خاطرات سکسی حميد (۱)

خاطرات نوجوانی حمید در شش قسمت تنظیم شده تا خواننده بتونه انتخاب کنه کدومو بخونه یا نخونه. اولیش درباره کردن خواهر کوچیکشه. دومیش کونکونک بازی با پسرعمه ش. بعدی رابطه دزدکی با دخترعمه ش. چهارمی لز خواهرش با دوستش که داداشش هم قاطیش میشه. ژنجمی همکاری سه نفره واسه پول در آوردن از راه سکس. آخری ماجرای لز شدن دوست خواهرش.

1- اولین تجربه

اولین تجربه من با رعنا خواهر کوچکم بود. چهارده سال داشتم و سوپرحشری. رعنا ولنگ و واز بود. یه دفعه که لنگ و پاچه شو انداخته بود بیرون از بغل شورتش یه تیکه از کسشو دیدم. آمپرم بالا زد. شورتشو کشیدم پایین.

نکن حمید، زشته!

کی میگه زشته، خیلی هم خوشکله! دامنتو بالا بگیر بهتر ببینم.

نع!

منم مال خودمو نشونت میدم.

با عشوه دامنشو بالا گرفت، حتا گذاشت به کسش دست بزنم. قلمبه بود و مو نداشت. دلم میخواست بکنمش. خوب که دید زدم شلوار خودمو کشیدم پایین و کیرمو نشونش دادم.

چرا بزرگ شده!

ازت خوشش اومده. میخوای بهش دست بزنی؟

با اینکه دست نزد دیگه رومون به هم باز شده بود. هروقت موقعیت جور بود میرفتم سراغش از پشت بغلش میکردم. دست میکردم توی شورتش با کسش بازی میکردم. دنبال سوراخش میگشتم. رعنا دستمو میذاشت جایی که خودش دوست داشت. شورتشو میکشیدم پایین. لپای کونشو از هم بازمیکردم تا سوراخشو ببینم. کیرمو میذاشتم لاش و عقب جلو میکردم تا آبم بیاد.

مرتب میرفتم سراغ رعنا. یه روز که با هم بودیم دستشو گرفتم و کردم توی پیژامه خودم. من با کس رعنا ور میرفتم اونم با کیر من بازی میکرد.

میخوای زن و شوهربازی کنیم؟

مگه تا حالا چکار میکردیم؟

منظورم اینه که لخت توی بغل هم بخوابیم و از جلو حال کنیم.

چیزی نگفت. شلوار خودم رو در آوردم. اونم شورتشو در آورد.

پاهاتو بگیر بالا با دست نگهدار.

کسش و سوراخ کونش معلوم بود. شهوتم دوبرابر شد. توی انتخاب هدف مونده بودم. بالاخره گذاشتم روی کسش. خودت بکن توش.

سرشو مالید به کسش تا جاشو پیدا کرد. فشار که دادم سرش رفت توش.

اوف!

دردت اومد؟

نه.

چکار کنم؟

بکن دیگه!

یه کم فشار دادم. حداقل 5 سانت رفته بود داخل. باورم نمیشد به این راحتی باشه. یه کس سفید، پائینش یه حلقه صورتی با یه کیر تیره رنگ توش. مجذوب کننده بود، رعنا هم سرش رو بالا گرفته بود که ببینه.

یه کم دیگه بکن توش!

نصف بیشتر کیرم رفته بود داخل که گفت بسه.

شروع کردم به تلمبه زدن. رعنا پاهاشو گذاشت زمین. بهتر شد، حالا کیرم بیشتر میرفت داخل. چند دقیقه طول کشید تا ارضا شدم. رعنا پاهاشو به کمرم حلقه کرده بود و فشار میداد. بالاخره اونم ارضا شد. وقتی تمیزکاری کردیم دستمال قرمز شده بود.

2- سکس پایاپای با پسرعمه

وقتی دبیرستان میرفتم بیشتر وقتم با پسر عمه م میگذشت. با هم از کردن حرف میزدیم، از دخترا و حتا پسرایی که کون خوبی داشتن. خودشم کون خوبی داشت. گوشتی بود و بی مو. گاهی توی حموم با هم جق میزدیم. کیرش مثل مال خودم مردونه بود. کونش کردنی و کیرش خوردنی بود. جالبه که رشد بدن تا حدود سی سالگی ادامه داره درحالیکه کیر توی چارده سالگی به اندازه نهایی میرسه و دیگه بزرگتر نمیشه.

یه روز بهش گفتم: بیا به کیر هم حال بدیم.

چطوری؟

توی حموم شروع کردم به مالیدن کیرش. فوری بزرگ شد. زانو زدم سرشو کردم توی دهنم. میک میزدم و با زبون سرشو میلیسیدم. دستاشو گذاشته بود دوطرف سرم و آروم آروم دهنمو میگائید. منم دودستی لپای کونشو گرفته بودم و با سوراخش بازی میکردم. کیرش توی دهنم عقب و جلو میرفت. طول کشید تا به اوج برسه. موقع آب دادن میخواست بکشه بیرون. نذاشتم. نبض زد تا کامل تخلیه شد.

رفتم پشتش کیرمو گذاشتم لای کونش. لیز بود و راحت رفت لاش.

چکار میکنی حمید؟

بعدش تو بکن، خیلی حال میده.

دلم میخواست فرو کنم توی سوراخش ولی نکردم، میترسیدم دردش بیاد فراری بشه.

وقتی گذاشت لای کونم تازه فهمیدم کیر چقدر خوشمزه ست. یه تیکه گوشت گرم و نرم که دلم میخواست زودتر بره توی بدنم، مخصوصا وقتی سرش میخورد به سوراخم. چندتا ضربه که زد دیگه طاقت نیاوردم، کونمو عقب دادم تا سر کیرش رفت تو. چند ثانیه دردم اومد ولی بعدش حس خوبی داشتم. به نظرم کیرش کلفتتر شده بود اما راحت عقب جلو میشد. محکم چسبید بهم. چقدر آب داشت.

گفتم: خوش گذشت؟

عالی بود.

نیمساعت بعد کیرم لای کونش بود.

خوبه؟

اوهوم.

ضربه میزدم به سوراخش. خودشو که داد عقب فهمیدم وقتشه. فرو کردم توش. میخواست در بره ولی محکم گرفته بودمش. بیشتر کردم توش و مشغول عقب و جلو شدم. تنگ بود و گرم.

بکش بیرون دردم گرفت.

توی کونش آب مفصلی دادم. بهش چسبیده بودم تا کیرم شل شد و خودش اومد بیرون. کیرخوری سروته و کردن پایاپای با پسرعمه، سکس موردعلاقه م بود. هرچند خواهرش یه چیز دیگه بود.

3- بند کردن به دخترعمه

یه مدتی خانواده عمه م با ما زندگی میکردن. دخترعمه م منیر یه سال بزرگتر از من بود. قیافه ش معمولی بود ولی بدن توپر و خوشتراشی داشت. من که مادرزاد حشری بودم، اونم تازه بالغ و خوش اشتها. به بهانه کُشتی بغلش میکردم و به هم می پیچیدیم. سکس غیر علنی و دستمالی از روی لباس. همون اول کیرم سفت میشد. میمالوندم بهش، به شکمش، لای پاهاش. میفهمید ولی به رو نمیاورد. حتمی خوشش میومد وگرنه جثه ش درشت بود و میتونست منو از خودش دور کنه. در واقع کشتی پوششی بود که زیرش میل شدید به جنس مخالف میجوشید.

بعدازظهر تابستون همه باید میخوابیدیم چون وقت استراحت بزرگترا بود و سروصدا ممنوع. اونا طبقه پایین میخوابیدن و ما طبقه دوم. ملافه از روی منیر کنار رفته بود و رونای لختش معلوم بود. گوشتی و تحریک کننده. با ترس ملافه رو کم کم کنار زدم تا شورتش و لپهای کونش معلوم شد. از هیجان میلرزیدم. دستمو گذاشتم روی باسنش. حرکتی نکرد. رفتم سمت کسش. از روی شورت نازش کردم. دلم میخواست کسشو لمس کنم. خودمو رسوندم به کِش شورتش. ازش رد شدم تا رسیدم به موهای بالای کسش. پائینتر شکافشو پیدا کردم. نوک انگشتمو کردم توش. خیس بود. جسورتر شدم. میخواستم شورتشو پایین بکشم. قسمت بالاشو یه کم کنار زدم ولی بیشتر نرفت. لپ و شکاف کونش رو تونستم ببینم. همین دیوونه م کرد. بی خیال اینکه ممکنه بیدار شه یا اعتراض کنه شورتش رو به زور پایین کشیدم. مطمئنم بیدار بود. حتمی از کاری که میکردم راضی بود یا از ترس آبروریزی چیزی نمیگفت. کیرمو گذاشتم لای کونش. میخواستم برسم به سوراخش. از اون طرف انگشتم لای کس آبدارش بود. محکم چسبیدم بهش تا آبم اومد. تمیزش کردم و شورتشو کشیدم سرجاش.

دلم میخواست علنی عشقبازی کنیم. مدتی فرصت پیش نیومد.

کُشتی با منیر کم و بیش برقرار بود. یه بار دست کردم توی یقه ش و سینه ش رو مشت کردم. با تعجب نگام کرد. همچین که خواست دهن باز کنه لبامو چسبوندم بهش. تقلا میکرد منو دور کنه. دستمو کردم توی شورتش: من که میدونم تو هم دلت میخواد وگرنه اینجوری خیس نمیشدی.

خدا مرگم بده، ممکنه یکی بیاد.

دیگه کشتی بازی حال نمیده، نوبت زن و شوهر بازیه. دوباره لباشو بوسیدم و بلند شدم.

خیلی پررو شدی!

شب رفتم سراغش. نذاشت شورتشو در بیارم. کیرمو گذاشتم لای پاهاش. سینه هاشو میخوردم و با کیرم ضربه میزدم لای پاش. طول کشید تا ارضا شدم. اونم شورتش خیس شده بود. چند دفعه ی دیگه هم فرصت شد همین جوری عشقبازی کنیم.

منیر زود شوهر کرد، با مردی ده پونزده سال بزرگتر از خودش، ولی کاسب بود و مایه دار. امروز که خاطرات گذشته زنده شد حسرت عشقبازی با منیر هم شعله ور شد. بدون اینکه فکر کنم دارم چه غلطی میکنم شماره شو گرفتم. میدونستم شوهرش خونه نیست.

سلام.

خبری شده حمید؟

نه، فقط دلم برات تنگ شده. یاد گذشته کردم.

آره، دوران خوبی بود. ولی بیخود شکمتو صابون نزن، گذشته ها گذشته، من دیگه مجرد نیستم.

چه بهتر. میتونیم بیشتر حال کنیم. تا یه ساعت دیگه اونجام.

به شوهرم زنگ میزنم بیاد خونه.

میگم عینکش رو که جا گذاشته بود براش آوردم. در هر حال نمیتونم بیخیالت شم. تو اولین عشق من بودی و هنوزم هستی.

وقتی درو باز کرد لای در واستاد که مثلا نرم داخل: برو تا کسی ندیده!

جر و بحث نکن، همسایه ها میفهمن واسه خودت بد میشه.

تهدیدم میکنی؟

همونجا دست انداختم گردنش و لبامو چسبوندم به لباش. هنوز مقاومت میکرد ولی از ترس همسایه ها درحالیکه بهش چسبیده بودم عقب عقب رفت داخل. با پا درو بستم.

دوستت دارم، دلم برات تنگ شده بود، فقط میخواستم ببینمت.

آره اروای ننه ت. فقط ببینی!

تقصیر خودته که خواستنی هستی.

تو هیز به دنیا اومدی و هیز از دنیا میری.

از لحنش فهمیدم مقاومتش خیلی جدی نیست. یه دست زیر کمرش، یه دست زیر باسنش، لبام زیر گلوش، بغلش کردم سمت اتاق خواب. خوابوندمش روی تخت و افتادم روش. لب تو لب، یه دست توی یقه ش و یه دست توی شورتش. کسش مو نداشت، یعنی توی همین یه ساعت تمیزش کرده بود؟ هیچی نشده خیس بود. از ترس این که پشیمون بشه توی یه چشم بهم زدن شلوارمو در آوردم و بعدش شورت اونو.

چه خبرته، هولی!

وقت طلاست، عزیزم خودت هدایتش کن.

نکرد. دستشو بردم سمت کیرم: ببین چقدر برات له له میزنه، بجنب دیگه!

پاهاش خودبخود از هم باز شد. کیرمو با سوراخش میزون کردم و یواش یواش کردم توش. تلمبه ها رو عمیقتر کردم تا رسید به آخرش. چشماش قیلی ویلی میرفت. چندتا تلمبه که زدم جامون رو عوض کردیم. میخواستم بیاد روم تا بتونه خودشو کامل ارضا کنه. روم نشسته بود و عقب و جلو میکرد. اولش با شرم و تردید ولی بعدش بی رودروایسی، محکم و پرفشار. معلوم بود شوهرش خوب بهش نمیرسه. لابد از اونا بود که زرتی میکنن توش و فرتی آب میدن و طرف رو خمار میذارن. چشماشو بسته بود و با تمام وجود خودشو عقب و جلو میکرد. ضربه که میزد نفسشو با صدا بیرون میداد.

بیا پائینتر تا لبام به سینه هات برسه.

سینه هاش هنوز سفت و کوچیک بود. توی بهشت بودم. نمیخواستم زود تموم شه. چند دقیقه رویایی وشیرین گذشت تا اون با سروصدا آب داد و روی بدنم ولو شد. طفلی چقدر احتیاج داست. نفس نفس میزد. گردنشو بوسیدم. بلند که شد گفت: کارتو کردی، بزن به چاک!

بذار یه استراحتی بکنیم…

نه تو رو خدا، میترسم.

بعد از خوردن قهوه دوباره رفتیم روی تخت. دامنشو زدم بالا. شورت نپوشیده بود. کس قشنگی داشت. کوچیک، قلنبه با لبای بسته. بوسیدمش. با اینکه تمیزش کرده بود بوی سکس میداد.

میخوای بخورمش؟

چیزی نگفت.

به شکاف بالای کسش زبون کشیدم. کم کم به جنب و جوش افتاد. سرمو گرفته بود و به خودش فشار میداد. فهمیدم وقتشه. این دفعه خودش کرد توش. چشماشو بسته بود. نمیدونم از خجالت بود یا رفته بود توی رویا. رضایت کمرنگی توی صورتش دیده میشد. حالتی که خوشم میومد. موقع آب دادن روش ولو شدم و محکم بغلش کردم. اونم بغلم کرد و ناخوناش توی پشتم فرو رفت. دوباره ارضا شد. خیلی بهم حال داد، خیلی بیشتر از اونی که انتظار داشتم. چقدر خواب همچین چیزی رو دیده بودم.

وقتی بیرون میومدم دوباره بوسیدمش: ازت ممنونم، واقعا بهت احتیاج داشتم. ولی با اینکه خیلی دوستت دارم نمیخوام اذیت بشی.

برو تا کسی نیومده.

میدونی، این واسه من فقط سکس نیست، ادامه خاطرات شیرین گذشته است. منو ول نمیکنه، به تو هم چسبیده.

اگه این زبونو نداشتی چکار میکردی؟

اگه لال هم بودم همین بود.

بالاخره رسوام میکنی.

میدونم روت نمیشه زنگ بزنی، خودم میزنم. هفته ای یه دفعه خوبه؟

چشماش گرد شد: اشتها رو برم!

از این لحاظ به خودت رفتم!

بدجنس!

با لبخند در رو پشت سرم بست تا به آینده امیدوار باشم.

4- لز رعنا و مهری

من دانشگاه میرفتم و خواهرم رعنا داشت دبیرستانشو تموم میکرد. درشتتر و جذابتر از قبل بود ولی از نظر شخصیتی و رفتاری عوض نشده بود. هنوز توی خونه ولنگ واز میگشت و تی شرت یا پیرهن نازک میپوشید بدون سوتین. راه که میرفت سینه هاش بالا و پائین میپرید و نوکشون پیدا بود. وقتی تکیه میداد به دیوار میتونستم زیر دامنشو تا ته ببینم. مامان که بهش میگفت خودتو جمع کن جواب تکراری میداد: اینجا که کسی غریبه نیست.

با اینکه بعد از دوره بلوغ دیگه رابطه جنسی نداشتیم ولی خاطرات گذشته از حافظه من پاک نشده بود، رعنا هم حتمی یادش بود. رفتار سکسیش منو تحریک میکرد با این حال کاری بهش نداشتم. دوست پسر نداشت، حتا با پسرای فامیل قاطی نمیشد، این واسه من که میدونستم چقدر حشریه تعجب آور بود. نزدیکترین دوستش یه همکلاسی اهل محل بود به اسم مهری، هیکلش از رعنا کوچیکتر بود، سبزه و تودار. با هم رفت و آمد خونگی داشتن. بیشتر وقتا دوستش که میومد پیشش در اتاقو میبستن. آروم حرف میزدن و نمیشد بفهمی چکار میکنن. کنجکاو شده بودم، فکر میکردم یه چیزیو قایم میکنن. از مهری خوشم میومد. بغلی بود و کردنی.

