به عقب خم کردم،اینقدر حشری بودم نمیدونستم چجوری تخلیه اش کنم گردنشو به دندون گرفتم میبوسیدمو گازای ریز میگرفتم که انگار جری ترشد و دستاشو بند تیشرتم کرد و از تنم درش آورد با دیدن سینه هام و سوتین توری سفیدم جونی گفت و بندای سوتینمو کشید پایین و سینه هامو به دهن گرفت،لای پام به قدری خیس بود که مطمعن بودم شرتم پر آب بود و هرلحظه آه و نالم بیشتر میشد، اینکه مکانو اطرافش کاملا خالی بود خیالمو راحت کرده بود، سینه هامو یکی یکی میزاشت دهنش و هربار که نوکشونو گاز میگرفت دلم بیشتر ضعف میرفت تاجایی که دیگه طاقت نیووردم ناگهانی از تو بغلش بلندشدم که صداش درامد ولی با حرکت بعدیم ساکت شد، دست انداختم کمربند و ایناشو باز کردمو شلوارو شرتشو کشیدم تا پایین،درشون نیووردم چون پوتین پاش بود هنوز و بدون معطلی کیر سیخ شده اش رو گرفتم دستم و شروع کردم به خوردن، کیرش خیلی کلفت نبود ولی دراز بود و رگ دار، زبونمو از کلاهکش میکشیدم تا رو تخماش،تخماشو میکردم تو دهنم و دوباره لیسشون میزدم از بالا تا پایینشو تندتند ساک میزدم و همزمان با دستم میمالیدمش تا که تو دهنم ارضا شد و رفتم دستشویی تف کردم دهنمو شستم برگشتم دوباره یکم براش ساک زدم و گذاشتمش بین سینه هامو بالا پایینش کردم تا یکم سیخ شد بعد بلندشدم چندقدم ازش دور شدم و چرخیدم کنار تخت ایستادمو یکم خم شدم با نازو عشوه فراوون لگو شرتمو از پام دراوردم و تا امدم بچرخم امدو همونجوری که خم بودم و به نرده تخت تکیه داده بودم نگهم داشت و نشست پایین پاهام و دهنشو چسبوند به کصم، تند تند لیس میزد و گهگداری گازش میگرفت که بین نالههام جیغ میزدم و بعد از چنددقیقه بلندشد کیرشو تنظیم سوراخم کرد و همونجوری ایستاده کردش توم،با یه فشار تا تهش رفت داخلم و تلمبه هاشو سریع شروع کرد، سینه هامو چنگ میزدو منو به خودش میکوبید،شالاپ شلوپ تلمبه هاش با ناله های من و ناله ها و نفس نفس زدنای آروم خودش خونه رو ورداشته بود همون حالتی بیشتر خمم کرد که بدون دراوردن کیرش داگی ایستادم رو تخت و تلمبه هاشو از سر گرفت اسپنک میزد به کونم و میکوبید تو کصم،کیرش تا ته کصم میرفت و برمیگشت محشررررر بود فکر اینکه یه پلیس با همون لباس نظامی با اون هیبت سکسیش داره اینجوری تو کصم تلمبه میزنه و ناله میکنه بیشتر حشریم میکرد و باعث شده بود زودتر همیشه ارضابشم کل سکسمون نیم ساعت طول کشید من 5 بار ارضا شده بودم،نزدیک ارضا شد و تلمبه هاشو سریعتر کرد،تند تند تلمبه میزدو کونمو تو مشتش فشار میداد تا که دستاشو دو طرف پهلوم قفل کرد و پر فشار داخلم ارضا شد و آه بلندی کشیدیم…..
شاید فکر کنین رابطه ما ادامه دار شد و به جای عاشقانهی قشنگی رسید ولی باید بگم که نه بعد از اون سکس داغ و چند روز ارتباط تلفنی، رابطه ای بین ما شکل نگرفت چون جفتمون میدونستیم برای چی جذب هم شدیم و از طرفی هر آن ممکن بود به خاطر شغلش براش دردسر درست بشه فاز ازدواج و عشق و عاشقی هم که نداشتیم پس تصمیم گرفتیم تمومش کنیم کاملا هرچند که نشد و بعد هم باز دو باری به پست هم خوردیم و همون دوبارش رو تو ماشینش سکس کردیم ولی بعد از اونا دیگه هیچ جای شهر ندیدمش نمیدونم کجا رفت و چی شد
همین دیگه داستانمم کاملا واقعی بود دخترای در زندگی واقعی یه کارایی میکنن که مردا و پسربچه های جقی و توهمی حتی تو تصوراتشون هم نمیگنجه باور کنین یا نه با احترام تخمم نیست اگه توهین کردین کص ننتون فعلا تا جریانات بعدی
نوشته: پناه
8 پاسخ به “کس دادنم به پلیس”
هعی چی بگیم والا
دخترای امروزی اکثرا پرده و کرکره ندارن یعنی ؟
زنده باد
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
به قول اون دوستمون : کس گفتی آی کس گفتی مثل یه کسخول گفتی
داستان شبیه داستان پلیس آمریکایی های سایت برازرسه آخه کدوم ماشین پلیس دیدی تنها گشت بزنه حداقلش دو نفره میرن بعدش اونم نیروی ویژه که تو میگی برای موارد حساس میرن بیرون اونم با گزارش اگه در حد اون نیرو باشه مارو کسخل فرض نکن خواهشاً بعدشم هیچ پلیسی اجازه نمیده یه زن بین اون همه جمعیت بچسبه بهش حتی تو دستش برایش شماره بنویسه
همون اولش میگفتی جنده ای قبول میکردیم نیاز به این همه طول و تفسیر نبود
یعنی یه کصشعرایی که میگین کی با ماشین نظامی تنهایی تو رو تعقیب میکنه؟؟ کمتر جق بزن کصخل