سلام اسم من کاوه آلان 42 سالمه قدم 177 وزنمم 95 کیلو البته اون وقت وزنم کمتر بود این داستان برمیگرده به حدود ده سال پیش من یه دوست خانمی داشتم به اسم ترانه حدود ده سال باهم بودیم خاطرات خیلی خوبی با هم داشتیم ولی بنا به دلایلی با هم تموم کردیم ولی بعدش دوست معمولی بودیم وهر ازگاهی همومیدیدیم ترانه یه دوستی داشت به اسم نیلوفر خیلی خوشگل اندام عالی بدن فوق سکسی پوست سفید و نرم یه عروسک واقعی بود بعد از کات کردن ما من با نیلو از طریق ترانه آشنا شدم بعد از چند وقت که تلفنی با هم در ارتباط بودیم قرار شد بریم خونه رفیق من تو شهر ری نیلو ازم قول گرفت که باهاش کاری نکنم منم قول دادم زنگ زدم رفیقم گفتم میایم اونجا گفت اگه میخوای خونه رو خالی کنم زنشو بپیچونه گفتم نه میخاییم یه ساعت بشینیم و یه قلیون بکشیم همین رفتیم خونه رفیقم برگشتنی تو ماشین من دست زدم به رون نیلو همونجا کیرم سفت شد داشت منفجر میشد رون نگو عین ژله بود همون جور که دوسداشتم گفتم کاش بهش قول نمیدادم ولی چه کنم که قول داده بودم خلاصه بعد از چند وقت یادم نیست سر چی با هم دعوامون شد و پشت گوشی بهش گفتم کاش همون روز میکردمت گفت خر بودی فرصت داشتی استفاده نکردی گفتم باشه ولی یادت باشه هرجا ببینمت میندازمت تو ماشین و میبرمت بعد از چند وقت ترانه بهم زنگ زد و گفت که با نیلوفر هستن گفتم یه جور بکشونش خونه من بعد خودت به یه بهونه بپیچ به بازی من رفتم خونه قلیون رو ردیف کردم منتظر بودم که بیان صدای زنگ خونه آوند من دررو زدم وقتی اومد تو منو دید یه لحظه هم ترسید هم جا خورد سلام علیک کردیم اومدن تو بعد چند دقیقه ترانه به بهانه امپول زدن رفت دنبال کار خودش من موندم با نیلوخانم داشت قلیون میکشید دست انداختم دور کمرش وهی میمالیدمش اونم هی دستمو پس میزد گفتم پاشو بریم اتاق گفت نه بزار دفعه بعد گفتم نمیشه امروز باید بخابی زیر این کیر کلفت دوتا بچه داشت بچه هایش خوابیده بودن خلاصه راضی شد رفت تو اتاق ولی بازم داشت مقاومت میکرد همین کارشم منو حریص تر میکرد دوست داشتم زودتر اون کس خوشگلشو ببینم هی میگفت از رو لباس گفتم چی میگی باید لخت بشی پستوناشو از رو مانتو یکم مالیدم بعد آروم شد دکمه های مانتوشو باز کردم سوتینشو خودش دراورد وای یه سینه کفتری کوچولو دقیقا همون جور که فکر میکردم بود آروم گرفتم تو دهنم و میک میزدم نمیدونید چقدر خوش مزه بودن اینا هر چه میخوردم سیر نمیشدم ولی خوب زمان زیاد نداشتیم هر لحظه ممکن بود بچهها بیدار بشن واسه همین رفتم سراغ اصل مطلب شلوارشو کشید پایین کامل در نیاورد یه کس سفید خوشگل و ناز پرید بیرون یکم نگاش کردم آروم دست گذاشتم روش ومالیدمش دوسداشتم نیم ساعت فقط بلیسمش گفتم پاتو بده بالا داد بالا با دستام گرفتمشون سر کیر کلفتمو گذاشتم دم سوراخ آروم فشار دادم تنگ بود و داغ وقتی رفت تو یه چند ثانیه نگه داشتم تا جا باز کنه آروم آروم شروع کردم تلمبه زدن نمیدونید چه حالی داشتم کس زیاد کرده بودم ولی اون روز کس نیلو یه چی دیگه بود چون وقت نداشتیم سرعتو زیاد کردم که زودتر ابم بیاد قبل بیدار شدن بچهها یه دفعه هر چی آب داشتم خالی کردم توش وافتادم روش گفتم اون روز یادت بهم چی گفتی گفت آره معذرت میخام گفتم امروز کردمت تا بفهمی وقتی یه نفر بهت قول میده تو فکر نکن طرف خره کوه به کوه نمیرسه آدم به آدم میرسه بعد خودشو جمعوجور کرد براش اژانس گرفتم فرستادمش رفت بعد اون ماجرا خودش زنگ زد واین دفعه رفتم خونش و حسابی گاییدمش تمام این داستان واقعی بود بدون دروغ فقط از اسامی مستعار استفاده کردم امیدوارم لذت ببرید ازش
نوشته: کاوه
اره واقعی بود بچه هاش از کون تو زدن بیرون .دیوث کص ندیده
از یارو پرسیدن قصه حضرت یوسف و بلدی گفت اره گفتن تعریف کن گفت چیز خاصی نبود گمشد پیداش کردن
اون دوتا اومدنی خونت ، مگه بچه اورده بودن ، پس بچه هاش چجوری خونه تو ظاهر شدن ، ازت خواهش میکنم ما رو از تحریر و قلمت تحریم کن ، دیگه ننویس
ترانه هنوز داره سوزن میزانه ؟ حداقل بچه ها رو بیدار کن برن مدرسه . اَبُلَه
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
چه خرتوخری شد این جوجه کشی بود