یک سال زندگی حمید

سلام اسم من حمید 33 تهران پرند
یک چند وقتی بود که در اینستاگرام پیام می گذاشتم دنبال یک شوهر خوب هستم که یک نفر پیام داد خودشو معرفی کرد کمی با هم چت کردیم بعد قرار گذاشتیم تا همو ببینیم
اسمش داوود بود متولد 58 بود اهل کرمانشاه یک قد متوسط و هیکل درشت داشت
من ارزش پرسیدم دنبال چی هستی
گفت دو سال پیش زنش به خاطر سرطان از دست داده هر چقدر پول داشته خرج کردن ولی فایده نداشت و به خاطر این که دوتا بچه بزرگ داره نتوانسته ازدواج کنه و آمده برای کار پرند تو یک پروژه نگهبان و همون جا زندگی می‌کنه و امکان اینکه خانوم ببره نداشت و خیلی نیاز جنسی داره از من پرسید تو دنبال چی هستی
من گفتم من از بیرون پسرم از داخل یک دختر هستم و خیلی دوست دارم که یکی از من خواستگاری کنه عقد و عروسی بگیرم و لباس زنونه بپوشم با شوهرم برم برام لباس زنونه وسایل آرایشی بگیره چیزی که دوست داره براش بپوشم و ازم لذت ببره ولی متأسفانه نمیشه تو ایران خندید گفت آره واقعا
بعد کمی با هم صحبت کردم که یهو گفت کار دارم باید برم منم کمی ناراحت شدم گفتم شاید ازم خوشش نمیاد خداحافظی کردیم رفت
دو روزه بعد تماس گرفت گفت آدرس میدم بیا کار مهمی باهات دارم منم چون ناراحت بودم اولش میخواستم نرم ولی کلی اصرار کرد قبول کردم
وقتی رسیدم تو آدرس رفتم داخل یکی از واحدها آماد کرده بودن که اونجا زندگی میکرد
رفتم داخل وقتی نشستم دیدی یک مرد دیگه آمد پیش خودم گفتم عجب نامردی دوتایی می‌خواهند سکس کنن
بعد چای آورد یک بشقاب شیرینی اون دوستش که اسمش مصطفی بود دیدم ریزه ریزه می‌خنده و یه جور عجیب نگاه می‌کنه خیلی ناراحت بودم و عصبی میخواستم بلند بشم بیام بیرون داود دید ناراحتم گفت چند دقیقه بشین نخواستی برو یک جعبه آورد و یک دفتر خودکار داد به مصطفی گفت شروع کن منم اصلا نمی‌دونستم چه خبره دیدم مصطفی اسم مشخصات داود نوشته بعد از من پرسید مشخصات من همینجوری حیرون مونده بودم داود گفت عزیزم ما که عقد و عروسی نمی‌تونیم بگیریم می‌خوام صیغه ات کنم
من کاملا هنگ کرده بودم هنوز باورم نمیشد مشخصات گفتم نوشت داود به جای زوج نوشته بود منو به جای زوجه البته این زنانگی منو که نرگس بود نوشت بعد از داود سوال کرد خواسته تو از همسرت چیه اونم گفت همسرم باید تعهد بدهد هر وقت به هر تعداد که زوج درخواست کند زوجه نیاز جنسی را برطرف نماید
بعد به من گفت زوجه چه درخواستی داره منم که هنوز هنگ بودم خودمو جمع جور کردم گفتم باید هزینه خرید لباس و لوازم آرایشی من را فراهم کند
داود هم رو نوشت بعد گفت مهریه یک سرویس نقره که عندالمطالبه است می‌نویسم بعد خودش به جای شاهد امضا کرد منم به جای زوجه و داود جای زوج و گفتن مبارک
بعد داود جعبه رو داد بهم باز کردم یک عدد شورت زنانه بود که جلوش بسته بود ولی قسمت عقب تو ی بود بعد شیرینی و چای خوردیم من اصلاً نمی‌دونم رو زمین بودم یا رو هوا داود صیغه نامه رو داد دستم گفت بفرماید خانومم یه حال داشتم اصلا قابل توصیف نیست گفت آمادگی داری شوهر داری کنی میخوای عروس بشی بغلم کرده بود منم محکم بغلش کردم لحظه به لحظه بیشتر داشتم عاشقش میشدم یهو چشمم افتاد به مصطفی گفتم نه امشب نه داود گفت باشه ولی تو امضا کردی از فردا هر چی شوهرت خواست همونه به بوسم کرد من گفتم باید برم آمدم خونه اصلا باورم نمیشد بیشتر از ده بار صیغه نامه رو خوندم اون شب تا صبح اصلا خوابم نبود شورت که داده بود پوشیده بودم تا ساعت 10صبح خودمو نگه داشتم اصلا کارم نتونستم انجام بده ساعت 10,زنگ زدم بهش گفتم هنوز باورم نمیشه خندید کمی با هم صحبت کردیم گفت حالا که عروس من میشی خودمم دیگه واقعا طاقت نداشتم گفتم از امشب ولی باید قبلش لباس برام بخری برای بعد از ظهر قرار گذاشتیم رفتیم خرید ساپورت تی شرت نیم تنه سوتین رژ لب و یک سفید کننده خریدیم آمدم خونه رفتم کامل شیو کردم خودمم تمیز کردم از داخل رفتم رسیدم خونه در که باز کرد بغلم کرد گفت خانوم آمد دستش گذاشت روی کونم همدیگر چندتا بوس کردیم گفتم بزار آماده بشم رفتم داخل اتاق لباسهای پوشیدم سفید کننده زدم رژ لب زدم وقتی آمدم بیرون اصلا باورش نمیشد مات مونده بود منم از اینکه خوشش آمده لذت می بردم شروع کرد به مالوندن شلوارشو در آورد گفت دیگه طاقت ندارم شلوار منم کشید پایین دید شورتی که موقع مراسم کادو داده بود پامه شورت مشکی منم تازه موهای پامو زده بودم خود نمایی میکرد منم پیراهن اونو در آوردم بعد شورتش یهو دیدیم کیر 17/18بود ولی کله خیلی بزرگ و گوشتی داره اصلا برام مهم نبود که خیلی کلفته چون واقعا داود و دوستش داشتم بعد کمی ساک زدم گفتم عروسم کن کمی روغن زد شروع کرد درد شدیدی داشت ولی خیلی لذت داشت

نوشته: حمید

بازدید 5,918

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

6 پاسخ به “یک سال زندگی حمید”

  1. عقد و عروسی که همینجوری بی سر و صدا برگزار کردید لااقل پاتختی دعوت کنید پرند خدمت برسیم…

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید