من و بیتا (۱)

توی خونه با هم روی تخت یه نفره نشسته بودیم و به هم نگاه میکردیم. بیتا مانتو و شالش رو درآورده بود و با یه تیشرت صورتی و شلوار نشسته بود کنارم و زل زده بود بهم. تو یاهو مسنجر باهاش آشنا شده بودم. تنها دختری بود که جواب پیامم رو داده بود و باهام حرف زده بود. از این بابت کلی تو کونم عروسی بود ولی وقتی عکسش رو فرستاد یه ذره خورد تو ذوقم. دماغش یه ذره کج بود و همین باعث شده بود زیبایی چشمای درشت و لب های ملیح خوردنیش به چشم نیاد. دختر لاغری بود، قد تقریبا ۱۶۵ و وزن شاید ۵۰ با پوست سفید. منم البته تحفه‌ای نبودم که چه بسا زشت هم بودم. از لحاظ مالی هم اصلا وضعیت درستی نداشتم، نه که فقیر باشم اما پولدار هم نبودم و اصلا این دختر از سرم هم زیاد بود.

اولین قرارمون جلوی در مترو بود و با هم رفته بودیم فرحزاد. اونجا اولین باری بود تو زندگیم که با یه دختر دست دادم و چیزی نمونده بود که فقط لمس دستای ظریفش کار دستم بده و آبم بیاد. تو یه خونواده مذهبی بزرگ شده بودم که این چیزا اصلا توش تعریف نشده بود. فرم انگشتاش خیلی قشنگ بود، کشیده و لاغر با ناخونای کوتاه و مرتب. تو همون قرار اول دستاش رو بوسیدم و سرخ شد. جفتمون اولین تجربه دوستی با جنس مخالف رو داشتیم و هر دو خجالت میکشیدیم. موقع خداحافظی تو ماشین لباش رو بوسیدم و اونم لبام رو بوسید و رابطه‌مون رسمی شد.

حالا این دختری که نمیدونستم باهاش آینده‌ای دارم اصلا یا نه، دوستش دارم یا نه، اومده بود خونه کنارم نشسته بود و من داشتم به بهش نگاه میکردم. موهای مشکی بلندی داشت که تا روی کمرش میومد. با چشمای درشتش بهم خیره شده بود و لبخند میزد و منم دستاش رو گرفته بودم و لبخند میزدم. سکوت رو شکستم و گفتم چیزی میخوری برات بیارم؟ گفت نه راحتم مرسی و دوباره با لبخند بهم نگاه کرد.

یه ذره بهش نزدیک‌تر شدم و ناشیانه بغلش کردم. اونم دستاش رو برد پشتم و منو به خودش فشار داد. سرم رو بردم عقب و لباش رو آروم بوسیدم و اونم با بوسه ای جواب داد. چشمام رو بستم و بوسیدن لب‌هاش رو ادامه دادم و لب گرفتنمون تبدیل به فرنچ کیس شد. ناشی بودیم جفتمون ولی داشتیم سعی خودمون رو میکردیم. لبش رو میمکیدم و زبونم رو به زبونش میزدم و اونم تکرار میکرد.

پایین تی‌شرتش رو با دستام گرفتم و آوردم بالا و اونم از من فاصله گرفت و دستاش رو برد بالا و تونستم تی‌شرتش رو دربیارم. یه سوتین لیمویی تنش بود که سینه‌های کوچیکش رو پوشونده بود. دستم رو گذاشتم روی سینه‌اش و خواست چیزی بگه که دوباره لبام رو چسبوندم به لباش و همزمان با لب گرفتم سینه‌اش رو فشار دادم. بعدش دو تا دستم رو بردم پشتش اما هر کاری کردم نتونستم سوتینش رو باز کنم.