یه شب که با هم بودن تصمیم گرفتم صندلی بذارم زیر پام و از شیشه بالای در اتاق فضولی کنم. شاید لنگ و پاچه لخت یا چیزای بیشتری هم ببینم. کار احمقانه ای بود، با اینکه چراغ هال خاموش بود ممکن بود کسی سربرسه. چیزی که دیدم باورنکردنی بود. یه عشقبازی کامل لزبینی. بعد از بوسه های طولانی و کشدار شروع کردن به لخت کردن همدیگه. رعنا پیرهن مهری رو کشید بالا تا سینه های کوچیکش بیرون افتاد. به نوبت مکیدشون. بعدش مهری سینه های درشت رعنا رو آزاد کرد و با اشتها خورد. آخر سر شورتاشونو در آوردن و سروته سرگرم کسای تمیز شده ی همدیگه شدن. تازه فهمیدم چرا حموم رعنا طولانی میشد و چرا تیغ ریشتراشی من بعضی وقتا سرجاش نبود.

وقتی به اتاقم برگشتم کیرم راست شده بود. بارها کلیپ لز دیده بودم ولی اینجوری تحریک نشده بودم. اولین سوال این بود که وقتی پسر و کیر هست چرا لز؟ دوم اینکه من واسه کی راست کرده بودم؟ جواب ساده مهری بود ولی خودم میدونستم که رعنا رو نمیتونم ندیده بگیرم. از دوره ای که با هم رابطه داشتیم سه سال هم نمیگذشت. از اولش سکسی بود و توی این مدت درشتتر و جذابتر شده بود. درضمن هر وقت میخواستم دم دست بود. با آتویی که ازشون داشتم میتونستم دوباره بکنمش. وادارش کنم مهری رو هم واسم جور کنه. اینکه چطوری با خواهرم حرف بزنم قلبمو به تپش مینداخت. بعد از اینکه مهری رفت و همه خوابیدن رفتم سراغش: میخوام در مورد یه موضوعی باهات حرف بزنم.

چه موضوعی؟

رابطه تو و مهری. از کاراتون خوشم میاد.

درحالیکه به کیر راست شده م اشاره میکردم گفتم: اینم دلیلش.

بااینکه قبلا بارها با هم عشقبازی کرده بودیم دهنش وا موند و رنگش سرخ شد.

نترس، بین خودمون میمونه. به شرطی که منم توی بازی باشم.

یعنی چی؟

فعلا حال کنیم، بعد بگو کار من بهتره یا مهری.

دست انداختم گردنش لبامو چسبوندم به لباش، کاری که قبلا نکرده بودیم. خودشو پس نکشید ولی اشتیاقی هم نشون نداد. دست کردم توی یقه ش نوک سینه شو بین انگشتام بازی دادم. زبونمو به بین لباش که فشار دادم کم کم از هم باز شدن. زبونم رفت به ملاقات زبونش. به پشت خوابوندمش روی تخت و سینه هاشو مکیدم. دست رفت زیر دامنش و با نوازش روناش کم کم رسید به کُس قلنبه و صیقلیش. شورت پاش نبود. کیرم توی شلوارم داشت اذیت میشد. آزادش کردم و با یه چرخش آروم سروته شدیم. من کس رعنا رو میخوردم اونم کیر منو میمکید. بعد از چند دقیقه آب کس رعنا راه افتاده بود. از تکونهایی که میخورد فهمیدم میخواد ارضا شه. آب خودمم نزدیک اومدن بود. نمیخواستم اینجوری تموم شه. دوباره به پشت خوابوندمش و کیرمو با کسش میزون کردم. سرشو گذاشتم دم سوراخش و یه کم فرو کردم. نرم بود و گرم و لیز، مثل آهنربا کیرمو به داخل مکید. بعد از یک دقیقه تلمبه زدن به هم قفل شدیم. کیرم هیچوقت اینقدر بزرگ نشده بود و اینقدر آب نداده بود. بوسیدمش و بلند شدم: نگران نباش، فردا برات قرص میخرم.

هفته بعدش که رعنا پریود شد خیالمون راحت شد. وقتش بود مهری رو گیر بندازم. رعنا زیر بار نمیرفت.

حسودیت میشه؟ میترسی جای تو رو بگیره؟

روم نمیشه.

لازم نیست تو کاری بکنی، فقط وقتی میاد پیشت در رو قفل نکن. بقیه ش با من. مطمئن باش اونم مثل خودت از خداشه با یه مرد باشه.

اینقدر گفتم و گفتم تا بالاخره راضی شد: فقط یه دفعه ها!

شب موعود پشت در منتظر علامت رعنا بودم. صدای سرفه که اومد. بدون سروصدا رفتم داخل. مهری به پشت روی تخت ولو بود. پاهاشو از هم باز کرده بود و رعنا داشت کسشو میخورد.

سلام!

مهری: وای، خدا مرگم بده!

رعنا: اینجا چه غلطی میکنی حمید؟

مهری میخواست با ملافه خودشو بپوشونه.

گفتم: هیچی، فقط میخواستم کاریو که تو با مهری میکردی من ادامه بدم ببینم چه مزه ای داره. اگرم نخواین راهمو میکشم میرم. فقط نمیدونم با فیلمایی که ازتون دارم چه کار کنم.

مهری وارفت و ملافه از دستش ول شد.

رعنا بهش خیره شد. مهری طلسم شده بود. رفتم سمتش: یه انتخاب بیشتر نیست. قول میدم خوشت بیاد. پاهاتو دوباره بذار لب تخت.

هنوز گیج بود. خودم پوزیشنش رو درست کردم و بی معطلی با زبون حمله کردم به کسش. ناخوداگاه پاهاشو جمع کرد. روناش که چسبید دو طرف صورتم حشری تر شدم. زبونمو تا اونجایی که میشد فرو میکردم توی سوراخش و بیرون میاوردم. آب کسش راه افتاده بود. لذت دوجانبه بود، رعنا هم تماشا میکرد، پس سه جانبه بود! دیگه سرمو به وسط پاهاش فشار میداد. میخواست ارضا شه. از آب خودش مالیدم به سوراخ عقبش. حسابی که لیز شد انگشت کردم توش. داشت از حال میرفت که کیرمو گذاشتم دم کسش و یه کم کردم توش.

نه!

کشیدم بیرون گذاشتم دم سوراخ کونش. چیزی نگفت. آهسته فشار دادم تا سرش رفت تو.

نه!

همونجوری نگهداشتم. بعد از یه دقیقه آروم فرستادمش داخل، نصف بیشترشو. دوباره نگهداشتم. حلقه تنگ کونش دور کیرم تحریک کننده تر از اون اون بود که بتونم جلوی خودمو بگیرم. با یه فشار هرچی آب داشتم داخل بدنش خالی کردم و روش ولو شدم. بعد از اینکه نفسم اومد سرجاش از روش بلند شدم: ممنون.

زیر نگاهاهای اونا بی سروصدا ولی سریع لباس پوشیدم. معلوم نبود ناراحتن که دارم میرم یا منتظرن برم تا دوباره به کار خودشون برسن.

5- شغل شریف

رابطه من و مهری و رعنا ادامه دار شد، دونفره و سه نفره. رازهایی که بین ما بود مثل چسب ما را بهم وصل میکرد. وجه مشترک دیگر ما فقر بود و بی پولی کلافه کننده. بیشتر درامد خانواده رو اجاره خونه میبلعید و چیزی برای احتیاجات دیگه که برای ما تجملات شده بود باقی نمیذاشت. دلمون خیلی چیزا میخواست و آرزوها داشتیم. از پیتزاخوری بگیر تا لباس نو، از کافه رفتن بگیر تا ماشین شخصی. حرف کفش پاشنه بلند و گردنبند مروارید و دستبند طلا از دهن مهری و رعنا نمی افتاد. هر سه تامون درس میخوندیم و نمیتونستیم جایی کار کنیم. تنها امکان، تدریس خصوصی بود که پولش چنگی به دل نمیزد. سه نفری دورش خط کشیدیم. پیشنهاد رعنا این بود که بریم سراغ پولدارا و تیغشون بزنیم: یه خرپول بدین دست من ببینین چطور سرکیسه ش میکنم.

