کون دادن به دوستم

سلام میخوام یکی از خاطرات سکسی خودم رو تعریف کنم.داستان مال ۳۰سال پیشه من از بچگی شاید۶یاهفت ساله بودم حالا یا مادرزادی بود یا بعلت خوشگلی وسفیدوتپل بودنم با چشمهای رنگی‌ بودیا به خاطر داشتن شهوت زیاد بود،من موردتوجه دختروپسرهای همسن یابزرگتریا کوچکترازخودم بودم هرکسی یه‌جوری از من تقاضای سکس میکرد من هم به هیچ کس نه نمیگفتم وهم بکن بودم و هم کونی با هرکی هم سکس می کردم دیگه منو ول نمیکرد،مخصوصا به هرکی میدادم انگار خوش گوشت تراز من ندیده بود،تا رفتم سربازی و اومدم و کارمند یکی از موسسات بانکی شدم یک شب که خانواده ام به مسافرت رفته بودند من از شهوت زیاد مخصوصا عشق به کون دادن ،به یکی از رفیقام که باهاش چندبار کوس وکون کرده بودم و میدونستم کیرش خیلی بزرگ و کلفته زنگ زدم بیاد با هم مشروب بخوريم اونم سریع اومد منم قبل از اومدنش حسابی خودم رو شیوکردم وتروتمیز کردم چون مغازه لوازم آرایشی و لباس زیر فروشی هم در کنار کارمندی داشتم، یک دست بادی سکسی وزیرش شورت لامبادا یاهمون نخ دربهشت پام کردم وابروهام روبرداشتم ویک آرایش خفیف کردم ومشروب عالی ومزه وکباب خلاصه همه چیزردیف بود وخودمم حسابی باسرنگ مشروب رو به همراه قند توی سوراخم ریختم و ازداخل مست مست بودم مقعدم تمیزوآماده کون دادن.وقتی رفیقم اومد ومنو اونطوری خوشگل وشاه کون دید دهانش باز مونده بودوشاید ده دقیقه منوتوی آغوش قوی وبدنسازیش گرفته بودومیبوسیدولبهامو میخورد واز مزه رژلبم کف کرده بود نشستیم وسریع شروع کردم به مشروب ریختن وسریع هردو مون مست شدیم من که توی کونم هم پرازمشروب بود ودو چندان مست بودم.محسن رفیقم کفت امیر امشب چقدر خوشگل شدی ازتمام کوس وکونهایی که باهم کردیم خوشگل تر شدی منم که تقریبا سکس بودم خودمو بدستهای قوی وبازوان ستبر محسن سپرده بودم واونم همین طوری خودش رو روی من ولوکرده بود بابدن من ورمیرفت وآخرش رفتم دستشویی خودم رو تخليه وتمیز کردم و اومدم جلوش لخت شدم وگفتم محسن باید امشب منو بکنی منو فقط کیرگنده تو سیر میکنه گفت فکر نمیکردم کونی باشی گفتم ولی هستم و اونهم فکرنمیکرد تابعداز ساک زدن که حتی کیرش توی دهانم هم جا نمیشد به راحتی بتونه تادسته بکنه تو کونم، وبااون آمپولهایی که اون به خودش میزد مگه آبش میومد تا صبح منومیکرد ومنم تایک جاییش رو یادم میومد وبیهوش شدم وخوابیدم ولی هر لحظه که بیدار شدم دیدم روم افتاده و داره تلمبه می‌زنه.صبح نای بیدارشدن نداشتم زنگ زدم به بانک گفتم من حال اومدن سر کار رو ندارم و محسن هم که بیکار و علاف بود اون روز شاید تاَب منو صد دفعه کرد.بهش گفتم آخه چطوری میتونی اینقدر بکنی ولی بازم راست میمونه میگفت آمپول زدم اینطوری من سی و خورده ای ساله که کونی اونم حتی الان که بازنشسته‌ شدم و عروس داماد دارم بازم هرچندوقت یکبار میاد حسابی منو میکنه و خیلی بهم حال میده امیدوارم از داستان من خوشتون اومده باشه.

نوشته: امیر

بازدید 6,576

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

5 پاسخ به “کون دادن به دوستم”

  1. andimeshki حس میکنم تا اومدی بعد بغل کردن رو توضیح بدی آبت اومد آخه سریع داستان جمع جور کردی خلاصه کسشعر نوشتی والا

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...