وقتی دید تلاشم به نتیجه نمیرسه خودش دستش رو برد پشت و قفل سوتین رو باز کرد و دستاش رو برد بالا که درش بیارم. وقتی در آوردم دوباره به سینه‌هاش نگاه کردم. واقعا خیلی کوچیک بود اما تو اون لحظه برام مهم نبود. زبونم رو رسوندم به نوک سینه‌ش و آروم بهش ضربه زدم. بعدش گذاشتم تو دهنم و یه ذره مکیدم براش و بعد زبونم رو دور نوک سینه‌ش چرخوندم. آه آرومی گفت و من دوباره سینه‌ش رو گذاشتم دهنم و شروع کردم مکیدن.

تو گوشم گفت میخوای دراز بکشیم و منم گفتم آره و اون دراز کشید و منم دکمه شلوارش رو باز کردم و از پاش درآوردم. انتظار داشتم شورتش هم لیمویی باشه که خوب نبود و صورتی بود. همچنان زل زده بود بهم. دستم رو از روی رون پاش کشیدم تا پایین و جوراباش رو درآوردم. پاهای کوچیکی داشت و فرم انگشتای پاش هم مثل دستاش قشنگ بود. رفتم پایین پاش و پاهاش رو بوسیدم و آروم انگشتاش رو لیسیدم. قلقلکش گرفته بود و دستاش رو گذاشت روی صورتش. یه ذره دیگه لیسیدم و وقتی دیدم لذتی نمیبره ادامه ندادم و به جاش زبونم رو از روی پاش کشیدم تا روی ساق پاش و آوردم بالاتر تا رون پاش و از روی شورت کسش رو بوسیدم. شورتش یه ذره خیس شده بود. شورتش رو زدم کنار و محو کسش شدم. اولین باری بود که داشتم کس رو از نزدیک میدیدم. یه بوس آروم کردم و اونم سریع پاهاش رو جمع کرد و به هم فشار داد. آروم پاهاش رو باز کردم و دوباره بوسش کردم و شورتش رو از پاش درآوردم.

هیچ ایده‌ای نداشتم که باید چیکار کنم. تو فیلمای پورن دیده بودم که چجوری کس لیسی میکنن اما اون لحظه همه چی از یادم رفته بود. کیرم تو راست ترین حالت ممکن بود. تی شرت و شلوار و جورابم رو درآوردم ولی شورتم رو روم نشد دربیارم. با اینکه شب قبلش حموم بودم و کاملا شیو کرده بودم ولی بازم حس عجیبی داشتم. لخت کنارش دراز کشیدم و دستم رو از زیر سرش رد کردم و ازش لب گرفتم و بدنم رو چسبوندم بهش. بعد سرم رو بردم به سمت گوشش و لاله گوشش رو لیسیدم که دیدم خودش رو داره بهم فشار میده و آه میکشه. از لاله گوشش اومدم روی گردنش و بعد سینه‌ش و بعد روی شکمش و رفتم پایین و زبونم رو کشیدم روی کسش که آه غلیظ‌تری کشید و دستش رو گذاشت روی سرم. دو سه بار دیگه کسش رو لیس زدم و اونم آروم آه میکشید. دستش رو از روی سرم برداشتم و گذاشتم روی کیرم از روی شورت.

یه ذره کیرم رو فشار داد و شورتم رو درآورد و دوباره دستش رو گذاشت روی کیرم. سرم رو از روی کسش برداشتم و نگاهش کردم. لبخندی زد و دستش رو آروم روی کیرم میکشید. بهش گفتم بیتا میشه برام بخوری؟ گفت آخه بلد نیستم. گفتم منم بلد نیستم با هم یاد میگیریم و سرش رو با دستم نزدیک کیرم کردم. اولش کیرم رو بوسید و یه لیس کوچیک زد و بعد آروم کرد تو دهنش. منم رفتم پایین شروع کردم کسش رو لیسیدن. در حالی که کیرم تو دهنش بود سرش رو عقب جلو میکرد. گرمای لباش دور کیرم حس خوبی بهم میداد ولی دندوناش مرتب به کیرم میخورد و باعث میشد اونطور که باید لذت نبرم. منم یه ذره دیگه کسش رو لیس زدم و اومدم بالا و چرخیدم و بغلش کردم و اونم بغلم کرد و لب گرفتیم از هم. دستم رو بردم پایین و کیرم رو گذاشتم بین پاهاش و ازش خواستم پاش رو بسته نگه داره که کیرم در نیاد.