مهری: خب، چی گیر ما میاد؟

توافق کردیم هر پولی که اینجوری گیر اومد بره تو یه صندوق بعد باهاش یه کاری راه بندازیم. قرار شد من دانشجوهای مایه دار رو وصل کنم به رعنا یا مهری و اونا بدوشنشون. خودشون باید روی همکلاسی های پولدار زوم میکردن و توی مهمونیا و مراسم دیگه کسی رو تور میکردن. میشه گفت یه جور کُس کشی محترمانه که توش کُسی نصیب کِسی نمیشه مگه اینکه خودش بخواد. فقط رعنا این امتیازو داشت و اگه پای پول کلونی توی کار بود ازش بعید نبود.

قبل از راه انداختن پروژه یه مقدار پول لازم داشتیم تا سر و وضعمونو درست کنیم که با وام دانشجویی و کمی قرض و قوله جور شد. دو ماه نشده رعنا سه نفرو گیر انداخت. همزمان با هر سه رابطه داشت. از دوتاشون فقط با لاس خشکه یه موبایل گرفت و چهار ملیون کارت هدیه. سومی رو که اصرار داشته باهاش بخوابه حسابی توی خرج انداخت: سی میلیون خرج کورتاژ با تظاهر به حاملگی.

مهری طور دیگه کار کرد. بعد از راه انداختن آب دهن پسره و وعده سرخرمن بردتش جواهر فروشی یه گردنبند بیست تومنی انتخاب کرده. خودش کارت کشیده که خب پولی توش نبوده. زده زیر گریه و پسره جوگیر شده و پولشو داده. البته همش به این راحتی نبوده، گاهی مسایلی پیش اومده که بالاخره یه جوری حل شده.

بعد از چندماه همه پولامونو ریختیم روی هم. باهاش تونستیم یه آرایشگاه دست و پا کنیم. یه سهمش مال من بود و دو سهمش مال رعنا و منیر که دوره دیده بودن. اینجا هم دست از شیطونی برنمیداشتن. گاهی مشتری رو به حرف میکشیدن، شاید یه نقطه ضعفی گیر بیارن واسه تیغ زدنش. مثلا زن شوهرداری که داشت خودشو واسه معشوقش آماده میکرد. اینو از تلفناش فهمیدن. لاپوشونی خیانتش واسه عاشق و معشوق ده تومن آب خورد. ولی این کار دردسر داشت. با اصل کاسبی ناسازگار بود و کنار گذاشته شد. دانشگاهو ول کردم چون دیگه به مدرک احتیاج نداشتم. مهری و رعنا هم سفت چسبیدن به آریشگاه. به نظرم بزودی باید صندلی ضافه کنیم و کارگر بگیریم.

از وضعیتی که دارم راضیم. خیال ازدواج ندارم. ما به هم وابسته ایم و از بودن با هم و کاری که میکنیم لذت میبریم. مهری دیگه باکره نیست. حالا رابطه کاملتری داریم. گرایش لزش سر جاشه که به موقعش داستانشو میگم. هرکدوم که بخواد از بقیه جداشه البته که میتونه ولی من هیچوقت این کارو نمیکنم، به نظرم این یه جور خیانته به اونا که محبتشون سیرابم میکنه.

6- مهری

بعضی دوستام از پسر مورد علاقه شون حرف میزنن یا در موردش خیالبافی میکنن. البته بیشتر دخترایی که میشناسم اصلا حرفی در این مورد نمیزنن، روشون نمیشه یا انگیزه ندارن. من جزو بی انگیزه هام. پسرا به نظرم موجودات سمجی هستن که میفتن دنبال ما و یه هدف بیشتر ندارن. البته اینکه بیفتن دنبالت یعنی تو خواهان داری. در همین حد خوبه، نه بیشتر.

توی اتاقم جلوی آینه قدی لخت میشم. دفعه اولم نیست. دوباره میخوام مطمئن شم بدنم مشکلی نداره، چیزایی داره که جذابه. این کار عجیبه؟ نه، هر دختری توی خلوتش اندامشو وارسی میکنه، از دوازده سیزده سالگی و حتا قبلتر. توی ذهنش بدنشو با این و اون مقایسه میکنه تا بفهمه کجای کاره.

به چشمای خودم زل میزنم. لبام نیمه بازه، انگار یه چیزی بخوان بخورن. هووووم، یه جفت سینه خوشکل و آماده. کاش لبام بهشون میرسید. نمیرسه ولی دست که دارم! نوکشونو نوازش میکنم. یه حالی میشم. جریانی مثل برق از سینه هام سرازیر میشه و میرسه تا زیر شکمم. رونام باز و بسته میشن. اون پایین یه خبراییه. دست راستم سینه رو ول میکنه میره لای پاهام. انگشتم لای لبای کسم بالا و پایین میره. میدونی که چه حس خوبی داره! یواش یواش شیر آب باز میشه. چشمامو میبندم: وای!

از صدای خودم یکه میخورم. دارم چکار میکنم؟ دستم از وسط پاهام میره سمت باسنم. گوشتشو مشت میکنه. انگار بخواد با وشکون بیدارم کنه: این کارا فایده نداره، نهایتش یه خودارضایی نصف و نیمه و بعدش کرخت و بیحال و پشیمون.

به دختر توی آینه خیره میشم. چه نگاه پرشهوتی داره، چقدر میخوامش، کاش میشد بغلش کنم، لباشو، سینه هاشو و همه بدنشو میک بزنم. بلیسم، کسشو، لای روناشو و باسنش. اونم با من همین کارا رو میکرد؟ آره که میکرد! چون از جنس خودمه، باهام خودمونیه. این همون چیزیه که میخوام. من لزبینم؟ آره، لزبینم، اینجوری به دنیا اومدم. همه دخترا یه حس لزبینی دارن، خب مال بعضیا مثل من قویتره. تا حالا از خودت پرسیدی چرا دخترا وقتی به هم میرسن همدیگه رو بغل میکنن و میبوسن؟ پسرا این کارو به ندرت میکنن.

با این خیالات لباس خواب میپوشم میرم توی رختخواب. بدون شورت، بدون سوتین، آماده عشقبازی. ولی معشوقی در کار نیست. گفتم معشوق لابد فکر کردی منظورم یه پسره، نه، با پسرا و مردا میونه ای ندارم. بچه هم که بودم با دخترا راحتتر بودم. از نظر من پسرا مال یه قبیله دیگه هستن.

کاش دختری که میخوام اینجا بود. ایده ال من کی میتونه باشه؟ دخترای فامیل و در و همسایه و مدرسه یکی یکی جلوم رژه میرن. آخرش روی یکی متوقف میشم. همون همکلاسی که چند وقتی با هم ژیمناستیک رفتیم، تصویر بدن قشنگش توی رختکن هنوز جلوی چشم هست. چه راحت جلوی من لباس عوض میکرد. اندام سفت ورزشکاری بدون چربی اضافی، باسن برجسته و سینه های مغرورش دهنمو آب مینداخت. چه کیفی داره بغل کردنش، لمس بدن بی نقصش، بوسیدنش و مکیدنش. کاش الان اینجا بود، کاش میدونست چقدر میخوامش. خوابیدن توی بغلش همیشه رویام بوده.

خیالبافی فایده نداره، باید یه کاری بکنم، باید دوباره ببینمش، باهاش صمیمی شم، رفت و آمد خونگی داشته باشیم. فکرشو بکن، لخت توی بغل هم بخوابیم!

چطوری پیداش کنم؟ زنگ میزنم موسسه ژیمناستیک، شماره شو بهم نمیدن. با چک و چونه قبول میکنن شماره منو بهش بدن. بالاخره زنگ میزنه.

سلام.

منو که یادته، مهری، کلاس ژیمناستیک.

آره که یادمه، مگه میشه مهری خوش سروزبونو فراموش کرد.

دلم برات تنگ شده رعنا، میخوام ببینمت.

یک ماه یا کمی بیشتر طول کشید تا به بهونه ی تولد کشوندمش خونه و شب نگهش داشتم. با یه کم مشروب شنگولش کردم، لب تو لب شدیم، ممه ها و کس همدیگه رو خوردیم. از اون روز شریک جنسی شدیم تا این که برادرش غافلگیرمون کرد. ترتیب رعنا رو که قبلا داده بود، منم کرد و میدونین که دیگه سه نفری با همیم و همه جوره حال میکنیم. با رعنا خیلی راحتترم، ولی از حق نباید گذشت: زبون برادر رعنا و مکیدن پرقدرتش با کسم کاری میکنه که هزارتا کیر نمی تونن.

نوشته: مدوزا

بازدید 5,884

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

7 پاسخ به “خاطرات سکسی حميد (۱)”

  1. نگارش خوبی بود .ولی اگه یکم بعضی از قسمتهاش با جزئیات نوشته میشد ذهیت خواننده رو در موقعیت قرار میداد در کل خوب بود

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.