بهرام و‌ سرایدار

من اسمم بهرامه و ٣٤ سال سن دارم.١٦٨ وزنمه و ١٧٥ قدمه و پوست سفيدي دارم. من مجردم و مستقل زندگي ميكنم. خونه بابام اينا استخر داره و من آخر هفته ها معمولا ميرم خونشون استخر. بابام اينا سرايدار دارن كه اسمش حميده و حميد يك پسر داره به اسم محمد كه ۱۴ سالشه. يك روز خواستم برم استخر خونه بابام كه بابام و خانوادم رفته بودن شهرستان واسه همين تنها رفتم استخر خونشون. اولش كه رفتم ديدم محمد پسر سرایدارمون تو قسمت كم عمق استخره؛ بهش گفتم اينجا چيكار ميكني البته با ملايمت و مهربوني. گفت گفتم تا شما بيايين يه تني به آب بزنم(اخه سرايدار و خانوادش حق استفاده از استخر رو ندارن)

گفتم باشه ايراد نداره دوست داري بموني اينجا شنا كني اونم از خداخواسته گفت باشه خيلي ممنون و لطف دارين. گفتم بابات كوش گفت رفته شهرستان امروز فردا شب برميگرده و منو مامانم تنهاييم كه چند دقيقه بعد مامانش در زد كه بياد تو منكه لباسمو عوض كرده بودم و مايو پام بود گفتم بياد تو. مامانش كه اسمش مرضیه بود اومد تو و منو با مايو اونم مايوي هفتي ديد كمي خجالت كشيد و گفت ببخشيد به محمد ميگين بياد؟ گفتم كاريش دارين؟ گفت اره ديگه بياد لباس بپوشه كه شما راحت باشين. منم گفتم اشكال نداره بزارین باشه. بعد كلي اصرار و تعارف گفت اخه شنا بلد نيست نگرانشم. گفتم باشه اگه نگرانشين ميتونين بيايين داخل رو صندلي كنار استخر بشينين. مرضيه هم گفت از نظر شما ايرادي نداره گفتم نه چه ايرادي داره. گفت باشه ممنون از لطفتون شما خيلي مهربونين. گفتم نظر لطفتونه بفرمايين. اومد تو و منم در استخرو قفل كردم كه كسي نياد تو. رفتم دوش گرفتم و بعدش رفتم سمت استخر. برجستگي كيرم از تو مايو نمايان بود و مرضيه متوجه اين شده بود ولي بروش نمياورد. اينم بگم كه سايز كيرم حدود ١٨-١٩ سانته و كلفت.

بعد كمي شنا كردن به محمد گفتم بلدي ماساژ بدي گفت آره تا حدودي. كنار استخر دمر دراز كشيدم محمد اومد پشتم پاش دو طرف بدنم بود و رو كونم نشست شروع كرد از كتفم و گردنم ماليدن. مامانش هم داشت تماشا میکرد. موقعي كه محمد دولا ميشد تا كتف و گردنمو ماساژ بده ظاهرا كيرش سفت شده بود و به كونم فشار مي آورد احساس كردم بهم حال ميده. بنظرم خودشم خوشش اومده بود چون مدام اينكارو تكرار مي كرد. بالاخره رضايت داد رفت پايينتر تا نزديكي باسنم. پرسيد آقا بهرام باسنتم ماساژ بدم گفتم آره خوبه بده. شروع كرد از رو مايو ماساژ دادن گفتم از رو مايو ماساژ حال نميده يكم مايونو بده پايين. محمدم مايومو داد پايين تا زير باسنم و شروع كرد ماساژ دادن خيلي حال ميداد. مرضيه هم با لبخند نگامون ميكردي به شوخی گفت اصن اقا بهرام ميخايين محمد مايو تونو از پاتون كامل در بياره منم به شوخي گفتم عاره فكر خوبيه محمد بنظرم در بياري بهتره. محمدم باورش شد و مايومو درآورد انداخت يك گوشه. مرضيه گفت بابا من شوخي كردم خنديد انگار بدش نيومد. حالا من لخت بدون شورت بودم ولي دمر روي زمين كيرم ديده نميشد. منم كيرمو داده بودم پايين طوريكه از بين پاهام محمد ميتونست ببينه. موقع ماساژ باسنم محمد چشمش افتاد به كيرم كه از زير لاي پاهام ديده مي شد و با خنده گفت آقا بهرام اونجاتون چقدر بزرگه منم خندم گرفت گفتم قابل نداره و اونم خنديد. مرضيه كه صداشو شنيده بود بلند شد اومد جلو گفت چيه و به چي ميخندين. البته به بهانه خنده ما تعمدا اومد جلو كه ببينتمون. اومد نزديكمو با دقت لاي پامو ديد و گفت واي خدا عجب چيزيه و دستشو گذاشت جلو دهنش خنديد. منم به شوخي گفتم قابل شما رو هم نداره و سه تاييمون خنديديم. محمدم كه ديگه روش باز شده بود گفت اقا بهرام عجب باسن سفيد و تميزي دارين با خنده. گفتم چيه هوس باسنمو كردي ميخواي بكنيش؟ و دوباره سه تاييمون خنديديم. اونم نامردي نكرد گفت اگه بشه اره چخوب. منم با خنده گفتم خب پس مايوتو در بيارو بكن توش. مرضيه با خنده گفت آقا بهرام نميدونستم شما اونجوري هستينا. روش نميشد بگه كوني خخخخخ. محمد هم به مامانش گفت اشكال نداره مايو مو در بيارم؟ مرضيه هم گفت نه عزيزم چه ايرادي داره وقتي اقا بهرام خودش راضيه.

محمدم بلند شد مايوشو در اورد و اومد نشست رو كونم بعد خوابيد روم خودشو میمالید بهم و كيرشو اروم ميماليد لاي چاك كونم و كيرشو كه زياد بزرگ نبود ولي بدكم نبود سرشو گذاشت رو سوراخم. گفتم سرشو خيس كن لااقل دردم نياد خخخخخ. مرضيه اومد كمك گفت بذار من خيسش كنم. محمد خودشو داد بالا و مرضيه هم تف كرد لاي كونم و با انگشتش سوراخمو خيس كرد و گفت حالا بكن تو. محمد دوباره سعي كرد ديدم بازم نميشه. اين دفعه مرضيه گفت به محمد يه ديقه برو كنار تا رديفش كنم واست البته با خنده. محمد رفت كنار. بعد مرضيه سرشو برد سمت كونم فك كردم ميخاد تف كنه بازم. ديدم زبونشو در اورده داره رو سوراخ كونم مياله زبونشو بعد اروم كرد تو. بهش گفتم لباست خيس نشه يوقت درش بياري بهتره. اونم از خداخواسته گفت باشه و بلند شد لباساشو درآورد و فقط با شورت و سوتين بود بعد اومد كنارم رو زانو دولا شد و سوراخ كونمو ميليسيد. بعد كمي ليسيدن زبونشو تو سوراخ كونم فرو ميكرد. واي چه حالي ميداد. محمد هم همينجوري نگاهمون ميكرد. بعد دهنشو باز ميكرد چاك كونمو ميكرد تو دهنشو سوراخمو ليس ميزد. بعدش به محمد گفت بخواب روشو اروم بكن تو كونش. محمد هم خوابيد روم سر كيرشو گذاشت روسوراخم آروم كرد تو اولش كمي درد داشت ولي وقتي كرد تو كيرشو تو كونم نگه داشت بعد اروم اروم عقب جلو كرد و بعد تندش كرد. موقع كردن مي گفت آقا بهرام حال ميده گفتم عاره عزيزم خيلي بكن و منم از شهوت آه و ناله ميكردم و پاي مرضيه رو كه كنارمون ايستاده بود و تماشا ميكرد گرفتمو شروع كردم ساق پاشو ليس زدن. بعد دستمو بردم بالا و جلو و پشت رونشو ميماليدم و بعدش بردم بالاتر و كونشو از رو شورت ميماليدم و بعد با شصتم لاي كسشو ميماليدم. مرضيه هم حشري شده بود و ناله میکرد و منم لبه شورتشو گرفتم كشيدم پايين. اونم همكاري كرد و از پاش شورتشو در آورد. بعد منم با شصتم كسشو چوچولشو میمالیدم. بدجور حشري شده بود. بهش اشاره كردم بياد جلوم بشينه. مرضيه سوتينشو درآورد و اومد روبروم جلوم نشست و محمد مشغول كردن كونم بود. مرضيه طوري روبروم بود كه كسش ده سانتي دهنم بود و پاهاشم دو طرف سرم. منم سرمو بردم بالا نزديك صورتش و شروع كردم ازش لب گرفتن. بعد ٥ دقيقه لبخوري ممه هاشو كردم تو دهنم و هر دوشونو میخوردم و مرضيه ناله ميكرد و بعدش رفتم سراغ كسش و شروع كردم كسشو با چوچولشو خوردن. مرضيه حسابي حشري شده بود و ناله ميكرد از شهوت و حسابي لذت مي برد و می گفت آقا بهرام مرسي خيلي حال ميده، دوس دارم كسمو خوب بكني. محمد همينجور تلمبه ميزد كه آبش اومد اخه بالغ شده بود و ابشو تو كونم خالي كرد. روم از بيحالي دراز كشيد و بعدش از روم اومد پايين و كنارم دراز كشيد . بعد بلند شد رفت دستشويي جيش كنه. مرضيه هم اومد كنارم دراز كشيد و همديگه رو بغل كرديم و لباي همو ميخورديم. بعدش رفت پايينو صورتشو به كيرم نزديك كرد و شروع كرد به بوسيدن و ليسيدن و ساك زدن كيرم. انقدر خورد تا اينكه آبم اومد و همشو قورت داد بعد بهش گفتم تو ساك كاندومه رفت اوردشو كاندومو كشيد رو كيرم. بعدش اومد رومو كيرمو گذاشت تو كسش. اولش اروم اروم بالا و پايين ميكرد و بعد سرعتشو زياد كرد. منم حسابي حال مي كردم. محمد از دستشویی اومد بیرون و كنارمون ايستاد و كس دادن مامانشو تماشا مي كرد. مامانشم موقعي كه روم بالا و پايين ميكرد كير پسرشو دستش گرفت و يكم ماليد بعد شروع كرد به ساك زدن واسه پسرش.

نوشته: بهرام

بازدید 7,450

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

19 پاسخ به “بهرام و‌ سرایدار”

  1. کسکش از رویاهات گفتی وزن وقدت یکی هست پسر چهارده ساله یک ربع حداقل تورو کرده زیر خواب بودی رفتس لب گرفتی تازه ساک زده آبت اومده نخوابیده کیرت کسکش جلغی حداقل دروغ قشنگ بگو کسشعر نگو تریسام کجاش بود این لاسی

  2. تا اونجا خوندم که گفتی هیچکس نبود و در استخر رو قفل کردی وقتی هیچکس نیست چرا در رو قفل میکنی کونی

  3. بعضی بچه ها با داستان هاشون زیر پوستی و مبهم به شعور مخاطب توهین میکنن ، ولی این جاکشه کونی چشم تو چشم و مستقیم به شعورمون رید

  4. وقتی به کونیا رو میدی همین میشه یا مامانشونا جنده میکند یا خواهرشونو پتیاره می‌کنند یا اینکه تو اوج تخیل تو کون فیلم میرن و از کس خر در میان ریدم به داستانت و مغز نداشتت

  5. به فرض صحت داستان، کوس اصلا بگو طلا ، ارزش دازه کونتو بدی بخاطرش!؟مردک کونی

  6. بامدادی منم دوست دارم چنین فانتزی رو کیرم تو کس مامانش باشه یا زنش اونم دودولش رو بکنه تو من خخخخخ

  7. توی پورن هاب هم میگن نامادری یکاری میکنه‌ . دیگه شما ازونم رد کردین

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...