آروم عقب و جلو میکردم و اونم آه میکشید و کیر منم از ترشحات کس اون یه ذره خیس شده بود. گفتم بیتا میشه برگردی؟ گفت واسه چی؟ گفتم من خیلی حشری‌ام و میخوام از کون بکنم. گفت نه میترسم. گفتم مواظبم. گفت نه آخه … نذاشتم حرفش تموم بشه و گفتم اگه نذاری از عقب بکنم مجبور میشم از جلو بکنم. با ناراحتی برگشت و حالت داگی گرفت.

آب دهنم رو انداختم رو سوراخش و یه ذره با انگشتم باهاش ور رفتم و یه انگشت رو یه ذره کردم تو. اولش بدنش رو کشید جلو ولی گرفتمش و گفتم صبر کن و آروم باش. دوباره با انگشتم با کونش بازی کردم و خواستم یه انگشت دیگه رو هم بکنم تو که یه آی بلند گفت. دیگه نمیتونستم تحمل کنم. گفتم سرت رو بذار رو بالش و با دستات کونت رو باز کن. خودم هم یه ذره به کیرم تف زدم و سرش رو گذاشتم روی سوراخش که دوباره رفت جلو. چند بار تلاش کردم اما اصلا کیرم نمیرفت تو. یادم اومد از داروخونه لوبریکانت گرفتم. بهش گفتم همینجوری بمون و رفتم لوبریکانت رو از تو کیفم برداشتم و یه ذره مالیدم روی سوراخ اون و یه ذره مالیدم روی کیرم و دوباره تلاش کردم و سرش کم کم رفت تو. دستاش رو از روی کونش برداشت و گذاشت روی صورتش و من دستام رو گذاشتم روی کونش و آروم سعی میکردم عقب جلو کنم که کونش جا باز کنه و کیرم بره تو.

بعد از ۲ ۳ دقیقه یه ذره دیگه فشار دادم و ایندفعه مقدار بیشتری از کیرم رفت تو و صدای ناله بیتا هم بلند شده بود و آخ و اوخ میکرد. کیرم رو درآوردم و دوباره کردم تو و همینجوری ادامه دادم تا کل کیرم رفت تو کونش. کونش به شدت تنگ بود و به کیرم فشار میاورد و جوری هم ناله میکرد که دلم براش میسوخت. یه ذره نگه داشتم گفتم شاید جا باز کنه و براش لذت بخش بشه اما فرقی نکرد و با هر بار عقب جلو کردن من صدای ناله‌ش بلند میشد. به شدت حشری بودم و بی اعتنا به ناله‌های بیتا چند بار عقب جلو کردم و احساس کردم آبم داره میاد و کیرم رو کشیدم بیرون و آبم رو ریختم تو دستمال کاغذی.

بیتا برگشت و یه دونه زد تو گوشم و گفت دیگه این کار رو تکرار نمی کنیم و زد زیر گریه. منم گفتم چشم ببخشید و بغلش کردم و سرش رو بوسیدم و کنار هم دراز کشیدیم. این اولین سکس زندگی من و بیتا بود. اون موقع هیچ ایده‌ای نداشتم که زن هم نیاز به ارضا شدن داره و وقتی یه ذره حالمون جا اومد لباس پوشیدیم و از خونه رفتیم بیرون و رسوندمش تا مترو که بره خونه و خودمم برگشتم خونه.


ادامه دارد

نوشته: ایگناسیو

بازدید 13,042

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

4 پاسخ به “من و بیتا (۱)”

  1. مرسی که به شعور خواننده توهین نکردی و یه داستان واقعی رو بدون اغراق قشنگ تصویر سازی کردی منتظر بقیه اش هستم

  2. سلام.یه خانم از مشهد یعنی اینجا پیدا نمیشه باهم بیشتر آشنا شیم؟توی پروفایلم کامل توضیح دادم شرایطمو

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید