از حمید به حمیده تبدیل شدم (۱)

سلام دوستان نمی‌دونم چند نفر از شما داستان منو حسن خوندید بعد از اینکه حسن حالا با حیله منو مفعول و زنپوش کرد دیگه کلا حس زنونه داشتم و چون نزدیک 3 سال باهم زندگی کردیم و از روی شهوت زیادی حسن تعداد سکس های زیادی داشتیم دیگه عادت شده بود برام زیاد بدم بعد از اون اتفاق تلخ که افتاد و حسن به خاطر فوت پدرش رفت و دیگه بر نگشت خیلی داشتم اذیت میشدم و از طرفی هم چون حسن اولین کسی و تنها کسی بود که باهاش سکس کرده بودم اصلا نمی‌تونستم به کسی دیگه فکر کنم یا اعتماد کنم چند ماهی طاقت آوردم ولی خیلی اذیت میشدم از طرفی سکس نداشتم و از طرفی نمی‌تونستم لباس زنونه بپوشم دیگه از لباس مردونه بدم می‌آمد
تصمیم گرفتم یه کاری بکنم لباس زنونه برداشتم ساعت حدوداً 9شب بود سوار ماشین شدم رفتم بیرون یه جای خلوت پیدا کردم لباس زنونه داخل ماشین پوشیدم و یک دوری بیرون زدم ولی چون لباسهای تنگ کوتاه داشتم میدیدم مردم چجوری نگاه می‌کنند حتی چند نفر گیر می‌دادند ولی نمی‌تونستم اعتماد کنم بعد چون گیر می‌دادند حالم بده میشد اعصابم خورد میشد ولی باز باعث میشد ارضا بشم یک چند وقتی اینجوری حال میکردم می‌رفتم با لباس زنونه با ماشین می‌چرخیدم یک جای خلوت یه مرد میدیدم مثلاً منتظر ماشین بودن میرفتم کمی جلوتر پارک میکردم پیاده میشدم مثلاً تو صندوق کار دارم خم میشدم کون می ریختم بیرون بعد میدیدم چجوری با شهوت نگاه می‌کنند حال میکردم یکم بهشون نخ میدادم بعد که مثلاً فکر میکردند مخ منو زدن سوار ماشین میشدم میرفتم هر کاری میکردم نمی‌تونستم به کسی اعتماد کنم اکثر شبها این شده بود برنامه من یک ساعت این کارو میکردم بعد لباس عوض میکردم و می‌رفتیم خونه بعد حموم و با یه چیزی یه حالی به کونم میدادم تا یک شب دیگه نزدیک چهار دانگه شدم یه جای خلوت نگه داشتم میخواستم لباس زنونه از تنم در بیارم برم خونه ساعت 10/30شب بود ساپورتم در آوردم یهو یک مرد کمی جلو تر از خودم دیدم کنار خیابون ایستاده گفتم بزار اینو هم سر کار بزارم کلاگیس رو سرم درست کردم لباس مرتب کردم ولی دیگه ساپورتم نپوشیدم ولی شورت پام بود تصمیم داشتم برم جلوتر نگه دارم و پیاده بشم با شورت خم بشم ببینم چکار می‌کنه ضربان قلبم رفته بود بالا حرکت کردم سرش تو گوشی بود از جلوش که رد شدم شنیدم انگار یه چیزی گفت کمی جلوتر نگه داشتم که نقشه خودمو ارجاع کنم شورتمو مرتب کردم اصلا حواسم به اون نبود آمدم پیاده بشم که دیدم در باز شد و سوار ماشین شدو سلام کرد او قسمت کمی تاریک بود دیگه چاره‌ای نبود هنوز سرش تو گوشی بود اصلا به من نگاه نکرد حرکت کردم کمی جلو تر تیر چراغ برق خیابان روشن بودن یهو دیدم زیر چشمی داره نگاه به پاهام می‌کنه زیر هر نور چشماش چهار تا میشد خیره مونده بود به رون های من من داشتم لذت می‌بردم بعد گفتم بزار کمی بیشتر اذیتش کنم دستشو گرفتم گذاشتم روی رون پام انگار یک تیکه یخ گذاشته بودم روی پاهام آنقدر خجالتی بود که حتی نگاه نکرد صورتشو ببینم بعد خودم دستشو روی رونم تکونی دادم یهو چشمم افتاد به برجستگی لایه پاهاش حالا دیگه خودش داشت با رونم بازی میکرد و کم کم داشت دستش داغ وداغتر میشد با گرمای دستش شهوت منم زیادتر شد دیگه جلوی خودمو نتونستم بگیرم دستمو گذاشتم رو ی کیرش کمی از روی شلوار مالوندن بعد کیرشو در آورد بزرگ نبود ولی بجاش تا دلتون بخواد کلفت بود یه جای بعد از چهار دانگه نزدیک اسلام شهر یک منطقه خلوت و تقریباً خالی بود نگه داشتم سرشو گذاشته بود روی رونم و داشت لیس میزد گرمای نفسش روی پاهام داشت منو دیونه میکرد بلندش کردم کیرشو گرفتم شروع کردم به ساک زدن کله کیر کلفت و گوشتی داشت بعد بهش گفتم برو عقب هردو رفتیم صندلی عقب باز چند تا ساک زدم و کونمو کردم سمتش کمی آب دهن زدم سوراخ خودم اونم شروع کرد داغی کیرش و روی سوراخم حس میکردم داشتم دیونه میشدم شروع کرد به فشار دادن میدونستم درد زیادی باید تحمل کنم چون برای من خیلی کلفت بود با دستم از دوطرف سوراخ خودمو باز کردم ولی هرچی فشار میداد داخل نمی‌رفت بعد کشید عقب باز کمی آب دهن زدو فشار داد که کله کیرش رفت تو داشتم پاره میشدم ولی دوست داشتم همشو بکنه تو کونم دستم گذاشتم رو شکمش که یعنی صبر کن فشار نده بعد خودم آروم آروم جلو عقب کردم دستمو از روی شکمش که برداشتم یهو یه فشار داد تا آخر رفت تو کونم کشید بیرون و می تلمبه رو که زد آب کیرم از شهوت زیاد پاشید ابم که آمد دست و پام شل شده بود بدنم بی حس شده بود اونم داشت تلمبه میزد چند دقیقه ای چیزی نگفتم گفتم شاید آبش بیاد دیدم نخیر انگار نه انگار تازه طرف زبونش باز شده همش می‌گفت چه تنگه لامصب بدنم اصلا جون نداشت خودمو کشیدم جلو کیرش از کونم در آمد از لایه صندلی رفتم جلو نشستم حرکت کردم رسیدم اسلام شهر نگه داشتم پیاده بشه تو راهم هیچکدوم صحبت نکردیم بعد خودشو مرتب کرد پیاده شد آمد جلو شماره بده منم گازشو گرفتم رفتم گشادی کونمو قشنگ حس میکردم اصلا حال عجیبی داشتم فرداش پشیمون شدم که چرا بهش شماره ندادم

نوشته: حمیده

بازدید 4,803

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

3 پاسخ به “از حمید به حمیده تبدیل شدم (۱)”

  1. خوب باز جای شکرش باقیه که تونستی نقشه‌ خودتو خیلی خوب”ارجاع” کنی. نقطه.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید